محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

عقلانیت اخلاقی زیستن

استاد مصطفا ملکیان طی یک سخنرانی در سومین شب از شب‌های قدر در دفتر جبهه مشارکت به بررسی زندگی اخلاقی و ارزش عقلانی‌ِ آن پرداخت. با توجه به حضور معنوی و غیرمعنوی محفل در این‌گونه جلسات، بد ندیدم چکیده‌ی این سخن‌رانیِ تحلیلی را ارائه کنم. این می‌تواند فرصتِ خوبی باشد تا نگاهی دقیق‌تر به کلیت مطلب بیندازیم. و نیز می‌تواند محملی باشد تا برخی از اعضای محفل، که نقدها و طعن‌هایی بر ملکیان داشتند، در پی این یادداشت (در قسمت نظرات) و یا در یادداشتی جداگانه مطرح کنند. ذکر این نکته ضروری است که این چکیده به مدد گزارشی تهیه شده است که روزنامه‌ی کارگزاران آن را در شماره 599 ، پنجشنبه، 4 مهر ، 1387 منتشر کرده است؛ لینک گزارش.

ورود به بحث

آیا عقلانی است که اخلاقی زندگی کنیم؟

منظور از عقلانیت عقلانیت عملی است نه عقلانیت نظری؛ بدین معنا که هزینه‌ی اعمال فرد در زندگی از سود آن بیشتر نباشد. نه فقط هر عمل اخلاقی بلکه کل زندگی انسان اگر قرار است اخلاقی باشد، بایستی هزینه و سودی متناسب داشته باشد. هزینه و سود زندگیِ اخلاقی وابسته به این سه عامل است:

  • الف- میزان وسعت اخلاقی زیستن: که فرد تا چه محدوده‌ای پای‌بند به زندگی اخلاقی است.
  • ب- میزان عمق اخلاقی زیستن: فرد تا چه میزان و اندازه خود را ملزم به رعایت اخلاقی زیستن می‌داند.
  • ج- شبکه مناسبات و روابط اجتماعی: اخلاقی زیستن در چه ظرف جامعه‌ای صورت می‌گیرد.

پنج دیدگاه عمده درباره «‌سود اخلاقی زیستن»

هر یک این دیدگاه‌ها سودِ اخلاقی زیستن را در معیارهای مختلفی می‌بینند و عمل اخلاقی را به لحاظ عقلانی موجه می‌کنند:

1. دیدگاه دین‌باوران؛ که بیشترین طرفدار را در طول تاریخ داشته است. مطابق این دیدگاه هزینه‌های اخلاقی زیستن همه دنیوی است و سودِ آن همه اخروی. این دیدگاه مبتنی بر سه پیش‌فرض است:

  • الف- زندگی پس از مرگ وجود دارد،
  • ب- زندگی آن دنیایی کاملا متأثر از زندگی این‌دنیایی است،
  • ج- سودی که در آن دنیا نصیب اخلاقی زیستن می‌شود بیش از هزینه‌ای است که در این دنیا می‌پردازیم.

نکته: جملاتی همچون «‌الدنیا مزرعه‌الاخره» و یا «‌دنیا متجر و تجارت‌خانه است» همه متعلق به همین دیدگاه هستند.

2. اخلاقی زیستن از منظر قائلان به این دیدگاه یک سلسله سودهای «فردی» متحقق در «جامعه» را عائدِ فرد می‌کند. سودهای فردی که در عرصه جامعه به منصه ظهور می‌رسند «‌مطلوب‌های اجتماعی» نامیده می‌شوند، 6 عدد است و عبارتند از: ثروت، قدرت، جاه و مقام، حیثیت اجتماعی، شهرت و محبوبیت.

نکات: 

  • خام‌ترین نظریه در میان نظریات پنج‌گانه سود زندگی اخلاقی همین نظریه است. 
  • در دیدگاه دوم فرد یا قائل به زندگی پس از مرگ نیست یا نسبت بدان ساکت است. 
  • درست به عکس این دیدگاه، شش مطلوب اجتماعی همه هزینه‌های زندگی اخلاقی هستند نه سودهای آن. 
  • تاریخ به ما نشان داده که برای اخلاقی زیستن باید از قدرت، ثروت، شهرت و... گذشت. 
  • سعدی پیرو این دیدگاه است. در گلستان و بوستان  حیثیت اجتماعی با عنوان «‌نیک‌نامی»، سود اخلاقی زیستن معرفی می‌شود.

3. دیدگاه سوم معتقد است سود اخلاقی زیستن سودی «اجتماعی» است که در ظرف «جامعه» متحقق می‌شود. بدین معنا که با رعایت زندگی اخلاقی «جامعه» دارای پنج ویژگی می‌شود که بدون اخلاقی زیستن کسب آنها ممکن نیست: نظم، امنیت، رفاه، عدالت، و آزادی.

نکات و نقدها

  • الف- این ویژگی‌ها زمانی در یک جامعه تبلور می‌یابد که تک‌تک افراد آن جامعه اخلاقی زندگی کنند نه فقط بخش کوچکی از جامعه. پس با گونه‌ای «‌همه یا هیچ» در این نظریه روبه‌روییم.
  • ب- با فرض اینکه همه افراد یک اجتماع اخلاقی زندگی کنند، سود ویژگی‌های مذکور عاید آیندگان و نسل‌های بعدی می‌شود نه خود فرد.
  • ج- اگر همه‌ی افراد جامعه نیز اخلاقی زندگی کنند نمی‌توان به کسب آن 5 ویژگی مطمئن بود.

4. در این دیدگاه سود اخلاقی زیستن امری «فردی» است. اخلاقی زیستن با یک سلسله «مطلوب‌های روان‌شناختی‌» همراه است که عبارتند از: آرامش، امیدواری، احساس معناداری و عدم‌نزاع درونی. [در تعداد این مطلوب‌ها اختلاف نظر دیده می‌شود.]

نکات و نقدها: این دیدگاه، [که خود ملکیان هم زمانی بدان گرایش داشت]، نیز قابل دفاع نیست زیرا:

  • اولا بر اثر تکرار عمل غیر‌اخلاقی، وجدان اخلاقی هم «‌زنده بودن» و «فعال بودن» خود را از دست می‌دهد و به لحاظ روانی انسانی که اخلاقی نمی‌زید دیگر احساس ناآرامی و بی‌معنایی نمی‌کند.
  • ثانیا آیا این مطلوب‌های روان‌شناختی محصول خود فعل اخلاقی است یا نتیجه آموزه‌های قبلی که فعل اخلاقی را توصیه کرده‌اند؟ برای مثال آیا خود راست گفتن برای شخص آرامش می‌آورد یا راست گفتن، وقتی معتقدیم باید راست گفت؟
  • ثالثا تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که اتفاقا آنها که در جهان اخلاقی زیسته‌اند نیز چندان از آرامش و نشاط بهره‌مند نبوده‌اند. در قرآن عبارتی درباره پیامبر وجود دارد که «‌لعلک باخع علی نفسک».

5. در این دیدگاه نفسِ اخلاقی زیستن جذاب و لذت‌بخش است. برای مثال راست گفتن ابزار و آلتی نیست برای غایتی دیگر همچون سود فردی و اجتماعی.

نکات:

  • از این منظر هیچیک از نظریات مذکور شیفته خود خوبی اخلاقی نیستند بلکه درصدد رسیدن به مطلوب دیگری هستند. اما این دیدگاه بر «عشق به خوبی» تاکید می‌کند هر چند در آن سودی نباشد.
  • این دیدگاه، دیدگاه افلاطونی است؛ افلاطون متعلّق عشق را سه چیز می‌داند:

الف) حقیقت: که عاشقانِ آن همان «‌فیلسوفان»‌اند.

ب) خیر: که عاشقان آن «‌اخلاقیان‌»‌اند.

ج) جمال: که دوستداران آن همان «‌شاعران» و «عشاق‌»‌اند.

  • یکی از اصلی‌ترین چهره‌های این دیدگاه در زمانه ما «‌سیمون وی»‌ است که نظریه‌ی افلاطون را از نو احیا کرد.
  • بدین‌ترتیب صرف پرسش «‌چرا باید اخلاقی زندگی کنم؟» به معنای وداع و خداحافظی با زندگی اخلاقی است. تنها زمانی می‌توان به اخلاقی زیستن امید بست که آن را ابزار و وسیله تلقی نکنیم.
  • عقلانیت اخلاقی زیستن در خود اخلاقی زیستن است.
نظرات 5 + ارسال نظر
مهدی 1387/07/08 ساعت 11:03 ب.ظ

عطا خان عالی بود دقیقا همون چیزی که ازت انتظار داشتم.
جدا تحت تاثیر قرار گرفتم. راستش اول فکر می کردم من طرفدار گروه اولم. بعد دوم. بعد... اخر مطلب فهمیدم من جزو گروه آخرم. این یعنی یک مقاله من رو به چالش کشیده!
ولی حالا که دارم این نظر رو می ذارم. فکر می کنم من متعلق به هیچ کدوم از این دسته ها نیستم و البته به همشون. یه جورایی از اینکه فکر می کردم باید خودم رو در یکی از دسته ها قرار بدم خندم می گیره!
نمی دونم شایدم تو نهادم یک نظر رو قبول دارم ولی این زبونمه که باعث سوتفاهم می شه. پس سکوت می کنم...

بله، به نظرم می رسد اغلب نوشته های تحلیلی و منظمی که آدم های باسواد ارائه می کنند می تواند تاثیرگذار باشد. در این جا هم ملکیان چنین چیزی ارائه می کند. البته به زعم من (و البته تا حدودی ویتگنشتاین) باید گفت این سخنان پیش و بیش از آنکه بیان حقایق واقع باشد در روشن ساختن ذهن و ساده سازی مفاهیم کارکرد دارد.
پس به قول تو نمی توان با قطعیت گفت هریک از ما در چه دسته ای قرار داریم. و حتی نمی توان گفت نزدیک به کدام دسته ایم.

همین جا اعلام می کنم که نظریه ی اول را از همه بیشتر به حقیقت نزدیک می بینم ولی فکر نمی کنم واقعا به گروه اول متعلق باشم.

یک نکته ی دیگر: سایتی به نام «کتابدوست» را لینک کرده ام که فکر می کنم بد نیست با آن ارتباط بگیرید. مطالب ارزشمندی منتشر می کند. ضمنا باید بگویم که گرداننده ی این سایت مدت هاست که ما را لینک کرده است!

sajjad 1387/07/09 ساعت 08:33 ق.ظ

دقیقا مشکل همین جمله آخر است! این گونه جملات شاید برای مسائلی همچون عشق و دوست داشتن هنر درست و مطلوب باشد . زیرا این مسائل جدای از عقل هستند و با قوه احساس آمیخته اند. اما همان طور که خود نیز خوب می دانی اخلاق بشدت متاثر از عقل است. مگر نه این است که ما اخلاق را وسیله ای برای سنجش دین می دانیم؟! یاد آوری می کنم سخنرانی دکتر کدیور با عنوان بررسی اخلاقی نهضت حسینی.
حتی اگر هم بتوان از این ایراد صرف نظر کرد و گفت عقلانیت اخلاقی زیستن در خود اخلاقی زیستن است آنگاه این سوال پیش می آید که چگونه این عقلانیت را برای آنان که هنوز تجربه اخلاقی زیستن را نداشته اند نمایان می توان ساخت. هیچ کس را نمی توان به کاری که سراسر زیان است تشویق کرد بلکه با انجام آن عقلانیتی در خود آن عمل بیابد!!
یه جورایی یاد حرف کیرکگور می افتم که شور ایمان است که به ایمان عقلانیت می بخشد. حالا این شور را چگونه می توان ایجاد کرد ؟پاسخی در این سخنرانی به این پرسش داده نشد.
من باز هم می گویم ، این جواب هیچ فرقی با پاک کردن صورت مسئله ندارد!

قبول دارم که مشکل اصلی و انتقادخیزترین بخش سخنرانی،‌ همین جمله ی آخر است ولی فکر نمی کنم مشکلش این باشد که اخلاق را با احساس پیوند زده است یا از عقل گسسته است.
یعنی اساسا اخلاق را - به لحاظ نظری - منبعث از عقل نمی دانم. من جایگاه شهود و آن غریزه ای را که سبب میل افراد به اخلاق می شود را در یک نوع گرایش انفسی به حقیقت می دانم. مانند آن چه کیرکه‌گور در باب ایمان دینی گفته است،‌ من نیز در باب اخلاق صادق می دانم. به تعبیر دیگر این عقل نیست که دستور به کار اخلاقی می دهد بلکه نفس است که کار اخلاقی به مزاجش خوش می آید و ما را امر به انجام آن می کند.
اما به لحاظ تحلیل عملی باید گفت اخلاق باید واجد شرایطی باشد؛ از جمله ی این شرایط عقلانیت عملی است. یکی دیگر شدنی بودن عمل اخلاقی است. یکی دیگر هم توانستن فرد در انجام عمل اخلاقی است و قص علی هذا...
پس دو ساحت عملی و نظری را نباید با هم یکی گرفت. سخن کدیور ناظر به ساحت نظری است و منافاتی با سخن ملکیان ندارد. چرا که ملکیان به لحاظ عملی عقلانیت اخلاقی زیستن را تحلیل می کند.

محمد 1387/07/09 ساعت 03:19 ب.ظ http://bombo.blogsky.com

ما با دیدگاه دین باوران رشد کرده ایم...

درست است. ولی باید این تذکر نیز داده شود که لزوما همه ی دین باوران به نظریه ی اول معتقد نیستند.

The one 1387/07/09 ساعت 07:37 ب.ظ http://mahfel.sub.ir

ممنون که نقش اپوزسیون رسمی رو برام کنار گذاشتی!!

دیدگاه پنجم در واقع بیان می کند سود اخلاقی زیستن با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست بنابراین در هر صورتی و با هر هزینه ای هم عقلانی است. اشکال در اینجاست که این ارزش فوق العاده اخلاق همانند عشق می ماند که کمتر کسی مدعی عقلانی بودنش بوده.
اگر استاد در پایان عقلانیت عشق را توضیح می داد شاید می توانستیم به جایی برسیم، اما استاد از دیدگاه 5 به بعد با زیرکی از به کار بردن واژه های سود و عقلانیت طفره رفت.(ربطی به خلاصه عطا ندارد، خودم آنجا بودم)
من شخصا اخلاق را بیشتر به بخاطر نفرت از اعمال غیراخلاقی می پذیرم و چون اعتقاد دارم نفرت وجه عقلانی ندارد نیازی به توجیه عقلانی اخلاق ندارم

ملکیان از آوردن وجه سود در بیان عقلانی بودن نظریه پنجم طفره رفت و این مشهود بود اما شاید اساسا می خواست ما را به این نکته متوجه کند که وجود عشق را نباید با هیچ سود و هزینه ای قیاس کرد و باید از با یک تغییر پارادایم، منظورمان از عقلانیت عملی اصلاح کنیم.
دیدگاه تو نسبت به اخلاق به نگاهی به شدت حداقلی به اخلاق منجر می شود که می تواند واجد مزایا و معایب فراوانی باشد.

طه 1387/07/10 ساعت 03:57 ب.ظ http://taha1375

سلام
مطالبتون رو ذخیره کردم سر فرصت با دقت میخونم. ممنون از اینکه خبرم کردید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد