۱. ما گاهی اشتباه می کنیم
۲. ما وقتی خوب هستیم اشتباه می کنیم
۳. یعنی بعضی از ما بعضی از اوقاتی که خوبیم اشتباه می کنیم.
۴. خوب بودن یعنی : خوب فکر کردن- خوب سخن گفتن-خوب عمل کردن
۵. اشتباه از اینجا شروع می شود که فکر می کنیم خودمان خوبیم -خودمان-
۶. ما گاهی یک اشتباه دیگر هم می کنیم
۷.ما وقتی بقیه خوب هستند هم اشتباه می کنیم
۸.یعنی بعضی از ما بعضی وقت ها که بقیه خوبند اشتباه می کنیم
۹. معنی خوب بودن : مراجعه شود به مورد ۴
۱۰.اشتباه از اینجا شروع می شود که فکر کنیم این بقیه خودشان خوبند!
تعریف توده: خیل عظیم افراد بی تفاوت و از نظر سیاسی بی طرف جامعه که در هیچ سازمان متشکلی برای رسیدن به نفع مشترک نمی توانند جمع شوند. آنها فقط در شرایطی خاص و بحرانی بواسطه احساس و عقیده ای مشترک مانند نارضایتی یا ملی گرایی یا مذهب گرد رهبری کاریزما متحد می شوند.
در ایران بخاطر نبودن طبقات اجتماعی و حتی طبقه اشراف، تمام مردم در برابر شاه به یک میزان آسیب پذیرند و مردم مرجع اجرایی و عامل بدبختی دیگری جز شاه و اطرافیانش نمی شناسند، برخلاف غرب که عامل بدبختی را طبقات بالاتر می دانستند. از طرف دیگر به علت عدم مدرن شدن کشور مردم عادی درکی از مسائل فراتر از روستایشان نداشنتد. به این ترتیب جامعه توده وار به طور تاریخی در ایران ریشه داشته و فقط نیاز به شرایط ویژه ای داشته تا متحد شوند.
این شرایط به ۴ مرحله تقسیم می شود:
۱. ساده شدن عرصه سیاست : به طور مشخص توسط شاه و با گفته ی او در ۱۳۵۴ اتفاق افتاد: "هر ایرانی باید موضع خود را اعلام کند و جای هیچ بی طرفی وجود ندارد." سعی شاه در رقابت با مخالفانش و موجه جلوه دادن خود او را هم سطح مخالفانش پایین می آورد و به مردم امکان مقایسه می داد.
۲.قطبی شدن گسترده : در پی ساده شدن، عرصه سیاست ایران به سرعت قطبی شد. شاه در یک طرف به عنوان عامل تمام بدبختی ها و آیت الله خمینی در طرف دیگر نماد دین و خوبی در مقابل هم قرار گرفتند.
۳. سیاسی شدن قشر هایی که به طور معمول سیاسی نیستند : در عرض چند سال پیش از انقلاب جمعیت تهران از ۲ به ۴ میلیون نفر رسید. مهاجران که نمونه کامل توده هستند بواسطه تورم کمبود مسکن و مبارزه پلیس با خانه های غیرقانونی، مخالف شاه می شوند. از طرف دیگر بخاطر مذهبی بودن در مراسم روزهای عاشورا و تاسوعا که به صورت راه پیمایی بودند شرکت می کنند و بواسطه احساس مشترک دینی و نارضایتی از شاه متحد می شوند. تبعید سران جامعه روحانیت مبارز به روستا ها توسط ساواک هم تاثیر زیادی بر این سیاسی شدن قشرهای غیر سیاسی داشت.
۴. تضعیف توان سرکوب گری حکومت : شاه تحت فشار کارتر و عفو بین الملل آزادی های سیاسی را زیاد می کند. آموزگار را به عنوان اپوزوسیون و رفرمیست نخست وزیر می کند. در مراسم رحلت شریعتی و مصطفی خمینی ساواک هیچ اقدامی نمی کند. در سال ۱۳۵۷ شاه رئیس ساواک را به زندان می فرستد و ...
در این وضعیت توده های ناراضی از شاه به رهبری آیت الله خمینی و به نام دین بسیج شدند و شاه را برکنار کردند.
نکته نهایی در این مدل نتیجه انقلاب است. پس از انقلاب تنها قدرتی که می تواند بر توده ها حکومت کند، حکومتی توتالیتر و مکتبی بر اساس همان عقیده مشترکی است که منجر به انقلاب شده.
از جمله انقلاب های توده ای موفق دیگر می توان به چین مائوئیستی و آلمان نازی اشاره کرد. فرصت نیست، اما می توان به سادگی گذاره های اصلی این مدل را بر آنها تطبیق داد.
منابع:
کوهن، آلوین استانفورد، تئوری های انقلاب، ترجمه علیرضا طیب، نشر قومس
گلدستون، جک، مطالعاتی نظری، تطبیقی و تاریخی در باب انقلاب ها، ترجمه محمد تقی دلفروز، انتشارات کویر،
همایون کاتوزیان، محمدعلی، تضاد دولت و ملت: نظریه تاریخ و سیاست در ایران، ترجمه علیرضا طیب، نشر نی