"ب"
سلام
خیال کردید اگر راجع به آنها که گفتم نظر ندهید پست بعدی نمیرسد؟ خیر! خیال کردید! غال(قال؟!) موندن که ایجاب توقف نمیکند. میکند؟!
خب! پست قبلی توضیح واژه ى مدرنیسم «Modernism» به لحاظ لغوى و اصطلاحى بود. گفتیم و گفتند و باز تصدیق میکنیم که وسواسی که به خرج دادیم بیش از حد متعارف بود اما گریزی هم نبود. در عوض خیالمان و خیالتان بابت از حال به بعد راحت است.
اما در پاسخ به پرسش دوم : "ویژگى هاى مدرنیسم"
در بیان ویژگى هاى مدرنیسم، برخى از تحلیل گران به ذکر چند ویژگى عمده و کلى آن بسنده کردهاند; اما برخى، به طور مشخص تر و جزئى تر، عرصه هاى گوناگون را متمایز ساخته، ویژگى هاى مدرنیسم را در شاخه هاى مختلف برشمرده اند :
الف) ویژگى هاى معرفت شناختى
ب) ویژگى هاى هستى شناختى
ج) ویژگى هاى انسان شناختى
د) ویژگى هاى جامعه شناختى
روشن است که این رویکرد، بسیار روشن تر و گویاتر از رویکرد نخست مىباشد، از این رو ما نیز بر همین اساس به پاسخ این پرسش خواهیم پرداخت. در این پست "الف" و "ب" می آید و در پست بعدی "ج" و "د". (اگر خدا خواست!)
تذکر: این "ب" با آن "ب" که بالای پست نوشته ایم زمین تا آسمان فرق دارد ها! میدانید که؟!
الف) ویژگى هاى معرفت شناختى مدرنیسم
1. علم گرایى یا علم زدگى: مدرنیسم با اصالت دادن به علوم تجربى، آن را از سایر شناخت ها برتر دانسته و در امور مختلف زندگى بر آن تکیه مى کند. و قلمرو معرفتى انسان را به پدیده ها محدود ساخته، واقعیت هاى دیگر را مردود مى داند و یا از آن غفلت می ورزد.
در واقع، پس از رنسانس، هنگامى که تفکر اروپایى درصدد گریز از ساختارها و سخت گیرى هاى حکمت مدرسى برآمد، دو الگوى برجسته در اندیشه ى فلسفى، یعنى عقل گرایى و تجربه گرایى، شروع به شکل گیرى کردند. هم عقل گرایان و هم تجربه گرایان با جدّیّت تمام در صدد ارائه ى ویژگى هاى جایگزین براى خصوصیات ارسطویى فلسفه ى قرون وسطا برآمدند. هر دو گروه، فهم ارسطو از استدلال و معرفت و علم را مورد انتقاد قرار دادند. تجربه گرایان بر نقش تجربه ى حسى در کسب معرفت تأکید کردند. از همین رو، علوم تجربى سیطره ى کاملى بر غرب و اندیشه ى غربى یافت; به گونه اى که تاریخ هیچ یک از علوم ـ از فیزیک و زیست شناسى گرفته تا روان شناسى و اقتصاد ـ نمى تواند بدون توجه به تأثیر تفکر تجربه گرایى بر پیشرفت این علوم، کامل باشد.
بدین ترتیب، در اندیشه ى مدرنیسم، یگانه راه دستیابى به معرفت حقیقى، هم در حوزه ى طبیعت و هم در سایر حوزه هاى معرفتى، همان راه تجربه ى حسى (ظاهرى) است و از این رو در این فرایند، تلاش تمدّن مدرن، پایه ریزى جهان بینى و فلسفه ى خود بر پایه ى متدولوژى علمى است.
2. رویکرد غایت گرایانه: مدرنیسم، در معرفت شناختى رویکردى غایت گرایانه (Teleological) و ابزارگرایانه (Instrumental) در پیش گرفت و آن را با ملاک بیرونى ارزیابى کرد. در این راستا، مدرنیسم ملاک معرفت را فراهم ساختن قدرت و سود براى حیات دنیوى انسان قرار داد. بر این اساس، بازگشت منبع شناخت، موضع شناخت و هدف آن، به جهان محسوس و دنیوى و به تعبیرى به واقعیت این جهانى، مى باشد.
3. عقل گرایى یا استدلال گرایى (Rationalism): عقل مدرن; عقل ابزارى، استدلال گر، جزئى، فنى و تکنولوژیک است و از آن به «Reason» تعبیر مى شود و در مقابل آن، «عقل کلّى» یا «عقل سنّتى» قرار دارد که از آن با عنوان «Intellect» یاد مى شود. این عقل از ویژگى هایى برخوردار است که آن را مختصّ به عصر مدرن کرده است:
1. برخلاف عقل کلّى، تنها معطوف به غایات و اغراض عملى صرف است;
2. قلمرو آن طبیعت مادّى است;
3. شأن آن عبارت است از تنظیم منطقى مواد خام و معلومات تجربى (اعم از علوم طبیعى و علوم اجتماعى) و نتیجه گیرى از آنها.
به دلیل ویژگى دوم، عقل مدرن همواره درصدد ایجاد قدرت پیش بینى و کنترل طبیعت و روابط اجتماعى و طرح و برنامه ریزى جهت امر معاش است. این عقلانیّت، یکى از محورى ترین مؤلفه هاى مدرنیسم است و در واقع نقطه ى جدایى سه دوره یا سه رویکرد ماقبل مدرن، مدرن و پست مدرن را تشکیل مى دهد; چرا که در تفکر ماقبل مدرن و سنّتى، عقل، عنصرى لازم اما ناکافى قلمداد مى شود، ولى عصر مدرن آن را کافى و کامل دانسته و بر آن تکیه مى کند و آن را تنها عنصر سعادت آفرین مى داند (عقل بسندگى). رویکرد پست مدرن، در نقطه ى مقابل این دو رویکرد، با نوعى بدبینى و شکاکیت، عقل را از اعتبار و فایده مى اندازد (عقل گریزى) و گاه آن را به سخریّه مى گیرد.( خب البته درست این است که این را مرز گذاری بین مدرنیسم و پست مدرنیسم نگیرید. اما اگر میگیرید بهتر است مادهی "شوخی نکنید" در پست قبلی را شوخی بگیرید! )
ب) ویژگى هاى هستى شناختى مدرنیسم
رویکرد مدرنیسم نسبت به ساختار کلّى جهان و چگونگى ارتباط عناصر آن با یکدیگر، از ویژگى هاى چندى برخوردار است که مهم ترین آنها عبارتند از:
1. اسطوره زدایى از جهان; اندیشه ى مدرنیسم هرگونه رویکرد اسطوره محور را رد کرده و منکر تأثیر هرگونه امر فوق طبیعى بر امور زندگى است. خاطرهی اسطوره زدایی که در همین وبلاگ هم هست!
2. تغییر اندیشه ى رابطه ى انسان، جهان و خدا; اگر بر اساس تفکر سنّتى، خداوند حاکم مطلق و انسان، فرع تلقى مى شد، مدرنیسم خدا را از حاکمیت مطلق بر انسان و جهان به زیر آورد و با اصالت دادن به انسان، وى را مسلط بر طبیعت خواند.
---------------
حسب الامر تمرین مینیمالیسم میکنیم پس بقیه اش پست بعدی!
..::یاعلی::..
"ب"
سلام
مناسبات اولیهمان با آنکه دستی بر آتش «محفل» دارد حکایت کرد که موضوع «مدرنیته و مولفه هایش» اینجا مد نظر و توجه است. گشت و گذاری کردم در داشتههایم، دیدم پیدا میشود از یکی دو سال پیش چیزهایی که بتکانیماش به درد اینجا هم می خورد. فقط کمی تکمیل و اصلاح می خواهد که آن هم همزمان نشرشان در اینجا اِعمال میکنیم و می کنید و می کنند. پستی هم به عنوان «آن چه دربارهی مدرنیته گفتیم...» آمد که خوب آمد و وعده ای داد که ما هم می آییم که آمدیم! (خوب و بدش را نمیدانم! شما بگویید)
اما دو تا نکته:
اول: شوخی نکنید دیگه! مگه میشه مدرنیسم رو مستقل و مجزای از پست مدرنیسم بررسی کنی؟ اصلا اگه یکی تونست بگه مرز مدرنیسم و پست مدرنیسم کجاست من پرچم سفید میفرستم بالا! چه مرز زمانی اش، چه مرز معرفتشناختی اش، چه مرز شخصیتشناختی اش، چه هر مرز دیگه! فلذا موضوع رابفرمایید:
مدرنیسم، پست مدرنیسم و مولفه هایشان.
خلاصه مسولین و هم پیاله ها نظر بدهند راجع به اصل طرح شدن یا نشدنش.
دوم: چرتکه انداختم سر جمع حدود 40 تا پست میشه. تو مایه های یه کار میان مدت! بگید هفتگی طرح بشه، میشه 9 تا 10 ماه! بگید هر سه روز یک پست، میشه حدود 4 ماه (یک ترم). خلاصه مسئولین و هم پیاله ها باز نظر بدهند راحع به تناوب اش.
سوم: ببخشید اما خیلی اهل پراکندهکاریهای گذری نیستم! قبول دارم که کمی عجولم در به سامان رسانیدن سیر تحصیل ام.
--------
یک از چهل:
همچنان که عطا در پست «آن چه دربارهی مدرنیته گفتیم...» آورد در مورد کلمه ی مدرن و مشتقاتش کتاب های انبوهی نوشته شده و هزاربرابر آن مقاله و پایان نامه؛ همینکه تعریف مشتقات مدرنیسم اینقدر منازعه و مجادله به پا کرده به نظرم ایجاب میکنه توی پست اول ما در این باب تقریبا دقیق و مبسوط (و حتا کمی خستهکننده) الفاظش رو تعریف می کنیم. تحمل کنید این همه توقف را بر سر چهار تا کلمه! تا بعد جبران کنیم.
مباحث مقدّماتى درباره ى مدرنیسم
واژه ى «Modernism» و مشتقّات دیگرى نظیر، Modern، Modernity و Modernization از ریشه ى لاتینى Modernus (مشتق از واژه ى Modo به معناى اخیراً ; و به تعبیر دیگر، به معناى روزآمد بودن و یا آنچه که متفاوت و متمایز از گذشته، رایج و در جریان است) اخذ شده اند. در پاسخ، نخست اشاره اى به معناى سه واژه ى هم خانواده ى مدرنیسم کرده، آن گاه به بحث درباره ى واژه ى مورد پرسش خواهیم پرداخت.
الف) مدرن (Modern): این واژه که در فارسى از آن به «نوین»، «جدید»، «امروزى» و «متجدّد» تعبیر مى شود، در زمان ها و مکان هاى گوناگون براى تمییز و جدا ساختن شیوه هاى معاصر از شیوه هاى سنّتى و یا خود عصر جدید از عصر قدیم به کار رفته است و اساساً مى توان آن را براى اشاره به همه ى فضاها و امور زندگى بشر جدید (نظیر هنر، صنعت و فرهنگ) به کار برد.
ب) مدرنیته (Modernity): این واژه، که نخستین بار در آثار ژان ژاک روسو در قرن 18 به کار رفت، در فارسى به «تجدّد» و گاه به «مدرنیته» تعبیر مى شود. مدرنیته در مباحث فکرى معاصر، معناى نسبتاً ثابتى دارد. این واژه، به تعبیر پیتر برگر به مجموعه اوصاف و خصایص تمدّن جدیدى اطلاق مى شود که در چند قرن اخیر در اروپا و امریکاى شمالى سر برآورده است; و به تعبیر برخى، به تمدّن نوینى اشاره مى کند که در اروپا و امریکاى شمالى در خلال چند قرن اخیر پایه ریزى گردید و ظهور کامل آن در اوایل قرن بیستم مشهود شد. از این نظر، «مدرنیته» بدان معناست که این تمدّنِ نوین، به معناى تامّ کلمه، جدید و در تاریخ بشر یکتا و منحصر به فرد است; و علت یکتا بودن آن نیز تا حدّى مورد وفاق مى باشد. همه اذعان دارند که اروپا و امریکاى شمالى شیوه ى جدید و نیرومندى را در مطالعه ى طبیعت و نیز در فناورى ماشین سازى و شیوه هاى تولید صنعتى پایه گذارى کردند که به پیشرفت بى سابقه ى ملاک هاى زندگى مادى بشر انجامید. این شکل از مدرنیته، امروزه در کشورهاى غیر غربى به مدرن سازى و جدیدسازى (Modernization)، یا صرفاً به پیشرفت و توسعه (Development) تعبیر مى شود. این تمدّن مدرن غربى را عموماً با مشخّصه هاى دیگرى چون «کاپیتالیسم»، «فرهنگ سکولار» (غیردینىِ فراگیر)، «دموکراسى لیبرال»، «فردگرایى» (individualism)، «عقل گرایى» (Rationalism) و «انسان گرایى» (humanism) نیز توصیف مى کنند. البته این که این مشخّصه ها در تاریخ بشرى منحصر به فرد است یا خیر، مورد بحث مى باشد.
ج) مدرنیزاسیون (Modernization): در زبان فارسى از آن به نوین سازى، جدیدسازى و متجدّدسازى تعبیر مى شود، که مشتق از فعل «Modernize» به معناى تغییر دادن چیزى براى متناسب شدن با نیازها و اقتضائات مدرن و جدید مى باشد. بنابراین، مدرنیزاسیون، فرایندى است که در یک جامعه یا کشور، براى مدرن کردن شیوه ها و امور مختلف در سطح گسترده اجرا مى گردد. همچنین مى توان گفت: تلاش و سیاستى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و آگاهانه است که براى نزدیک ساختن جوامعى که از اوصاف و عناصر مدرنیته برخوردار نیستند، به وضع جوامع مدرن صورت مى پذیرد. از آن جا که موطن اصلى مدرنیزاسیون، جوامع غربى است، مى توان آن را با «غربى سازى» (Westernization) نزدیک و یا حتى برابر دانست.
د) مدرنیسم (Modernism): در فارسى از آن به نوگرایى و تجدّدگرایى تعبیر مى شود که مرکّب از واژه ى «Modern» و پسوند «ism» است، که نشان دهنده ى نوعى گرایش و مکتب مى باشد. معناى لغوى آن گرایش به نوین و تجدّد است، اما در اصطلاح، تعریف مورد اتفاقى ندارد. برخى آن را محدود به قلمرو یا فاصله ى زمانى خاصى کرده و بعضى آن را به نحوى عام تعریف کرده اند و عده اى نیز دو معناى عام و خاص را براى آن ارائه داده اند. در ذیل، برخى از این سه نوع تعریف را بیان کرده و نتیجهگیرى خواهیم کرد:
از تعاریف محدود مى توان به تعریفى اشاره کرد که برخى گفته اند مى توان آن را دال بر یک حرکت محدود تاریخى در بستر هنر، در خلال سال هاى 1850 تا 1950 میلادى دانست.
«گیدنز» با به کار بردن واژه ى «مدرنیته» به جاى «مدرنیسم»، آن را به شیوه هایى از زندگى یا سازمان اجتماعى مربوط مى داند که از سده ى هفدهم به بعد در اروپا پیدا شد و به تدریج نفوذى کم و بیش جهانى یافت.
از تعاریف عام «مدرنیسم»، مى توان به این تعریف اشاره کرد مدرنیسم عبارت است از «فرهنگ و فلسفه ى تمدّن مدرن» و یا این تعریف که مدرنیسم عبارت است از اندیشه ها یا شیوه هاى مدرن و جدید در مقابل ایده ها و اندیشه هاى سنّتى; به ویژه در جنبه هاى مربوط به دین و هنر. این تعریف از آن رو عام است که هم بر اندیشه ها و شیوه ها نظر دارد و هم آن را مربوط به همه ى ابعاد مى داند; هر چند بر جنبه هاى دینى و هنرى تأکید بیشترى دارد. همچنین این تعریف نیز کم و بیش از جمله تعاریف عام محسوب مى گردد که گفته مى شود مدرنیسم را مى توان یک تغییر اجتماعى بسیار نافذ و پردامنه دانست که بر ساختارهاى اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، ادارى و دینى جامعه تأثیر مى گذارد.
اما از تعاریف و توصیفاتى که مدرنیسم را بر اساس دو معناى عام و خاص تبیین کرده اند، مى توان به بیان زیر اشاره کرد:
مدرنیسم داراى دو معناى عام و خاص مى باشد. معناى عام آن به گرایش مثبت نسبت به هر چیز جدید یا نودوستى اطلاق مى شود. این مفهوم، به مصادیق فراوانى اشاره مى کند و بر اساس آن، در هر سطح و هر نوعى از پدیده هاى گوناگون، شکل و نوع نوین آنها ترجیح داده مى شود. مثلاً در جامعه ى کشاورزى، استفاده از ابزار نوین و در روابط اجتماعى، ایجاد دوستى و روابط جدید، بهتر و ارزشمند تلقى مى شود. اما معناى خاص آن با تاریخ جدید غرب پیوند خورده است و داراى دو بعد اصلى مى باشد: برخى از دیدگاه ها بر جنبه هاى عینى تجربه ى تاریخى نوین غرب، نظیر گسترش شهرنشینى و فرایند صنعتى شدن تأکید مى کنند; گروهى نیز جنبه هاى ذهنى ـ اندیشه اى آن را کانون توجه خود قرار داده، آن را نشانه ى آغاز دوره ى فکرى نوین در غرب تلقى مى نمایند. این گروه، بیشتر با تأثیرپذیرى از اندیشه هاى «هگل»، بر آن هستند که در این دوره، خرد مدرن ظهور کرده است و خرد مدرن را مسؤول مدرنیته مى دانند. از نظر این گروه، تفکر در ماهیّت واقعیت ها، روابط پدیده هاى جدید، کشف قانونمندى هاى آنها، اسطوره زدایى از جهان، تکیه بر خرد انسانى و خرد تاریخى و خرد اجتماعى، ویژگى بارز خرد مدرن مى باشد.
تعاریف و توصیفات فوق درباره ى مدرنیته، مدرنیزاسیون و مدرنیسم، با همه ى اختلافاتى که دارند، از وجوه مشترک و عامى نیز برخوردارند. در واقع، مدرنیته وضع و مرحله اى تاریخى است که در تاریخ غرب، در خلال چندین سده و به تدریج صورت پذیرفته است; مدرنیزاسیون، خط مشى و سیاستى اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى است که جهت نزدیک ساختن وضع کشورهاى غیرغربى به وضع تجدّد غربى در پیش گرفته مى شود; و مدرنیسم، ایدئولوژى خاصى است که تحقّق تجدّد غربى را ممکن یا ضرورى و به هر حال مطلوب مى داند. طبق این بیان، مدرنیسم در بردارنده ى دو مقوله ى دیگر یعنى مدرنیته و مدرنیزاسیون نیز مى باشد و از این رو این سه مفهوم در واقع سه وجه از یک مثلث مى باشند.
اما، به رغم این وجوه اشتراک، همچنان که پیداست، تعاریف مزبور بسیار کلى و از جهاتى مبهم است; به همین دلیل، بسیارى آن را غیرقابل تعریف، و برخى نیز آن را مفهومى متعارض دانسته اند که معناى خود را هم از موارد سلبى و هم از موارد ایجابى خود مى گیرد. البته ما نمى خواهیم هرگونه تعریف از مدرنیسم را رد کرده و آن را مفهومى متعارض تلقى کنیم; اما باید بدانیم که نمى توان براى این پدیده نیز همچون بسیارى از پدیده هاى مربوط به علوم انسانى و فرهنگ، تعریف جامع و کاملى ارائه داد; از این رو به نظر ما بهترین رویکرد در تبیین و توصیف این پدیده، آن است که پس از ارائه تعریف مختصر و نسبتاً جامع (همانند تعاریف پیش گفته)، به بیان ویژگى هاى اساسى آن در عرصه هاى مختلف پرداخته شود که در پاسخ به پرسش دوم به این مهم خواهیم پرداخت.
--------------
خیلی طولانی شد؟ نه! 39 تای دیگه به این طول نیست. شاید...
..::یاعلی::..
سلام ،
از آنجایی که کم کم به سالگرد تاسیس محفل کتاب خوانی نزدیک می شویم ، در مقدمه این پست تاریخچه کوتاهی از محفلمان برایتان می نویسم.
محفل ما با خواندن کتاب مذهب علیه مذهب دکتر شریعتی حیات خودش را آغاز کرد. هدف ما در سال دوم دبیرستان ایجاد جمعی کتابخوان بود که در کنار مطالعه کتب به بیان فهم خود از آنها بپردازیم . این جلسات تقریبا تا پایان پیش دانشگاهی ادامه داشت و به سبک های مختلف این جلسات را برگزار کردیم. پس ما درواقع افرادی هستیم که ریشه ارتباطات ما غیر مجازی است. سال گذشته به علت آنکه افراد در دانشگاه های مختلف در حال تحصیل بودند تصمیم بر ایجاد این وبلاگ گفته شد. آنچه در زیر می خوانید یکی از جلسات غیر مجازی ما است که در روز ۲ آگوست ۲۰۰۷ با حضور عطا، محمد امین ، the One و sajjad در محل پارک نیاوران برگزار شد و پیرو مذاکرات قبلی بنا بود راجع به تجدد و تجددگرایی بحث آزاد کنیم.
=========================================
عطا:
مدرنیته و مدرنیزم ( تجدد – Modernity و تجددگرایی – Modernism )
مدرنیته حالت و وضعیت زیستن «انسان جدید» است و
مدرنیسم جهان بینی «انسان جدید».
( این مولفهها حداقلی هستند؛ یعنی به گونهای تنظیم شدهاند که همهی جوامع مدرن را دربربگیرند. در حالی که میدانیم ممکن است جامعههای مدرن فعلی مشخصههای بیشتری را نیز شامل شوند. در ضمن لازم است بدانید این چند بند نه پیامد مدرنیتهاند و نه عامل آن بلکه تنها مشخصههای آن هستند.)
این قسمت را از کلاسی از استاد دکتر حاج ابراهیم برداشت کرده بودم. همین جا از ایشان تشکر می کنم!
------------------------------------------------------------------------------------
The one:
مواردی که می توان به لیست بالا اضافه نمود:
11. تولید انبوه
12. نظام آموزشی همگانی
13. سوخت های فسیلی [بهره کشی مداوم از منابع به ظاهر پایان ناپذیر طبیعت بر مبنای تعلیمات اومانیستی]
14.کاپیتالیسم [استثمار کشورهای غیر متمدن به دست کشورهای اروپایی برای تامین مواد اولیه کارخانه ها]
15. بوروکراسی [دیوان سالاری. نظام های نوین اداری جهت مدیریت انبوه]
در مورد مولفه های پیشنهادی عطا :
3. پیدایش صنعت. می توان بیشترین نمود آن را در پیدایش ماشین های تولید ابزار دید و تعریف آن را بر این مبنا گذاشت.
موارد 5،7،9 شامل کشورهای صنعتی سوسیالیستی نمی شود.
قواعد دنیای مدرن از نظر الوین تافلر (برگرفته از کتاب موج سوم):
1. استانداردکردن (همسان سازی)
2.تخصصی کردن
3.همزمان سازی
4.تراکم
5.بیشینه سازی
6.تمرکز
پ.ن: در مورد کلمه ی مدرن و مشتقاتش کتاب های انبوهی نوشته شده و هزاربرابر آن مقاله و پایان نامه. در اینجا فقط مولفه هایی کلی و اغلب پذیرفته شده مطرح شده تا کمکی باشد به تمایز دنیای مدرن از پست مدرن و سنتی. در جلسه ای که شرحش رفت بقبه ی صحبت پیرامون تفاوت های زندگی نمونه ای ابتدایی از انسان مدرن (کارگر کارخانه) با نمونه ای ابتدایی از انسان سنتی(کشاورز) گشت می زد. در جلسات آینده ی محفل روی این مولفه ها به طور جداگانه بحث می شود.
در ادامه پستی از دوست جدیدمان "سعید" درباب همین موضوع منتشر خواهد شد که شرح بیشتری را در باب مدرنیته و مدرنیسم ارائه می دهد.
![]() | خطبه پیامبر(ص) در روز آخر شعبان سلمان فارسى رحمه الله فرمود: «خطبنا رسول الله صلى الله علیه و آله فى آخر یوم من شعبان، فقال یا ایها الناس قد اظلکم شهر عظیم مبارک، شهر فیه لیلة خیر من الف شهر، جعل الله صیامه فریضة و قیام لیله تطوعا، من تقرب فیه بنافلة من الخیر کان کمن ادى فریضة فیما سواه، و هو شهر الصبر، و الصبر ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر یزاد فى رزق المؤمن، و شهر اوله رحمة،و اوسطه مغفرة، و آخره عتق من النار، و هو للمؤمن غنم و للمنافق غرم» (1) ماه رمضان براى مؤمن سود و براى منافق خسران است حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پیامبر(صلى الله علیه و آله) براى ما خطبهاى در فضیلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خویش به ما فرمود: اى مردم براستى سایه افکنده بر سر شما ماه بزرگ مبارکى، ماهى که در او شبى است که از هزار ماه بهتر است، که خداوند روزهاش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، کسى که تقرب بجوید به خداوند،به انجام نافله خیرى، مثل آن است که در غیر ماه رمضان فریضهاى انجام داده باشد، و این ماه ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است. و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، که رزق مؤمن در او زیاد مىگردد، و ماهى است که اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و این ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر. پىنوشت: 1- مستدرک الوسائل مرحوم نورى نقل از وقایع الایام، ص 436. روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم صفحه 69 سید حسین موسوى راد لاهیجی |