اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر نوشته ژان پل سارتر، بزرگترین ایدئولوگ و روشنفکر قرن بیستم با موضوع معرفی اگزیستانسیالیسم |
پلورالیسم دینی تعاریف و کاربرد های گسترده ای دارد و برای حوزه ها ی مختلف آن اثبات و ردهای زیادی نگارش یافته که بعضا ارزش مطالعه دارند. پلورالیسم در لغت به معنی تکثر و تعدد است. و پلورالیسم دینی به نگرش ها و تئوری های فلسفی یا جامعه شناسی می گویند که به گونه ای معتقد به وجود تکثر در دین (مانند تعدد راه های رسیدن به خدا و رستگاری، تعدد برداشت ها ی صحیح از متون دینی و ...) می گویند.
من در اینجا فقط روی مسئله ی یکسانی ادیان در ارایه راه رستگاری در بعد اجتماعی دست می گذارم. متسفانه نمی توانم منبعی کتابی برای این یادداشت بیاورم و خود این نگرش را در کمتر جایی دیده ام. (البته کتاب "صراط های مستقیم" دکتر سروش به من توصیه شده و من هم به شما توصیه می کنم. خودم نخوانده ام، اگر مفید نبود نفرین نکنید!).
دلیلی که من برای اثبات پلورالیسم به مثابه نگرشی بی طرف دارم، بر اساس ناتوانی ادیان در بحث و گفتگو و اثبات خود است. از آنجاکه هر کدام از ادیان گفتمان ویژه خود را دارد و مفاهیم خاصی از کلماتی چون عدالت، عقل، حقیقت و ... برداشت می کند، عملا جایی برای نقد خود نگذاشته اند. بنابراین امکان اثبات خود را ورای ایمان مذهبی نیز از دست داده اند. به این معنی که تا به دینی ایمان نیاورده و گفتمان و تعاریف آن دین را نپذیریم، نمی توانیم در مورد آن قضاوتی کنیم. به عبارت دیگر معیار ومقیاس برون دینی و مستقلی در اختیار نداریم تا بی طرفانه در مورد ادیان گوناگون قضاوت کند و یکی را برتر از دیگری معرفی کند. حتی اگر فقط یک دین را حق و تنها راه رستگاری بدانیم(نگرش حد اقلی پلورالیسم)، تایین این که کدامیک حق است از عهده ی ما خارج است. در این شرایط که بزرگترین حقیقتی که هر دین ارایه می کند این است که آن دین حق است، و دلیلی برون دینی برای اثبات این مسئله ندارد، ادیان در جایگاه اثبات خود ارزش یکسانی پیدا می کنند. بنابراین حتی با فرض وجود حقیقتی مطلق، راهی برای دستیابی به آن وجود ندارد و ادیان مختلف در برابر ارایه ی حقیقت نمی توانند از یکدیگر پیشی بگیرند. در نتیجه با وجود اینکه پیروان یک دین خود را حق می دانند، نمی توانند از راه عقل این مدعای خود را ثابت کنند(همانگونه که پیش تر گفتم، به دلیل یکی نبودن پیش انگاشت ها و گفتمان آنها). بنابراین در بعد اجتماعی در مقابل پیروان ادیان دیگر برتری ندارند و ادیان در جامعه در یک سطح معرفتی عرضه می شوند و اگر حکومت(قدرت) از دینی پشتی بانی نکند، هیچ کدام از ادیان حق حذف دین دیگر را به بخاطر ناحق بودنش نخواهد داشت.
اگر این حقیقت از طرف ادیان و پیروان آنها پذیرفته شود، مدارا و حتی تعامل ادیان در بستر اجتماعی امکان پذیر و ساده خواهد بود. از نظر من این حقیقت مهمترین بعد و قابل دفاع ترین بعد پلورالیسم دینی است.
من بچه ی جنگم ! فرزند هشت سال دفاع مقدس نه از آن جهت مقدس که بخواهم امروز تقدیسش کنم ، من دست پرورده ی هشت سال جنگ بی تحمیل ولی پر تحمل ام ! من اهل هیچ جبهه ای نیستم ، از هیچ جریان و جناحی نیامده ام ، ولی دیدم که جنگیدند ! من سوم خرداد ۶۱ نبودم ولی دوم خرداد ۷۶ را دیدم ! روز « مقاومت و پیروزی » به دنیا نیامده بودم ولی روز « موافقت و پیروزی » زنده شدم ! و امروز یک دهه از آن زمان می گذرد و می خوانم : ممد تو بودی ، ندیدیم !!! سد ممد تو بودی ، آمدی ولی ما ندیدیمت !!!
و هشت سال گذشت.
و ماجنگیدیم برای آنکه بگوییم، آنها جنگیدند برای آنکه نشنوند.
ما جنگیدیم برای آنکه ببینند، آنها جنگیدند برای آنکه کور شویم.
ما دشمن شدیم و همیشه در کمین، ما خطرناک بودیم ، و ما تهدیدی بویدیم برای تمام تحدیدها !!!
ولی ما دفاع نکردیم و ... !
ما شهید دادیم بی آنکه بر در و دیوار نامش حک کنند که حتی در شهادتش شک کردند ! ما اسیر دادیم ، اسارت کشیدیم که آزاد شویم و احساس سردی فولاد دستبندی که دستانمان را به بند می کشید، همان دستانی که جرم شان آفریدن کلمه بود را به جان خریدیم بی آنکه شوق انتظاری چشم به راه بازگشتمان باشد ، بی آنکه آزاده شویم به دنبال آزادی گوشه گوشه سلول را نفس کشیدیم ! ما جانباز دادیم بی آنکه سهمیه گرفته باشیم ! ما سهم نمی خواستیم ! ما خواسته مان کوچک بود ، ما وطنمان را می خواستیم برای خودمان ، همین ! زیاد بود ؟!
و هنوز ترکش به جانمان حسرت می اندازد که مگر بین خرداد و تیر یک ماه فاصله نیست ؟! مگر بین دوم و سوم فقط یک روز زمان نیست ؟! ولی چرا بین دوم خرداد و سوم تیر به اندزه عمر یک ملت جدایی افتاده !!! و ما تاوان گناه بی غیرتیمان را می دهیم ، ما همه پشت خط مقدم برای صدای سوت خمپاره دشمن سوت و کف زدیم و در میان همهمه ی پوچ « دشمن » که نه ، یادمان دادند: « رقیب »، ای ایران خواندیم و دلخوش شدیم ! و از دور برای فرمانده دست تکان داریم که هوایت را داریم تو برو، ما هوادارت هستیم تو برو و او رفت و دلمان تنگ لحظه لحظه بودنش شده است ! و امروز حالمان :
این حال من بی توست
بغض غزلی بی لب
افتاده ترین خورشید
زیر سم اسب شب
این حال من بی توست
دلداده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد
پیدا شو که می ترسم
از بستر بی قصه
پیدا شو نفس برده
می ترسه ازت غصه
بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیدا شی
بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی
خاتمی رفت تا بفهمیم که بی خاتمی یعنی چه .
به امید دوم خرداد ، دوم خرداد مبارک ! بزرگترین روز تاریخ انقلاب ۵۷ ایران ، با بزرگترین مرد تاریخ امروز ایران !
---------------------------------------------------------
از این به بعد سعی می کنم در انتهای پست هایم لینکی حاصل از وبگردی هایم ارائه کنم :
شاید شما این تصاویر را دیده باشید و یا حتی فیلم آن را ! چیزی جز سکوت برایم نمانده : هیس !!!
( خواستم اول خود عکس ها رو بگذارم ولی دیدم سری به وبلاگ مسیح علی نژاد ، این بانوی روزنامه نگاری ایران زدن خالی از لطف نیست ! از مادر سید محمد عزیز هم نوشته ! )
--------------------------------------------------------
علیرضا
« باری، آیین زرتشت که اسلام آن را به خطر افکنده بود، جنبهی ثنوی داشت. درین آیین مبدا خیر از مبدا شر جدا بود. هر آن چه نیکی و روشنی و زیبایی بود آن را به مبدا خیر منسوب میداشت و هر آن چه زشتی و تیرگی و پستی بود آن را به مبدا شر نسبت میداد. در کشاکشی که میان نیکی و بدی هست، تکلیف آدمی را چنین میدانست که نیکی را در وجود هرمزد یاری کند.
این تکلیف که برای آدمیزاد مقرّر بود، از آزادی و اختیاری که انسان در کارهای خویش میداشت حکایت میکرد. بنابراین جبر و سرنوشت نیز که اسباب عمدهی انحطاط دینها است در آیین زرتشت راه نداشت. [در نتیجه] انسان یارای آن را داشت که که نیکی را یا بدی را برگزیند و یاری کند. رهایی و رستگاری او نیز به همین خواست بستگی داشت.
در چنین آیینی، کسی نمیتواند گناه کاهلی و کناره جویی خویش را بر گردن تقدیر نامعلوم بیفرجام بگذارد، پس به خوبی میتوانست راه روشنی و پاکی را به مردم نشان دهدو شوق به معرفت و عمل را در دلها برانگیزد. » ( دو قرن سکوت، ص 270و271 )
ولی این آیین از آن قاعدهی کهن که همهی ادیان را محکوم میکند به تفرقه و پارهپاره شدن بین چند مذهب ، مستثنا نیست. آن خوشبینی و سادهدلی که خاص آیین زرتشتی بود، در اواخر عهد ساسانی، تحت تاثیر فلسفه و زندقه، اندک اندک درهم فروریخت. نشر عقاید مانی و تعالیم عیسی و بودا، همه از اسبابی بود که علاقه به زهد و کنارهجویی را در بین مردم بیش وکم رایج میکرد. اما مهمترینشان آیین زُروان ( Zurvan ) است که در دورهی ساسانی بر دیگر مذاهب و ادیان برتری داشت، اندیشهی سرنوشت و تقدیر را که برای آیین و مُلک زهری کشنده بود ترویج کرد.
زروان
« زُروان، خدای دیرین، که پدر هرمزد و اهریمن به شمار میآمد تنها زمان بیکران نبود، مظهر تقدیر و سرنوشت نیز محسوب میشد. در آیین زُروان، جهد تمام رفته بود که خیر و شر، هردو را به مبدا واحد که زُروان است منسوب بدارند. بدین گونه آیین زُروان ثنویت زرتشتی را به یک نوع توحید نزدیک میکرد. از آن جا که زُروان پروردگار زمان بود، مختار مطلق و جبار مقتدر گردید و دیگر جایی برای قدرت و اختیار انسان نماند.
اما چرا باید آیین زُروان در عهد ساسانی گسترش یابد؟ آن هم چنان گسترده که برخی محققان برین باورند که این مذهب رایجترین مذهب بین عامهی مردم آن روزگار بوده است. در حالی که اعتقاد به زُروان البته قبل از عهد ساسانیان در ایران وجود داشته است. نهفقط در اوستا، ذکر زُروان آمده است بلکه در مآخذ نسبتا قدیم یونانی هم به وجود آن اشارت رفته است. چنانکه یکی از شاگردان ارسطو به نام اِدموس اشارت به انتشار اعتقاد به خدای زمان در بین پارسیان کرده است. »
چنین به نظر میرسد که دولتمردان آن دورانِ ایران تلاش مضاعفی را برای ترویج این مذهب بین عامهی مردم میکردند؛ چرا که این مذهب میتوانست ریشههای اختیار را در تفکر ایرانیان بخشکاند و راه سلطه و استثمار را برای حاکمان هموار کند.
اکنون خوب است کمی راجع به این موضوع بحث کنیم که واقعا چه چیز سبب اصلی انحطاط ادیان است؛ زرین کوب معتقد است جبر و سرنوشت از اسباب عمده ی آن است. در تاریخ معروف است که جبراندیشی را معاویه در اسلام بدعت نهاد و همانطور که می دانید اکثریت مسلمانان جهان اشعری مسلکند و اعتزالیون نسلی رو به انقراض محسوب می شوند.
به نظر شما اکنون تشیع در چه وضعی به سر می برد؟ جبر را حاکم می داند و وظیفه ی ما را تنها انتظار برای منجی و تن دادن به سرنوشت می داند؟ یا رسالت ما را تلاش برای رسیدن به منبع خیر لایزال ایزدی می داند؟ فقط دقت کنید که می گویم اکنون در چه وضعی به سر می برد. نمی گویم اندیشمندان و عالمان قرن ۱۰ و ۱۱ یا حتی شیخ مفید و سید مرتضی چه معارفی را برای این مذهب تبیین کرده اند.
ویرایش۱: به نظرات مطرح شده تا تاریخ میمون ۲ خرداد ۸۶ پاسخ دادم. دوستان حتما ببینند چراکه چنین بحث هایی در قسمت نظرات ابعاد جدیدتر و جالب تری به خود می گیرند. مثلا برخی علل دیگری که موجب انحطاط دین می شود را می توانید آنجا ببینید.
ویرایش۲: ادامهی حماسهی پاسخگویی ...