هواللطیف
تلخ است؛
کـه لبـریز حقـایـق شـده اسـت
زرد است؛
که بازیچهی منطق شده است
عـاشـق نشـدی اگـر نـه مـی فـهـمـیـدی
پاییز، بهاری است که عاشق شده است
(عرفانپور)
همچنان فکر این متهم کوچک گرفتار انواع و اقسام افکار نا جور و جور واجور هست! کار آنقدر بالا گرفت که برای اولین بار در زندگی بیست ساله خود با شخصی برسر هیچ (شاید!) به دعوایی در حد خود خشن پرداختم . گرچه بنده در این درگیری کتک خور بودم اما جان سالم بدر برده ام و همکنون آنچه رفته است را برایتان روایت می کنم!(البته این فقط روایت یک راوی نیست بلکه روایت یک کتک خورده رنجور است!)
مشکل از آنجا شروع شد که بعد از چندی صبح را با لبخندی بر لب و دلی شاد آغاز کردم که برای خودم هم موضوعی عجیب و غریب می نمود. در راه دانشگاه و اول صبح سوار بر تاکسی مسیری بودم که برای هفتمین سال پیاپی آن را می پیمودم.راننده تاکسی (خدایش ببخشد!)لطفی بر این بنده نحیف روا داشت و مسیر خود را تغییر داد و از مسیر ۷ ساله ما گذر نکرد . از آنجا که ترک عادت موجب مرض می باشد بر بنده این لطف سخت آمد (که نتیجه اش گران شد!) خلاصه من به سرزنش کردن جناب راننده پرداختم که ای فلانی من ۷ سال است که مسافر همین راهم و مسیرتان از جای دیگریست. او هم انکار می کرد که ما مسیر مشخص نداریم و من از اول گفته ام که مسیرمان به مقصد فلان است! لطف بعدی این بزرگوار آن بود که حتا لحظی بر پدال محترم ترمز پایش فشار نداد که مسیر این جانب طولانی تر نشود. ما هم که گرفتار فشار های فکری بودیم و روزمان را با لبخندی غیر معمول آغاز کرده بودیم تمام شجاعت و حماقت خود را جمع نموده و اقدام به نپرداختن کرایه کرده و از تاکسی پیاده شدیم!
مسافر کش بی چاره بدنبال ما افتاد با خطاب هوی آقا ! که پولت را بده . از او اصرار و از ما انکار . کار داشت بالا می گرفت که ترسی در دلمان افتاد و قصد کردیم که پولش را بپردازیم . اما از آنجا که کله مان بوی قرمه سبزی می داد بجای آنکه پول را در دستان این مرد زحمت کش بگذاریم آن را به داخل ماشین پرتاب نمودیم! طبق قوانین فیزیک هر عملی را عکس العملی ست و عکس العمل این حرکت بنده پرتاب شدن خود بر زمین بود. آقای مسافر این بنده پر وزن را با یک ضربه سرنگون نموده بود! ما هم که قصد نداشتیم خود را بازنده ببینیم از جای برخاسته و با کیف خود سر مبارک ایشان را مورد عنایت مخصوص قرار دادیم.سرتان را درد نیاورم که در آخر با میانجی گری عابران ما راه خود را گرفتین و رفتیم. در طول مسیر دانشگاه به زمین و زمان فحش نثار نمودیم. واز بی اخلاقی جامعه که خود نیز بدان گرفتار شده ایم ناله ای سر دادیم. روز با لبخند مان با احوالی تلخ ادامه یافت.
طبق گفته دوستان که اخلاق را عرف تعیین می کند این دعوای من و آقای راننده یک عمل کاملا اخلاقی بود!
به ترتیب حروف الفبا هم که باشه فیلم مقدمه: (فیلم شاهکار جاده مالهالند(2001) ساخته آقا لینچ )
اول از همه باید بگم با وجود اینکه یکی از بهترین فیلم های زندگیم بود، هرگز پیشنهاد دیدنش رو بهتون نمی دم چون از نظر صحنه های منافی عفت ، خیلی خرابه.
دوم از همه اینکه بعد از حدود 2 ساعت ونیم که فیلم رو دیدید، تقریبا هیچی نفهمیدید، مگر اینکه قبلش یه مطلب خونده باشید، که اون وقت هم فیلم خراب می شه، ولی در صورتی که تا اون موقع دوام آورده باشید، به میزانی از ارضا می رسید که ...
دوست دارم یه کم درمورد مفهوم فیلم بنویسم.
مقاله: همانطور که آقا الوندی پور(ونداد) در شماره 31 مجله فیلم نگار به صورت مختصرتوضیح دادن. اساس فیلم بر پایه یکی از نظریات فروید می باشه. البته صحت و سقم نظریه رو نگفته، منم که از اونجایی که عوامم و دیدی منفی به آقا فروید داشتم، شروع کردم. ولی واقعا نظرم نسبت به این دانشمند تغییر کرد.
کتاب: ... و بالاخره چندی پیش عزیزی کتاب "وضعیت آخر" اثر تامس. آ.هریس را بهم امانت داد تا با مشروح این نظریه آشنا بشم.
به طور خلاصه از کتاب می تونم بگم که : هر شخص دارای 3 شخصیته: 1) کودک یا من گرسنه 2) والد یا من محکوم کننده 3) بالغ یا من مرکزی.
می دونم خیلی دارم از مطلبم سانسور میکنم، ولی اینم می دونم که اگر بخوام بیشتر بگم، از حوصله وبلاگ خارجه و بقیه دردسرها. ولی می خوام به قسمت مورد علاقه خودم یعنی مورد 2 بپردازم. همون جایی که خودم ازش ضربه خوردم.
این قسمت شخصیت که تقریبا در 5 سال اول تشکیل می شه، یه جورایی خیلی مهمه. هر حرفی که پدر و مادر یا هر بزرگتری به عنوان هشدار ، تنبیه، تشویق، رخصت، حرف، عمل یا ... انجام می دهند به طرز فاحشی در ناخودآگاه ما اثر می ذاره.
نتیجه اخلاقی: پدر و مادر خوبی باشید، تا به جامعتون گند نخوره!!!
زیرنویس: اگر خواستید می تونم بیشتر توضیح بدم، یا حتی می تونم فیلم رو.... نه هیچی!!!
به مناسبت سالروز ۱۶ آذرماه ، روز دانشجو ، این بار تصمیم گرفتیم خود دانشجویان درباره این روز و مخصوصآ نقش ، جایگاه و وظایف دانشجو در شرایط جامعه امروز صحبت کنند و نظر بدهند . پس اگر زحمتی نیست به قسمت نظرات مراجعه کنید و در بحث شرکت داشته باشید . در ضمن نمیدونم این روز رو باید تبریک گفت یا نه ؟!!!
"ب"
سلام
از مجموعهی جهان بینی مدرنیسم الف) جهان بینى علمى را در پست قبل گفتیم. ب) و ج)اش را هم الان می گوییم. مورد د) انکار سنتها علاوه بر مورد هـ) ا ُُم هم که به موضوع سکولاریزم می پردازد را هم یک پست اختصاصش می دهیم به شرط توفیق.
اما ادامه:
ب)عقل و عقلانیّت
یکى دیگر از ویژگى هاى مدرنیسم، برداشت خاص آن از عقل و عقلانیّت است. مدرنیسم بر عقل ابزارى تأکید دارد. شکى نیست که هیچ دین آسمانى اى منکر عقل ابزارى نیست. آنچه که دین متذکر مى شود، این است که اولاً، مرتبه ى عقل محدود به عقل ابزارى نیست، بلکه مرتبه ى والاترى از عقل وجود دارد که وظیفه ى آن، همان طور که در عقل ابزارى مورد تأکید است، فقط شکل دادن به جهان آن گونه که آدمى مى پسندد نیست، بلکه به کشف ابعادى از حقیقت نیز مى پردازد. ثانیاً، همان عقل عملى و ابزارى نیز کارکرد مهم تر و ماندگارترى نیز دارد که عبارت است از راهیابى به حوزه ى ارزش ها و امور اخلاقى و نیز تدبیرگرى براى آبادانى فرجام زندگى (معاد). دین، گام را فراتر نهاده و حتى امر معاش را نیز در همین راستا قرار مى دهد و به آن هویّت و معناى مقدسى مى بخشد. اساساً «نقد دینى به مدرنیته، در پویش آن براى ارتقاى سطح معاش مردم و یا در حرکت نوآورانه ى آن نیست، بلکه در بى التفاتى به غایت شناسى و مغفول گذاشتن جهت حرکت و سوگم کردگى (Loos Of Direction) آن است.» ثالثاً، عقل ابزارى در انتخاب هدف و در تدبیر و برنامه ریزى هاى عملى خود، تنها بر «عملى بودن» و «کارآمدى» پاى مى فشارد که دربردارنده ى مضامینى چون سهولت، کم خرج بودن و سودمندى نیز مى باشد. از این رو، در این منظر، امور مهمى چون «وظیفه» و «تکلیف» بدون در نظر داشتن نتایج عاجل، جایى نخواهد داشت; اما بر اساس تعالیم دینى، عقل و عقلانیّت از مفهوم گسترده ترى برخوردار است و گاه اساساً وظیفه بر کارآمدى، سودمندى و جز آن، مقدم مى شود. علاوه بر همه ى این تفاوت ها، ادیان آسمانى، اساساً باور به «عقل بسندگى» و بى نیازى از وحى را در هیچ یک از لایه ها و مراتب عقل انسانى برنمى تابند.
ج) انسان گرایى و فردگرایى
شکى نیست که همه ى ادیان آسمانى، کرامت و شأن بلند انسانى را ارج مى نهند. قرآن مجید همه ى طبیعت و مخلوقات و موجودات آن را مسخّر انسان مى داند و به رساترین نحو، کرامت انسان را گوشزد مى نماید (وَ لَقَد کَرَّمنا بَنى آدَم); اما در عین حال تصریح مى کند که آدمى با انحراف از مسیر مشخص الهى که در قالب ادیان آسمانى بر او عرضه شده است، از مقام حیوانات نیز فروتر مى رود. بدین ترتیب، دین، کرامت و محوریّت انسان را به مبدأ و مقصد وى (خداوند) پیوند مى زند و روشن است که این امر با برداشت هاى افراطى اومانیسم (انسان گرایى) و شأن خداگونه اى که این مکتب فکرى به وى مى بخشد، در تقابل است; در واقع هیچ دینى خوش باشى بى قید و شرط انسان و عدم تکلیف او در برابر تعالیم آسمانى را برنمى تابد. دین، در کنار اعطاى حق، تکلیف را نیز به عهده ى بشر مى نهد و این دو را ملازم با یکدیگر مى داند. بسیارى از منتقدان دین باور، معضلات جدیدى چون تخریب محیط زیست، خشم و خونریزى هاى جهانى و نابرابرى هاى اقتصادى را، که بشر مدرن دچار آن شده است، ناشى از پافشارى بر حق بدون تکلیف دانسته اند.
در مکتب اومانیسم (انسان گرایى)، به تعبیر «شلر» معیار و مقیاس همه چیز خواست انسان است. نتیجه ى چنین تلقى اى، نگاه مادى به انسان، نفى حاکمیت دین و زمینى کردن تعالیم دینى است. از این منظر، اگر دینى هم اعتبار داشته باشد، باید در جهت تأمین خواسته هاى افراد باشد و مراد از «دین انسانى» نیز همین است. اما دین اصیل، با اعطاى آزادى به انسان، آزادى وى را هدفمند و مسؤولانه و توأم با تکالیفى در برابر خدا و سایر همنوعان و مخلوقات قرار داده است.
فردگرایى مورد ادعاى مدرنیسم نیز پیامدهاى گوناگونى دارد که با تعالیم دینى سازگار نیست. این انگاره، عرصه ى اجتماعى انسان را از پیوندهاى اجتماعى جدا ساخته و خودمحورى و نیز احساس بى معنا بودن زندگى را براى وى به ارمغان مى آورد; از این رو «چارلز تیلور»، فیلسوف برجسته ى معاصر، که خود درصدد تعدیل و ایجاد اصلاح در پیامدهاى مدرنیسم و دفاع از اخلاق «اصالت» مى باشد، با اذعان به این امر، یکى از پیامدهاى برجسته ى مدرنیته را فردگرایى افراطى ( ExcessiveIndividualism) دانسته و آن را عاملى مى داند که به احساس بى معنا بودن زندگى و کمرنگ شدن افق ها و حدود اخلاقى مى انجامد. از نظر وى، تمرکز بر فرد، که در دموکراسى بسیار برجسته و مشهود است، باعث کم شدن هر چه بیشتر توجه و نگاه فرد به دیگران و در نتیجه به وجود آمدن خودبینى مى شود. البته وى از اخلاق اصالت به گونه اى مستقل از دین دفاع مى کند که از اشکالات متعدّدى برخوردار است و در این جا نمى توان به آنها پرداخت. همچنین نتیجه ى انگاره ى فردگرایى در عرصه ى اقتصادى، به وجود آمدن سیستم ناعادلانه ى سرمایه دارى، و در عرصه ى معرفت شناختى، معیار شدن شناخت فردى در شناخت حقیقت، و در عرصه ى اخلاقى، هرج و مرج و نسبیّت افراطى در فضائل بشرى، مى باشد، که همه ى این امور، مغایر با تعالیم دینى است.
امروزه اندیشمندان، به نارسایى فردگرایى اذعان دارند. براى مثال، «مک اینتایر» تخریب فضیلت مدنى، نابودى اصل شهروندى و پیوندهاى اجتماعى، آزادى خودمحورانه و اسارت انسان در خویشتن را معلول فردگرایى لیبرالى مى داند. وى افراد آزاد به این معنا را «برده هاى شادکام» مى نامد و راه برون رفت از این مهلکه را احیاى اخلاق و تجدید شکوه اقتدار اخلاقى اجتماع، که داراى بنیانى مستقل از فرد و منافع فردى باشد، مى داند.
این فردگرایی همان سیر تفرد است که سابقه اش را در محفل داریم یا نه؟
..::یا علی::..
تا حالا شده احساس کنید کله مبارکتان از شدت اندیشناک بودن به مرز انفجار رسیده باشد؟ حتما اتفاق افتاده! حالتی را در نظر بگیری که انواع و اقسام مسائل (دینی ُ اخلاقی ُ احساسی و درسی) شما را مورد حمله خود قرار دهند.نتیجه اش را هنوز نمی دانم و لی خدا عاقبت بنده حقیر را که گرفتا این مساله گشته ام را به خیر کند.چند هفته ایست که در دانشکده کوچک خودمان محفل کوچک دیگری را تشکیل داده ایم به سبک سالهای خوش گذشته. اندک افرادی هستیم که هیچ ادعایی نداریم! نه ادعای با سواد بودن داریم و نه ادعای دیندار بودن داریم و نه هیچ ادعای دیگری . فقط برای یافتن پاسخ سوالات خود دور هم جمع می شویم. حاصل این چند جلسه بحث هایی پیرامون دین و اخلاق بود . خدا را شکر که افراد با انواع و اقسام افکار در این جلسه شرکت جستند و نگاه های متفاوت برایمان نمایان شد!
از دین گفتیم و انتظار ما از آن . به نتیجه ای واحد نرسیدیم. اما من به عنوان یک شنونده نکات جالبی را دراین گفت گو ها دیدم که آنها را بیان خواهم کرد.مثلا دوستی عقیده داشت که اگر از دین انتظار داشته باشیم که نتایج دنیوی و مادی به ما بدهد ارزش گزاره های دینی را پایین آورده ایم. این درحالی بود که ایشان اعتقاد داشت که دین یعنی رابطه انسان و خدا . واین رابطه در نماز خلاصه نمی شود یعنی بدون نماز خواندن هم می توان آدم دینداری بود. دوست دیگری اعتقاد داشت که اگر ما یک گزاره دینی داشته باشیم و به تمام شروط آن عمل کنیم باید نتایج آن را که در خود گزاره آمده در این دنیا هم ببینیم. مثلا با رعایت تمامی شرایط در قرض دادن باید طبق آیه قران چند برابر آن را (آن به پول بر می گردد) در این دنیا پس بگیریم! دوست دیگری بیان می کرد که ایجاد تمام شرایط در دست ما نیست پس این گزاره ها عمل نخواهند کرد! خلاصه ما نفهمیدیم که بالاخره از دین باید این توقع را داشت که نتایج گزاره هایش را با تحصیل شرایط در این دنیا دید یا نه .
دوست دیگری در انتقاد به دینداران می گفت : چرا نماز می خوانید اما از فحشا و منکر به دور نیستید ! نماز خواندن شما ایراد دارد. دوست دیگری اضافه می کرد که نماز خواندن ما از روی نیاز و نتیجه گیری نیست بلکه از روی رفع تکلیف و عادت است. دیگری به این اعتقاد داشت که تا حال و حس نماز خواندن نباشد نباید این عمل را انجام داد.و دیگری به خود نماز انتقاد داشت! چکسی پاسخ این همه سوال را می داند؟ چکسی جرات بیان کردن این سوالات را دارد؟
این روز انواع و اقسام ایرادات را بر قران می بینیم. چکسی پاسخ خواهد داد. دادستان تهران؟متاسفانه همه ما که سرشار از این سوالاتیم متهم هستیم . ما به بی ایمانی متهم هستیم!