به مناسبت سالگرد تاسیس وبلاگ محفل
sajjad
۹۶ تا پست در طول این یکسال برروی این وبلاگ منتشر شده است.
از سعید به خاطر پذیرفتن دعوت ما برای همکای تشکر می کنم و از دوستانی که با نظرات خود ما را همراهی کرده اند سپاس گزارم. از خانم پران هم به خاطر همراهیشان هرچند کوتاه بود سپاس بسیار دارم و امیدوارم که این همکای ادامه پیدا کند.
امیدوارم شرایطی در سال دوم وبلاگ ایجاد شود که بتوانیم از اندیشه های افراد بیشتری در مطالب این وبلاگ استفاده کنیم.
--------------------
PurePersian
تبریک: پیوستن سعید به جمع نویسندگان را تبریک می گویم
توصیه: همه خوانندگان فعال را لازم نیست حتما جذب کنید. برخی در مقام خواننده بسیار بهتر عمل می کنند تا نویسنده.
The one
در این یک سال تقریبا 17 معرفی، 4 نقد اثر، 7 انتقادی، 26 تحلیلی، 17 خودنوشته، 8 غرغر و 16 یادداشت روایی و تعدادی بدون موضوع بندی منتشر شده اند و کلا ۹۷۰۰ بار دیده شده اند و ...
اعداد به کاری نمی آیند، حتی گذشتن ۳۵۶ روز معنایی ندارد، فقط بهانه ای است برای یادآوری، نمی دانم این "یاد"داشت در کدام دسته ی بالا قرار می گیرد ولی، محفل روایتی است خودنوشته از معرفی نقد غرغر های انتقادی تحلیلی!
به دوستان تبریک و به خیرخواهان خسته نباشید می گویم و از همه تشکر می کنم!
--------------------
عطا:
یک سال زمان زیادی برای سنجش سیر تکامل اندیشه نیست. ولی برای این که مسیر فکر کردن و تغییر زاویه دیدم را محک بزنم وبلاگ نویسی روش خوبی بود. هرچند من تقریبا هیچ وقت مطلب انفسی و به اصطلاح خودنوشته نمی دادم ولی این که برای معرفی یا نقد به چه چیزهایی علاقه نشان می دادم کاملا ثبت شده است.
از همین رو از همه ی کسانی که در این پیاده روی ها، چه مفصل و چه مینی مال، چه با نشاط و چه لنگ لنگان ما را همراهی کردند متشکرم. اما چند نفر خاص بودند که اعتمادشان به این جمع واقعا مثال زدنی ست. اینان همانهایی اند که همان کورسوی امید برای ادامه ی مسیر محسوب می شوند.
--------------------
محمد امین:
خوشحالم که این وبلاگ با ارزش برای همه ما یک ساله می شود.وبلاگی که از گروه شن در دبیرستان مفید سرچشمه می گیرد.کاملا خودجوش و با انگیزه و تفکر.
در یک سالگی وبلاگ با بیست سالگی بنده همراه شده است. این را به فال نیک می گیرم.
-----------------
علیرضا :
مردم بپذیرید سلام غزلم را
نشنیده مگیرید پیام غزلم را
من شاعری از بین شمایم که نهادم
با آینه در آینه نام غزلم را
عمری همه از لطف شما گفتم و هستم
مدیون شما نیز دوام غزلم را
تا حسرت یک زمزمه تا حرمت یک راز
خود یاد شما برد مقام غزلم را
ذوق من و شوق دل و اخلاق شما کرد
شیرین در این فاصله کام غزلم را
من حافظیم همچو شما کیست نداند
در محفل ما نام امام غزلم را
از لاله ی خونین دل این باغ بپرسید
پایندگی دولت جام غزلم را
گفتم همه ام را به شما لیک نگفتم
مردم به خدا باز تمام غزلم را
. . .
دلخوش خاطره هاتم! هیچکس جز تو ندارم!
تو بگو، ترانه بانو ! من کجای روزگارم؟
وقتی معنای ترانه، حرفای صدتا یه غازه،
وقتی پیش پای خسته م، جاده های حیله بازه،
باید از کدوم دقیقه، برسم به خط سوم؟
تو کدوم ثانیه باید، خون بشم تو رگ مردم؟
خسته ام از این رهایی، زیر سقف سرب و کابوس!
این طلوع روشنی نیست، نور چلچراغ جادوس!
دل به این ستاره نسپار، برق چشمای یه گرگه!
چه دروغ دلنشینی، روی این لوح بزرگه!
تو بگو خاک سکوتم، از کدوم جوونه سبزه؟
روشنم کن که فروغ ت، به چراغونی می ارزه!
یادم بده ترانه ای بخونم،
تا دیگه دیواری نمونه بر جا!
منو ببر به اون شب قدیمی،
دلم گرفت از این طلوع بی جا!
راوی از پارک می گذشت که موش فاضلاب خاکستری بزرگی توجه اش را جلب کرد. در جایی که موش داخل کوپه ای آشغال ناپدید شد جسمی برق زد. راوی با کنجکاوی نزدیک شد و با خوشحالی سکه ی طلایی را از لابلای آشغال ها بیرون کشید. راوی به شانس اعتقاد اشت ولی نمی توانست باور کند که بخت به همین سادگی روی خوش نشان دهد. ممکن است بدبختی بزرگتری در کمین او نشسته باشد. پس راوی برای آزمودن بختش تصمیم گرفت سکه را بالا بیاندازد. اگر رو می آمد سکه را برای خود بر می داشت و اگر پشت می آمد سکه را سرجای خود می گذاشت. راوی بدون تقلب آنرا به هوا انداخت ولی نتوانست آنرا در هوا بگیرد و سکه پس از برخورد به زمین غلت خورد و وارد فاضلاب شد بطوریکه دیگر دست هیچ کس به آن نمی رسد.
![]() |
"ب"
سلام
می گویند تا عقل اسکات نشود یا لااقل اقناع نشود یا لااقلتر ارضاء نشود باب «تعقل قلبی» را به آْن وسعتی که باید، نباید باز کرد. در غیر این صورت آنوقت «عقل» مدام نق (!) می زند که من این را نمیفهمم، آنرا نمی پذیرم، اینیکی را باید بررسی کنم، آن دیگری را باید ببینم بقیه چه گفتهاند و خلاصه گرفتار میشویم به این دست لاطائلات و از اصل مطلب میمانیم. این همه منازعات منطقی در راستای همان اقناع عقل است! (این هم گریزی به «هدف» که وعده اش را در کامنت پست «سیّاحان و خدایان» داده بودم!) همچین که عقلتان اقناع شد بگویید تا بگذریم! و تا اقناع نشده بگویید نگذریم.
البته اصل تقدم اقناع عقل بر تعقل قلبی باب دیگری می طلبد که جایش بعد از این 40 تا ( یعنی بعد از اقناع عقل!) است. علیالحساب بگذریم.
---------
در باب ویژگی های مدرنیسم الف) ویژگى هاى معرفت شناختى و ب) ویژگى هاى هستى شناختى را در پست قبلی گفتیم، حالا ادامه اش:
ج) ویژگى هاى انسان شناختى مدرنیسم
مدرنیسم، نگاه ویژه اى به وجود انسان و جایگاه و اهداف او در جهان دارد که داراى مشخصاتى است، از جمله:
اول:
تأکید بر فردگرایى و اصالت انسان: مدرنیسم، ذهن (Subject) یا حیثیّت درونى انسان را در استقلال و آزادى کامل وى تعیین کننده مى داند. بر این اساس، انسان را موجودى مى داند که برخوردار از حقوق و وضعیّتى مستقل و خودمختار است که تعیین کننده ى قواعد و احکام مختلف زندگى است; از این رو هیچ کس نمى تواند از خارج حکمى صادر کرده و قانون یا وضعیّتى را بر او تحمیل کند. «کانت» در پاسخ به این پرسش که روشنگرى چیست، مى گوید: رفع قیمومیت از انسان، تکیه ى مطلق بر داورى هاى خود انسان و به رسمیت شناختن وجود او... در بستر مدرنیسم است که لیبرالیسم ظهور یافت و بر حقوق فردى انسان ها و رعایت بى چون و چراى آنها تأکید تام ورزید. همه ى انواع لیبرالیسم داراى فصل مشترکى هستند که عبارت است از طرد فشارهایى که قدرتى بیرونى با هر خاستگاه و غایتى به منظور خنثى کردن تعیّنات فردى اعمال مى کند.
البته فردگرایى داراى انواع مختلفى است، که در این جا مجال پرداختن به آنها نیست. همچنین مدرنیسم با ویژگى اصالت بخشى به انسان، او را در جایگاهى مى نشاند که همه چیز باید در خدمت وى قرار گیرد و راه سعادت و کامیابى انسان را تسلط هر چه بیشتر بر طبیعت و جهان پیرامون و استفاده از آنها مى داند. اصالت بخشى به انسان یا اومانیسم، از ویژگى هاى متعددى برخوردار است که برخى از آنها عبارتند از:
1. انسان را محور دانسته و به خواست ها و علایق انسانى سخت پاى بند است;
2. به عقل و شک گرایى و روش عملى به عنوان ابزارى مناسب جهت کشف حقیقت و ساختن جامعه ى انسانى معتقد است;
3. عقل و اختیار انسانى را به عنوان ابعاد بنیادین وجود انسان تلقى مى کند;
4. به جامعه ى باز و تکثرگرا معتقد است;
5. بر دموکراسى، به عنوان بهترین تضمین کننده ى حقوق انسان ها در برابر اقتدار فرمانروایان و حاکمان تأکید مى کند;
6. بر اصل جدایى نهادهاى دینى از دولت ملتزم است;
7. بر آن است که همه ى ایدئولوژى ها و سنّت ها، اعم از دینى، سیاسى یا اجتماعى، باید توسط انسان ارزیابى گردد، نه آن که صرفاً بر اساس ایمان پذیرفته شود;
8. این رویکرد خود، را بدیل واقع بینانه و معقولى براى الهیات و ایدئولوژى ها مى داند.
دوم:
تعریف سعادت انسان به سعادت دنیوى: در اندیشه ى مدرنیسم، انسان در صورتى سعادتمند است که از تنعّمات این جهان و رفاه هر چه بیشتر در این جهان برخوردار باشد. از این رو رویکرد لذت گرایانه بر جزء جزء اندیشه ى مدرنیسم حاکم است. این ویژگى مدرنیسم نیز ریشه در رویکرد لیبرالیستى آن دارد; چرا که لیبرالیسم در عرصه ى سعادت بشرى، کاملاً فردگرا و لذت جو و در پى تأمین لذات فردى است. از نظر «جان لاک»، که از پایه گذاران لیبرالیسم به شمار مى رود، سعادت به معناى تامّ کلمه عبارت است از حداکثر لذتى که حصول آن از ما ساخته باشد.
3. تأکید بر بعد مادى انسان در شناخت وى: گرایش شدید به برآورده ساختن لذات دنیوى فرد، باعث تمرکز افراطى وى بر بعد مادى شده و وى را از شناخت دیگر ابعادش باز مى دارد و نوعى شناخت ناقص، بسیار جزئى و در واقع کاذب از انسان به دست مى دهد. پیامد پافشارى بر این شناخت کاذب، علاوه بر به وجود آمدن نوعى خودبینى، که «تیلور» به آن اشاره مى کند، نوعى خودفراموشى است. در واقع، انسان در تمدّن و فرهنگ غرب براى برآورده ساختن هر چه بیشتر لذات مادى، با تکیه بر علوم تجربى، به شناخت جهان طبیعت و مهار آن روى مى آورد و بدین ترتیب خود را فراموش مى کند. از این رو باید این فرهنگ را فرهنگ جهان آگاهى و خودفراموشى دانست; چرا که انسان در این فرهنگ، هر چه بیشتر به جهان آگاه مى شود، بیشتر خویشتن را از یاد مى برد و راز اصلى سقوط انسانیّت در غرب نیز همین نکته است.
4. احساس گرایى: مدرنیسم; در اخلاق، عاطفه و احساس، انسان را یگانه منشأ داورى در مورد حسن و قبح اخلاقى و درست و نادرست بودن افعال مى داند و حوزه ى واقعیت و ارزش را از یکدیگر جدا مى انگارد. بر این اساس، گزاره هاى اخلاقى حاکى از واقعیت نیستند، بلکه نشان دهنده ى احساسات و حالات گوینده اند. از این منظر، انسان براى هدایت و رستگارى اخلاقى هیچ گونه نیازى به یک منبع مافوق انسانى و فراطبیعى ندارد.
خواستم « د: ویژگى هاى جامعه شناختى مدرنیسم» را هم همین ادامه بیاورم دیدم مینیمالیسم نقض می شود! باشد پست بعد!
راستی اینهم مسئله ایست ها! اگر مثلا چهلتا بشود چهلو یکتا بیشتر مینیمالیسم نقض می شود یا اگر این بخش (د) را هم اینجا می آوردیم تا پست طولانی تر شود؟! یک وقت ترک اولی نکرده باشیم؟
..::یا علی::..