محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

السلام علیک یا امام رئوف !

عیدتون مبارک !

 

 

 

 

دوس دارم نگات کنم تو هم منو نگا کنی
من تو رو صداکنم تو هم منو صدا کنی
قربون صفات برم از راه دوری اومدم
جای دوری نمیره اگه به من نگا کنی
دل من زندونیه تویی که تنها میتونی
قفسو وا کنی و پرنده رو رها کنی
میشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه
میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی
تو سرت شلوغه زیر دستیات فراوونن
از خدا میخوام کمی نگا به زیر پا کنی
تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه
این دل غریبه رو با خودت آشنا کنی
دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب
من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی
به وفای کفترای حرمت منم میخوام
کفتری باشم که تنها تو منو هوا کنی
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم میرم
دوست دارم تا من میام زود گره ها مو واکنی
صد هزار دفه م(دفعه هم) شده پای ضریح زار میزنم
تا دلت یه بار بسوزه دردامو دوا کنی
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه
من رضا رضا بگم تو هم منوصداکنی

 

 

سوره طه

سلامی دوباره:
خوشبختانه در فضایی قرار گرفتم که افراد به دنبال تفکر وبحث وصحبت هستند:چه در محیط دانشکده (هم مطالب علمی و هم مطالب اجتماعی)چه در محیط دانشگاه،چه در جمع 26 های عزیز،چه در جمع فعالین دانشجویی.
یکی از این موارد شرکت در جلسه تفسیر مهندس لطف الله میثمی است.فردی که نماد امید ملت ایران برای رشد وتوسعه است.جانباز انقلاب اسلامی.از همراهان شهید حنیف نژاد.روشن دل دوست داشتنی.
به همه دوستان توصیه می کنم که شرکت کنند(آدرس و زمان را حضوری می گم)
اما آنچه این بار مطرح شد:
مهمترین نکته این بود که هر انسانی با هر عقیده ای که به زبان می آورد به یک مبدا اعتقاد دارد.این در قرآن کریم مطرح شده است.تاکید می کنم که این مطلب از نگاه درون دینی نیست.چون اساسا بحث از خالقیت خدا را نمی توان به صورت درون دینی و برون دینی تفکیک کرد.
اما سوال این جاست که چگونه می شود این مطلب را خارج از قرآن نشان داد.از نظر قرآن شیطان به عنوان نماد خداستیزی به خالقیت خدا اعتقاد دارد.من را از آتش خلق کرده ای.
اما در مورد مشرکان آنان به مبدایی (به تعبیر خود الله )اعتقاد دارند.ولی برای او شریک می گیرند.در این رابط شمس تبریزی در پاسخ به مولانا سخن قابل تاملی می گوید:به تو چه ربط دارد که خدا یکی است یا ده تاست.تویکی باش.یگانه باش.(نقل به مضمون)در مورد کافران، از آنها به عنوان پوشاننده حقیقت یاد می کنیم.
اما نظر مارکس هم قابل تامل است:ماده ازلی و ابدی است.که به نظرم در پاسخ به بحث ما مطرح کرده است.او نیز مبدا در نظر می گیرد.که به آن صفاتی می دهد که ما به خداوند می دهیم.او نیز این گونه فکر می کند.اما تعبیر دیگری نیز هست.در تاریخ علم بسیار دیده ایم که اصلی از بین می رود.قانونی تغییر می کند.خلاصه دانشمندان اگر به نظم خاص اعتقاد نداشتند ویا حداقل به این نظم امید نداشتند،مشخص نبود که بشر تا این حد پیشرفت کند.
خلاصه کلام:
خداوند اثبات ناپذیر و انکارناپذیر است.در ضمن تعرف ناپذیر!
نظر علامه طباطبایی این است که کسی که به دنبال اثبات خداوند است به صفات خداوند نخواهد رسید.
توضیح بیشتر فکر کنم از حوصله خارج باشد.تنها به دو جمله اکتفا می کنم:
الله اکبر:خداوند بزرگتر است از آنچه تو تصور می کنی.(شعار رهایی بخش)
سبحان الله:خداوند منزه است از هر آنچه تصور می کنی.

شش از چهل - جهان‌بینی علمی مدرنیسم

"ب"



سلام



خب! گویا اجماع جهانی بر این است که مدرنیسم (حدود ۲۰ پست) و پست مدرنیسم (حدود ۲۰ پست دیگر) را PDF کنیم بزنیم حاشیه . مانعی نیست الا اینکه ما به مرور انتشارش در اینجا کامل‌ترش می کردیم و اصلاح و احیانا حذف و اضافاتی. خب برای وقت وسعت بیشتری بود. اما این روش مجال آن را می گیرد که دستی به تدبر و حوصله به سر و گوش‌اش بکشیم. همین است که هست!


مع‌الوصف نشر هفتگی آن هم عملا فعلی خبط می نُماید! میل‌مان که هست. نهایتا سوال و مسئله ای بود بفرمایید هستیم.



---------------------



از جهان بینی 4... 5 تا را بگویم خوب است:


الف) جهان بینى علمى


ب)عقل و عقلانیّت


ج) انسان گرایى و فردگرایى


د) انکار سنّت ها


هـ) سکولاریسم



این پست:


الف) جهان بینى علمى


علم جدید، به دلیل محدود بودن آن به امور قابل مشاهده و توصیف و اندازه گیرى، نمى تواند جهان بینى قانع کننده اى به دست دهد. ما هیچ گاه خدمات علم جدید و فراهم آوردن اطلاعات بسیار فراوان آن درباره ى جهان محسوسات و آثار و نتایج آن را در زندگى روزمرّه انکار نمى کنیم، اما آنچه درخور توجه مى باشد، این است که تصویرى که علم جدید ارائه مى کند، تنها قلمرو محسوسات را شامل مى شود و هیچ گاه از جهان غیر محسوسات تصویرى به دست نمى دهد و از این رو جهان بینى آن نیز ناقص مى گردد. چرا که نمى توان همه ى هستى و همه ى ابعاد آن را در بند آزمون درآورد. مثلاً این که آیا جهان آغاز و فرجامى دارد، یا از هر دو طرف بى نهایت است، قابل آزمون نیست.


این که دانشمندانى چون دکتر نصر، اشتباه محورىِ تجدّد انسان متجدّد را در این نکته دانسته اند که مبناى نظام فکرى خویش را واقعیّت جهان خارجى قرار داده اند، به همین معناست. این در حالى است که در همه ى سنّت ها، محور اصلى، واقعیّت خداوند است و نه جهان مادى و به دلیل این دید محدود و غیر جامع جهان بینى علمى، بسیارى از متفکران بر این عقیده اند که جهان بینى علمى اساساً جهان بینى نیست، بلکه علم زده (Scientistic) است و چون هستى منحصر در طبیعت نیست، جهان بینى علمى را جهان بینى معتبرى ندانسته اند.


عرصه هایى که به دلیل محدود بودن علم، مشمول ضبط و مهار علم نمى شوند، عبارتند از:


1. ارزش هاى ذاتى و هنجارى;


2. معانى وجودى (آیا x وجود دارد؟) و معانى نهایى (معناى زندگى چیست؟);


3. اهداف و علل غایى;


4. کیفیّات;


5. امور نامرئى و غیر مادى;


6. موجودات برتر از ما.


علاوه بر محدودیت هاى مزبور، ضعف دیگر جهان بینى علمى آن است که حتى تصویرى که علم نسبت به جهان محسوسات ارائه مى دهد، موقتى و غیردائمى است; بدین معنا که همواره امکان پدید آمدن تغییرات کوچک یا بزرگ در این تصویر وجود دارد. به تعبیر دیگر، از دید علمى، چهره ى جهان روز به روز در حال تغییر است; چرا که علم بر فرضیه و آزمون مبتنى است و نه بر اصول بدیهى اولى و عقلى، و از آن جا که فرضیه و آزمون داراى ارزشى موقت هستند، جهان بینى علمى نیز جهان بینى متزلزل و بى ثبات است. در حقیقت، غفلت از همین دو عامل (محدودیّت و موقتى بودن تصویر علمى) باعث شده است متجدّدان از آن جهان بینى بسازند.


گذشته از همه ى اینها، ارزش جهان بینى علمى، ارزش عملى و فنّى است و نه نظرى; در حالى که آنچه که مى تواند تکیه گاه و مبناى یک ایدئولوژى قرار گیرد، ارزش نظرى است نه عملى.


هر انسانى نیازمند اتخاذ ایدئولوژى براى زندگى خویش مى باشد. در واقع، ایدئولوژى و مکتب از ضروریات حیات اجتماعى است. و ایدئولوژى نیازمند نوعى جهان بینى است که داراى سه ویژگى عمده باشد:


1. به مسائل اساسى جهان شناسى که به کلّ جهان مربوط مى شود، پاسخ دهد و نه به جزء خاص;


2. ارائه ى معرفت و شناسایى آن پایدار و قابل اعتماد و جاودانه باشد، نه موقت و متغیر;


3. آنچه ارائه مى دهد، از ارزشى نظرى و واقعیّت نمایانه برخوردار باشد، نه صرفاً عملى و فنى.


اما چنان که دیدیم، جهان بینى علمى، با همه ى مزایایى که در جهات دیگر دارد، نمى تواند این نیازهاى سه گانه را برآورده سازد و از این رو قابل اتکا نیست.


در واقع، باید مهم ترین چالش اسلام با مدرنیسم را چالش در جهان بینى آن دانست. روشن است که اندیشه ى دینى ناب، هرگز نمى تواند با یک الگوى نظرى علم محور پوزیتویستى، سازگار باشد. البته اسلام به تجربه و روش هاى علمى ارج مى نهد، اما پى ریزى جهان بینى را بر اساس علم تجربى مردود مى داند; چرا که سرانجام آن، مادى گرایى و دنیازدگى است و لازمه ى آن انکار و بى اعتنایى به جهان ماوراى طبیعت و «غیب» مى باشد; و روشن است که جهان غیب از دعاوى اوّلیه ى دینى و از شرایط اوّلیه ى ایمان است. همچنین دین، دست زدن به آزمون و خطاى تجربى را در همه ى قلمروها جایز نمى داند، بلکه برخى از آنها را به وحى و قلمرو وحیانى مربوط مى داند. وحى در قلمروهایى که درک آن از توان عقل بیرون است، حکم نهایى و قطعى ارائه مى کند و در حوزه هایى که درک آن براى عقل دشوار است، به راهنمایى آن پرداخته، رسیدن به مقصد را آسان مى سازد.



----------


می بینم اگر صلاحدید رفقا بر نشر هفتگی اش هم تعلق گرفته امکان اش هست. فقط این تعهد را دیگر از گردن‌مان بردارید که همه‌ی جزئیات و انتظام نسخه‌ی PDF را در نشر هفتگی هم تمام و کمال حفظ کنیم. به این معنا که خیلی متعهد نباشیم عینا همان ها که PDF اش را زدیم به حاشیه، هفته به هفته ‍copy-paste کنیم این جا و در جریان نشر هفتگی هیچ توفیر و تغییری برش اعمال نشود که این دیگر واقعا فعل خبطی است! یعنی لینکPDF اش آن بغل باشد اما امکان دخل و تصرف و حذف و اضافه در نشر هفتگی باقی باشد که پویایی و تناسب‌اش با مقتضیات وبلاگ از دست نرود.


خلاصه هر طور صلاح است بفرمایید تا اقدام کنیم.


راستی: آماده کردن PDF اش شاید مدتی طول بکشد. کمی دوخت و دوز دارد!



..::یا علی::..



خرده روایت های راوی: جرز دیوار

راوی عقیده داشت عظمت روایت در راوی آن است نه در چیزی که روایت می شود. پس تصمیم گرفت برای اثبات حرف خود جرز دیوار را روایت کند چرا که در عظمت خود شکی نداشت. راوی بی خبر از همه جا شروع به روایت جرز کرد و برای دانستن معنای آن سری به فرهنگ لغت زد. راوی بزودی فهمید که جرز همان دیوار است و جرز دیوار ترکیبی بی معنی و زاید است. پس راوی تغییر عقیده داد و قبول کرد که راوی هر که می خواهد باشد، روایت جرز دیوار فقط به درد لای جرز دیوار می خورد.

مقدمه

ایمان و دین دو مفهوم متفاوت و البته مرتبط‌اند. اما هم مؤمن بودن و هم دیندار بودن مستلزم عمل است.
در حقیقت هم ایمان و هم دین پیرامون رابطه انسان و خدا شکل می‌گیرند اما ایمان درونی‌تر، فردی‌تر و فرا تاریخی اما دین بیرونی‌تر، جمعی‌تر و تاریخی‌تر است.
و نیز اصولآ ایمان سه وجه دارد: شناختی، عاطفی و ارادی که عمل تجلی وجه ارادی ایمان است و مؤمنان با عمل خود ، اراده ی مؤمنانه زیستن خویش را نشان می‌دهند و دیندار تلقی می شوند که در حال حاضر به نظر می رسد وجه عاطفی بیشترین سهم در جهت دهی ایمان را داراست و همچنین نیز تلاشی به ظاهر برای شناختی کردن آن صورت می گیرد و همه اینها تا بعد اراده و عمل فاصله زیادی دارند .


عمل دینی موجب شکل‌گیری «فرد دیندار» و شاید سبب تشکیل «جامعه دینی» ‌شود ( که نه لزومآ به علت تعدد افراد دیندار یک جامعه باید جامعه ای دیندار تشکیل داد که مهمترین رکن آن هم وجود قوانین مبتنی بر احکام آن دین باشد . ) و به علاوه می تواند ضامن داوم و بقای آن‌ها (عمل دینی ) شود. ( و نیز این ضمانت بقا بدان معنا نیست که در صورت عدم وجود آن ، عمل دینی حذف و یا حتی دچار خدشه گردد . )
از سوی دیگر بخشی که تنظیم ظاهر عمل مؤمن را بر عهده دارد "علم فقه" نامیده می‌شود و بخشی که تنظیم باطن عمل مؤمن را بر عهده دارد "علم اخلاق" نامیده می‌شود.


حال پرسش اساسی اینجاست که دین که بعد عملی ایمان است و در حال حاضر بوسیله علم فقه و توسط علما و فقها عرضه می گردد تا به کجا موجب پایبندی و سبب الزام می گردد و حدود آن را در جامعه دینداران ( و باز هم تاکید می کنم ، نه لزومآ جامعه دینی ! )کدام مرجع ذی صلاح تعیین و تایید می کند و در صورت تخطی و فرا نهادن پا از این حدود دینی جز قوانینی که بر مبنای همان احکام نگاشته شده است (و این قوانین خود نیازمند بازنگری اساسی و ضروری می باشند ) چگونه بایستی اقرام و اجرا نمود . در حقیقت نظارت ( یا به معنای بهتر کلمه دخالت ) در امور دینی فرد دیندار به کدام نهاد واگذارده شده است و آیا تقویت جنبه باطنی عمل مومن ( که اخلاق نام گرفته است ) موثرتر از تاکید بر ظاهر عمل نیست . یه طور قطع و یقین هدف از طرح این پرسش ها کم اهمیت جلوه دادن بعد عملی و احکام شارع مقدس نیست که تنها لزوم باز اندیشی در موضوعیت و هدف ظاهر ایمان را یادآور می شود .

علی ای حال این مساله بارها و بارها مورد تاکید روشنفکران ( مخصوصآ آنان که دغدغه دین نیز داشته اند ) واقع شده است ولی هدف حقیر از طرح مختصر ( و قدم به قدم ) بحث دین ، بیان این موضوع بود که امروزه دین بیش از هر زمان دیگری مورد و محل بحث واقع شده است . احکام و قوانین دینی (حتی در حد همان مواد قانونی و نه شکل اجرا ) خود موجب مناقشه بسیار در اصول اساسی حقوق بشر گردیده است .در پست های آینده در حد توان خود به تعریف جامعه مدنی و مسایلی نظیر احکام اعدام و سنگسار و . . . و نقش دین ( یا بهتر بگویم فقه ) و جایگاه آن در حقوق بشر امروز ایران خواهم پرداخت .

پنج از چهل – جهان‌بینی مدرنیسم

"ب"

سلام

پیشنهاد است که : همه ی چهل تا را یک‌جا به طور PDF در اختیار بگذار. برای ارجاع های بعدی بهتر است، همه یکجاست و خواننده بین صفحات وبلاگ گم نمی شود، حوصله‌ی ملت کمتر سر می‌رود، بهتر می شود بحث راه انداخت و حرف زد، امکان تکمیلش به مرور زمان هست. در کامنت پست قبلی هم رفیق‌مان اظهار نگرانی کرد از عدم حفظ انسجام و همبستگی بحث.

گفتم: به مشورت بگذاریم ببینیم نظر سایر رفقا چیست. فلذا بفرمایید همه اش یکجا باشد یا هی هفته به هفته بیاید؟

-----------

از جهان بینی مدرنیسم اینجا اصول و چارچوبش را می گویم پست بعد اجمالا ارزیابی اش می‌کنیم. اگر پیش داوری نباشد...

 

جهان بینى مدرنیسم همواره از سوى سنّت گرایان مورد انتقاد قرار گرفته است. مدرنیست ها، بى آن که به محدودیّت هاى علم جدید توجه کنند، از آن جهان بینى اى ساخته اند، که مهم ترین مشخّصات آن عبارتند از:

 

1. جهان بینى علمى مدرنیسم، متّکى بر مشاهده، آزمایش و تجربه است; به این معنا که از نظر معرفت شناختى، تنها راه رسیدن به معرفت حقیقى را مشاهده، آزمایش و تجربه ى حسى ظاهرى مى داند.

 

2. تنها به عقل ابزارى، جزئى و استدلال گر (Rationalism) معتقد است; عقلى که تنها شأن آن استدلال بر اساس قواعد منطق صورى است و تنها قدرت و هنر آن این است که گزاره هاى به دست آمده از مشاهده، آزمایش و تجربه ى حسى ظاهرى را در قالب استدلال هاى منتج منطقى بریزد و نتایج جدیدى به دست دهد.

 

3. مادى گرایانه (Materialistic) است; یعنى از نظر وجودشناختى، جز به عالم ماده و مادیات، به عالم دیگرى معتقد نیست. البته این ویژگى از نتایج گریزناپذیر دو ویژگى پیشین است; چرا که اگر دست یافتن به معرفت حقیقى جز از راه مشاهده و آزمایش و تجربه ى حسى ظاهرى ممکن نباشد، و کار عقل نیز صرفاً سر و سامان بخشیدن به مواد خامى باشد که از آن راه به دست آمده است، طبعاً به تدریج آنچه قابل مشاهده وآزمایش و تجربه است، با «واقعى» و «موجود» یکسان گرفته مى شود و لازمه ى این یکسان انگارى آن است که آنچه قابل مشاهده و آزمایش حسى نباشد، موجود نیست.

 

4. درباره ى وجود خدا، موضع انکارى (Atheism) یا دست کم لاادرى گرایانه (Agnosticism) دارد. هرچند این دو موضع در مقام عمل یکسان اند، اما اولى آتشین و متعصّبانه و شدید مى باشد، ولى دومى خونسردانه و زیرکانه است.

 

5. انسان مدارانه (Humanistic) است; یعنى نخستین و یگانه هدف آن انسان محورى است. به عبارت دیگر، براى انسانیّت جایگاهى را قائل است که گویى همه چیز و همه کار باید در خدمت آن باشد; و این جایگاهى است که از نظر سنت گرایان منحصراً از آنِ خداست.

 

6. فردگرایانه (Individualistic) است. در واقع، حفظ حقوق فردى انسان ها، تضمین استقلال و افزایش رشد فرد انسانى، همه ى دل‌مشغولى آن را تشکیل مى دهد. (بخوانید سیر تفرّد)

 

7. برابرطلبانه (Egalitarianistic) است; یعنى معتقد به تساوى مطلق انسان ها در آزادى ها، حقوق، حرمت، مقبولیّت و سایر امور مى باشد و در این مورد هیچ فرقى بین نژاد، جنسیّت، دین، مذهب و توانایى هاى بدنى، ذهنى و روحى و معنوى افراد قائل نیست.

 

8. آزاداندیشانه (Free _ Thinking) است. در واقع با هرگونه تعبّد نسبت به هر شخصى مخالف است و هیچ کس را فوق سؤال و چون و چرا نمى داند، بلکه همگان را مشمول مطالبه‌ى دلیل مى‌داند.

 

9. شدیداً عاطفه گرا (Sentimentalistic) است. در واقع خاستگاه همه ى افعال اخلاقى و تنها معیار خوبى و بدى و درست و نادرستى اخلاقى را احساسات و عواطف انسان ها مى داند.( قبول دارم این جای بحث دارد مقدماتش را ندیدم که اینجا طرح شده باشد، خودم هم نگفتم!)

 

10. پیشرفت گرا (Progressionistic) است و به پیشرفت مستمر جامعه و نوع بشرى پاى بند است.

 

11. سنّت ستیز (Anti _ Traditional) است; یعنى هیچ گاه با سنّت سازگار نیست.

 

----------------

حق بدهید خب! از هر کدامش اگر قرار باشد مصادر علمی و سیر تاریخی و مصادیق اجتماعی و  اشخاص و اعلام اش را بگویم که دیگر خیلی زبان درازی است. اینها را علی‌الحساب بدانید، در خاطرات زندگی یا در اطراف خود یا در ادامه حیات‌تان، اگر خودتان گشت و گذاری بکنید شواهدش را خواهید یافت.

 

..::یاعلی::..

به گزارش هواشناسی...

پس به نظر شما واقعیت گریزی در قصه معاصر امری محتوم است؟ آیا این را یک حکم نمی دانید؟
آب خنک می پاشد روی پوست و حدقه چشمانم تر می شود. صدا ها کمتر شده و مردی که مسئول تحویل پرچم های سه رنگ است رفته است ، و احمد را مقابل رنگ های پلاستیکی تنها گذاشته است . یک ربع دیگر مانده تا مرد بیاید و بروند دنبال تابوت 212 . سرخ ، سبز ، چیزی میان دو رنگ گم شده است . سپیدی مطلق که تاریخ مهرش را بارها و بارها عوض کرده است . احمد فکر می کند آن سپیدی همان فاصله بین شوک قلبی و خط صاف دستگاه الکترونیکی بیمارستان صحرایی است . چیزی بین جنگ و صلح ، بودن یا نبودن و این سفید است . می شود رفت داخل ایوان آن را دید . وقفه ای بین دورنگ ملی . چیزی که باید از خلط سبز و قرمز جلوگیری کند . فاصله میان زمین و آسمان . استادیوم صدهزار نفری و جوانانی که سپیدی را می بوسند و آن را جیغ می کشند. ولش کن ...
...گورستان و صدها قبر که نمی توانند سیاهی کلمات من را پنهان کنند. قصه چنین تمام می شود .((مطمئن باشید !)) بخوان. می خوانم:
یک داستان سیاه به اندازه ای که یک زندگی معمولی می تواند باشد. بهم ریخته به اندازه افکار تمام آدم ها . این تمام سهم من از خواندن یک کتاب بود آن هم کتاب "مهدی یزدانی خرم".
گورستان . ساکت . کمرو . ایستاده و نگاهم می کند. .......پهنه ای خالی و همهمه ای از صدا های بی لب. مردگان خوابیده اند و هیچ خوابی نمی بینند، باران آرام آرام می بارد روی سپیدی مطلق پایین ، روی من ، تن سوخته ام ، سیاه شده ام ، انالله و اناالیه راجعون !
داستان یک زندگی ! شاید به خواندنش نیرزد!
به گزارش هواشناسی فردا این خورشید لعنتی...