محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

... و أنا من حسین

" ب"



پیامبر(ص):



أتبکونه و لا تنصرونه ؟



برای او گریه می کنید و یاری اش نمی کنید؟



(لهوف/سید ابن طاووس)

 

 

--------------------------------------

 

سلام

پیامبر(ص) این سوال را قبل از وقوع کربلا پرسیده اند و مخاطب‌شان افرادی هستند که بعد از واقعه برای حسین(ع) گریه می کنند. و از آنها می پرسند چرا گریه می کنید و یاری اش نمی کنید.

پیامبر(ص) می توانست به عنوان یک خبر از آینده بگوید : یاری اش نمی کنید و بعد برای او گریه هم می کنید.

اما این جمله خبر نیست و سوال است و اشاره به یاری کردنی دارد  بعد از وقوع واقعه و کنار گریه کردن آمده.

گویا یاری کردنی هست که به جای گریه کردن یا در کنار گریه کردن باید صورت گیرد.

نفهمیدم، گذاشتمش اینجا بلکه چیزی بگویید تا بفهمم.

یاعلی

چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود ؟!

 

اگر در کربلا طوفان نمی شد ، کس نمی فهمید


چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود ؟!


آنچه در ادامه می آید چکیده ای است از صحبت یک ساعت و نیمه اینجانب در میان جمع برخی از دوستان که به اختصار می آورم :


نگاه و بررسی به واقعه عاشورا و جریان نهضت کربلا بارها و بارها از طریق افراد و گروههای مختلف با سطح فکر و نوع بینش خاص خود صورت پذیرفته است و جالب اینجاست که در این جریان شناسی هر کسی از ظن خود یار عاشورا می شود . در واقع از این واقعه هم می توان آزادگی و آزادی خواهی امام حسین و به تبع آن نقش عاشورا در مردمسالاری و حتی آزادی مطبوعات را درآورد و هم می توان به نفع بحث ولایت مداری و تبعیت محض و مطلق از ولی سود جست . کما اینکه در جامعه هر یک از این مباحث با بیانی کمتر یا بیشتر از این ارائه می شود .


ولی من نمی خواهم در این بحث همانند تمام مباحث روشنفکری مسلک ضد عوام گرایی و به جهت دریافت قصد و منظور حقیقی جریان عاشورا و یا کنکاش پیرامون رمز ماندگاری و علل گستردگی پاسداشت این حرکت در میان تک تک توده های مردم و یا انتقاد از نحوه های عزاداری تحریف شده و الی آخر بپردازم بلکه برعکس می خواهم بگویم هر کس و هر فرد ( به معنای اخص کلمه فرد ! ) باید از ظن خود یار و یاور عاشورا شود که مگر نه این است که از هر نوع و تیپ شخصیتی در این جریان مشاهده می شود . متاسفانه سواد ناقص تاریخی ما که قد نمی دهد ولی در همان حد که همه مان می دانیم و شنیده ایم اگر بخواهیم اول از گروه خوب ( اینوری ها البته اگر ما اینوری باشیم ! ) شروع کنیم از دم دستی ترین ملاک که تفکیک سنی باشد را مد نظرقرار دهیم از ۶ ماهه تا ۷۵ ساله ( از مراسم شیرخوارگان حسینی تا سالخوردگان حسینی ! ) و به تبعش از کودک و نوجوان و جوان و میانسال هم می توان یافت ، از منظر تفکیک جنسیتی که خود دیگر واضح و مشخص است که از زن و مرد که حاضرند و نقشی دارند . دیگر بماند که سیاه و سفید و فقیر و غنی هم بود . البته تا در همین طرف خوب هستیم یک تفکیک اساسی تر و قابل مطالعه تر تفکیک فکری و عقیدی ( که صد البته نه به معنای تضاد و تمایز بلکه فک از جهت سطح نگاه و نوع فکر همگی در یک راستا ! ) هم حتی قائل شویم منتهی این جریان شناسی باز هم از آن بحث های مطالعاتی در شخصیت های کربلاست که واقعآ لازم است .


و اصل کلام من در این قسمت این است که در میان همه این هفتاد و دو خوب به علاوه خاندان ، هر کس به هر دلیل و نحوی با یکی از این نقش های جریان ساز بیشتر احساس قرابت می کند و به دنبال آن ارادات و علاقه مضاعفی می ورزد . در واقع در جریان کربلا هر کسی ، شخصیتی خاص خودش را دنبال می کند ( که این ها همه در کنار کلیه افراد این جریان هستند منتهی این شخصیت خاص تر است از نظر او ! ) حتمآ شما هم همچین شخصیتی را برای خود دارید ؟!؟!


در ادامه اگر به آن طرف بدها هم برویم خواهیم دید که از هر نوع گروه شر و تفکر و اندیشه کج و زشت می شود پیدا کرد ( در حقیقت همان ۳ گروه اصلی و تاریخی بدی و پلیدی ( و به تعبیر دکتر شریعتی سه دشمن رسالت و رستگاری ! ) که همواره دامن گیر بشر در کل دوران حیاتش بوده است را می شود یافت : قاسطین ( افراد آشکارا ستمکار کربلا ( دشمن آشکار حقیقت )) ، مارقین ( افراد دچار کج فهمی و کم آگاهی و تعصب در جریان کربلا ( بی شعور حقیقت نشناس )) ، و در نهایت ناکثین (دوستان و همرزمان نیمه راهی در واقعه کربلا (حق شناس خیانتکار )) ! پس حتی افراد مایل به بدی هم می تواننند تیپ مورد علاقه خود را از هر جهت که بخواهند ( از نظر نفهمی بگیر تا قساوت قلب ! ) در گروه آن وری پیدا کنند !


بحث دیگر من در این باره است که در جریان کلی واقعه عاشورا از ابتدا تا انتها ( البته ابتدا و انتهای تاریخی و محدود به زمان آن مد نظر من است وگرنه مشخصآ عاشورا ابتدا و انتهایی ندارد ! ) تمامی انواع و اقسام صفات خوب و بد موجود در عالم هستی و نهاد و سرشت آدمی به نمایش در می آید . من اینچنین ادعا می کنم و برای اثبات آن هم همه می توانند از هر صفت مصادیقی ذکر کنند منتهی باز هم اینجا نیازمند مطالعه بس دقیق و جریان شناسی کامل نهضت است . گویا جهان آفرنش در یک بازه جمع شده است .


در آخر هم به نقش اول این جریان اشاره کنم ( همان طور که هر اتفاقی یک شخصیت اصلی دارد که البته این مقام به منظور تعیین جایگاه و ایجاد رتبه بندی و قائل شدن به برتری برای آن نقش اول نیست و بیشتر به همان فرد محبوب و مورد علاقه این جریان باز می گردد منتهی این بار قدری فراتر از یک حب و احساس و علقه شخصی بلکه با دلیل و توجیه همراه است . ) و نظر افراد هم به نسبت شناختشان (این بار گقتم شناخت ! ) متفاوت است همان گونه که من قائل هستم زینب شخصیت اصلی و نقش اول جریان کربلاست ( حتمآ هم شما به نقش اولی کسی اعتقاد دارید ؟! ) . در حقیقت اینجا زینب به معنای اصلی نام خود می رسد ( و زینب ، زینت اب می شود و برای علی جز همچین زینتی را نمی توان متصور شد ! ) جدای از آن زینب آئینه تمام نمای ۵ نفر اصلی آفرینش می شود و در کربلا درس تمام این مکتب را یک جا پس می دهد و با بیشترین نمره قبول می شود ! ( زینب هر چند آن طور که نشاید جدش را درک ننمود و از وجود مادر زود بی بهره شد ولی تحت تعلیم پدر بود و نماینده تمام عیار او و دو برادر خود را به خوبی نیز همراه بود ! )( و جدای از زینب هر یک از آن ۴ نفر خود به طریقی در این جریان حاضرند که بماند تا بحث بیش از این به درازا کشیده نشود ) .


در جمع بندی آخر ، این ها نکاتی چند بود که ( با تمام تلاشم در اختصار متن اصلی صحبتم ! ) توانستم در حد فهمم از جریان نهضت عاشورا بفهمم ، دو سوال درونی از شخصیت مورد ارادتتان و نظرتان در مورد نقش اصلی این حرکت پرسیدم که اگر جواب بدهید ، بد نیست !



چند جای پیشنهادی هم برای این ایام که سخنرانی اش می ارزد :


۱ )


سخنرانی سید محمد خاتمی / روز جمعه 28 دیماه بعد از نماز مغرب و اعشاء / محل برگزاری خیابان ایران شهر - خانه هنرمندان ایران


۲ )


ــ پنج شنبه (شب تاسوعا) با حضوردکتر محسن آرمین (سخنران دوم متعاقبا اعلام می‌شود)
ـ جمعه (شب عاشورا) با حضور مهندس لطف‌الله میثمی و دکتر علیرضا علوی‌تبار
ــ شنبه (شب شام غریبان) با حضور سرکار خانم فریده ماشینی و دکتر محسن کدیور


( از ساعت ۱۹ تا ۲۱:۳۰ )


آدرس: خیابان سمیه – بین سپهبد قرنی و استاد نجات الهی – پلاک 180 ( دفتر مرکزی جبهه مشارکت )

۳ )

برنامه های حسینیه ارشاد ( از ساعت ۱۹:۳۰ الی ۲۱:۳۰ )


ــ پنج شنبه (شب تاسوعا) : جناب آقایان اکبرین و رهامی

ـ جمعه (شب عاشورا) : جناب آقایان کدیور و مهدوی

ــ شنبه (شب شام غریبان) : جناب آقایان سحابی ، اشکوری و ظریفیان


انقلابی اصلاح طلب !

چند مدت پیش مراسم صدمین سالروز تولد مهندس بازرگان بود .


به نظر می رسد این سده ی اخیر سده ی بازرگان و نوع تفکر خاص برتر او در ایران باشد .


به همین جهت بر آن شدم تا درباره این شخصیت همیشه جاوید تاریخ معاصر ایران سلسله مطالبی را عرضه کنم . منتها این مطلب نخستین مطلب از آن مجموعه مطالب است و با توجه به در پیش بودن ایام عاشورای حسینی و اولویت این مناسبت ، ادامه مطلب مربوط به مهندس بازرگان در ایام دهه پیروزی انقلاب و به فراخور آن روزها ارائه می گردد .


تاریخ صد ساله اخیر ایران – قرن نوزده و بیست میلادی - نام ها و یادها دارد از انقلابیون، رادیکال ها، جان باختگان بر سر آرمان و قدرت، و این اواخر هم که به قدرت رسیدگان با احساس رسالت تاریخی . اما نامداران مصلح و مصلحان اهل مدارا که مجالی یافته و مقامی گرفته باشند ، به تعبیری، سه تن بیش تر نبوده اند: امیرکبیر، دکتر مصدق و مهندس بازرگان.


هر سه این شخصیت ها قابل تامل و تدبر بسیار برای روزگار امروزند . ( هر چند با تسامح بسیار شاید توانست نام خاتمی را هم به این لیست افزود که خود جای کار دارد و در آینده ! )


در این بخش اول ، پیش از هر گونه اظهار نظر پیرامون آن بزرگوار تنها به آوردن بخشی از مقاله نوشته شده توسط خود آن مرحوم بسنده می کنم . لطفا متن زیر را با حوصله و سر وقت مطالعه فرمایید .



بخش کوتاهی از مقاله ( حکومت از پایین ) به تاریخ تیرماه ۱۳۳۵ ( ۵۱ سال پیش ! با توجه به تاریخ نگارش مقاله و در نظر داشتن شرایط سیاسی - اجتماعی تاریخ آن دوران و نکات و مطالب محتوای مقاله توجه فرمائید .) - تهران نوشته شده توسط خود مرحوم بازرگان :


(( همگی شنیده ایم و خوانده ایم و فهمیده ایم که حکومت دموکراسی، یعنی حکومت مردم بر مردم، بهترین شکل حکومت و شاید تنها صورت قابل قبول آن است. این طرز حکومت است که بهتر می تواند ضامن استقلال مملکت و موجب اصلاح و سعادت و ترقی ملت باشد.


بنابراین از هر جهت که نگاه کنیم چاره ای و راهی برای اصلاح حکومت و سیاست جز استقرار دموکراسی و تأمین آزادی نمی بینیم و خواسته های مردم را در سایه چنین حکومتی باید جست وجو کرد. حکومت مردم بر مردم که لازمه آن در دست گرفتن حکومت به وسیله ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه می تواند تامین شود؛ از بالا یا از پایین؛ به عبارت دیگر، از خارج یا از داخل.


تعریف حکومت از بالا یا از خارج، آن است که مقامات اساسی و موثر اولیه مملکت از طرف افراد و قوای ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزیری، وزارت، وکالت، ریاست های عالیه، فرماندهی قشون، ریاست بانک و غیره)، و بعد با در دست داشتن پست های بالا، اعمال نفوذ روی پست های پایین و کلیه شئون و امور کشور به عمل آید و بدین طریق، استقلال و حیثیت و مملکت حفظ شود.


طریقه دوم- که بعداً توضیح بیشتری در زمینه آن داده خواهد شد- این است که تصرف از جزییات امور و آحاد عناصر کارها که به دست تک تک افراد ملت گردانده می شود شروع گردد. وقتی پست ها و کارهای کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صف مقاومت محکم نفوذناپذیر در برابر هیات حاکمه غاصب تشکیل خواهد شد و ثانیاً تصرف عمومی کلی، به طور یکجا و طبیعی عملی می گردد. غالب مردم و مصلحین و رهبران و احزاب شق اول را که به نظر سریع تر و مستقیم تر و مؤثرتر می آید در نظر گرفته اند و هدف خود را احراز قدرت از طریق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده اند. شاید بتوان گفت از صدر مشروطیت به این طرف، هر نهضت و اقدامی در ایران شده، تنها در این جهت بوده.


چه خوب بود اگر این حقیقت را مردم ایران و حتی خود ما که نام مان را ملیون گذارده ایم می فهمیدیم و معتقد می شدیم که دموکراسی یک لفظ یا یک روپوش یا تابلو نیست که تا بر سر چیزی یا جایی زدند از حالت و خواص قدیم به وضع جدید درآید. اگر تمام مردم مملکت در یک رفراندوم آزاد طبیعی جمع شده تومارها امضا کنند که ما طرفدار دموکراسی و آزادی هستیم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حکومت و مملکت، دموکراسی نخواهد شد. دموکراسی در جنبه اخلاقی و اجتماعی آن یعنی اینکه مردم حقیقتاً به یکدیگر علاقه و احترام داشته برای سایرین از صمیم قلب حق نظر و آزادی و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به این نکته وقوف یافته باشند که تا همفکری و همکاری عمومی نباشد و افراد دست از خودبینی و خودخواهی برندارند موفقیتی نصیب اجتماع و افتخاری نصیب شخص نخواهد شد. این از جنبه اخلاقی و اجتماعی مساله بود که بسیار دقیق و عمیق است و مع ذالک کافی نیست. از جنبه عملی و اداری یعنی اینکه هر کس سهیم و مسوول و مشغول به وظایف باشد و تنها مملکت و دولت نباشد که یک واحد دموکراسی تشکیل داده چشم و دست همه به سوی اوامر و الطاف او دراز باشد، بلکه هر قسمت و هر جزیی از کشور، به نوبه خود تکرار و مظهری از تشکیلات دموکراسی بوده ولایات و شهرها برای خود واحدهای دموکراتیک تشکیل دهند و در شهرها، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و موسسه، باز به دست مردم آن قسمت با روح همفکری و همکاری و خدمتگزاری بر اساس آزادی و احترام و انضباط اداره شود.


چنین اجتماعی یک اجتماع صددرصد دموکراتیک و یک توده پیوسته مستحکم مغزداری خواهد بود که پاینده و زاینده خواهد شد. اجتماعات دموکراسی اروپا و امریکا تا اندازه ای این طور است.


چون در ایران، مردم به این مطلب توجه و تأمل نکرده یا کم توجه می کنند و در هر حال حوصله و حمیت فکر اساسی و کار حسابی را نداریم، همیشه از روی عجله و هوس تقلیدمآبانه خواسته ایم خلع ید را با عوض کردن تابلو انجام دهیم و کاری به داخله و پایه و ریشه کار نداشته باشیم؛ طبیعی است که باید شکست خورده باشیم. ))




این متن تنها گزیده ی مختصری از مقاله ی فوق الذکر است که ان شاء الله در آینده قسمت های دیگر آن نیز خواهد آمد . نکات مذکور در متن با توجه به جامعه امروز ایران و تاریخ نگارش شده مقاله در نیم قرن پیش ، تحلیل بخش های آن خود مستلزم بحثی جدا و فراوان است که به خوانندگان و بخش نظرات محول می کنم .


با توجه به طولانی شدن این پست و حد کفایت موضوع و مطلب ، جهت تفکر و بررسی در آن ، در اولین فرصت متن کامل وصیت نامه مهندس بازرگان را در وبلاگ خواهم آورد .


به عنوان حسن ختام ، به تلنگر تکان دهنده ای از قول ایشان در سال ۳۴ اشاره می کنم که گفته اند خصلت جامعه ایرانی این است که کارهای مبارزاتی و اصلاح جویانه در آن بر عکس همه ی دنیا از یک کار جمعی و بزرگ شروع می شود ولی پس از موفقیت هی کارها به سمت فردمحوری و حذف یاران پیش می رود !!!


از این عقرب خون می چکه قربان!

"عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا از این قطار خون می چکه قربان!" بر خلاف اسم بلندش یک داستان کوتاه است. داستانی درباره ی سرباز وظیفه ای به نام مرتضی که مرخص شده و می خواهد به خانه اش در تهران برگردد.

سابقه ی معرفی آن را در محفل داریم. خواندن داستان تجربه ای جدید و لذت بخش بود، نوآوری ها و ساختارشکنی های آن بسیار استادانه انجام شده و کاملا در اختیار روند داستان بود. سعی کردم برخی از آن ها را لیست کنم:

- روایت نامانوس و تغییر در راویان و شیوه ی روایت

- فرار از آوردن اسم شخصیت اصلی

- نوشتاری کردن لهجه و فضاسازی بواسطه آن

- در هم آمیختن رویا و واقعیت، خصوصا در آخر داستان

- صحنه ی بدیع اتاق شهدا در ایستگاه قطار

- لکنت داشتن دوست مرتضی، سیاوش، و نوشتاری بودن آن

- به جای هم گرفته شدن مرتضی و سیاوش توسط دیگران

- باور مرتضی به اینکه سیاوش است و شهید شده. "م م من...ش ش ش شهید شُ شدم!"

- بازگشت داستان به نقطه ی شروعش

پست مدرن خواندن این اثر جرات می خواهد. اما مخفی ماندن هویت شخصیت اصلی در بیشتر مدت داستان و فرار از ارایه ی روایتی کلی در طول داستان بر این مدعا صحه می گذارد.
از طرف دیگر ساختارشکنی هایی فرامتنی و در رابطه با فرهنگ غالب جنگ داشت که کمتر در ادبیات خود نظیرش را دیده ایم. مانند:

- نشان دادن خوشحالی مردم در هنگام صلح

- صحبت شیخ بی ریش در تلوزیون

- "شما زیر کولر نشستین به ما می گین مقاومت کنین"

- برای اثبات "مرد بزرگ"ی بودن یک سردار شهید، به کفش های بزرگش اشاره می کند.

- بد جلوه دادن دژبان ها

در پایان فقط اضافه می کنم که کتاب با این جمله آغاز می شود: "تمام صحنه های این رمان واقعی است."

زندگی نامه و مراحل فکری دکتر سروش (1)

 "ب"

 

سلام

 

دکتر که معرف حضور همه هستند. برای خودم اما جالب بود وقتی این چند صفحه را دیدم. مختصر بود و مفید. گفتم نشرش اینجا هم برای محفلی ها خالی از لطف نیست. سایت‌شان البته مفیدتر است اما خب معلوم نیست چرا مدتی است down است.

 

-------------------------

جناب حسین حاج فرج دباغ معروف به دکتر عبدالکریم سروش در 25 آذرماه 1342 شمسی در خانواده مذهبی در اطراف میدان خراسان تهران، محله آبایی و اجدادیی‌اش چشم به جهان گشود. پدرش، کاسبی با تحصیلات اندک اما با علاقه فراوان به شعر و ادب است. وی تحصیلات متوسطه خود را در مدرسه علوی تهران سپری کرد. این مدرسه با سایر مدارس، امتیاز ویژه‌ای داشت زیرا هدف از تأسیس این مدرسه، تربیت دانش آموزانی بود که دیندارانه به تحصیل علم بپردازند به همین دلیل، بیشتر دانش‌اموزان این مدرسه را فرزندان مستعد و خانواده‌دار و مذهبی تشکیل می‌داد. آقای اصغر کرباسچیان مدیر مدرسه علوی، فردی روحانی با معلومات تا حدودی گسترده بود که نسبت به روحانیت و نظام آموزشی آن ، چالش فکری داشت و می‌خواست با مدیریت مدرسه علوی، خواسته‌های خود را مبنی بر سازگاری علم و دین تحقق بخشد و نیروهای متدین غیر روحانی را تربیت نماید و البته تا حدودی هم موفق شد و شخصیت‌های متدین وفرهیخته‌ای مانند دکتر حداد عادل و دکتر کمال خرازی و دکتر ولایتی در این مدرسه رشد و تربیت دینی یافتند. برنامه مدرسه علوی، فراتر از دروس رسمی آموزش و پرورش بود.

دکتر سروش در دوران نوجوانی و جوانی از حافظه قوی برخوردار بود و به قول خودش، با نگاه سریع، یک صفحه شعر را حفظ می‌کرد و الان با دو یا سه بار خواندن توان حفظ شعر را دارد.

وی در دبیرستان علوی، رشته ریاضی و در دانشکده داروسازی دکترا گرفت و سپس بنا به نقلی با کمک مالی مرحوم مطهری به لندن رفت و رشته شیمی آنالیتیک (تحلیلی) را آموخت.

اما به تاریخ و فلسفه علم علاقه بیشتر داشت و در همانجا به آموختن این حوزه معرفتی پرداخت این دانش آموخته مدرسه علوی در کنار دروس رسمی به آموختن پاره‌ای از دروس طلبگی نیز اشتغال ورزید. سروش پس از پایان تحصیلات در دانشکده داروسازی در اسفند ماه 1351 برای ادامه تحصیل به انگلستان مهاجرت کرد. و به گفته خودش، چهار کتاب سرنوشت ساز اسفار اربعه ملاصدرا، المحجه البیضاء فیض کاشانی، دیوان خواجه شمس‌الدین حافظ و مثنوی معنوی جلال‌الدین بلخی را به همراه آگاهی از فلسفه علم و فلسفه سیاسی کارل پوپر به همراه بزرگانی چون استاد مطهری و استاد مصباح و استاد سبحانی به نقد مارکسیسم که یکی از جدی‌ترین رقبای انقلاب اسلامی بود، پرداخت.

دکتر سروش همانند هر شخصیت دیگری متأثر از برخی بزرگان و رجال سیاسی و علمی بوده است از جمله می‌توان به متفکران اسلامی مانند: امام محمد غزالی، مولوی، ملاصدرای شیرازی، فیض کاشانی، شاه ولی‌الله دهلوی، اقبال لاهوری، دکتر شریعتی و امام خمینی و از شخصیت‌های غربی، ایمانوئل کانت، شلایر ماخر و کارل ریموند پوپر و گادامر یاد کرد. فلسفه و عقل ستیزی و پوستین دانستن فقه درمدرسه غزالی، تفکیک نومن از فنومن و نسبیت معرفت شناختی در مکتب کانت، ابطال گرایی پوپر، تحول معرفت دینی و نظریه تجربه دینی اقبال لاهوری و اشعار عارفانه مولوی در ساختار و بافتار دین شناسی سروش تأثیر به سزایی داشتند.

آشنایی وی با علوم گوناگونی مانند معرفت شناسی،روش‌شناسی، ادبیات. شعر و غیره نشان‌دهنده مطالعات فراگیر او در عرصه‌های گوناگون علوم دینی و غیر دینی است. سروش شخصیتی پرکار و تلاشگری است که بیشتر مواقع به خواندن و نوشتن اشتغال دارد. تسلط به زبان انگلیسی و عربی او را در یادگیری دیدگاه‌های غربیان و اندیشمندان مسلمان و نویسندگان عرب زبان معاصر موفق ساخته است دکتر سروش را باید در فرایند فکری و مراحل معرفتی و روشنفکری و دین شناختی‌اش شناخت. بنابراین ، تحقیق علمی اقتضا می‌کند تا سیر تطور فکری دکتر سروش را از سیر تألیفاتش جستجو کرد. یعنی از سال 1357 که تألیفات وی آغاز گردید تا سال 1385 ـ زمان تدوین این سطور ـ و بعد از آن و تا زمانی که آثار این پژوهشگر ارایه می‌گردد.

یک ویژگی مشترک در طول 28 سال پژوهش دکتر سروش می‌توان یافت وآن عبارت از ایجاد پیوند و ترابط مباحث فلسفی و علمی با دغدغه‌های اجتماعی است.

وی در تمام آثار خود، نقد و چالشی با وضعیت موجود دارد و با گروه یا جریانی، خود را درگیر می‌کند. و این مطلب نشانگر این است که جهانی که سروش در آن زندگی می‌کند و نهاد نا آرام و طوفان خروشنده‌ای است که ایستایی و آرامش را نمی‌پسندد.

ویژگی دیگری که باید در سرتاسر فرایند فکری سروش مشترک دانست انس و الفت او با مباحث شعری و ادبی است.

مجموعة قصه ارباب معرفت (خمار مستی [مشتمل بر جامة تهذیب بر تن احیا، غزالی و مولوی، مثنوی و دیوان کبیر، حافظ و مولوی، دواعی و موانع مولوی و حافظ در شعر گفتن، آفتاب دیروز و کیمای امروز و ...] و قمار عاشقانه شمس و مولانا [مشتمل بر قمار عاشقانه، مولوی و تصوف عشقی، غم عاشقی وخندة معشوقی، خندة نمکین خداوند، شمس و مولانا، تأویل در مثنوی، حسین بن علی و جلال‌الدین رومی، قصه موسی و شبان و رازهای نهان، دریا و آفتاب در شعر مولوی ، داستان معاویه و ابلیس] و رسم عاشق کشی [مربوط به حافظ] و سرّ دلبران [پیرامون غزالی و سعدی و ابن خلدون و ....] نمونه‌آی از تعلّق خاطر او به شعر و ادب است.

وی درباره تعلق خاطرش به عرفان ادبی می‌نویسد:

«هنوز نوجوان بودم که با دو منبع مهم اخلاق اسلامی و سلوک عملی آشنایی یافتم: نخست کتاب جامع السعادات ملا مهدی نراقی و دیگری کتاب المراقبات فی اعمال السنّه، از میرزا جواد آقای ملکی تبریزی. بخشی از کتاب جامع السعادات را به درس، نزد یک روحانی بزرگوار آموختم و بقیه را خود، در مطالعه گرفتم. ولی کتاب المراقبات را نه تنها خواندم، که بلعیدم و هنوز هم وقتی بدان کتاب روح بخش می‌نگرم، آمیزه‌ای از وجد و هیبت مرا فرا می‌گیرد و بر آفرینندة آن اثر شریف آفرین می‌کنم که حدیث شورانگیز بیم و امید را با چنان درخشندگی و دل شکافی در آن به ودیعت نهاده است.

شاید اگر این دو کتاب، متوالیاً به چنگ من نمی‌افتادند، من هیچ گاه به تفاوت عظیم آن دو تفطّن نمی‌یافتم و عبوسی و سردی مکتوبات عالمان اخلاق، در قبال طراوت و حلاوت گفتار سالکان طریق، بر من چنین جلوه نمی‌نمود. آشنایی بیشتر با آثار بزرگانی چون امام ابوحامد غزالی و مولانا جلال‌الدین بلخی و علی بن مسکویه رازی و خواجه نصیر طوسی و ملا احمد نراقی بر آن درک نخستین صحه نهاد و بر من آشکارتر گردید که علم اخلاق اسلامی علی رغم ظاهرتدوین یافته‌اش، چراست که چنین بی خاصیت و عقیم مانده است و با همة عمق و عرضش گاه با اندازة نیم بیت از مثنوی یا بوستان سعدی تأثیر نمی‌بخشد.

بر این اساس تعلق خاطر سروش به امثال غزالی و مولوی به مراتب بیشتر از ابن مسکویه و خواجه نصیر الدین طوسی است. بر این اساس، دربارة مباحث اخلاقی گروه دوم می‌نویسد: ردایی از شرعّیت و اسلامیت که عالمان مسلمان بر اندام اخلاق دنیازدة یونانی افکندند، هیچ گاه نتوانست آن را چنان قداست و فضیلتی ببخشد، که از مومنان دلبربایی کند و لذا همچنان در نهانخانة مصطلحات و انقسامات عبوس فلسفه محبوس ماند... ناقلان حکمت عملی یونانیان و اسلام اندود کنندگان آن، پرچمداران اخلاق اسلامی نبودند. این منصب ارجند از آن پارسایان و عارفانی چون غزالی و مولوی بود که قلبی خاشع و روحی عاشق داشتند و در حلقه ولایت اولیای الهی درآمده بودند و انبان ضمیر را از اشارات و بشارات رسولان خدا آکنده بودند. ... بی هیچ تردیدی دانستم که اخلاق اسلامی را از طهاره الاعراق ابن مسکویه و اخلاق ناصری خواجه نصیر طوسی خواستن، آب در هاون کوفتن و باد به غربال پیمودن است.»

وی درباره تعلقش به مثنوی وآموزه‌های مولوی می‌نویسد: «اینک بیش از سی سال است که به دولت همنشینی با آن روح بزرگ، آن عزیز عرش نشین، آن شمع خاموشان، آن سحر خیز ناگهان، آن رحمت بی منتها، آن آتش افروخته، دربیشۀ اندیشه‌ها، آن نابغه نادرۀ تاریخ، آن شهسوار عالم محمدی، حضرت خداوندگار مولانا جلال الدین محمد بن محمد بن حسین بلخی رومی، قدس الله نفسه الزکیه، مباهی ومبتهجم وکمتر شب وروزی بوده است که به دل یا به زبان، آشکار یا نهان، سخنی از او یا با او نگویم وضمیر خود ودیگران رابا نام وکلام او مطرّا ومعطّرومنوّرنکنم. طی این سالیان دراز، که همصحبتی با او به نیم نَفَسی می‌مانست، تعلیم و تعلّم آثار مولانا، بویژه مثنوی شریف، ومداقه درزوایا ومضامین واسرار کلام او ومراجعه به آراء شارحان ومصححان کتاب او، وبهره جستن از عالمان وآموزگاران پیام او، شیوه وپیشه من بود. چون کبوتری گرد این بام مستانه پر می‌زدم واز آن عیسی دوران، شفای اسقام خود را می‌جستم واگر چه شریک اذواق آن خسروشیرین جان نبودم، باری خشک لب هم نماندم وازآن بهار بستان آفرین، بوی وبرگ بسیار ستاندم. وخداوند کریم را براین نعمت عظمی شاکرمکه درشمار آید. و بجاست که همین جا همۀ معلمان ومؤدبان خود را، و درصدر همه روح عظیم مولانا را که الهام بخش همۀ آنان بود، سپاسگزارم وبرای همه، به سابقۀ منتی که برمن دارند، از خداوند منّان پاداش کریمانه طلب کنم.» 

 

---------------------------------

یاعلی 

خرده روایت های راوی: حماقت

در مترو بود که راوی بزرگترین توهینی را که نمی توانست بشنود، شنید. راوی برای کامل کردن مجموعه کتاب های نویسنده ی محبوبش سوار مترو شده بود و در راه با علاقه مشغول خواندن کتابی از همین نویسنده بود که کناردستی اش با دیدن کتاب ناخودآگاه گفت نویسنده اش یک احمق است. راوی که نویسنده را می پرستید و روایت هایش تقلیدی از نوشته های او بود، خشمگین شد ولی چیزی نگفت. لبخند استهزا آمیزی زد و به خواندن ادامه داد. ولی نتوانست تحمل کند در کنار چنین آدمی بنشیند و در اولین ایستگاه پیاده شد. اگر آن مرد هر کلمه ای غیر از احمق به کار برده بود راوی مجبور نبود بقیه ی راه را تا کتاب فروشی پیاده برود. ولی این ها هیچ کدام باعث نشد راوی کتاب را نخرد. راوی با شوق کتاب را باز کرد و در صفحه ی اول برای اولین بار چهره ی نویسنده ی محبوب را دید. نمی توانست باور کند این همان مردی باشد که به او توهین کرده است.

هشت از چهل - انکار سنت و سکولاریزم در مدرنیسم

"ب"

سلام

"الف" و "ب" و "ج" از جهان بینی مدرنیسم را در پست های قبلی گفتیم و "د" و "هـ" اش  را هم اینجا می گوییم باشد که .... باشد که دانشجو شویم.

نگران Pdf ها نباشید. گفته بودم که دوخت و دوز دارد.

 

-----------

 

د) انکار سنّت ها

در مورد انکار سنّت ها، که یکى دیگر از ویژگى هاى اندیشه ى مدرنیسم است، باید گفت از نظر ادیان آسمانى و به ویژه دین اسلام، هیچ گاه نمى توان چیزى را به صرف سنّتى بودن رد کرد و یا چیزى را به صرف مدرن و نو بودن پذیرفت. آنچه که از تعالیم اسلام فهمیده مى شود، ارزیابى همه ى امور بر اساس مبانى پذیرفته شده ى دینى و احکام عقلى است و این مستلزم رعایت اعتدال و عدم افراط و تفریط مى باشد. البته نباید اعتدال را با عدم اراده ى استوار یا تردید در مسائل دین یا عدالت خلط کرد. اعتدال به معناى داشتن حکمت، براى تشخیص حماقت آمیز بودن انواع افراطى مدرنیسم و سنّت گرایى و برگزیدن راهى درست از میان آنهاست. در هیچ عرصه اى، اعم از عرصه ى آموزه ها، اقتصاد، نهادها و نظام هاى اجتماعى و انواع نمودهاى فرهنگى و جز آن، هرگز نمى توان چیزى را تنها به دلیل سنّتى بودن آن پذیرفت، یا به دلیل مدرن بودنش رد کرد.  بدین ترتیب، تنها دغدغه ى انسان مطلوب در اندیشه ى اسلامى، رسیدن به حقیقت و حقانیّت مى باشد; این انسان نه عقده ى سنّت شکنى دارد و نه تعصب بر کهنه گرایى.

 

هـ) سکولاریسم

در مورد سکولاریسم نیز مباحث متعدّدى وجود دارد که از جمله مى توان به مبانى و دلایل منتقدان به آن اشاره کرد. پیش تر گفتیم که عناصرى چون انسان گرایى، عقل گرایى، فردگرایى و علم گرایى از جمله بنیان هاى سکولاریسم مى باشند و با توجه به نقدى که از این عناصر ارائه شد، این عناصر مورد پذیرش دین و تعالیم دینى نیست. در واقع، دین با نقد و ایجاد تعدیل در عناصر فوق، سکولاریسم را نیز برنمى تابد.

 

معتقدان به سکولاریسم، صرف نظر از مبانى آن، به دلایلى تمسک جسته اند که در این جا نمى‌توان به همه ى آنها پرداخت، اما اشاره به برخى از آنها سودمند خواهد بود. یکى از دلایلى که معتقدان به سکولاریسم به آن تمسک جسته اند، این است که امور اجتماعى انسان همواره در حال تغییر و تحوّل است; در حالى که دین از درون مایه و محتوایى ثابت برخوردار مى باشد. بنابراین، دین نمى تواند در امور اجتماعى آدمى دخالت کند.

 

باید گفت، هیچ یک از مقدمات این استدلال به طور مطلق درست نیست; چرا که اولاً، همه ى تغییرات اجتماعى، تغییراتى بنیادین تلقى نمى شوند، بلکه برخى از آنها صرفاً تغییر در شکل و قالب است. مثلاً در روابط حقوقى و اقتصادى، قراردادهایى نظیر بیع و اجاره، هم در گذشته و هم امروز وجود داشته و دارند، اما تنها تفاوتى که بر اثر گذشت زمان به وجود آمده، این است که غالب این قراردادها در جوامع معاصر، متفاوت و پیچیده شده اند، اما محتواى حقوقى آنها ثابت مانده است. از این رو، دین امروزه نیز در به رسمیت شناختن و تعیین مقررات و شرایط آنها کارآمد و راهگشاست.

ثانیاً، نمى توان همه ى آموزه هاى دینى را ثابت و غیرقابل انعطاف دانست; چرا که در اسلام عناصرى تدارک دیده شده است که بخشى از تعالیم دینى را انعطاف پذیر و منطبق با تحوّلات زمانه مى سازند; عناصرى چون توجه به روح و هدف زندگى و عدم تصلّب بر شکل و ظاهر آن، بیان قوانین ثابت براى نیازهاى ثابت و پیش بینى قواعد انعطاف پذیر براى نیازهاى متغیّر، تشریع اجتهاد، تشریع احکام اوّلیه و ثانویه، نقش مهم عقل در اجتهاد و استنباط احکام دین و اختیارات ویژه ى حاکم اسلامى.

 

یکى دیگر از دلایل معتقدان به سکولاریسم، عدم قطعیّت فهم متون دینى است. کسانى، با تأثیرپذیرى از مباحث مطرح در هرمنوتیک، بر آن شده اند که هرگونه فهمى، اعم از فهم متون دینى یا غیردینى، متأثر از پیش دانسته ها، پیش فرض ها، انتظارات و علایق مفسر مى باشد. با پذیرش این مبنا، مرجعیّت دین در امور اجتماعى و سیاسى زیر سؤال مى رود; چرا که بر اساس این مبنا، ممکن است فهم کسانى که دخالت دین را در امور اجتماعى و سیاسى الزامى مى‌دانند، متأثر از پیش فرض ها و انتظارات آنها باشد. از این رو، اگر افراد دیگرى با پیش فرض هایى دیگر به استنباط از متون دینى بپردازند، ممکن است به نتیجه ى دیگرى دست یابند و مثلاً دین را در امور اجتماعى دخیل ندانند و تنها قلمرو آن را عرصه هاى فردى و عبادى بدانند.

 

این استدلال نیز تام نیست. شکى نیست که پیش فرض ها و انتظارات مفسر در فراگرد تفسیر متن تأثیرگذار است، اما استخراج از متن داراى قواعد ویژه اى است که با رعایت آنها، نتیجه‌ى حاصله تابع فهم هاى گوناگون نخواهد بود; اولاً، مفسر باید از دخالت دادن انتظارات خود در فرایند تفسیر پرهیز کند، و از همین رو در روایات متعدّدى از تفسیر به رأى نهى شده و در برخى از روایات، کسانى که تفسیر به رأى مى کنند، فاقد ایمان شمرده شده اند;  ثانیاً، هر لفظ، داراى معناى خاص خود مى باشد و نمى توان هرگونه معنایى را بر آن تحمیل کرد. جملات نیز کاملاً در پیوند با یکدیگر مى باشند و در نهایت، سیاق واحدى را تشکیل مى دهند که تحمیل هر معناى دلخواهى را برنمى تابند; ثالثاً، در هر دانشى تنها اظهارنظر متخصصان، معتبر و موثق مى باشد.

 

البته در این باب قلت و ان‌قلت زیاد است اما بماند برای زمان اقتضایش.

 

موضوع بعدی "تفاوت ماهوى جامعه ى مدرن است با جامعه سنّتى."

 

------------

پ ن: برایم مجهول است سکوت و بی نظر بودن رفقا منشاءاش کج‌نویسی ماست یا چیزی دیگر. و این جهل باعث می شود خیلی به‌م خوش نگذرد و هی همه چیز را ارجاع دهم به زمان اقتضایش! انتظار داشتم متکلم وحده نباشم. حرف زدن که سخت نیست. نمیدانم چرا کسی اینجا شنیدن‌ را تمرین‌مان نمی‌دهد. مشکل کجاست؟

 

..::یاعلی::..