محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

خدا کجاست؟

 یه شب خواب دیدم که با مادر پیرم رفتم توی دشت و اونجا صدای خدا رو شنیدم که گفت: دنبال چی می گردید؟ من گفتم : دنبال تو. دارم دنبال تو می گردم. بعد اون صدا گفت: برای پیدا کردن من که نمی خوات این همه راه بیایی توی دشت و بیابون. و به من گفت: من توی سفره خالی شما هستم . توی چروک های صورت عزیز . توی سرفه های مادربزرگ. توی شیار های صورت پدربزرگ ،توی ناله های زنی که داره وضع حمل می کنه. توی پینه های دست آدم های بدبخت و فقیر. توی آرزو های دختر های فقیر دم بخت که دوست دارن کسی با اسب سفید بال دار بیات و اونها رو از نکبت و فقری که توش گیر کرده اند نجات بده. توی عینک ته استکانی چشم های پدران ناامیدی که با جیب خالی ، بچه مریضشون رو از این دکتر به اون دکتر می برن.توی دل دو تا پسر بچه دبستانی که سر یک مداد پاک کن توی خیابون با هم دعواشون می گیره. توی دل مردی که شب با جیب خالی باید بره خونه اما از زن و بچه هاش خجالت می کشه . توی دل زن اون تعمیر کاری که دوست داره شب ها که شوهرش از کار برمی گرده خونه ، دست هاش از کار و روغن وگریس سیاه باشه که یعنی اون روز کاری بوده و شوهره پولی در آورده و به همین خاطر اول به دست های شوهرش نگاه می کنه ببینه سیاه اند یا نه ؟ توی دل اون شوهره که اگه دست هاش سیاه نباشن ساکت می ره یه گوشه اتاق تا گرسنه بخوابه اما صدای زنش که هی به بچه هاش می گه خدا بزرگه ،خدا بزرگه، نمی ذاره اون بخوابه.توی فکر های اون فیلسوف بیچاره که می خوات من رو ثابت کنه اما نمی تونه. توی نماز های طولانی آن عابد که خلوت شبانش رو حاضر نیست با همه دنیا عوض کنه . توی چشم های سرخ شده کسی که به نا حق سیلی می خوره اما خجالت می کشه گریه کنه. توی اندوه بزرگ و عمیق پدری که جسد پر از خون پسرش رو از جبهه می آورند و فقط به چشم های پسره نگاه می کنه  و صورتش خیس اشک می شه.توی زبان طفل شش ماهه ای که از تشنگی خشک شده بود و به جای سیراب کردنش تیر به گلویش زدند. توی شرم پدر اون طفل که از زنش خجالت می کشید اون رو با گلوی پاره به مادرش برگردونه. توی لای در و دیوار له شدن. توی خاک هایی که روی شهید ریخته می شه. توی اشک های بچه ای که برای اولین بار از درد بی پدری گریه می کنه و حتی کعنای یتیم شدن رو نمی تونه بفهمه . توی تنهایی آدم ها . توی استیصال آدم ها . توی استیصال. توی استیصال. توی خدایا چه کنم ها؟ توی خوشحالی شب عید بچه ها . توی شادی عروس ها توی غم تمام نشدنی زن های بیوه. توی بازی بچه ها . توی صداقت. توی صفا . توی پاکی.توی توبه. توی توبه های مکرری که دائم شکسته می شن. توی پشیمانی از گناه. توی بازگشت به من. توی غلط کردم ها.توی دیگه تکرار نمی شه. توی قول می دم دیگه بچه خوبی باشم. توی دوستت دارم. توی آدم هایی که خودشان شده اند بهشت. توی علی ع که خودش بهشت متحرکه. و باز هم توی علی. توی نماز علی.توی اشک های علی. توی غم های علی . توی لب های مادرت که روزی سه بار مهر نماز رو می بوسه. توی دست های فاطمه  که هر روز صبح قرآنی رو که تو براش خریدی باز می کنه. توی دل شلوغ تو. توی همه دانسته های بی در و پیکر تو . توی تقلای تو. توی شک تو. توی خواستن تو. توی عشق تو به...

آقا مستور

======================================================== 

 یادداشت ناظر:

مهدی عضو جدید وبلاگ است. گرچه بی خبر آمد ولی امیدوارم که مطالب جالب و جذابی را در وبلاگ قرار دهد!

مقدمه ۲

در ادامه مقدمه پیش که از جنبه تعاریف اولیه دین به بحث قوانین پرداخته بود ، این بار با مقدمه ی کوتاه دیگری از جامعه مدنی به همان مقوله نیم نگاهی انداخته می شود .

برای جامعه مدنی چندین شاخصه ابتدایی در نظر می گیرم که اینها اساسی ترین ویژگی هاست و می توان بر آن افزود :

جامعه مدنی بایستی تمام سطوح جامعه را در بر گیرد و به معنای اخص کلمه جامعه مدنی بیشتر ناظر به قسمتی از بخش میانی جامعه است. یعنی آن جامعه در قسمت بزرگ خود ، افرادش به رفتارهای معطوف به ارزش‌ها و رویه‏های مدنی (قوانین مدنی ناشی از آن ها ) بیشتر از سایر رفتارها التزام دارند. از این رو وقتی گفته می‏شود جامعه ی مدنی منظور این نیست که از صدر تا ذیل جامعه ، همه افراد مدنی‏اند (جامعه پر از کانت ، مونتسکیو و . . . باشد ) ، بلکه منظور این است که رفتارهای مدنی در بخش میانی جامعه یک رفتار غالب است. روشن است که رفتار مدنی هم در بخش بالا (در دولت و احزاب) و هم در بخش پایین (خصوصاً در میان خانواده‏ها) نفوذ دارند.

در مقابل هم می توان به عنوان مثال از ناسیونالیست‏های افراطی برخلاف میهن‏دوستان ؛ فمینیست‌های افراطی برخلاف فمینیست‌های اصلاحی ؛ بنیادگرایان دینی برخلاف نواندیشان مذهبی و غیره به عنوان کسانی که با ارزش‌ها ، رفتارها و رویه‏های مدنی مخالف‏اند و ارزش‌های دیگری را دنبال می‏کنند و در حقیقت یک مقاومت مدنی را ایجاد میکنند ، نام برد . رفتار و مقاومت مدنی با ارزش‌های مدنی مشخص می‏شود. و نیز حتی از آن سوی قضیه از آنجا که در بخش میانی جامعه افراد ، گروه‌ها و تشکل‏های گوناگون مدنی وجود دارند و در میان آنها به جای یگ گفتمان چند گفتمان رواج دارد ، بخش میانی جامعه مستعد اختلاف و درگیری است و به اصل سامان‌بخش نیاز دارد. این اصل سامان‌بخش همان التزام همة افراد و تشکل‏ها به ارزش‌های مدنی و التزام به رویه‏های دموکراتیک و قانونی است.

منتهی باید دانست و مشخص نمود که ارزش‌ها، رفتارها و رویه‏های مدنی کدام است ؟ پایه‏ای‏ترین ارزش‌های مدنی اعتقاد به برابری ( نه به مفهوم یکسانی ! ) ، آزادی ( شامل تمامی انواع آزادی نوع بشر به ویژه آزادی اندیشه وهمه ی دیگر توابع آن ! ) ، امنیت  ، عدالت ( نه به معنای پایمال شده امروزی آن که لغلغه زبان حاکمیت است بلکه مفهوم اساسی آن بویژه عدالت قضایی و عدالت اقتصادی ! ) و التزام به قانون (التزام افراد به قانون (البته قانونی که نافی حقوق اولیه بشر نباشد) که یک امر محوری در جامعه مدنی است. روشن است در جامعه ای که اطلاق دینی بر آن می شود ، از میان منابعی که منجر به تصویب قانون می‏شود بعضآ ( و نه حتمآ و لزومآ ) از منابع شرعی هم استفاده می‌گردد . (مثل قانون مدنی ایران که پس از مشروطه به تدریج به تصویب مجلس رسید) ولی یک فرد مدنی، تفاوت و کارکرد احکام قانونی و احکام شرعی را می‏فهمد و این دو را با هم خلط نمی‏کند و یا یکی را به نفع دیگری نفی نمی‏کند. ( هر یک از این دو جایگاه خود را داراست و هرچه این دو مفهوم در جامعه از یکدیگر تفکیک شده تر باشند ، جامعه مدنی تر است . ) ).

التزام به ارزش‌های برابری و آزادی این زمینه را فراهم می‏کند که فضای جامعة مدنی به روی همة افرادی که در معرض تبعیض اقتصادی، جنسیتی، قومیتی و مذهبی قرار دارند، باز شود. لذا یکی از مولفه‏های جامعه ی مدنی امروزی حضور جنبش‏ها و پویش‏های گوناگون اجتماعی (مثل جنبش دانشجویان، زنان، کارگران و ...) است.

از سویی دیگر میزان حضور و گسترش افراد ، محافل و تشکل‏های مدنی به عوامل گوناگونی بستگی دارد. به عنوان نمونه و مهمتر از همه زیرساخت‏های اقتصادی ـ سیاسی ـ اجتماعی جامعه باید تا حدودی رشد کرده باشد. تا زمانی‌که دغدغة اصلی مردم امور معیشتی ، سرپناه ، غذا و درمان است، مجالی برای رشد افراد و فعالیت‏های مدنی فراهم نمی‏شود دیگر آنکه افراد آگاه باید بتوانند تشکیل شوند و امکان ایجاد تشکل داشته باشند ، به رسانه‏های مستقل از دخالت دولت دسترسی داشته باشند ، بتوانند اجتماع کنند و مستمراً فعالیت داشته باشند ، آنها باید بتوانند هر سه بخش جامعه (بالا، میانه و پایین) را از منظر مدنی به نقد بکشند ؛ همچنین نیز دولت باید دموکراتیک عمل کند و خود را در برابر جامعة مدنی پاسخگو بداند و در جهت محو آن گام برندارد ؛در آخر آنچه بسیار مهم به نظر می رسد آنست که فرزندان مردم در تمامی بخش های جامعه باید از امکان تحصیل و تربیت مدنی (خصوصاً از طریق آموزش و پرورش و مدارس و رسانه‏های جمعی) برخوردار باشند. یعنی آنکه برخلاف حوزة دولت که افراد در آن کنترل و نظارت می‏شوند ، در جامعة مدنی افراد به عنوان موجوداتی اجتماعی تربیت می‏شوند و می‏فهمند تنها با همکاری با یکدیگر است که می‏توانند اهداف عمومی و حتی خصوصی خود را بهتر پیگیری ‏کنند. فرد در جامعه مدنی می‏داند که احترام به دیگری فی‏نفسه باارزش است.

با توجه به توصیفات فوق از جامعه مدنی ( یا بهتر بگویم جامعه قانونی ! ) جامعه ما در حال حاضر هیچ یک از شاخصه ها را نداشته و یک جامعه دچار بحران و هرج و مرج زده است و قانون ( که در راس امور است ! ) قدرت خود را از دست داده و تنها ابزار و آلت است . در ادامه سعی بر آن است که با توجه به مقدمات مطروحه به بحث اساسی حقوق در جامعه ایران امروز بپردازم . 

خاطرات آپولو توانای من

آپولو باز هم اسم کتاب دیگری را از تقدیر ملت خط زد. خودش تقصیری ندارد (جز اینکه خداست و بی تقصیر)، در پیشگویی های معبد دلفی هم خواب چاپ این جور کتاب ها را نمی دیدند. وگرنه اجازه نمی دادند آینده به این جا بکشد. بگذریم از اینکه همه شان کورند و خواندن نمی دانند. عجیب تر اینست که خود آپولو کمان گیر خوبی است، شاید هم فقط شکارچی خوبی باشد، این یکی را که به خطا زده. تقصیر خود ملت است باید کتاب های هنری و مورد پسند آپولو بخوانند. حالا دیگر دیر شده، نفرین اجرا شده و از زئوس هم کاری بر نمی آید. همه اش هم بخاطر این است که آپولو با زئوس جور است و با هم به گردش می رونند! تماما هم تقصیر پرومته است که کتاب را بدست انسان داد!
خدا سایه ی زئوس را از ملت کم نکند و گناه ما را برما ببخشاید، باشد که آپولو سایه اش را از کتاب های ما کوتاه کند!

پ.ن: جایی خواندم وزارت ارشاد هیچ حق قانونی برای توقیف کتاب «خاطر‌ات دلبرکان غمگین من» نوشته ی گابریل گارسیا مارکز نداشت. علیرضا باید تایید کند!

ترجمه دیگری از این کتاب توسط امیر حسین فطانت انجام شده و نشر ایران آن را در امریکا چاپ کرده که می توانید متن کامل آن را از اینحا دریافت کنید.