محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

با کاروان نیزه...

به نام خدای حسین...یا به قول ابوذر "یا رب المستضعفین"
سخن گفتن برایم سخت است آن هم بعد از مطلب زیبای برادر عزیزم علیرضا...اما گفتم شروع کنم که جامعه نیازی مبرم به روشنفکران متعهد دارد(تعریفش را در کتب شریعتی پیدا کنید !)
می گویم چون تازه فهمیده ام نمی دانم...


- سلام ای دوست...چگونه ای ؟
--سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم...



-چه ها کردی این چند شب...
--عزاداری...



-چگونه در این کثافت خانه ، در میان این هرزه دختران خیابانی(که کاری جز خود فروشی بلد نیستند و بکارت خود را به بهای ناچیز فروخته اند) و این حرام زاده پسران بی غیرت که در کنار خیابان به نام حسین هر کاری می کنند عزاداری می کنی ؟
--چگونه اینها را می گویی ؟ مگر نشنیده ای ؟



-چه را ؟
-- گویند حسین را که سر بریدند و تمام چیزهایش را به غارت بردند شخصی دیر رسید به او غنیمتی از پسر علی نرسید آمد بالای سر جسد ،می گویند دست حسین بالا می آِید و انگشتری را که به دست داشته نشان می دهد...شخص انگشت و انگشتر رو می برد‌...



-چه می گویی ؟ مگر جسد بدون سر حرکتی می کند ؟ تازه از آن بدتر تاریخ مستندو مستدل نیست...
--مهم نیست که می توان به تاریخ اعتماد کرد یا نه...مهم اینست که می توان به خدا اعتماد کرد و خدا در قرآنش از این خاندان تعریف کرده...به قرآنش اعتماد کن چون خودش گفته ما از آن محافظت می کنیم...
از اینها بگذریم...مگر پدرش سر نماز به گدایی انگشتر نداده...چگونه نمی توانی ببینی پسرش این کار را بکند ؟ جسد بدون سر نیز حرکت می کند اگر خدا بخواهد...



-اینها چه ربطی به صحبت من دارد ؟
--ربطش این است که این خاندان که با دشمنانشان اینگونه اند ، چگونه توقع داری با کسانی که دشمنشان نیستند (حداقل در دل هیچ کدامشان دشمن نیستند)بدرفتاری کنند ! مطمئن باش خودشان می دانند چه می کنند ! اینها که از "حضرت حر" بدتر نیستند ، همانطور که او را "آزاد" کرد اینها را نیز آزاد می کند !



-
چه می گویی ؟ شور و احساس گذراست...باید عقلی باشد !
--درست است اما شعور بدون شور پشیزی نمی ارزد ! و اصولا شعور شور میاورد...این را داشته باش...مثالی می زنم : شعور مانند شیر گازیست که باز می شود و از آن گاز می آید تا کبریت شور نباشد و آتش کوچک شور نباشد گاز شعله ور نمی شود تا انسان در آن پخته شود ! شعور بدون شور مثل اینست که گازی را باز گذاریم ،بعد از مدتی خفه می سازد ! شور خالی هم مثل کبریتی است که روشن شود بعد از مدتی خاموش می شود !



-گفتی شعور شور می آورد ، یعنی چه ؟
--یعنی به جای اینکه در پی این باشی که گریه کنی برای اینکه سرش را از قفا بریدند(قفا یعنی پشت گردن) گریه کنی برای اینکه وقتی سرش را بالای نیزه بردند(سر کسی را که تجلی خداست بر زمین و جلوه الله اکبر است چرا که گویند خالق را از مخلوقاتش بشناسید و حسین انسانی کامل بود که تمام صفات خالقش را جلوه گر بود) سه بار الله اکبر گفتند...بیاندیشی به اینکه چرا حسین یک شب مهلت گرفت ، گویند
می خواسته علی اصغر 6 ماهش تمام شود(در فقه اسلامی قربانی نباید کمتر از شش ماه داشته باشد !)...دیگر بر عزای حسین نمی گریی بلکه بر عرفه حسین می گریی !بر این می گریی که زینب می گوید : چیزی جز زیبایی ندیدم !دیگر اصلا گریه نمی کنی بلکه مات و مبهوت از عظمتش می مانی !و تازه آن موقع به عظمت خالقش پی خواهی برد ! خدا اثبات می شود !



-اینها که گریه دار نیست !
--آنان که اسرار حق آموختند...مهر کردند و دهانش دوختند...نمی خواهم شرح دهم...وقتی شعور پیدا کنی خودت می فهمی چه چیزی در اینها گریه دارد ! آتش کبریت می شود !



-بگذریم...دیگر چه ؟
--از کسی پرسیدم :"اگر دوستت را گرگی بخواهد بدرد تو به کمکش می روی ؟"گفت :"نه !"و چه خوب گفت !بهترین جواب را داد ! شعار نداد ! اما کسی در کربلا هست که این کار را کرد و خودش دریده شد ولی برای خود چیز های دیگری خرید...ابر مردی بود که با اینکه دو بار برایش امان نامه آمد امامش را ترک نگفت و ماند...و چه زیبا می گوید :"وقتی کنار درک تو کوه از کمر شکست"...کسی بود که حقیقت و تنها حقیقت این دنیا را درک کرد و آن حقیقت و تنها حقیقت که نیازی به تعریف ندارد بندگی خالق است !(برای آنان که در پاورقی زندگی می کنند بگویم که برای این نیازی به تعریف ندارد چرا که گفته اند راههای رسیدن به خدا به عدد انسانهای روی زمین است !پس نمی توان یک تعریف برایش ارایه داد !)



-واقعا حسین کار بزرگی کرد...
--حسین کار بزرگی کرد ولی از آن بزرگتر را سجاد و زینب کردند !چرا که اگر آن دو نبودند کربلا در کربلا می مرد ! اما آن دو بدون ترس! بدون اینکه مانند کبکی سر خود را در برف کنند یا مانند موشی از ترس در لانه شان قایم شوند در کوچه های شام و حتی در جلوی یزید به سخن رانی می پرداختند...چرا نمی ترسیدند ؟ چون آنها نیز به تنها حقیقت دنیا یعنی بندگی خالق رسیده بودند و این بندگی باعث شده بود فقط از خالق بترسند نه از مخلوق !



-دوستی می گفت :اگر حسین انسانی عادی بود که بر علیه حکومت اسلامی قیام کرده بود آیا باز هم مورد احترام بود ؟(کدام اصلاح طلب ملحد کافر آمریکایی نیست !)
--اری...همان طور که حجربن عدی نیز قبل از او قیام کرد و او اولین کسی بود از مسلمین که سرش بالای نی شد ! آری او نیز مورد احترام است...هرکس بر علیه ظلمی (مهم نیست که حکومت اسلامی باشد یا غیر اسلامی !(که البته حکومت اسلامی با ظلم غیر اسلامی می شود!))بپا خیزد مورد احترام است ! فقط مهم اینست که قبل از قیام حقیقت دنیا را درک کند و بفهمد . یعنی بندگی خدا را کند ! آن موقع دیگر مهم نیست که کشته شود یا زنده بماند یا خانواده اش قربانی شوند چون همه را فدای بندگی کرده !آن وقت دیگر برایش مهم نیست که به او نسبت امام زمان دهند یا نسبت کافر ! چون برای کسی دیگر قیام کرده !


زندگی می گذرد...حسین قربانی می شود...نه برای اینکه برایش ختم بگیریم...و نه برای اینکه برایش گریه کنیم...و نه برای اینکه برایش سخنرانی کنیم...او شهید شد برای اینکه تجلی گاه صفتی دیگر از خدا باشد...شهید شد برای اینکه نشان دهد بندگی خدا سختی دارد و کار هر کسی نیست...اما ناامید نشوید چرا که خدا حتی قلیل قربانی هایتان را می پذیرد (همان طور که پسر کوچک حسین را پذیرفت) و آن را بزرگ می نماید...و...



"گفتا خموش حافظ کین قصه هم سر آید..."


سکوت...اینجا همه خوابند ! آرام بخوابید در خواب غفلت ای یاران !


پیام...

مکتوب می رسید فراوان ولی دریغ خطش تمام کوفی و مهرش فریب بود


با توجه به نزدیک شدن روزهای تاسوعا و عاشورا مطلبی مفید و تحلیلی از این واقعه در دوقسمت ارائه می شود که ارزش خواندن را دارد:


بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی
سخنرانی شب عاشورا حسینیه ارشاد


متن کامل سخنرانی درحسینیه ارشاد . شب عاشورا ، 19 / 11 / 84


قصد من دراین مقال، بیان مسائل معرفتی اسلام حسینی است نه مصائبی که به طور معمول رایج است و همه‌ در این ایّام انتظار شنیدن آنرا دارند. اجازه دهید در این سخن به جای " ذکر مصائب " به " ذکر مسائل " بپردازیم؛ چرا که در نحوه‌ی مواجهه ی شیعیان‌ با مسئله ی کربلا و عاشورا مصیبتی بزرگتر از مصیبتی که برای امام حسین در کربلا واقع شد، اتفاق افتاده است. به نظر می رسد نیاز ما به مسائل معرفتی در این زمینه بیشتر از مسائل احساسی و عاطفی باشد. جامعه و مجالس مذهبی ما آکنده از مباحث احساسی و عاطفی شده است که چه بسا در جای خود مفید باشند؛ امّا اگر این شور با " شعور " همراه نشود، چه بسا همین شور حسینی متأسّفانه در خدمت امور دیگری قرار ‌گیرد که قطعاً با هدف امام حسین سازگاری نخواهد داشت. از " استحاله ی دینداری " می توان سخن گفت که موضوع سخن امشب من نیست. امّا در نظر بگیرید که مجالس ما امروزه به سمتی می رود که هم قبل و هم پس از انقلاب به طور جدّی از سوی متفکّرین معاصر ما، زنده یادان شریعتی و مطهّری، مورد انتقاد واقع شد و تا حدود زیادی هم اصلاح شد؛ امّا متأسّفانه به دلیل نیاز کسانی که برای بقا در عرصه ی قدرت و ثروت به " عوام فریبی دینی " محتاج هستند، دوباره در جامعه‌ فضایی نضج گرفته است که بدیهی‌ترین اهداف دینی به نام حسین، عاشورا و کربلا زیر پا گذاشته می شود. مدّاحی‌ها و نوحه‌هایی سراییده و پخش می‌شود که هیچ تناسبی با قیام سیدالشهدا نداشته و ندارد. در اکثر مضامینی که از صدا و سیمای رسمی کشور پخش می شود، مطالبی را می شنویم که روح امام حسین را می لرزاند. معنای مسلمانی یا تشیّع صرفاً ذکر نام و مصائب حسین نیست؛ معنای اسلام یا تشیّع، زنده داشتن اهداف نهضت حسینی است. اگر آن اهداف درست تشریح شود، واضح است که بسیاری از این افراد سودجو و قدرت طلب محلّی از اعراب نخواهند داشت. چقدر دردناک است که با نام حسین، هدف حسین را به خاک بکشند و از یادها ببرند. زمانی که بیشترین تأکید در مجالس مذهبی ما به ثواب روضه و نفس گریستن و گریاندن یا نفس عزاداری معطوف شود، وقتی هدف ما این گونه امور عاطفی و احساسی باشد، کمتر توجّه می‌کنیم که امام حسین کاری بزرگتر از این مصائب داشت. عزاداری و ذکر مصیبت راهی است برای زنده نگه داشتن و احیای اهداف نهضت کربلا. نه اینکه خود موضوع باشد و یا تبدیل به هدفی شود برای کسب و یا گذران دو رو‌زه ی دنیا. بحث امشب، بحث استحاله ی دینداری به طور کلی، نیست. بلکه یکی از جزئیات و شعب جدّی آن است تحت عنوان " استحاله ی تلقّی از امامت "؛ و آنچنان که افتد و دانید، امامت در کنار عدالت رکن مذهب تشیّع است؛ تا آنجا که تشیّع را امامیّه نیز خوانده اند. بحث از امامت و اصلاح فهم آن بحثی محوری در اندیشه ی دینی است.


یکی از کارهایی که امام حسین در بر شمردن اهداف خویش بر آن تأکید کرد مسئله‌ی " اصلاح" دین یا اصلاح امّت پیامبر بود. آنجا که به این سؤال مقدّر پاسخ می دهد که برای چه می‌خواهم قیام کنم؟ امام حسین در وصیّت خود به برادرش، محمّد بن حنفیّه، با شفافیّت اهداف قیامش را بازگو می کند: « إنّما خَرَجتُ لطَلَبِ الإصلاحَ فی امّت جَدّی أُریدُ أن آمِرُ بالمعروف و أنهی عن المُنکَر و أُسیرُ بِسیرَة جَدّی و أبی علی بن ابی طالب ». ( من برای اصلاح در امّت جدّم، پیامبر، خروج کردم؛ می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و روش پیامبر و پدرم، علی، عمل کنم.) سیدالشهدا به عنوان یک اصلاح طلب و مصلحی که می‌خواهد انحرافات موجود در جامعه‌اش را از بین ببرد، قیامش را آغاز می‌کند. اصلاح دین در امّت پیامبر، بازگرداندن دین به مسیر اصلی، مبارزه ی بی امان با انحرافات و کجروی هایی که به نام دین انجام می گیرد. این است هدف امام حسین. امّا اصلاح در دین به ویژه زمانی که یک امر دینی در طول زمان گسترده و همه گیر شده باشد و به میزانی گسترش یافته باشد و از عمق آن کاسته شده باشد و به واسطه ی همین گسترش توده‌ای کمتر به عمق و ژرفای آن توجّه شده باشد، چه بسا مشکل زا و مصیبت زا خواهد شد.


امام حسین به نام خدا و به خاطر عشق به خدا برخاست و برای احیای کلمه‌ی حق قیام کرد؛ و همه‌ی هدفش آن بود که در نامه به مردم بصره تصریح می کند: « أنا أدعُوکُم إلی کتاب الله و سنّت نَبِیِّه فإنُّ السنّه قَد أَمیتَت و إِنّ البِدعَه قَد أُحییَت»؛ (من به کتاب خدا، قرآن، و سنّت پیامبرش، محمّد، دعوت می کنم؛ سنّت مرده است و بدعت احیا شده است.) آری سنّت پیامبر را به نام پیامبر، آنها که به نام پیامبر بر مسند پیامبر نشسته اند، کشته اند و به جای آن بدعت و انحراف را زنده کرده اند. " اصلاح امر دین " ذاتی قیام امام حسین است و والاترین پیام قیام امام حسین، اسلام خواهی و خدا خواهی است. مردم را هم برای خدا می خواهد؛ و سعادت را در احیای واقعی خدا پرستی و اسلام خواهی در میان مردم می‌داند. در مرام حسین " عشق به خداوند " حرف اوّل را می زند. امام حسین در تشریح نهضت برای فرزدق شاعر چنین می گوید: « إنّ هؤلاء قومٌ لزموا طاعه الشیطان و تَرَکُوا طاعَه الرحمن »؛ ( ای فرزدق! اینان پیروی از شیطان پیشه کرده اند و اطاعت از خدای رحمان را وانهاده اند.) سپس این گونه به محور های اصلی قیامش تأکید می کند: « أنا اَولی مَن قامَ بنصرتِ دینِ الله و إعزازَ شَرعِه و الجِهاد فی سَبیلِه لتکون کلمه الله هی العُلیا »؛ ( من – حسین بن علی _ سزاوارترین فرد برای یاری دین خدا، عزیز داشتن شریعت او و جهاد در راه او هستم، تا نام خداوند برترین باشد.) غایت نهایی در نهضت حسینی " کلمة الله " است و " کلمة الله " جامع همه ی زیبایی ها و نیکویی ها ست. مردم از دید حسین تنها از این راه به سعادت می رسند. فریاد امام حسین از این نکته بلند است که هنوز 50 سال از رحلت پیامبر نگذشته است که مفاهیم اصلی دین استحاله شده‌اند و کسی برای آن نمی‌گرید و بر علیه آن اقدام نمی‌کند؛ و مسئله به حدّی از حساسیت رسیده است که می بیند جز مبارزه و جان عزیز را در کف اخلاص نهادن، هیچ راهی برای بازگرداندن این آب حیات به مسیر اصلی اش نیست. بنابراین اگر امروز بخواهیم سخنی حسین پسند در شب عاشورا بگوییم، باید همان کاری را کنیم که امام حسین در روزگار خود کرد. ببینیم در زمان ما چه مفاهیمی از جای خود منحرف و مسخ شده اند. دشواری هم در اینجاست. آیا عدالت از این دسته مفاهیم تحریف شده است؟ عدالت مفهومی ماقبل دینی است. این دین نیست که عدالت را محک می زند و تعریف می کند، این عدالت است که دین را ارزیابی می کند. عدالت همواره به شکل فطری درک می شود و در هر زمانی قابل شناخت است. بله! در آن زمانه، حسین عدالت خواه و ظلم ستیز بود و تردیدی در آن نیست؛ ولی بالاتر از اینها، در طول تاریخ کم نبودند کسانی که برای ظلم ستیزی و گسترش عدالت قیام کردند، امّا نام هیچ یک، چون حسین جاودانه نشده‌است. حسین بالاتر از عدالت و نفی ظلم خواست. اینکه یک امّت، یک ملّت، این گونه حسینش را می ستاید، نشان دهنده‌ی چند بعدی بودن قیام حسین است؛ که یک بعدش ظلم ستیزی بود. بعد دیگرش دین خواهی و اصلاح مذهبی بود که حسین به خاطرش بر خاست. امّا در طول تاریخ، در این حدود 1400 سال بسیاری از نکات محوری و ذاتی این تلقّی دینی به تدریج تغییر کرده‌اند.


وقتی می‌خواهیم از نهضت حسین فقط صنعت اشک گیری و تحریک عواطف و احساسات داشته باشیم، لازم است بعضی تغییرات داده شود؛ که داده شده است. در این مسائل صرفاً توده‌ی مردم و عوام گناهکار نیستند؛ متأسّفانه مبلّغان مذهبی و عالمان دین گناهشان بسیار بیشتر از توده‌ی مردم عاشق بوده است. یکی از مفاهیمی که در طول زمان دچار تحوّل جدّی شده است خود مفهوم " امامت " است. آری! حسین امام بود.


امّا امام یعنی چه؟ امام حسین خودش را خطاب به مردم در مکّه، بصره، کوفه و کربلا چگونه معرفی کرد؟ و ما بر سر منبرها، در روضه خوانی ها و مدّاحی ها، امام را چگونه معرّفی می‌کنیم؟ بین امامتی که حسین بن علی تبیین کرد و یا امامتی که در نهج‌البلاغه و متون معتبر دینی یافت‌ می‌شود، با امامتی که از زبان سخنگویان رسمی، در محافل مذهبی توجیه و تبلیغ می‌شود، چه قدر فاصله است؟ فاصله ا‌ی میان ماه من تا ماه گردون.


این مطلب ادامه دارد ... !


در ضمن این مطلب از سایت کدیور برداشت شده بود ! می توانید برای مطالعه سخنرانی ها ، مقالات ، مصاحبه ها ، دروس و کتابها و غیره از ایشون به اونجا مراجعه کنید !


برنامه های ایام محرم که به نظر فرصت بسیار مناسبی برای ارتقای شناخت مفاهیم عاشوراست :


- دوشنبه 9 بهمن: محسن کدیور . شروع مراسم 19:30 . مکان میدان توحید – خیابان پرچم کانون توحید
- ناصر مهدوی و محسن کدیور در شب شام غریبان . شروع مراسم 20:30 . مکان: حسینیه ارشاد
- روز تاسوعا: سخنرانان دکتر ابراهیم یزدی و مهدی چهل تنی . شروع مراسم 9:30 صبح . مکان:پاسداران انتهای خیابان بوستان دوم (شهید اخوان)ساقدوش-گلستان دوم پلاک 116


به جز اینها شرح کامل برنامه ها به صورت زیر می باشد :


- شنبه7 بهمن: مسعود ادیب یکشنبه 8 بهمن:علیرضاعلوی تبار دوشنبه 9 بهمن: محسن کدیور سه شنبه10 بهمن: هاشم آقاجری شروع مراسم 19:30 مکان میدان توحید – خیابان پرچم کانون توحید


- حسن یوسفی اشکوری و محمدصادق کاملان در شب تاسوعا، احمد قابل و هاشم آغاجری در شب عاشورا ناصر مهدوی و محسن کدیور در شب شام غریبان شروع مراسم 20:30 مکان: حسینیه ارشاد


- روز تاسوعا: سخنرانان مهدی چهل تنی و ابراهیم یزدی روز عاشورا : سخنرانان احمد قابل و حسن یوسفی اشکوری شروع مراسم 9:30 صبح مکان:پاسداران انتهای خیابان بوستان دوم (شهید اخوان)ساقدوش-گلستان دوم پلاک 116



علیرضا

هزیود، شاعری که پس از هومر محبوبترین شاعر کلاسیک یونان ‏است

در شهر کوچک آسکرا، نزدیک تسپیای، هزیود، شاعری که پس از هومر محبوبترین شاعر کلاسیک یونان ‏است، به سر میبرد. این شاعر بر طبق یک روایت تاریخی به سال 846 متولد شد و به سال 777 ‏درگذشت.‏
هزیود درباره زناشویی نظری قاطع نمیدهد. از این رو میتوان گفت که یا تاهل اختیار نکرده است یا‏‎ ‎دوره ‏ازدواج او، به سبب مرگ همسر، کوتاه بوده است. زیرا کسی که همسری در کنار دارد، با لحنی چنین‎ ‎کینه ‏آلود درباره زن سخن نمیگوید. البته هزیود، در پایان مطالبی که از تئوگونیا بر جای مانده است، از‎ ‎روزگارانی که زنان قهرمان از مردان قهرمان کمتر نبودند و خدایان زن شیوع داشتند یاد میکند. اما به طور‎ ‎کلی، در هر دو منظومه خود با غبطهای آمیخته به کینه و سرزنش، همه بدیهای جهان را به پاندورای زیبا‎ ‎نسبت میدهد و میگوید که چون پرومته آتش را از خدایان دزدید، زئوس سخت به خشم افتاد و خدایان را‎ ‎به آفرینش زن واداشت تا تحفهای به انسان بدهد‎.‎
‏"فرمان داد که هفایستوس بیدرنگ خاک را‎ ‎با آب درآمیزد و آواز و نیروی مرد را بر آن بیفزاید و بدو ‏چهرهای زیبا، به سان‎ ‎چهره‌های الاهگان، بخشد. سپس از آتنه خواست تا او را بافندگی بیاموزد و به ‏آفرودیته‎ ‎زرین فرمود که گرداگرد سر او لطف و شهوت و علایقی تباهیآور بپراکند. به هرمس پیغام‎ ‎رسان امر کرد که ذهنی چون ذهن سگ بدو ارزانی دارد و در او خدعه بیافریند. ... همه‎ ‎فرمان بردند ... و ‏پیک خدایان آوازی نافذ در نهان او نهاد و او را‎ ((‎پاندورا‎))1 ‎نام داد، زیرا همه ساکنان کوه اولمپ ‏هدیهای به او داده بودند تا بخوبی بتواند‎ ‎مردان پرتدبیر را بیازارد‎.‎‏"‏

Tyler Durden

Man, I see in fight club the strongest and smartest men who've ever lived. I see all this potential, and I see us squandering it. God damn it, an entire generation pumping gas, waiting tables; slaves with white collars. Advertising has us chasing cars and clothes, working jobs we hate so we can buy shit we don't need. We're the middle children of history, man. No purpose or place. We have no Great War. No Great Depression. Our Great War's a spiritual war... our Great Depression is our lives. We've all been raised on television to believe that one day we'd all be millionaires, and movie gods, and rock stars. But we won't. And we're slowly learning that fact. And we're very, very pissed off

محفلی برخاسته از کتابخوانی

محفلی است از برای حکم راندن، محفلی برای یافتن


محفلی است از برای آوردن و در تاریکی به هم پیوستن


در سرزمین ایران و سایه های آرمیده اش



این وبلاگ را در راستای اهداف سه ساله محفل کوچکمان و بمنظور دسترسی بهتر به اندیشه ها و اطلاعات یکدیگر و افراد خارج از محفل، راه اندازی کردم.


امیدوارم گامی باشد جهت تکامل و ترقی اندیشه هایمان.