محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

نامه ایی به پسر عموی خود بنویسید !

بی مناسبت نیست به بهانه ی جشنواره تئاتر فجر درباه جایگاه این هنر والا و محجور ( و در حقیقت مادر هنر های هفتگانه ، یعنی شش هنر دیگر !‌) بنویسیم . ابتدا در باره خود هنر بگویم ( آنچه در تعریف هنر می گویم از دستنوشته های ناقص حقیر از کلاس « فلسفه هنر » استاد « بابک احمدی » در دانشگاه تهران است که به کلیت مباحث مطروحه در چند جمله بسنده می کنم . ) ریشه کلمه ی « آرت » از کلمه ی « تِخنه » ( به کسر ت ) آمده است که کلمه ای است یونانی و همان تکنیک رایج . در حقیقت مبنای هنر فن است که یعنی مسلط بودن به ابزاری برای رسیدن به هدف . البته این ریشه شناسی لغت هنر است به زبان غرب . ارسطو در ادامه می گوید : هدف هنر پالایش روح است . هنر آرامش درونی است و به واقع هنر تقلید جهان واقعی است و این جهان ابزار است برای بیان سرخوشی ها ! ( واژه ی سرخوشی از تعریف فیلسوف انگلیسی آمده است ! ) تقلیدی به گونه ای که جهان آن گونه که هنر نشان می دهد کاش بود . هنر آنچه است که از نظر هنرمند باید اتفاق بیفتد و آرمان شهر اوست و هنرمند دارای لذت و بهره وری از این جهان است . درازای این بحث به تفصیل بماند که به حد کفایت اشارت رفت .

 

 

درباره ی هنر تئاتر ، اساتید امر صاحب نظرند و ما در حد مخاطب . این پست مخصوصآ به استاد « بهرام بیضایی » و به ویژه آخرین اثر ایشان « افرا » که دیدنش واقعآ فرصت ارزشمندی بود می پردازد . پیش از این بحث ، در حداقل سیری که در نمایشنامه های پیشین ایشان داشتم ( مخصوصآ « مرگ یزدگرد » که حتی درجایی قصد تبدیل آن به داستان ساده تر برای فهم سن نوجوان کردم و نتوانستم ! ) قوت قلم استاد در نگارش متون ادبی بی بدیل و ستودنی است که خواندن نمایشنامه های ایشان را به شدت توصیه می کنم . برای نمونه چند دیالوگ کوتاه از قسمت های مختلف نمایشنامه « مرگ یزدگرد » را می آورم هرچند که می دانم حق مطلب ادا نمی شود ولی امیدوارم سبب جفای به آن نیز نشود :

 

 

- موبد : . . . تاریده باد تیرگی تیره گون تاریکی از تاریخانه ی تن . از تیرگی آزاد شود نور ، بی دود باشد آتش ، بی خاموشی باشد روشنی .

 

 

- زن : به سراسرایران زمین پند نامه بفرست ای موبد ، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای . ما مردمان از پند سیر آمده ایم و بر نان گرسنه ایم .

 

 

- سردار : این جوی سرخ که بر زمین روان می بینی از آن مردی است که در چهار صد و شصت و شش رگ خود خون شاهی داشت ، و فرمان مزدا اهورا ، او را برتر از آدمیان پایگاه داده بود ! اینک که دشمن گلوگاه ما را می فشرد چه دستیاری بهتر از این با دشمن که سر از تن جدا کنند ؟ همه می دانند که مردم تن است و پادشاه سر !

 

 

 

آنچه که در ادامه می آید حاصل جستاری کوتاه است از من درباره نمایش « افرا » که ترجیح دادم فعلا خود درباره ی آن چه که دیدم ننویسم و از مصاحبه ها و نقدها جسته و گریخته بیاورم . طولانی است ولی در یک پست آوردم که اگر حوصله کردید بخوانید :

 

 

 

البته خلاصه داستان این چنین است که افرا نام خانوم معلمی است که همراه مادر و برادر و خواهر کوچکتر خود مستاجر شازده خانوم دوره قجر هستند . محوریت کلی داستان این است شازده خانم پسری ( شازده چلمن میرزا ) دارد مبتلا به عقب ماندگی ذهنی ( و شایدم عقب نگه داشتندگی اجتماعی ! ) که می خواهد او را به زور به ازدواج افرا در بیاورد و با مشاهده ی امتناع افرا ، وی را متهم به سرقت از مغازه محل می کند و مردم محل هم همداستان با وی با تهمت خود ، افرا را راهی بازداشتگاه می کنند و الی آخر ماجرا که سرانجام اصل داستان بی گناهی افرا برملا می شود . این داستان به ظاهر ساده با دیگر عناصرش مثل آقای ارزیاب و سرگرد و مرد دوچرخه ساز و صاحب مغازه و مادر و برادر افرا و همه ، نمایش دیدنی افرا را رقم می زند . ( به بیان احمد مسجد جامعی از این نمایش :

 

 

 

افرا سزاوار، با مادر و برادرش زندگی می‌کند. پدرش به خاطر کشورش جانش را فدا کرده است. او معلم است. معلم بچه‌های مدرسه، معلم بچه‌های مدرسه‌های ماست و بین مردم قابل احترام. ‌
افرا و خانواده‌اش و بسیاری از اهالی محله، مستاجرهای شازده خانم هستند؛ شاهزاده بدرالملوک که پسری عقب‌افتاده دارد و قصد دارد برایش همسری انتخاب کند. اما این کار با هزار جور مشکل همراه است تا اینکه به نظرش می‌رسد افرا مورد مناسبی است. ‌ پس از اینکه افرا به این درخواست جواب رد می‌دهد برایش پاپوش می‌دوزند و او را به دزدی متهم می‌سازند و موجی علیه ‌او راه می‌اندازند و فریاد می‌زنند: <وای به حال مملکتی که معلم‌هایش نمونه فسادند>!داستان نمایش کامل‌تر از این توصیف‌هاست و ماجراهای دیگری هم دارد، ولی شخصیت افرا شخصیتی است که ما او را می‌شناسیم و نمونه‌هایش را سراغ داریم. بدرالملوک‌ها هم فراوان‌اند. )



لینک مقاله مسجد جامعی و ارتباط آن با موضوع رد صلاحیت ها هم اینجاست !



..........................................................................................................



نمایش« افرا » یا « روز می گذرد »




بازیگران : مژده شمسایی / مرضیه برومند / سهیلا رضوی / مهرداد ضیایی / هدایت هاشمی / حسن پور شیرازی / بهرام شاه محمد لو / محمدرضا زاد سرور / افشین هاشمی / رحیم نوروزی


موسیقی : محمدرضا درویشی



نویسنده و کارگردان : بهرام بیضایی





مرحوم اکبر رادی در آخرین نوشته اش خطاب به بهرام بیضایی او را «مرد فصل های صحنه ایران» لقب داد. شاید در نگاه اول پذیرش چنین لقبی برای مردی که گاهی شاهد غیبت طولانی اش از صحنه ها بوده ایم، عجیب به نظر بیاید. اما در نگاهی دقیق تر حضور او همیشه در تئاتر ایران جاری بوده است؛ حتی آنگاه که امکانی برای چاپ کتاب یا حضور در صحنه نداشته است.

 

 

بهرام بیضایی گریست. برای بی گناهی افرا و برای بی پناهی برادر کوچکش که درانتظار پسرعموی خیالی خود بود؛ برای نویسنده یی که شیفته شخصیتی شد که خود خلق کرده بود، برای آن شاخه گلی که افرا در راه بازگشت از حبس از دست دختربچه یی گرفت و شاید برای رسوایی همه کسانی که افرای بی گناه را هو کردند. و شاید برای آنچه ما نمی دانیم و برای دیگرانی که نمی شناسیم. اما همه اینها گمانه زنی های ماست که چند سال پیش شاهد روخوانی بیضایی از این نمایشنامه در خانه هنرمندان بودیم. و آن لحظه غریب که بغض کرد و خواندنش قطع شد. او دو نمایشنامه همراه داشت، گفت که یکی بلند و دیگری کوتاه است؛ حالا کدام را بخوانم؟ خواندن نمایشنامه بلند درخواست حضار بود؛ پس «افرا یا روز می گذرد» خوانده شد. او پس از این نمایشنامه های دیگری هم نوشت و «مجلس شبیه در ذکر مصائب....» را به صحنه برد اما همه کسانی که آن نمایشنامه را خوانده بودند و آن روز در خانه هنرمندان حضور داشتند در انتظار اجرای این اثر بودند. تالار وحدت ، تالاری که شکل و شمایل آن با تاثیری که بر شیوه اجرایی نمایشنامه دارد، شاید چندان انتظار مخاطبانی را که آن روز نمایشنامه را با صدای بیضایی در خانه هنرمندان شنیدند، برآورده نکند. و شاید هم تصویر روشن تری از این نمایشنامه که به لحاظ ساختار نظیری در ادبیات نمایشی ایران معاصر ایران ندارد، ترسیم کند.

 

 

ولی این‌بار بعد از سالها طلسم اجرای نمایش «افرا» شکسته شد و در حالی که علاقه‌مندان آثار بیضایی در انتظار اجرای نمایش "سهراب‌کشی" ـ متنی بودند که سال۸۵ نگارش آن به پایان رسیده بود ـ اما بیضایی اعلام کرد: نمایش «افرا» را اجرا می‌کند. سهراب کشی" به دلیل بازیگر اجرا نشد . او درباره‌ی تغییر متن انتخابی‌اش می‌گوید: در آخرین لحظات متوجه شدیم، نمی‌توانیم برای «سهراب‌کشی» بازیگر پیدا کنیم. ( به بیان خود بیضایی :این تنها نمایشنامه یی بود- غیر از سهراب کشی- که احتمالاً مجوز می گرفت و گرفت. وقتی برای سهراب کشی بازیگر پیدا نکردم، به نظرم رسید که این تنها نمایشی است که می تواند مجوز بگیرد. پرسیدیم و گفتند این می تواند مجوز بگیرد ، ما هم اجرا کردیم. بنابراین اگر نمایشنامه های دیگری که داشتم مجوز می گرفتند؛ شاید کار دیگری می کردم. برای این کار اصرار ویژه یی نداشتم. هر چند خیلی این نمایشنامه را دوست دارم و دلم می خواست خوب اجرا شود. نمی خواستم یک بار دیگر تمرین کنم اما اجرا نشود. )
به همین دلیل «افرا» جایگزین آن نمایشنامه شد. اما «افرا» برای بهرام بیضایی نمایشنامه‌ای بود با خاطرات غم‌انگیز آن‌چنان که خود او بارها اعلام کرده بود؛ نسبت به این متن تلخ شده است.
او در این‌باره توضیح می‌دهد: به دلیل همین تلخی که در ذهنم مانده بود، نمی‌خواستم دوباره «افرا» را کار کنم. دو سال پیش این نمایش را تمرین کردیم. اول محل تمرین را نداشتیم و پس از آن هم تالار اجرا و بودجه مورد نیاز به ما داده نشد و این در حالی بود که در آغاز توافق کرده بودند که شرایط را فراهم کنند. اما به طور ناگهانی همه چیز منتفی شد و بعد به طور ناگهانی متوجه شدیم محل اجرای ما را به نمایش دیگری اختصاص داده‌اند. بنابراین بدون هیچ توضیح و خبری ناگهان از صفحه‌ی روزگار محو شدیم و این تجربه‌ی بسیار تلخی بود.
ناکامی «افرا» آن‌چنان که بیضایی می‌گوید؛ تنها به صحنه‌ی تئاتر برنمی‌گردد. چرا که بارها و بارها قرار بود این متن به صورت فیلم تولید شود، اما فیلمنامه آن هرگز به تصویب نرسید تا این‌که سرانجام روی صحنه‌ی تالار وحدت به اجرا رسید.

 

زمان روایت نمایش "افرا" برخلاف بسیاری دیگر از آثار بیضایی به دوره‌ی معاصر برمی‌گردد. این نمایشنامه‌نویس دراین‌باره توضیح می‌دهد: نمایشنامه‌های معاصر هم دارم، اما تعدادشان از این جهت کمتر است که درباره‌ی زمان «معاصر» کمتر می‌توان سخن گفت. به محض این‌که درباره‌ی زمان معاصر حرف بزنیم، دشواری‌هایی پدید می‌آید که ممکن است اجرای نمایشنامه را با مشکل روبه‌رو کند؛ چرا که در برخورد با زمان معاصر، حساسیت‌ها کمی بیشتر است. علاقه‌مندم روزی "افرا" را در سالن مناسب اجرا کنم در نمایش «افرا» آدم‌های فرودست جامعه، محوریت دارند، بنابراین به نظر می‌رسد اجرای این نمایشنامه در تالار وحدت که معمولا جنس دیگری از تئاتر را ارایه کرده است، یک مقدار به آن ضربه زده است.
پایان نمایشنامه یک پایان مصنوعی است .
بهرام بیضایی درباره‌ی پایان نمایش خاطرنشان می‌کند که؛ نمایش «افرا» پیش از آمدن شخصیت "نویسنده" تمام می‌شود. جایی که «بُرنا» ( برادر افرا در موضوع انشا به پسر عموی خود نامه ایی بنویسید . ) برای پسرعمویش نامه را می‌خواند، نمایش تمام می‌شود. اما نویسنده‌ی داستان، پایان دومی به کار می‌دهد. او از نمایشنامه‌اش که خیلی تلخ است راضی نیست بنابراین وارد نمایش می‌شود تا بتواند سرنوشت قهرمانانش را تغییر بدهد و این را هم می‌گوید که این یک پایان مصنوعی است؛ چرا که تغییر باید در داستان، محله و شرایط اتفاق بیافتد و این‌گونه است که تلخی پایان دوم از نوع دیگری است؛ چرا که می‌دانیم جعل می‌کنیم برای این‌که صحنه را بدون آزار ترک کنیم و در عین حال به فکر می‌افتیم باید چیزی در شرایط تغییر کند.

 

 

در حقیقت به طور کلی می توان بیان داشت اجرای «افرا یا روز می گذرد» اولین نمایش این سال ها نیست که در آن معلم را به مسلخ می برند و هر چه مواجب از هر که کم می کنند می گویند دادیم به معلم بچه هاتان که چشم و دل گرسنه بودند. در سطحی ترین برداشت آنچه در این نمایش روایت می شود اگرچه در چند دهه پیشتر از این رخ می دهد، در این سال ها بیش از همیشه نمایش داده شده است. و همه نمایش ها به صداقت تئاتر نیستند.

 

با روایتی که مبتنی بر قرارداد «گفتم- گفت» پیش می رود و متکی بر گزارش و اعترافات آدم های نمایش در حضور شخص نویسنده است و شکل گیری ارتباط دیالوگی در بستر وقایع و حوادث آن مدام به تاخیر می افتد، بنیان و چارچوب درامی پی افکنده می شود که اجرای آن دستور زبان روایت و خلق جهانی متفاوت با قواعدی دیگر را بر قاب صحنه تحمیل می کند؛ صحنه یی که با شماری میز و نیمکت قرار است آموزگاه مدرسه، دادگاه، فروشگاه و خانه پیچ در پیچ شازده تا اتاق های اجاره نشینان، قرارگاه کلانتری، مغازه های محله، گذر اصلی و درمانگاه را بازنمایی کند.

این تعدد مکان رعب آور و توضیح صحنه تو در تو شرح همه آن مکان هایی است که در خیال نویسنده نقش می بندد تا با حضور شخصیت ها در آن، «روایت» در نمایشنامه «افرا یا روز می گذرد»، متکثر و هزارتو شود و به تناوب فرصت و امکان چرخش و تغییر زاویه دید از یکی به دیگری فراهم آید.

................................................................................................................

 

گفتار ابتدای و آغازین نمای افرا

 

 

 

افرا ( با بازی مژده شمسایی ) : دیشب باد بدی بود. یک دم آرومی نداشت. با اون میوی گربه ها و به هم خوردن در و پنجره. شیشه ی شما بود شکست؟ گرون شده ولی گیر می آد. خب، وقتی اینطوره آدم خوابش نمی بره. گاهی فکر می کنه دنیا آخر شده. بچه می ترسید. منظورم؟ معلومه: ماندا- خواهرکم. ندیده همچین ترق و توروقی ! تازه اون که جای خود، پسره رو بگو، درسته که خیال ورش داشته مرد خونه اس ولی بچه اس دیگه. مگه چیه سال پنجم دبستان؟ آخ که- مادرکم ترس خودش یکی، ترس بچه ها هزار! بمیرم- با اون دندان قروچه ها، بالاخره زد به گریه، که هر بلایی تو آسمون هست خراب می شه سر ما! اون جیغو وقتی زد که پنجره ها کوبید به هم و کوزه ی آب معلق شد. این بحران دوا نداره، فقط آروم بخش! دو تا در روز- زیادی ندین- زیادیش باعث خواب آلودگی قطعی مصرف کننده س که خودش افسردگی آوره. خب، زیلو خیس شد و باید تیکه های کوزه رو جمع می کردیم. وسواسشو که خبر دارین؟ گریه اش برای این بود. زیر انداز خیس که ضمنا رو اندازش هم هست. مجبور شدم قبول کنم. آره- کار شاقیه! معلمی شازده چلمن میرزا. حتی مدد کار اجتماعی هم عذر خواست. تازه اونم با چنون حقوقی که اون گفت و خانوم شازده هم قبول کرد. اوهوی بالایی ها، خیلی تاپ تاپ می کنین! مدتی بود مادر فشار می آورد قبول کنم. کم نیست، از اجاره خلاصیم. براتون نگفتم؟ ما یکی از ده تا اتاق این حیاطو داریم که یه وقتی اندرونی هفت پشت شازده خانوم بوده. خودشون؟ همین دیوار به دیوار! این دو تا اصلا یکی بوده، این اندرونی بوده اون بیرونی. می دونین که خونه های اون وقتها! حالا مثل قهر ها پشت کردن به هم. وقتی می خواستن اجاره اش بدن در وسطی رو گل گرفتن، و از کوچه ی پایینی به این خونه در دادن که سوا بشه. حالا در اونا از کوچه بالاییه، مال ما از این کوچه پایینی. آخ- چی بگم- همین هم که هست می شد نباشه! نمی دونم از چیش خوشم می آد. میون دردار و زیر تاقی بزرگترین خونه بوده، که هر چی هر جا صد جور عوض شده ولی این هنوز سر پاشه. گرچه البته به قول خانوم شازده، زیر دست یه مشت گدا گشنه از سکه افتاده. خب چی میشه گفت؟ دستش نمی زنه به خاطر حفظ یادگارهای بچگیش- خیله خب، باشه، حرف شما: « دلش نمی آد دست تو جیب کنه! » - امان از مردم بددل! تو حوض آشغال نریز بچه! پسر شماس آقای مهاجری؟ آ ببخشید حواسم نبود. مادر صد دفعه از خواب بیخوابم کرده که دختر جان قبول کن؛ از اضافه درس دادنای سر خونه هات که بهتره! می پرسم بهتره مادر؟ می فهمه کم خوابی دارم! می گه از این پسر عموتم که خبری نشد! می گم کدوم پسر عمو مادر؟ - نمی دونم اونه که می گه، یا منم که خواب می بینم. می گه این پول معلمی تو هم که درسته می ره تو جیب بقال و چقال. پس کی می شه یه جهازی دست و پا کنی؟ تازه - این کوچیکتره چی که طفلکی داره خودش هم شکل عروسکها ش می شه؟ این پسره چی که کمِ کم چشمش به کوله پشتی و کفش عاج دار همشاگردیهاشه؟ - امروز رفتم قبول کردم!



چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود ؟!

 

اگر در کربلا طوفان نمی شد ، کس نمی فهمید


چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود ؟!


آنچه در ادامه می آید چکیده ای است از صحبت یک ساعت و نیمه اینجانب در میان جمع برخی از دوستان که به اختصار می آورم :


نگاه و بررسی به واقعه عاشورا و جریان نهضت کربلا بارها و بارها از طریق افراد و گروههای مختلف با سطح فکر و نوع بینش خاص خود صورت پذیرفته است و جالب اینجاست که در این جریان شناسی هر کسی از ظن خود یار عاشورا می شود . در واقع از این واقعه هم می توان آزادگی و آزادی خواهی امام حسین و به تبع آن نقش عاشورا در مردمسالاری و حتی آزادی مطبوعات را درآورد و هم می توان به نفع بحث ولایت مداری و تبعیت محض و مطلق از ولی سود جست . کما اینکه در جامعه هر یک از این مباحث با بیانی کمتر یا بیشتر از این ارائه می شود .


ولی من نمی خواهم در این بحث همانند تمام مباحث روشنفکری مسلک ضد عوام گرایی و به جهت دریافت قصد و منظور حقیقی جریان عاشورا و یا کنکاش پیرامون رمز ماندگاری و علل گستردگی پاسداشت این حرکت در میان تک تک توده های مردم و یا انتقاد از نحوه های عزاداری تحریف شده و الی آخر بپردازم بلکه برعکس می خواهم بگویم هر کس و هر فرد ( به معنای اخص کلمه فرد ! ) باید از ظن خود یار و یاور عاشورا شود که مگر نه این است که از هر نوع و تیپ شخصیتی در این جریان مشاهده می شود . متاسفانه سواد ناقص تاریخی ما که قد نمی دهد ولی در همان حد که همه مان می دانیم و شنیده ایم اگر بخواهیم اول از گروه خوب ( اینوری ها البته اگر ما اینوری باشیم ! ) شروع کنیم از دم دستی ترین ملاک که تفکیک سنی باشد را مد نظرقرار دهیم از ۶ ماهه تا ۷۵ ساله ( از مراسم شیرخوارگان حسینی تا سالخوردگان حسینی ! ) و به تبعش از کودک و نوجوان و جوان و میانسال هم می توان یافت ، از منظر تفکیک جنسیتی که خود دیگر واضح و مشخص است که از زن و مرد که حاضرند و نقشی دارند . دیگر بماند که سیاه و سفید و فقیر و غنی هم بود . البته تا در همین طرف خوب هستیم یک تفکیک اساسی تر و قابل مطالعه تر تفکیک فکری و عقیدی ( که صد البته نه به معنای تضاد و تمایز بلکه فک از جهت سطح نگاه و نوع فکر همگی در یک راستا ! ) هم حتی قائل شویم منتهی این جریان شناسی باز هم از آن بحث های مطالعاتی در شخصیت های کربلاست که واقعآ لازم است .


و اصل کلام من در این قسمت این است که در میان همه این هفتاد و دو خوب به علاوه خاندان ، هر کس به هر دلیل و نحوی با یکی از این نقش های جریان ساز بیشتر احساس قرابت می کند و به دنبال آن ارادات و علاقه مضاعفی می ورزد . در واقع در جریان کربلا هر کسی ، شخصیتی خاص خودش را دنبال می کند ( که این ها همه در کنار کلیه افراد این جریان هستند منتهی این شخصیت خاص تر است از نظر او ! ) حتمآ شما هم همچین شخصیتی را برای خود دارید ؟!؟!


در ادامه اگر به آن طرف بدها هم برویم خواهیم دید که از هر نوع گروه شر و تفکر و اندیشه کج و زشت می شود پیدا کرد ( در حقیقت همان ۳ گروه اصلی و تاریخی بدی و پلیدی ( و به تعبیر دکتر شریعتی سه دشمن رسالت و رستگاری ! ) که همواره دامن گیر بشر در کل دوران حیاتش بوده است را می شود یافت : قاسطین ( افراد آشکارا ستمکار کربلا ( دشمن آشکار حقیقت )) ، مارقین ( افراد دچار کج فهمی و کم آگاهی و تعصب در جریان کربلا ( بی شعور حقیقت نشناس )) ، و در نهایت ناکثین (دوستان و همرزمان نیمه راهی در واقعه کربلا (حق شناس خیانتکار )) ! پس حتی افراد مایل به بدی هم می تواننند تیپ مورد علاقه خود را از هر جهت که بخواهند ( از نظر نفهمی بگیر تا قساوت قلب ! ) در گروه آن وری پیدا کنند !


بحث دیگر من در این باره است که در جریان کلی واقعه عاشورا از ابتدا تا انتها ( البته ابتدا و انتهای تاریخی و محدود به زمان آن مد نظر من است وگرنه مشخصآ عاشورا ابتدا و انتهایی ندارد ! ) تمامی انواع و اقسام صفات خوب و بد موجود در عالم هستی و نهاد و سرشت آدمی به نمایش در می آید . من اینچنین ادعا می کنم و برای اثبات آن هم همه می توانند از هر صفت مصادیقی ذکر کنند منتهی باز هم اینجا نیازمند مطالعه بس دقیق و جریان شناسی کامل نهضت است . گویا جهان آفرنش در یک بازه جمع شده است .


در آخر هم به نقش اول این جریان اشاره کنم ( همان طور که هر اتفاقی یک شخصیت اصلی دارد که البته این مقام به منظور تعیین جایگاه و ایجاد رتبه بندی و قائل شدن به برتری برای آن نقش اول نیست و بیشتر به همان فرد محبوب و مورد علاقه این جریان باز می گردد منتهی این بار قدری فراتر از یک حب و احساس و علقه شخصی بلکه با دلیل و توجیه همراه است . ) و نظر افراد هم به نسبت شناختشان (این بار گقتم شناخت ! ) متفاوت است همان گونه که من قائل هستم زینب شخصیت اصلی و نقش اول جریان کربلاست ( حتمآ هم شما به نقش اولی کسی اعتقاد دارید ؟! ) . در حقیقت اینجا زینب به معنای اصلی نام خود می رسد ( و زینب ، زینت اب می شود و برای علی جز همچین زینتی را نمی توان متصور شد ! ) جدای از آن زینب آئینه تمام نمای ۵ نفر اصلی آفرینش می شود و در کربلا درس تمام این مکتب را یک جا پس می دهد و با بیشترین نمره قبول می شود ! ( زینب هر چند آن طور که نشاید جدش را درک ننمود و از وجود مادر زود بی بهره شد ولی تحت تعلیم پدر بود و نماینده تمام عیار او و دو برادر خود را به خوبی نیز همراه بود ! )( و جدای از زینب هر یک از آن ۴ نفر خود به طریقی در این جریان حاضرند که بماند تا بحث بیش از این به درازا کشیده نشود ) .


در جمع بندی آخر ، این ها نکاتی چند بود که ( با تمام تلاشم در اختصار متن اصلی صحبتم ! ) توانستم در حد فهمم از جریان نهضت عاشورا بفهمم ، دو سوال درونی از شخصیت مورد ارادتتان و نظرتان در مورد نقش اصلی این حرکت پرسیدم که اگر جواب بدهید ، بد نیست !



چند جای پیشنهادی هم برای این ایام که سخنرانی اش می ارزد :


۱ )


سخنرانی سید محمد خاتمی / روز جمعه 28 دیماه بعد از نماز مغرب و اعشاء / محل برگزاری خیابان ایران شهر - خانه هنرمندان ایران


۲ )


ــ پنج شنبه (شب تاسوعا) با حضوردکتر محسن آرمین (سخنران دوم متعاقبا اعلام می‌شود)
ـ جمعه (شب عاشورا) با حضور مهندس لطف‌الله میثمی و دکتر علیرضا علوی‌تبار
ــ شنبه (شب شام غریبان) با حضور سرکار خانم فریده ماشینی و دکتر محسن کدیور


( از ساعت ۱۹ تا ۲۱:۳۰ )


آدرس: خیابان سمیه – بین سپهبد قرنی و استاد نجات الهی – پلاک 180 ( دفتر مرکزی جبهه مشارکت )

۳ )

برنامه های حسینیه ارشاد ( از ساعت ۱۹:۳۰ الی ۲۱:۳۰ )


ــ پنج شنبه (شب تاسوعا) : جناب آقایان اکبرین و رهامی

ـ جمعه (شب عاشورا) : جناب آقایان کدیور و مهدوی

ــ شنبه (شب شام غریبان) : جناب آقایان سحابی ، اشکوری و ظریفیان


انقلابی اصلاح طلب !

چند مدت پیش مراسم صدمین سالروز تولد مهندس بازرگان بود .


به نظر می رسد این سده ی اخیر سده ی بازرگان و نوع تفکر خاص برتر او در ایران باشد .


به همین جهت بر آن شدم تا درباره این شخصیت همیشه جاوید تاریخ معاصر ایران سلسله مطالبی را عرضه کنم . منتها این مطلب نخستین مطلب از آن مجموعه مطالب است و با توجه به در پیش بودن ایام عاشورای حسینی و اولویت این مناسبت ، ادامه مطلب مربوط به مهندس بازرگان در ایام دهه پیروزی انقلاب و به فراخور آن روزها ارائه می گردد .


تاریخ صد ساله اخیر ایران – قرن نوزده و بیست میلادی - نام ها و یادها دارد از انقلابیون، رادیکال ها، جان باختگان بر سر آرمان و قدرت، و این اواخر هم که به قدرت رسیدگان با احساس رسالت تاریخی . اما نامداران مصلح و مصلحان اهل مدارا که مجالی یافته و مقامی گرفته باشند ، به تعبیری، سه تن بیش تر نبوده اند: امیرکبیر، دکتر مصدق و مهندس بازرگان.


هر سه این شخصیت ها قابل تامل و تدبر بسیار برای روزگار امروزند . ( هر چند با تسامح بسیار شاید توانست نام خاتمی را هم به این لیست افزود که خود جای کار دارد و در آینده ! )


در این بخش اول ، پیش از هر گونه اظهار نظر پیرامون آن بزرگوار تنها به آوردن بخشی از مقاله نوشته شده توسط خود آن مرحوم بسنده می کنم . لطفا متن زیر را با حوصله و سر وقت مطالعه فرمایید .



بخش کوتاهی از مقاله ( حکومت از پایین ) به تاریخ تیرماه ۱۳۳۵ ( ۵۱ سال پیش ! با توجه به تاریخ نگارش مقاله و در نظر داشتن شرایط سیاسی - اجتماعی تاریخ آن دوران و نکات و مطالب محتوای مقاله توجه فرمائید .) - تهران نوشته شده توسط خود مرحوم بازرگان :


(( همگی شنیده ایم و خوانده ایم و فهمیده ایم که حکومت دموکراسی، یعنی حکومت مردم بر مردم، بهترین شکل حکومت و شاید تنها صورت قابل قبول آن است. این طرز حکومت است که بهتر می تواند ضامن استقلال مملکت و موجب اصلاح و سعادت و ترقی ملت باشد.


بنابراین از هر جهت که نگاه کنیم چاره ای و راهی برای اصلاح حکومت و سیاست جز استقرار دموکراسی و تأمین آزادی نمی بینیم و خواسته های مردم را در سایه چنین حکومتی باید جست وجو کرد. حکومت مردم بر مردم که لازمه آن در دست گرفتن حکومت به وسیله ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه می تواند تامین شود؛ از بالا یا از پایین؛ به عبارت دیگر، از خارج یا از داخل.


تعریف حکومت از بالا یا از خارج، آن است که مقامات اساسی و موثر اولیه مملکت از طرف افراد و قوای ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزیری، وزارت، وکالت، ریاست های عالیه، فرماندهی قشون، ریاست بانک و غیره)، و بعد با در دست داشتن پست های بالا، اعمال نفوذ روی پست های پایین و کلیه شئون و امور کشور به عمل آید و بدین طریق، استقلال و حیثیت و مملکت حفظ شود.


طریقه دوم- که بعداً توضیح بیشتری در زمینه آن داده خواهد شد- این است که تصرف از جزییات امور و آحاد عناصر کارها که به دست تک تک افراد ملت گردانده می شود شروع گردد. وقتی پست ها و کارهای کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صف مقاومت محکم نفوذناپذیر در برابر هیات حاکمه غاصب تشکیل خواهد شد و ثانیاً تصرف عمومی کلی، به طور یکجا و طبیعی عملی می گردد. غالب مردم و مصلحین و رهبران و احزاب شق اول را که به نظر سریع تر و مستقیم تر و مؤثرتر می آید در نظر گرفته اند و هدف خود را احراز قدرت از طریق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده اند. شاید بتوان گفت از صدر مشروطیت به این طرف، هر نهضت و اقدامی در ایران شده، تنها در این جهت بوده.


چه خوب بود اگر این حقیقت را مردم ایران و حتی خود ما که نام مان را ملیون گذارده ایم می فهمیدیم و معتقد می شدیم که دموکراسی یک لفظ یا یک روپوش یا تابلو نیست که تا بر سر چیزی یا جایی زدند از حالت و خواص قدیم به وضع جدید درآید. اگر تمام مردم مملکت در یک رفراندوم آزاد طبیعی جمع شده تومارها امضا کنند که ما طرفدار دموکراسی و آزادی هستیم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حکومت و مملکت، دموکراسی نخواهد شد. دموکراسی در جنبه اخلاقی و اجتماعی آن یعنی اینکه مردم حقیقتاً به یکدیگر علاقه و احترام داشته برای سایرین از صمیم قلب حق نظر و آزادی و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به این نکته وقوف یافته باشند که تا همفکری و همکاری عمومی نباشد و افراد دست از خودبینی و خودخواهی برندارند موفقیتی نصیب اجتماع و افتخاری نصیب شخص نخواهد شد. این از جنبه اخلاقی و اجتماعی مساله بود که بسیار دقیق و عمیق است و مع ذالک کافی نیست. از جنبه عملی و اداری یعنی اینکه هر کس سهیم و مسوول و مشغول به وظایف باشد و تنها مملکت و دولت نباشد که یک واحد دموکراسی تشکیل داده چشم و دست همه به سوی اوامر و الطاف او دراز باشد، بلکه هر قسمت و هر جزیی از کشور، به نوبه خود تکرار و مظهری از تشکیلات دموکراسی بوده ولایات و شهرها برای خود واحدهای دموکراتیک تشکیل دهند و در شهرها، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و موسسه، باز به دست مردم آن قسمت با روح همفکری و همکاری و خدمتگزاری بر اساس آزادی و احترام و انضباط اداره شود.


چنین اجتماعی یک اجتماع صددرصد دموکراتیک و یک توده پیوسته مستحکم مغزداری خواهد بود که پاینده و زاینده خواهد شد. اجتماعات دموکراسی اروپا و امریکا تا اندازه ای این طور است.


چون در ایران، مردم به این مطلب توجه و تأمل نکرده یا کم توجه می کنند و در هر حال حوصله و حمیت فکر اساسی و کار حسابی را نداریم، همیشه از روی عجله و هوس تقلیدمآبانه خواسته ایم خلع ید را با عوض کردن تابلو انجام دهیم و کاری به داخله و پایه و ریشه کار نداشته باشیم؛ طبیعی است که باید شکست خورده باشیم. ))




این متن تنها گزیده ی مختصری از مقاله ی فوق الذکر است که ان شاء الله در آینده قسمت های دیگر آن نیز خواهد آمد . نکات مذکور در متن با توجه به جامعه امروز ایران و تاریخ نگارش شده مقاله در نیم قرن پیش ، تحلیل بخش های آن خود مستلزم بحثی جدا و فراوان است که به خوانندگان و بخش نظرات محول می کنم .


با توجه به طولانی شدن این پست و حد کفایت موضوع و مطلب ، جهت تفکر و بررسی در آن ، در اولین فرصت متن کامل وصیت نامه مهندس بازرگان را در وبلاگ خواهم آورد .


به عنوان حسن ختام ، به تلنگر تکان دهنده ای از قول ایشان در سال ۳۴ اشاره می کنم که گفته اند خصلت جامعه ایرانی این است که کارهای مبارزاتی و اصلاح جویانه در آن بر عکس همه ی دنیا از یک کار جمعی و بزرگ شروع می شود ولی پس از موفقیت هی کارها به سمت فردمحوری و حذف یاران پیش می رود !!!


دانشجو ؟!؟!؟!؟!؟

 

 

به مناسبت سالروز ۱۶ آذرماه ، روز دانشجو ، این بار تصمیم گرفتیم خود دانشجویان درباره این روز و مخصوصآ نقش ، جایگاه و وظایف دانشجو در شرایط جامعه امروز صحبت کنند و نظر بدهند . پس اگر زحمتی نیست به قسمت نظرات مراجعه کنید و در بحث شرکت داشته باشید . در ضمن نمیدونم این روز رو باید تبریک گفت یا نه ؟!!!

مقدمه ۲

در ادامه مقدمه پیش که از جنبه تعاریف اولیه دین به بحث قوانین پرداخته بود ، این بار با مقدمه ی کوتاه دیگری از جامعه مدنی به همان مقوله نیم نگاهی انداخته می شود .

برای جامعه مدنی چندین شاخصه ابتدایی در نظر می گیرم که اینها اساسی ترین ویژگی هاست و می توان بر آن افزود :

جامعه مدنی بایستی تمام سطوح جامعه را در بر گیرد و به معنای اخص کلمه جامعه مدنی بیشتر ناظر به قسمتی از بخش میانی جامعه است. یعنی آن جامعه در قسمت بزرگ خود ، افرادش به رفتارهای معطوف به ارزش‌ها و رویه‏های مدنی (قوانین مدنی ناشی از آن ها ) بیشتر از سایر رفتارها التزام دارند. از این رو وقتی گفته می‏شود جامعه ی مدنی منظور این نیست که از صدر تا ذیل جامعه ، همه افراد مدنی‏اند (جامعه پر از کانت ، مونتسکیو و . . . باشد ) ، بلکه منظور این است که رفتارهای مدنی در بخش میانی جامعه یک رفتار غالب است. روشن است که رفتار مدنی هم در بخش بالا (در دولت و احزاب) و هم در بخش پایین (خصوصاً در میان خانواده‏ها) نفوذ دارند.

در مقابل هم می توان به عنوان مثال از ناسیونالیست‏های افراطی برخلاف میهن‏دوستان ؛ فمینیست‌های افراطی برخلاف فمینیست‌های اصلاحی ؛ بنیادگرایان دینی برخلاف نواندیشان مذهبی و غیره به عنوان کسانی که با ارزش‌ها ، رفتارها و رویه‏های مدنی مخالف‏اند و ارزش‌های دیگری را دنبال می‏کنند و در حقیقت یک مقاومت مدنی را ایجاد میکنند ، نام برد . رفتار و مقاومت مدنی با ارزش‌های مدنی مشخص می‏شود. و نیز حتی از آن سوی قضیه از آنجا که در بخش میانی جامعه افراد ، گروه‌ها و تشکل‏های گوناگون مدنی وجود دارند و در میان آنها به جای یگ گفتمان چند گفتمان رواج دارد ، بخش میانی جامعه مستعد اختلاف و درگیری است و به اصل سامان‌بخش نیاز دارد. این اصل سامان‌بخش همان التزام همة افراد و تشکل‏ها به ارزش‌های مدنی و التزام به رویه‏های دموکراتیک و قانونی است.

منتهی باید دانست و مشخص نمود که ارزش‌ها، رفتارها و رویه‏های مدنی کدام است ؟ پایه‏ای‏ترین ارزش‌های مدنی اعتقاد به برابری ( نه به مفهوم یکسانی ! ) ، آزادی ( شامل تمامی انواع آزادی نوع بشر به ویژه آزادی اندیشه وهمه ی دیگر توابع آن ! ) ، امنیت  ، عدالت ( نه به معنای پایمال شده امروزی آن که لغلغه زبان حاکمیت است بلکه مفهوم اساسی آن بویژه عدالت قضایی و عدالت اقتصادی ! ) و التزام به قانون (التزام افراد به قانون (البته قانونی که نافی حقوق اولیه بشر نباشد) که یک امر محوری در جامعه مدنی است. روشن است در جامعه ای که اطلاق دینی بر آن می شود ، از میان منابعی که منجر به تصویب قانون می‏شود بعضآ ( و نه حتمآ و لزومآ ) از منابع شرعی هم استفاده می‌گردد . (مثل قانون مدنی ایران که پس از مشروطه به تدریج به تصویب مجلس رسید) ولی یک فرد مدنی، تفاوت و کارکرد احکام قانونی و احکام شرعی را می‏فهمد و این دو را با هم خلط نمی‏کند و یا یکی را به نفع دیگری نفی نمی‏کند. ( هر یک از این دو جایگاه خود را داراست و هرچه این دو مفهوم در جامعه از یکدیگر تفکیک شده تر باشند ، جامعه مدنی تر است . ) ).

التزام به ارزش‌های برابری و آزادی این زمینه را فراهم می‏کند که فضای جامعة مدنی به روی همة افرادی که در معرض تبعیض اقتصادی، جنسیتی، قومیتی و مذهبی قرار دارند، باز شود. لذا یکی از مولفه‏های جامعه ی مدنی امروزی حضور جنبش‏ها و پویش‏های گوناگون اجتماعی (مثل جنبش دانشجویان، زنان، کارگران و ...) است.

از سویی دیگر میزان حضور و گسترش افراد ، محافل و تشکل‏های مدنی به عوامل گوناگونی بستگی دارد. به عنوان نمونه و مهمتر از همه زیرساخت‏های اقتصادی ـ سیاسی ـ اجتماعی جامعه باید تا حدودی رشد کرده باشد. تا زمانی‌که دغدغة اصلی مردم امور معیشتی ، سرپناه ، غذا و درمان است، مجالی برای رشد افراد و فعالیت‏های مدنی فراهم نمی‏شود دیگر آنکه افراد آگاه باید بتوانند تشکیل شوند و امکان ایجاد تشکل داشته باشند ، به رسانه‏های مستقل از دخالت دولت دسترسی داشته باشند ، بتوانند اجتماع کنند و مستمراً فعالیت داشته باشند ، آنها باید بتوانند هر سه بخش جامعه (بالا، میانه و پایین) را از منظر مدنی به نقد بکشند ؛ همچنین نیز دولت باید دموکراتیک عمل کند و خود را در برابر جامعة مدنی پاسخگو بداند و در جهت محو آن گام برندارد ؛در آخر آنچه بسیار مهم به نظر می رسد آنست که فرزندان مردم در تمامی بخش های جامعه باید از امکان تحصیل و تربیت مدنی (خصوصاً از طریق آموزش و پرورش و مدارس و رسانه‏های جمعی) برخوردار باشند. یعنی آنکه برخلاف حوزة دولت که افراد در آن کنترل و نظارت می‏شوند ، در جامعة مدنی افراد به عنوان موجوداتی اجتماعی تربیت می‏شوند و می‏فهمند تنها با همکاری با یکدیگر است که می‏توانند اهداف عمومی و حتی خصوصی خود را بهتر پیگیری ‏کنند. فرد در جامعه مدنی می‏داند که احترام به دیگری فی‏نفسه باارزش است.

با توجه به توصیفات فوق از جامعه مدنی ( یا بهتر بگویم جامعه قانونی ! ) جامعه ما در حال حاضر هیچ یک از شاخصه ها را نداشته و یک جامعه دچار بحران و هرج و مرج زده است و قانون ( که در راس امور است ! ) قدرت خود را از دست داده و تنها ابزار و آلت است . در ادامه سعی بر آن است که با توجه به مقدمات مطروحه به بحث اساسی حقوق در جامعه ایران امروز بپردازم . 

السلام علیک یا امام رئوف !

عیدتون مبارک !

 

 

 

 

دوس دارم نگات کنم تو هم منو نگا کنی
من تو رو صداکنم تو هم منو صدا کنی
قربون صفات برم از راه دوری اومدم
جای دوری نمیره اگه به من نگا کنی
دل من زندونیه تویی که تنها میتونی
قفسو وا کنی و پرنده رو رها کنی
میشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه
میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی
تو سرت شلوغه زیر دستیات فراوونن
از خدا میخوام کمی نگا به زیر پا کنی
تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه
این دل غریبه رو با خودت آشنا کنی
دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب
من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی
به وفای کفترای حرمت منم میخوام
کفتری باشم که تنها تو منو هوا کنی
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم میرم
دوست دارم تا من میام زود گره ها مو واکنی
صد هزار دفه م(دفعه هم) شده پای ضریح زار میزنم
تا دلت یه بار بسوزه دردامو دوا کنی
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه
من رضا رضا بگم تو هم منوصداکنی

 

 

مقدمه

ایمان و دین دو مفهوم متفاوت و البته مرتبط‌اند. اما هم مؤمن بودن و هم دیندار بودن مستلزم عمل است.
در حقیقت هم ایمان و هم دین پیرامون رابطه انسان و خدا شکل می‌گیرند اما ایمان درونی‌تر، فردی‌تر و فرا تاریخی اما دین بیرونی‌تر، جمعی‌تر و تاریخی‌تر است.
و نیز اصولآ ایمان سه وجه دارد: شناختی، عاطفی و ارادی که عمل تجلی وجه ارادی ایمان است و مؤمنان با عمل خود ، اراده ی مؤمنانه زیستن خویش را نشان می‌دهند و دیندار تلقی می شوند که در حال حاضر به نظر می رسد وجه عاطفی بیشترین سهم در جهت دهی ایمان را داراست و همچنین نیز تلاشی به ظاهر برای شناختی کردن آن صورت می گیرد و همه اینها تا بعد اراده و عمل فاصله زیادی دارند .


عمل دینی موجب شکل‌گیری «فرد دیندار» و شاید سبب تشکیل «جامعه دینی» ‌شود ( که نه لزومآ به علت تعدد افراد دیندار یک جامعه باید جامعه ای دیندار تشکیل داد که مهمترین رکن آن هم وجود قوانین مبتنی بر احکام آن دین باشد . ) و به علاوه می تواند ضامن داوم و بقای آن‌ها (عمل دینی ) شود. ( و نیز این ضمانت بقا بدان معنا نیست که در صورت عدم وجود آن ، عمل دینی حذف و یا حتی دچار خدشه گردد . )
از سوی دیگر بخشی که تنظیم ظاهر عمل مؤمن را بر عهده دارد "علم فقه" نامیده می‌شود و بخشی که تنظیم باطن عمل مؤمن را بر عهده دارد "علم اخلاق" نامیده می‌شود.


حال پرسش اساسی اینجاست که دین که بعد عملی ایمان است و در حال حاضر بوسیله علم فقه و توسط علما و فقها عرضه می گردد تا به کجا موجب پایبندی و سبب الزام می گردد و حدود آن را در جامعه دینداران ( و باز هم تاکید می کنم ، نه لزومآ جامعه دینی ! )کدام مرجع ذی صلاح تعیین و تایید می کند و در صورت تخطی و فرا نهادن پا از این حدود دینی جز قوانینی که بر مبنای همان احکام نگاشته شده است (و این قوانین خود نیازمند بازنگری اساسی و ضروری می باشند ) چگونه بایستی اقرام و اجرا نمود . در حقیقت نظارت ( یا به معنای بهتر کلمه دخالت ) در امور دینی فرد دیندار به کدام نهاد واگذارده شده است و آیا تقویت جنبه باطنی عمل مومن ( که اخلاق نام گرفته است ) موثرتر از تاکید بر ظاهر عمل نیست . یه طور قطع و یقین هدف از طرح این پرسش ها کم اهمیت جلوه دادن بعد عملی و احکام شارع مقدس نیست که تنها لزوم باز اندیشی در موضوعیت و هدف ظاهر ایمان را یادآور می شود .

علی ای حال این مساله بارها و بارها مورد تاکید روشنفکران ( مخصوصآ آنان که دغدغه دین نیز داشته اند ) واقع شده است ولی هدف حقیر از طرح مختصر ( و قدم به قدم ) بحث دین ، بیان این موضوع بود که امروزه دین بیش از هر زمان دیگری مورد و محل بحث واقع شده است . احکام و قوانین دینی (حتی در حد همان مواد قانونی و نه شکل اجرا ) خود موجب مناقشه بسیار در اصول اساسی حقوق بشر گردیده است .در پست های آینده در حد توان خود به تعریف جامعه مدنی و مسایلی نظیر احکام اعدام و سنگسار و . . . و نقش دین ( یا بهتر بگویم فقه ) و جایگاه آن در حقوق بشر امروز ایران خواهم پرداخت .