در احوال حاج ملا مهدی فراتی گویند: روزی بر دختری گذر کرد. از قضا دختر همان بود که شیخنا، حافظ بزرگ، در بابش می فرماید که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان...
بسیاریِ دنیا را به گوشه ای هلید و در مرام او شد . سال ها از او خبری نشد. چه بسیار برنایان و دانایان که در مرگ او یقین کرده حکم به زاری دادند، مگر اصحاب وفادارش.
مشتاقی و مهجوری مریدان به نقطه ای واثق آمد که نامه ای در قدح گذاشته و در چاه انداختند. به روزی چند پیام آمد که:
کمتر از ذره نبودم/ تا به خلوتگه خورشید رسیدم
شادی زهره جبینان خوردم/صحبت پیمان شکنان بشکستم
دامن دوست بدست آوردم/ مرد یزدان شدم و فارغ از این شادی ها
شیخنا بسیار برنجید که این پسرک پا در موزه ما کرده است و غزل فخیم ما را به خفت کشیده است.
و ای بسا شیادانی که فقط به صرف شباهت نام ها در این مکتوب به کسی ظن بردند.
اگر مایل به تبادل لینک هستی یا علی
http://onlykhatami.persianblog.ir/
من که اصلا برداشت خاصی نکردم ....!مبارکه ؟!
به قول امید مهرگان فقط از طریق خواندن ترجمه ی متون سنتی آنها با معنی می شوند. «این بدین معنا نیست که متون سنتی بی معنایند، بلکه برعکس مساله این است که دیگر نمی توان صدای نهفته در آن متون را شنید زیرا آنها به فرم محض بدل شده اند. شاید فقط به مدد بیگانگی عمیق از فرم مانوس و رایج شان است که می توان نجاتشان داد.» (الاهیات ترجمه، نشر فرهنگ صبا)
راهی که او پیشنهاد می دهد ترجمه مضاعف است. یعنی یکبار ترجمه به زبانی خارجی و سپس ترجمه به فارسی.
با این کار پند ها اخلاقی سعدی همچون "مال از بهر آسایش است، ..." تبدیل می شود به جمله ای نغز در قورباغه را اول غورت بده!
اما کاری که حاج ملا مهدی فراتی کرده برعکس این کار و شاید مفید تر باشد. یعنی عریان کردن فرم متن سنتی. همانند کاری که کودکی در داستان "لباس پادشاه" انجام داد.
حرفی در باره ی نظر the one در باب ترجمه و مسایل پیرامونش ندارم. اما فقط می خواستم بگویم عریانی پادشاه در آن افسانه ی کذایی «شرم آور» بود اما برعکس فرم متون سنتی به شدت افتخار آمیز و مایه ی رشک است.