با توجه به جریانات جاری در پیرامون و به فراخور مسائل روز ، نوشتن و گفتن و در کل پرداختن ، همواره تاثیری مستقیم داشته و چالش ذهنی اساسی را در مخاطب ایجاد می کند و رسالت تفکر در مقطع هجمه های رسانه ای ، منظر و جایگاهی به سزا می یابد و حساسیت آن ملموس و بیش از پیش واضح می گردد .
به همین سبب و جهت است که این حقیر در حد وسع و توان فکری خود بر آن شدم از مجال سالگرد تاریخی انقلاب ۱۹۷۹ ایران ، به تحلیل تنی چند از عوامل موثر این جریان تاریخی - سیاسی و اجتماعی و بیشتر با رویکرد نقد بپردازم . تا هر آنجا یارای شوید ، می رویم !
در نخستین تحلیل خود از نقش و جایگاه « دکتر علی شریعتی » به عنوان یکی از بزرگترین نظریه پردازان این انقلاب به اجمال سخن به میان می آورم و با توجه به آشنایی اندک از شرایط تاریخی آن روزها و نیز شناخت مختصر سیر فکری و جهت گیری اندیشه های آن بزرگوار از طریق مطالعه در آثار و بعضا نقدهای حول ایشان ، شاید حرفی برای گفتن باشد :
شریعتی در زمانه ای می زیست که انقلاب بر دموکراسی تقدم داشت و عدالت بر آزادی ترجیح داده می شد . آن سال ها زمانه چپ ها بود. فرزندان خلف مارکس که آمده بودند تا دنیا را با آرمان هایشان تغییر دهند. روشنفکران همه یکسره چپ بودند و با افکار انقلابی شان حامی انقلاب های مختلف در گوشه و کنار دنیا. حتی آن ها هم که چپ نبودند انقلاب را یگانه روش رهایی بخش و نجات دهنده شرایط ایران آن زمان می دانستند. شریعتی نیز در چنین زمانه ای می زیست، او با فرانس فانون در جریان دفاع از جبهه آزادی بخش الجزایر آشنا شد و به انقلاب پیوست. این گونه بود که شریعتی برای کشوری توسعه نیافته مانند ایران ، انقلاب را به جای روش های دموکراتیک تجویز می کرد و عقیده داشت که ملت عقب افتاده در موقعیتی نیست که بداند کدام نوع حکومت برایش بهتر است و این جامعه نیاز به تحول سریع انقلابی دارد. چرا که دموکراسی از جامعه ای دموکرات برمی خیزد و برجا می ماند. ( این قیاس به زمان حال نیازمند بحثی مفصل است که در این مقال مجالش نیست ! )
شریعتی اگرچه دموکراسی را حکومتی ایده آل می دانست اما برای رسیدن به دموکراسی انقلاب فرهنگی را برای تغییر سنت ها و افکار جامعه پیشنهاد می کرد . نمود وی به فرهنگ از بارزترین تاثیرات غیر قابل انکار او حتی تا زمانه حال است که نقش فرهنگی او هر جهت گیری را به اعتراف وا میدارد. شریعتی جامعه آرمانی خود یعنی « دموکراسی واقعی در زمان ظهور حضرت ولیعصر » را در انقلاب فرهنگی به رهبری عالم دینی می دید که تمام بندهای تحجر و سنت های ریشه کرده در خرافات را بگسلد. اما قرائت شریعتی از دموکراسی مفهومی متفاوت از شکل رایج آن در دنیا بود . شریعتی حتی بی رحمانه به دموکراسی غربی می تاخت و آن را فاسد لقب می داد با این دلیل که دموکراسی را در خدمت پول می دانست و قدرتمندان ثروتمند را مسلط بر سیاست غرب عنوان می کرد. و خود خواستار به اصطلاح دموکراسی شیعی بود ، انچه که شاید به تعبیری ، امروز مردمسالاری دینی نامیده می شود .
این گونه است که شریعتی بیش از آنکه یک روشنفکر دموکرات باشد یک تئوریسین انقلابی است. تئوریسینی که رهایی ملت را در انقلابی آگاهانه می دانست. او حتی برای انقلاب هم از واژه آگاهی استفاده می کرد و معتقد بود که جامعه ایرانی نه تنها برای رسیدن به دموکراسی فرسنگ ها فاصله دارد که برای انقلاب هم آمادگی لازم را ندارد و باید به مرز آگاهی برسد تا با یک انقلاب آگاهانه تمام سنن خرافی و محدودیت ها را از هم بدرد و کمی به جامعه آرمانی شریعتی نزدیک شود.
اما شریعتی هرچه باشد چه ایدئولوگ انقلاب و چه یک روشنفکر دموکرات، چه یک سوسیالیست و چه یک مذهبی مسلمان، بت فکر یک نسل بود حال که چه خود این را می خواست یا نه . مردی که حسیینه ارشاد را پایگاه فکری روشنفکران مسلمان و جوانان مذهبی تحصیلکرده کرد و با خطابه های پرشورش ( که این خطابه های اکثرآ ادبی و احساسی ویژگی اساسی سخنرانی ها و آثار او بود ! ) نفرت از رژیم شاهنشاهی را در نسلی نهادینه کرد که تکتازی مارکسیست ها و ملی گرایان را در دانشگاه ها مانع شد. آن سال ها که مارکس رونق بازار بود و مصدق اسطوره یک ملت و شاعران و نویسندگان و عموم روشنفکران همه آشنا با ادبیات چپ، شریعتی آمد و مذهب را از گوشه خانه ها به عرصه میدان سیاست و مبارزه آورد و خانه تکانی او شایان سپاس و به میدان کشاندنش از اشتباهات آشکار او بود که به نظر من هیچگاه در تصورش نمی گنجید که کج فهمی از اندیشه هایش او را محکوم به انزوا سازد در حالیکه مبنای دینی شدن حکومت ما نا خواسته از این اندیشه تباه او سرچشمه می گیرد . ولی شریعتی چه درست و چه غلط فارغ از نقدهایی که به اندیشه هایش می شود یک اسطوره شد . اسطوره ای که نمی توان نادیده اش گرفت، اسطوره ای که خواندن کتاب هایش هنوز مایه فخرفروشی جوانان ایرانی است. او معلم انقلاب ۵۷ ایران بود ، اگرچه هیچ گاه نتوانست انقلابی را که پیش بینی کرده بود، ببیند . آری ، شریعتی شریعتی بود با تمام نقدهایی که به تفکراتش وارد است حتی اگر از نظر من دموکرات ، تفکرات انقلابی اش محکوم به فراموشی باشد و علاج درد همان دهه های ۴۰ و ۵۰ و بیشتر شبیه به مرور خاطرات آن دوران اما شیعه شناسی او و وصولش به تفکرات ناب علوی با نگرشی روشنفکرانه به معنای واقعی کلمه و روشنگرانه به معنای حقیقی تاثیر ، جایگاهی خاص در میان متفکران و اندیشه ورزان هر نسل و دوره ی تاریخی باز کرده که به حق و به انصاف او را بایستی از این منظر ستود و دنباله روی کرد .
این نقدی کوتاه از او بود نقدی بیشتر با فضای انقلاب ، ولی حرف من از شریعتی ادامه دارد که به تناسب موقعیت بیان می کنم .
علی
با توجه به نزدیک شدن روزهای تاسوعا و عاشورا مطلبی مفید و تحلیلی از این واقعه در دوقسمت ارائه می شود که ارزش خواندن را دارد:
بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی
سخنرانی شب عاشورا حسینیه ارشاد
متن کامل سخنرانی درحسینیه ارشاد . شب عاشورا ، 19 / 11 / 84
قصد من دراین مقال، بیان مسائل معرفتی اسلام حسینی است نه مصائبی که به طور معمول رایج است و همه در این ایّام انتظار شنیدن آنرا دارند. اجازه دهید در این سخن به جای " ذکر مصائب " به " ذکر مسائل " بپردازیم؛ چرا که در نحوهی مواجهه ی شیعیان با مسئله ی کربلا و عاشورا مصیبتی بزرگتر از مصیبتی که برای امام حسین در کربلا واقع شد، اتفاق افتاده است. به نظر می رسد نیاز ما به مسائل معرفتی در این زمینه بیشتر از مسائل احساسی و عاطفی باشد. جامعه و مجالس مذهبی ما آکنده از مباحث احساسی و عاطفی شده است که چه بسا در جای خود مفید باشند؛ امّا اگر این شور با " شعور " همراه نشود، چه بسا همین شور حسینی متأسّفانه در خدمت امور دیگری قرار گیرد که قطعاً با هدف امام حسین سازگاری نخواهد داشت. از " استحاله ی دینداری " می توان سخن گفت که موضوع سخن امشب من نیست. امّا در نظر بگیرید که مجالس ما امروزه به سمتی می رود که هم قبل و هم پس از انقلاب به طور جدّی از سوی متفکّرین معاصر ما، زنده یادان شریعتی و مطهّری، مورد انتقاد واقع شد و تا حدود زیادی هم اصلاح شد؛ امّا متأسّفانه به دلیل نیاز کسانی که برای بقا در عرصه ی قدرت و ثروت به " عوام فریبی دینی " محتاج هستند، دوباره در جامعه فضایی نضج گرفته است که بدیهیترین اهداف دینی به نام حسین، عاشورا و کربلا زیر پا گذاشته می شود. مدّاحیها و نوحههایی سراییده و پخش میشود که هیچ تناسبی با قیام سیدالشهدا نداشته و ندارد. در اکثر مضامینی که از صدا و سیمای رسمی کشور پخش می شود، مطالبی را می شنویم که روح امام حسین را می لرزاند. معنای مسلمانی یا تشیّع صرفاً ذکر نام و مصائب حسین نیست؛ معنای اسلام یا تشیّع، زنده داشتن اهداف نهضت حسینی است. اگر آن اهداف درست تشریح شود، واضح است که بسیاری از این افراد سودجو و قدرت طلب محلّی از اعراب نخواهند داشت. چقدر دردناک است که با نام حسین، هدف حسین را به خاک بکشند و از یادها ببرند. زمانی که بیشترین تأکید در مجالس مذهبی ما به ثواب روضه و نفس گریستن و گریاندن یا نفس عزاداری معطوف شود، وقتی هدف ما این گونه امور عاطفی و احساسی باشد، کمتر توجّه میکنیم که امام حسین کاری بزرگتر از این مصائب داشت. عزاداری و ذکر مصیبت راهی است برای زنده نگه داشتن و احیای اهداف نهضت کربلا. نه اینکه خود موضوع باشد و یا تبدیل به هدفی شود برای کسب و یا گذران دو روزه ی دنیا. بحث امشب، بحث استحاله ی دینداری به طور کلی، نیست. بلکه یکی از جزئیات و شعب جدّی آن است تحت عنوان " استحاله ی تلقّی از امامت "؛ و آنچنان که افتد و دانید، امامت در کنار عدالت رکن مذهب تشیّع است؛ تا آنجا که تشیّع را امامیّه نیز خوانده اند. بحث از امامت و اصلاح فهم آن بحثی محوری در اندیشه ی دینی است.
یکی از کارهایی که امام حسین در بر شمردن اهداف خویش بر آن تأکید کرد مسئلهی " اصلاح" دین یا اصلاح امّت پیامبر بود. آنجا که به این سؤال مقدّر پاسخ می دهد که برای چه میخواهم قیام کنم؟ امام حسین در وصیّت خود به برادرش، محمّد بن حنفیّه، با شفافیّت اهداف قیامش را بازگو می کند: « إنّما خَرَجتُ لطَلَبِ الإصلاحَ فی امّت جَدّی أُریدُ أن آمِرُ بالمعروف و أنهی عن المُنکَر و أُسیرُ بِسیرَة جَدّی و أبی علی بن ابی طالب ». ( من برای اصلاح در امّت جدّم، پیامبر، خروج کردم؛ می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و روش پیامبر و پدرم، علی، عمل کنم.) سیدالشهدا به عنوان یک اصلاح طلب و مصلحی که میخواهد انحرافات موجود در جامعهاش را از بین ببرد، قیامش را آغاز میکند. اصلاح دین در امّت پیامبر، بازگرداندن دین به مسیر اصلی، مبارزه ی بی امان با انحرافات و کجروی هایی که به نام دین انجام می گیرد. این است هدف امام حسین. امّا اصلاح در دین به ویژه زمانی که یک امر دینی در طول زمان گسترده و همه گیر شده باشد و به میزانی گسترش یافته باشد و از عمق آن کاسته شده باشد و به واسطه ی همین گسترش تودهای کمتر به عمق و ژرفای آن توجّه شده باشد، چه بسا مشکل زا و مصیبت زا خواهد شد.
امام حسین به نام خدا و به خاطر عشق به خدا برخاست و برای احیای کلمهی حق قیام کرد؛ و همهی هدفش آن بود که در نامه به مردم بصره تصریح می کند: « أنا أدعُوکُم إلی کتاب الله و سنّت نَبِیِّه فإنُّ السنّه قَد أَمیتَت و إِنّ البِدعَه قَد أُحییَت»؛ (من به کتاب خدا، قرآن، و سنّت پیامبرش، محمّد، دعوت می کنم؛ سنّت مرده است و بدعت احیا شده است.) آری سنّت پیامبر را به نام پیامبر، آنها که به نام پیامبر بر مسند پیامبر نشسته اند، کشته اند و به جای آن بدعت و انحراف را زنده کرده اند. " اصلاح امر دین " ذاتی قیام امام حسین است و والاترین پیام قیام امام حسین، اسلام خواهی و خدا خواهی است. مردم را هم برای خدا می خواهد؛ و سعادت را در احیای واقعی خدا پرستی و اسلام خواهی در میان مردم میداند. در مرام حسین " عشق به خداوند " حرف اوّل را می زند. امام حسین در تشریح نهضت برای فرزدق شاعر چنین می گوید: « إنّ هؤلاء قومٌ لزموا طاعه الشیطان و تَرَکُوا طاعَه الرحمن »؛ ( ای فرزدق! اینان پیروی از شیطان پیشه کرده اند و اطاعت از خدای رحمان را وانهاده اند.) سپس این گونه به محور های اصلی قیامش تأکید می کند: « أنا اَولی مَن قامَ بنصرتِ دینِ الله و إعزازَ شَرعِه و الجِهاد فی سَبیلِه لتکون کلمه الله هی العُلیا »؛ ( من – حسین بن علی _ سزاوارترین فرد برای یاری دین خدا، عزیز داشتن شریعت او و جهاد در راه او هستم، تا نام خداوند برترین باشد.) غایت نهایی در نهضت حسینی " کلمة الله " است و " کلمة الله " جامع همه ی زیبایی ها و نیکویی ها ست. مردم از دید حسین تنها از این راه به سعادت می رسند. فریاد امام حسین از این نکته بلند است که هنوز 50 سال از رحلت پیامبر نگذشته است که مفاهیم اصلی دین استحاله شدهاند و کسی برای آن نمیگرید و بر علیه آن اقدام نمیکند؛ و مسئله به حدّی از حساسیت رسیده است که می بیند جز مبارزه و جان عزیز را در کف اخلاص نهادن، هیچ راهی برای بازگرداندن این آب حیات به مسیر اصلی اش نیست. بنابراین اگر امروز بخواهیم سخنی حسین پسند در شب عاشورا بگوییم، باید همان کاری را کنیم که امام حسین در روزگار خود کرد. ببینیم در زمان ما چه مفاهیمی از جای خود منحرف و مسخ شده اند. دشواری هم در اینجاست. آیا عدالت از این دسته مفاهیم تحریف شده است؟ عدالت مفهومی ماقبل دینی است. این دین نیست که عدالت را محک می زند و تعریف می کند، این عدالت است که دین را ارزیابی می کند. عدالت همواره به شکل فطری درک می شود و در هر زمانی قابل شناخت است. بله! در آن زمانه، حسین عدالت خواه و ظلم ستیز بود و تردیدی در آن نیست؛ ولی بالاتر از اینها، در طول تاریخ کم نبودند کسانی که برای ظلم ستیزی و گسترش عدالت قیام کردند، امّا نام هیچ یک، چون حسین جاودانه نشدهاست. حسین بالاتر از عدالت و نفی ظلم خواست. اینکه یک امّت، یک ملّت، این گونه حسینش را می ستاید، نشان دهندهی چند بعدی بودن قیام حسین است؛ که یک بعدش ظلم ستیزی بود. بعد دیگرش دین خواهی و اصلاح مذهبی بود که حسین به خاطرش بر خاست. امّا در طول تاریخ، در این حدود 1400 سال بسیاری از نکات محوری و ذاتی این تلقّی دینی به تدریج تغییر کردهاند.
وقتی میخواهیم از نهضت حسین فقط صنعت اشک گیری و تحریک عواطف و احساسات داشته باشیم، لازم است بعضی تغییرات داده شود؛ که داده شده است. در این مسائل صرفاً تودهی مردم و عوام گناهکار نیستند؛ متأسّفانه مبلّغان مذهبی و عالمان دین گناهشان بسیار بیشتر از تودهی مردم عاشق بوده است. یکی از مفاهیمی که در طول زمان دچار تحوّل جدّی شده است خود مفهوم " امامت " است. آری! حسین امام بود.
امّا امام یعنی چه؟ امام حسین خودش را خطاب به مردم در مکّه، بصره، کوفه و کربلا چگونه معرفی کرد؟ و ما بر سر منبرها، در روضه خوانی ها و مدّاحی ها، امام را چگونه معرّفی میکنیم؟ بین امامتی که حسین بن علی تبیین کرد و یا امامتی که در نهجالبلاغه و متون معتبر دینی یافت میشود، با امامتی که از زبان سخنگویان رسمی، در محافل مذهبی توجیه و تبلیغ میشود، چه قدر فاصله است؟ فاصله ای میان ماه من تا ماه گردون.
این مطلب ادامه دارد ... !
در ضمن این مطلب از سایت کدیور برداشت شده بود ! می توانید برای مطالعه سخنرانی ها ، مقالات ، مصاحبه ها ، دروس و کتابها و غیره از ایشون به اونجا مراجعه کنید !
برنامه های ایام محرم که به نظر فرصت بسیار مناسبی برای ارتقای شناخت مفاهیم عاشوراست :
- دوشنبه 9 بهمن: محسن کدیور . شروع مراسم 19:30 . مکان میدان توحید – خیابان پرچم کانون توحید
- ناصر مهدوی و محسن کدیور در شب شام غریبان . شروع مراسم 20:30 . مکان: حسینیه ارشاد
- روز تاسوعا: سخنرانان دکتر ابراهیم یزدی و مهدی چهل تنی . شروع مراسم 9:30 صبح . مکان:پاسداران انتهای خیابان بوستان دوم (شهید اخوان)ساقدوش-گلستان دوم پلاک 116
به جز اینها شرح کامل برنامه ها به صورت زیر می باشد :
- شنبه7 بهمن: مسعود ادیب یکشنبه 8 بهمن:علیرضاعلوی تبار دوشنبه 9 بهمن: محسن کدیور سه شنبه10 بهمن: هاشم آقاجری شروع مراسم 19:30 مکان میدان توحید – خیابان پرچم کانون توحید
- حسن یوسفی اشکوری و محمدصادق کاملان در شب تاسوعا، احمد قابل و هاشم آغاجری در شب عاشورا ناصر مهدوی و محسن کدیور در شب شام غریبان شروع مراسم 20:30 مکان: حسینیه ارشاد
- روز تاسوعا: سخنرانان مهدی چهل تنی و ابراهیم یزدی روز عاشورا : سخنرانان احمد قابل و حسن یوسفی اشکوری شروع مراسم 9:30 صبح مکان:پاسداران انتهای خیابان بوستان دوم (شهید اخوان)ساقدوش-گلستان دوم پلاک 116
علیرضا
نامه ای از پدر دیروزمان به تمامی فرزندان امروزش که دل نگران همه ی ما ، چشم انتظار است :
... اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید، تنها به نیروی اعجازگری است که از اعماق روح شما سرزند، جوش کند و اراده ای شود مسلح به آگاهی ای مسلط برهمه چیزو نقاد هرچه پیش می آورند و دورافکننده هر لقمه ای که می سازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی خود طباخ غذاهای خویش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برایشان پخته اند. دعوای امروز برسراین است که لقمه کدام طباخی را بخورند. هیچ کس به فکر لقمه ساختن نیست. آنچه می خورند غذاهایی است که دیگران هضم کرده اند و چه مطهوع !
فرزندم! تو می توانی" هر گونه بودن" را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هرانتخابی باید انسان بودن نیزهمراه باشد وگرنه دیگر از آزادی و انتخاب، سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خدا است و انسان و دیگر هیچ کس، هیچ چیز،انسان بودن یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد( به خود و جهان) و می آفریند( خود را و جهان را) و تعصب می ورزد و می پرستد و انتظار می کشد و همیشه جویای مطلق است. جویای مطلق . این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیتهای روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن ، رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می شود ، انسان در زیر بار سنگین موفقیتهایش دارد مسخ می شود، علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل می کند. تو هر چه می خواهی باشی باش، اما... آدم باش.
و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیتهای سنگین به دست آورند، اما آنچه را در این معامله از دست می دهند، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که به دست می آورند.
... و دیگر اینکه نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن " متن مردم" است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده ایم و این بیگانگی ،قبرستان همه ی آرزوهای ما و عبث کننده ی همه تلاشهای ماست. و آخرین سخنم به آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می کوبیدند اینکه:
دین چو منی گزاف وآسان نبود
روشن ترازایمان من ایمان نبود
در دهرچو من یکی و آن هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود
ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودیی است که، پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی، به معنای علمی کلمه و آزادی انسانی، به معنای غیر بوروژازی اصطلاح، در زندگی آدمی آغاز می شود.
(( این تنها فرازهایی بود از وصیت نامه ی دکتر شریعتی که به نظر من به عنوان اساسنامه ای اساسی و از پیش نوشته شده ، بسیار مناسب برای ادامه ی مسیر می باشد که دارای نکاتی بس قابل تامل و مرور است ،و با خود فکر کردم در آغاز کارم در اینجا خوب است ابتدا همه مان اینها را بدانیم ! متن کامل وصیت نامه در پست های بعدی نمایش داده می شود . ))
علیرضا