محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

نمونه هایی از تخریب دولت

خبرآنلاین گزارش داد: در میان اظهارات نامزدهای انتخاباتی، انتقادات و تخریبهایی علیه دولت صورت گرفته که به نمونه هایی از آن اشاره می شود  

1- متأسفانه امروز هزینه مدیریت در کشور ما خیلی بالاست و بیش از 60 درصد اعتبارات ما صرف هزینه‌های جاری دولت می‌شود که بیشتر آن هم صرف مخارج مصرفی‌ می‌شود. 

 2- مراکز علمی، فرهنگی و دینی اصیل ما مورد غفلت قرار گرفته‌اند و متأسفانه در سالهای اخیر شاهد آثار این غفلت بوده‌ایم. 

 3- امروزه متأسفانه 80 درصد صنعت در اختیار دولت قرار دارد. امروز این که فرصت‌ها باید در اختیار مردم قرار گیرد، به خصوصی‌سازی و آن هم به فروش اموال دولتی تعبیر شده و قطعاً با خصوصی‌سازی واقعی که همان آزاد شدن انرژی مردم است، مغایرت دارد.  

4- من پس از مطالعه و تحقیق و بررسی همهجانبه به این نتیجه رسیدم که کشور را بسیار بهتر از وضع موجود آن می‌توان اداره کرد و به همین دلیل تصمیم گرفتم وارد عرصه انتخابات شوم و به نفع کسی نیز کنار نخواهم رفت. 

 5 - علیرغم زحمات مدیرانی که در طی سالهای گذشته مسئولیت اجرایی کشور را برعهده داشته‌اند، چون تلاشهای آنها با محور عدالت انجام نپذیرفته است شاهد گسترش فقر و فساد و تبعیض بوده‌ایم. 

 6- در چند سال اخیر افراد تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی روز به روز در حال افزایش بوده‌اند آیا این وضعیت حاکی از آن نیست که دامنه فقر و تبعیض روز به روز بیشتر شده است؟ 

 7- اینکه یک کارمند عالیرتبه 20 برابر یک کارمند معمولی حقوق می‌گیرد حاکی از افزایش شدید فاصله طبقاتی است و با این روند نمی‌توان به چشم‌انداز مطلوب 20 ساله رسید. 

 8- افرادی هستند که به خاطر ارتباطات خود در سیستم اداری کشور از امتیازات ویژه‌ای برخوردارند و در این میان بعضی‌ها اصلاً به وجود تبعیض اعتقاد ندارند، قطعاً باید این گونه گریز‌گاهها را بست تا عدالت برقرار شود.  

9- صدها میلیارد تومان از پول بیت‌المال صرف خرید ساختمانهای مجلل دستگاهها در تهران شده است که بسیاری از این ساختمانها غیرضروری است و با فروش آنها و خرید ساختمانهای ارزان‌تر در شهرستانها، هم بازدهی امور بیشتر می‌شود و هم منابع مالی برای رفع مشکلات جوانان و مردم فراهم می‌آید.  

10 - امروز متأسفانه با وجود خدمات دولت و هزینه کردن‌های بسیار، کشور دچار فقر، فساد و تبعیض است.  

11- اگر دولت پول ندارد، سازمانها و شرکتهای دولتی، هزینه برجهای دهها میلیارد تومانی را از کجا تأمین می‌کنند و چرا سالانه دهها میلیون دلار از بودجه عمومی برای سفرهای خارجی هزینه می‌شود. ما منابع به اندازه کافی در اختیار داریم اما از آنها به طور مناسبی استفاده نمی‌شود. 12- مگرنه این است که دولت آتی باید نقایص و نقاط ضعف دولت‌های گذشته را برطرف کند پس چرا با طرح موضوع انحرافی نامزدها، به صورتی زیرکانه فضا و فرصت نقد دولت را از این مردم سلب کردند . 

 13  - تورم مهار گسیخته اقتصادی فشار سنگینی را بر مردم وارد می‌کند و این در حالی است که به نظر می‌رسد دولت از آثار این تورم مصونیت دارد و همه‌ آسیب‌ها متوجه مردم است، زیرا شرکت‌ها و سازمان‌های دولتی گران‌ترین ساختمان‌های شمال تهران را خریداری می‌کنند و خاصه خرجی از کیسه بیت‌المال نیز به یک رویه‌ عادی در نظام اداری و اجرایی تبدیل شده است. 

 14- اصلاح امور، مبارزه با فقر و فساد و پیشرفت کشور، بدون حضور مردم، امکان‌پذیر نیست فقط با اداره، دفتر و دستک، نمی‌توان کاری از پیش برد. 

 ******  

آنچه در بالا خواندید، نقد‌های مهدی کروبی یا مهندس موسوی یا محسن رضایی نیست، سخنان دکترمحمود احمدی‌نژاد است که در اردیبهشت و خرداد 84 - در دوران تبلیغات انتخاباتی - مطرح شده است.  

-------------------------------------------------------------------------------- 

این مطلب را لز یکی از email هایی که برای من آمده بود برداشته ام!

سه صحنه از یک پرده

ساعت 6 بعد از ظهری در اوایل پاییز بود. تازه از سالن سینمای فیلم سه زن آمده بودم بیرون که تو گرگ و میش هوا و درخشش نورافکن های سینما به یک مکاشفه رسیدم، دختران و زنان ایرانی با وجود حجاب، باز هم صد بار دلفریب تر از خارجی های بی حجاب هستند ...

ساعت 10 همان شب داخل پارک بود که زیر نور چراغی تک و دور افتاده... بنگ! ... واقعیت مثل لنگه کفش زنانه خورد تو سرم و هر چی توهم رویایی توش بود رو ریخت بیرون. زیبایی زنان و دختران ایرانی همش حقه است و نتیجه استثمار همان کشورهای بی حجاب خدانشناس خارجی که کشور معصومان را کرده اند زباله دانی لوازم آرایش ...

ساعت 10 صبح فردایش، تو ایستگاه اتوبوس وایستادم. آفتاب انقدر رو مغزم راه می ره تا این حقیقت رو تو مخم فرو کنه، که همون جوریکه آسمون صبح ها همه جای جهان یه رنگه، زنای جهان هم همه یه جوری ان!!!

وقتی سیگار تو را دود می کند!

اولی از خیابان دانشگاه ، از در آزادی دود کنان بالا می آمد. دومی رو به آزادی ، از خیابان پایین می رفت . دومی تا بحال اولی را دودی ندیده بود . اولی از میان دود نتوانسته بود دومی ا ببیند و گرنه حتما من این مطلب را نمی نوشتم. خلاصه دومی از دودی شدن اولی ناراحت شد. شاید چون انتظارش ا نداشت. اولی از برخورد تند دومی نارحت شد، شاید چون او هم انتظاش ا نداشت. حالا سومی که من یا شما باشیم باید از دست اولی ناراحت باشیم که دود می کند یا از دست دومی که انتظا دود کردن هر آدمی را ندارد؟


فکر نکنم در این عالم کسی را بیابیم که از اثرات مضر سیگار خبر نداشته باشد . این موضوعی است که بارها تلویزیون و رادیو و روزنامه ها درباره آن مطلبی را ارائه کرده اند و خواهند کرد.موضوعی که مطمئنا توسط مردمان سیگاری بسیاری اثبات شده(مضر بودن سیگار را می گویم) به قلم در آمده و بیان شده است.به نظر می رسد سیگاری شدن افراد مستقل از میزان علم آنها نسبت به مضرات آن باشد. با دانستن تمام این مضرات چرا باز هم افراد سیگاری می شوند؟ این سوال بزرگی است که البته به نظر می رسد پاسخی که به آن می دهیم بی شباهت به پاسخ دادن به این سوال که چرا افراد مومن به یک دین مرتکب گناه می شوند ، نخواهد بود!


در میان تمام سوالاتی که می توان پیرامون ، موضوع دود و سیگار مطرح کرد ، سوالاتی وجود دارد که درباره نحوه نگاه ما افراد غیر سیگاری به یک آدم سیگاری است.آیا یک فرد سیگاری مجرم است؟ گناهکار است؟ انسان بدی است؟ اگر جواب مثبت باشد ، آنگاه بسیاری افراد که از آنها به نیکی یاد می کنیم انسان های بدی خواهند بود! پس دیگرنباید از آنها به نیکی یاد کنیم زیرا آنها سیگاری بوده اند. آیا با افراد سیگاری نباید دوست شد؟ باید از آنهافاصله گرفت ؟ پس چگونه با پدران ، اساتید ، روحانیون ، روشنفکران ، پزشکان ، سینماگران و ادیبان و... که سیگاری هستند تعامل کنیم؟ آیا جنس فرد سیگاری بر سنگین تر شدن جرمش اثر می گذارد؟ سنش چطور؟ آیا سیگاری بودن بهتر از تریاکی بودن است؟ و صد آیای دیگر که جواب دادن به آنها بی شباهت به پاسخ دادن به برخی سوالات دینی نیست!


مثلا آیا جرم دروغ گو کمتر از زنا کار است؟ آیا در زنا ، جنس فرد جرمش را سنگین تر می کند؟ آیا سن فرد گناهکار ، بر سنگینی جرمش اثرگذار است؟ آیا باید از افراد گناهکار دوری جست؟ پس حتی با خود هم نمی توان زندگی کرد!


امیدوارم از این یادداشت برداشت نشود که سیگاری بودن را تایید می کنم و یا حتی توجیهی برای آورده ام! تنها خواسته ام درباره سیگاری بودن و گناهکار بودن هم اندیشی کرده باشیم!!

محفلی است از برای یافتن و در تاریکی به هم پیوستن

صدای شکوه شما را شنیدم! عقده یا عقیده، مسئله این اگر نباشد هم سر کاریم.
مسئله سوتفاهم خودمان است، در این که ما باید دنبال فهم باشیم نه تفهیم. و تفاهم هم عقده یا هم عقیده بودن نیست، دارای یک فهم درست بودن است...
هنوز اگر غرغر های یکدیگر را تحمل می کنیم معنی اش بردباری است و اگر با آن همدرد می شویم یعنی هنوز احساس درمان نمرده ...
ولی حال که فهم هایمان به غرغرهایی تبدیل شده که چون قرقره به دورمان می پیچد و ما را دور خود سرگردان کرده و از لبه پرتگاه ابتذال آویزان کرده تا از کمبود فهم درست بمیریم، ...
چندین راه در پیش و معدودی در پس داریم:
راه های سیاسی:
رادیکال: محفل را ببندیم و سوگند یاد کنیم که دیگر جز برای درس خواندن سراغ قلم نرویم
محافظه کارانه: در پایان هر پست از اهداف والای محفل بنویسیم
سوسیالیستی: امکان تغییر قسمت های ضعیف و اشتباه را به مخاطبین بدهیم
آنارشیستی: تمام مخاطبین را مالک وبلاگ کنیم
کمونیستی: متن ها را با سلام رفقا آغاز کنیم و اسم نویسنده را در پایان پست به اشتراک بگذاریم
فاشیستی: قسمت نظرات را ببندیم
دموکراتیک: *
.
راه های سینمایی:
موزیکال: موسیقی های مهیج پخش کنیم و محیط محفل را با رنگ های طلایی و ارغوانی تزیین کنیم
وسترن: نویسنده ها با مخاطبین دوئل کنند و مالک نقش زشت را ایفا کند
هیچکاکی: در وسط نوشته ها تعلیق ایجاد کنیم و در آخر با یک جمله همه را راحت کنیم
ملودرام: به غرغر هایمان ادامه دهیم ولی این بار خودمان نقش مظلوم ها را بازی کنیم
درام: *
.
راه های دینی:
مسیحیت: یکی از اعضا سراغ وزارتی محترم برود و مالک را لو دهد
یهودی: ده قانون وضع کنیم و فقط به اعضا اجازه ی خواندن مطالب را بدهیم
زرتشتی: برای هر پست در هر روز یک اسم خاص بگذاریم و تنها پست های نیک بدهیم
اسلام: *
.
راه های تئاتری:
تراژدی: همه اعضا، محفل را ترک کنند و مالک بین دو راهی نابودی و رنج تنهایی قرار بگیرد
کلاسیک: مخاطبان را به قشر روشنفکران مرفه و بی درد محدود کنیم
مدرن: از الفاظ کوچه بازاری استفاده کنیم
پست مدرن: تیتر را در وسط متن بیاوریم و آنقدر ارجاع فرامتنی بدهیم که دیگر متنی نماند
کمدی: *

راه من: فانتزی،
جوانمردانه(شوالیه وار) به جنگ آسیاب ها برویم، از سایت های غنی بدزدیم و به وبلاگ های مسکین(خودمان) بدهیم، منتظر سوار سفیدی بمانیم تا محفل را از بن متحول کند، شاعر دوره گردی پیدا کنیم تا تصنیف محفل را همه جا بخواند تا جاودان شود

یادداشتی بر یک مباحثه، نقدی بر یک مجادله

مصاحبه‌ای که دکتر سروش با یک نشریه‌ی هلندی داشت سرآغازی شد بر دور جدید مباحثات و مجادلات پیرامون مسئله‌ی بسیار مهم «وحی و نبوت» که یکی از اصلی ترین معتَقَدات دین اسلام است. مسئله‌ای که تاکنون تفسیرهای گوناگونی از آن صورت گرفته است. این گونه بحث‌ها آن طور که از تاریخ برمی‌آید در مجامع علمی سابقه‌ای طولانی دارد.(برای آگاهی از سابقه‌ی این مباحث ن.گ. خرمشاهی، بهاءالدین – «پاسخهایی به قران ستیزان») هرچند اکنون شخصیت‌های بسیاری از «عبدالعلی بازرگان» گرفته تا «عطاالله مهاجرانی» در این وادی قلم‌فرسایی کرده‌اند، اما اکنون با توجه به نامه‌نگاری دو جانبه‌ی بین «آیت‌الله. سبحانی» و «دکتر سروش»، باید مباحثه‌ی اصلی را مکاتبات یا مناظرات احتمالی مابین این دو شخصیت دینی ایران قلمداد کرد.


با این حال رسانه‌ای شدن و سطحی شدن این بحث‌ها باعث شد این موضوع به شدت در کانون توجه اقشار مختلف جامعه قرار گیرد و واکنش‌های بعضا ناخوشایندی را هم از برخی عوام شاهد باشیم.(برای نمونه سخنرانی مجید مجیدی کارگردان نامی ایران در اختتامیه‌ی یک مسابقه‌ی فیلم‌سازی را به خاطر آورید که با پوشش کامل خبری از سوی صدا و سیما در بخش خبری 20:30 نیز روبرو شد) به نظر می‌رسد این موضوع سبب شد تا این مباحثه از بسیاری از ظرایف و ریزه‌کاری‌های یک بحث علمی و دقیق محروم باشد و در فضایی غیرت‌زده و جنجالی پی گرفته شود. شاهد این مدعا نیز به عقیده‌ی نگارنده تشتت آراء و عدم استحکام نظری ادعاهای طرفین دعواست؛ سخنان دکتر سروش بیش از آن‌که به روشن شدن مسئله و حل مشکل فهم ادعاهای ایشان کمکی کند، مخاطب را در تعلیق و ابهام فرو می‌برد. پاسخ‌های آیت‌ا... سبحانی هم به تبع سروش چندان به عمق مسئله نفوذ نکرده و تنها به ذکر تناقضات ظاهری و نقص‌های سطحی مصاحبه‌ی سروش اکتفا می‌کند.


نکته‌ی دیگری که حایز اهمیت است، ورود مراجع عظام تقلید به این چالش هاست. بگذریم از این که مدتی است آیت الله سبحانی هم با انتشار رساله‌ی توضیح‌المسایل به جرگه‌ی مراجع وارد شده است، اما یکی دیگر از مراجع در اظهار نظری عجیب دکتر سروش را با سلمان رشدی، نویسنده‌ی آیات شیطانی، مقایسه کرد. (منبع: آفتاب نیوز) این قبیل اظهار نظرها می‌تواند نوع برخورد مردم را با این مباحث وارد حوزه‌های احساسی کرده و به کورتر شدن این گره کمک کند.


این همه را بگذارید در کنار گلایه‌های سیاسی سروش از سبحانی و همچنین آه و حسرت‌های سبحانی از فاصله گرفتن سروش از اسلام ناب محمدی و ببیندید که چگونه قرار است در چنین محیطی یکی از مهم‌ترین مباحث کلامی تاریخ اسلام به نتیجه برسد! گویی قرار نیست هیچ کاری در ایران خارج از فضایی پرحاشیه پرداخته شده و به نتیجه برسد.


البته مناظره‌ی حضوری طرفین در مکانی بی‌طرف و به دور از هیاهو هم می‌تواند به بهتر فهمیده شدن ادعاهای طرفین کمک شایانی کند. در چنین مناظره‌ای دست کم می‌توان انتظار داشت صحبت‌های دو طرف از تکلفات بیهوده‌ای، که در متن نامه‌ها دیده می‌شد، پیراسته باشد. ضمنا این مناظره در صورت برگزاری رویدادی است که در یک دهه‌ی اخیر بی‌سابقه بوده و می‌تواند فصل نوینی در تعاملات بین روشنفکران و روحانیون بگشاید.

انقلابی اصلاح طلب !

چند مدت پیش مراسم صدمین سالروز تولد مهندس بازرگان بود .


به نظر می رسد این سده ی اخیر سده ی بازرگان و نوع تفکر خاص برتر او در ایران باشد .


به همین جهت بر آن شدم تا درباره این شخصیت همیشه جاوید تاریخ معاصر ایران سلسله مطالبی را عرضه کنم . منتها این مطلب نخستین مطلب از آن مجموعه مطالب است و با توجه به در پیش بودن ایام عاشورای حسینی و اولویت این مناسبت ، ادامه مطلب مربوط به مهندس بازرگان در ایام دهه پیروزی انقلاب و به فراخور آن روزها ارائه می گردد .


تاریخ صد ساله اخیر ایران – قرن نوزده و بیست میلادی - نام ها و یادها دارد از انقلابیون، رادیکال ها، جان باختگان بر سر آرمان و قدرت، و این اواخر هم که به قدرت رسیدگان با احساس رسالت تاریخی . اما نامداران مصلح و مصلحان اهل مدارا که مجالی یافته و مقامی گرفته باشند ، به تعبیری، سه تن بیش تر نبوده اند: امیرکبیر، دکتر مصدق و مهندس بازرگان.


هر سه این شخصیت ها قابل تامل و تدبر بسیار برای روزگار امروزند . ( هر چند با تسامح بسیار شاید توانست نام خاتمی را هم به این لیست افزود که خود جای کار دارد و در آینده ! )


در این بخش اول ، پیش از هر گونه اظهار نظر پیرامون آن بزرگوار تنها به آوردن بخشی از مقاله نوشته شده توسط خود آن مرحوم بسنده می کنم . لطفا متن زیر را با حوصله و سر وقت مطالعه فرمایید .



بخش کوتاهی از مقاله ( حکومت از پایین ) به تاریخ تیرماه ۱۳۳۵ ( ۵۱ سال پیش ! با توجه به تاریخ نگارش مقاله و در نظر داشتن شرایط سیاسی - اجتماعی تاریخ آن دوران و نکات و مطالب محتوای مقاله توجه فرمائید .) - تهران نوشته شده توسط خود مرحوم بازرگان :


(( همگی شنیده ایم و خوانده ایم و فهمیده ایم که حکومت دموکراسی، یعنی حکومت مردم بر مردم، بهترین شکل حکومت و شاید تنها صورت قابل قبول آن است. این طرز حکومت است که بهتر می تواند ضامن استقلال مملکت و موجب اصلاح و سعادت و ترقی ملت باشد.


بنابراین از هر جهت که نگاه کنیم چاره ای و راهی برای اصلاح حکومت و سیاست جز استقرار دموکراسی و تأمین آزادی نمی بینیم و خواسته های مردم را در سایه چنین حکومتی باید جست وجو کرد. حکومت مردم بر مردم که لازمه آن در دست گرفتن حکومت به وسیله ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه می تواند تامین شود؛ از بالا یا از پایین؛ به عبارت دیگر، از خارج یا از داخل.


تعریف حکومت از بالا یا از خارج، آن است که مقامات اساسی و موثر اولیه مملکت از طرف افراد و قوای ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزیری، وزارت، وکالت، ریاست های عالیه، فرماندهی قشون، ریاست بانک و غیره)، و بعد با در دست داشتن پست های بالا، اعمال نفوذ روی پست های پایین و کلیه شئون و امور کشور به عمل آید و بدین طریق، استقلال و حیثیت و مملکت حفظ شود.


طریقه دوم- که بعداً توضیح بیشتری در زمینه آن داده خواهد شد- این است که تصرف از جزییات امور و آحاد عناصر کارها که به دست تک تک افراد ملت گردانده می شود شروع گردد. وقتی پست ها و کارهای کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صف مقاومت محکم نفوذناپذیر در برابر هیات حاکمه غاصب تشکیل خواهد شد و ثانیاً تصرف عمومی کلی، به طور یکجا و طبیعی عملی می گردد. غالب مردم و مصلحین و رهبران و احزاب شق اول را که به نظر سریع تر و مستقیم تر و مؤثرتر می آید در نظر گرفته اند و هدف خود را احراز قدرت از طریق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده اند. شاید بتوان گفت از صدر مشروطیت به این طرف، هر نهضت و اقدامی در ایران شده، تنها در این جهت بوده.


چه خوب بود اگر این حقیقت را مردم ایران و حتی خود ما که نام مان را ملیون گذارده ایم می فهمیدیم و معتقد می شدیم که دموکراسی یک لفظ یا یک روپوش یا تابلو نیست که تا بر سر چیزی یا جایی زدند از حالت و خواص قدیم به وضع جدید درآید. اگر تمام مردم مملکت در یک رفراندوم آزاد طبیعی جمع شده تومارها امضا کنند که ما طرفدار دموکراسی و آزادی هستیم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حکومت و مملکت، دموکراسی نخواهد شد. دموکراسی در جنبه اخلاقی و اجتماعی آن یعنی اینکه مردم حقیقتاً به یکدیگر علاقه و احترام داشته برای سایرین از صمیم قلب حق نظر و آزادی و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به این نکته وقوف یافته باشند که تا همفکری و همکاری عمومی نباشد و افراد دست از خودبینی و خودخواهی برندارند موفقیتی نصیب اجتماع و افتخاری نصیب شخص نخواهد شد. این از جنبه اخلاقی و اجتماعی مساله بود که بسیار دقیق و عمیق است و مع ذالک کافی نیست. از جنبه عملی و اداری یعنی اینکه هر کس سهیم و مسوول و مشغول به وظایف باشد و تنها مملکت و دولت نباشد که یک واحد دموکراسی تشکیل داده چشم و دست همه به سوی اوامر و الطاف او دراز باشد، بلکه هر قسمت و هر جزیی از کشور، به نوبه خود تکرار و مظهری از تشکیلات دموکراسی بوده ولایات و شهرها برای خود واحدهای دموکراتیک تشکیل دهند و در شهرها، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و موسسه، باز به دست مردم آن قسمت با روح همفکری و همکاری و خدمتگزاری بر اساس آزادی و احترام و انضباط اداره شود.


چنین اجتماعی یک اجتماع صددرصد دموکراتیک و یک توده پیوسته مستحکم مغزداری خواهد بود که پاینده و زاینده خواهد شد. اجتماعات دموکراسی اروپا و امریکا تا اندازه ای این طور است.


چون در ایران، مردم به این مطلب توجه و تأمل نکرده یا کم توجه می کنند و در هر حال حوصله و حمیت فکر اساسی و کار حسابی را نداریم، همیشه از روی عجله و هوس تقلیدمآبانه خواسته ایم خلع ید را با عوض کردن تابلو انجام دهیم و کاری به داخله و پایه و ریشه کار نداشته باشیم؛ طبیعی است که باید شکست خورده باشیم. ))




این متن تنها گزیده ی مختصری از مقاله ی فوق الذکر است که ان شاء الله در آینده قسمت های دیگر آن نیز خواهد آمد . نکات مذکور در متن با توجه به جامعه امروز ایران و تاریخ نگارش شده مقاله در نیم قرن پیش ، تحلیل بخش های آن خود مستلزم بحثی جدا و فراوان است که به خوانندگان و بخش نظرات محول می کنم .


با توجه به طولانی شدن این پست و حد کفایت موضوع و مطلب ، جهت تفکر و بررسی در آن ، در اولین فرصت متن کامل وصیت نامه مهندس بازرگان را در وبلاگ خواهم آورد .


به عنوان حسن ختام ، به تلنگر تکان دهنده ای از قول ایشان در سال ۳۴ اشاره می کنم که گفته اند خصلت جامعه ایرانی این است که کارهای مبارزاتی و اصلاح جویانه در آن بر عکس همه ی دنیا از یک کار جمعی و بزرگ شروع می شود ولی پس از موفقیت هی کارها به سمت فردمحوری و حذف یاران پیش می رود !!!


خودمان خوبیم

۱. ما گاهی اشتباه می کنیم

۲. ما وقتی خوب هستیم اشتباه می کنیم

۳. یعنی بعضی از ما بعضی از اوقاتی که خوبیم  اشتباه می کنیم.

۴. خوب بودن یعنی : خوب فکر کردن- خوب سخن گفتن-خوب عمل کردن

۵. اشتباه از اینجا شروع می شود که فکر می کنیم خودمان خوبیم -خودمان-

۶. ما گاهی یک اشتباه دیگر هم می کنیم

۷.ما وقتی بقیه خوب هستند هم اشتباه می کنیم

۸.یعنی بعضی از ما بعضی وقت ها که بقیه خوبند اشتباه می کنیم

۹. معنی خوب بودن : مراجعه شود به مورد ۴

۱۰.اشتباه از اینجا شروع می شود که فکر کنیم این بقیه خودشان خوبند!