محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

یـَـا بــُُُُُُُُُُــنــَََـیَّ !

به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید ( به فرزندی که چیزی را آرزو می کند که آن را نخواهد یافت ) ، رونده ی راهی است که به جهان نیستی در آید ( رهرو راه از بین رفتگان ) . فرزندی که بیماری ها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه ( گروگان روزگاران ) . تیر مصیبت ها بدو پران است و خود دنیا را بنده گوش به فرمان ( هدف ناگواری ها و بنده ی دنیا ) سوداگر فریب است ( سوداگر فریبنده هاست ) و فنا را وامدار و بندی مردن است ( در بند اسارت مرگ ) و هم سوگند اندوه های - جان آزار - و غمها را همنشین است و آسیب ها را نشان و به خاک افکنده ی شهوتهاست ( زمین خورده ی شهوات ) و جانشین مردگان .

آن چه در بالا آمده است ترجمه بخش ابتدایی نامه حضرت امیرالمومنین به فرزندش امام حسن مجتبی است ( ترجمه نامه از دکتر شهیدی و قسمت های داخل پرانتز ترجمه از علامه جعفری است که به منظور تفاوت در نوع بیان آن ها و توجه بیشتر آورده شده است ) البته این نامه در حقیقت به تمام فرزندان آن امام بزرگوار در تمام طول تاریخ و تمام دوران نگارش یافته است که مگر پیامبر(ص) نفرمود : « حق علی بن ابی طالب علی هذه الامة لحق الوالد علی ولده » و یا مگر همچنین نفرمودند که : « انا و علی ابوا هذه الامة » که در نهایت همه ی مسلمین و شیعیان فرزندان معنوی امیرالمومنین محسوب می شوند و این سخنان خطاب به ماست .

و از آنجا که این نامه برای ما نگارش یافته است حضرت در ابتدای نامه به بیان اوصافی از ما ( فرزندانشان ) پرداخته اند که البته با در نظر گرفتن اینکه اصل این وصیت نامه برای حضرت امام حسن(ع) است بسیار قابل تامل خواهد بود که حضرت امیر این توصیفات را برای امام حسن بکار برده اند و وجه بیشتری از فوق بشر نبودن امامان آشکار می گردد .

اگر با نگاهی دقیق تر به اوصاف امام علی از فرزندانشان بنگریم و آنها را در خود جستجو کنیم می بینیم که براستی این انسان کامل و اوج خلقت خداوندی چه بینش و طرز نگاه بالایی در زمینه انسان شناسی داراست و به عنوان پدری دلسوز می تواند بهترین نصایح را برای فرزندان قدرناشناسش داشته باشد .

البته بالاتر از آن خود خالق این انسان نیز بارها در کلام خود ، قرآن به بیان اوصاف خلایق خود دست زده و آنها را برای خودشان معرفی نموده است .

به طور مثال :

ـ خلق الانسان ضعیفا ( النساء ، ۲۸ )

ـ ان الانسان خلق هلوعآ ( المعارج ، ۱۹ ) « انسان موجود حریصی است »

ـ اذا مسه الشر جزوعآ و اذا مسه الخیر منوعآ ( المعارج ، ۲۰ و ۲۱ ) « اگر حادثه ناگواری به او برسد بی تابی و جزع می کند و اگر خیر و نعمتی به او برسد آن را از دیگران دریغ می دارد .‌»

ـ و کان الانسان اکثر شی ء جدلآ ( الکهف ، ۵۴ ) «لکن آدمی بیش از همه به جدل بر می خیزد »

ـ فاما الانسان اذا ما ابتله ربه ، فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن و اما اذا ابتله فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن ( الفجر ، ۱۵ و ۱۶ )

« اما انسان چون خداوند او را ( به رنج و غمی ) مبتلا سازد سپس گرامی داشته و نعمتش دهد ، انسان گوید :« خدا گرامی ام داشت‌ » ( من در چشم خداوند عزیزم !‌) و چون او را باز برای آزمودن ، تنگ روزی ( فقیر) کند ، ( دلتنگ و غمین شود ) و گوید : خدا مرا خوار گردانید ( و با من بی مهری کرد !‌) »

در حقیقت با بیان این چند مثال و بسیاری مثال های دیگر که در قرآن وجود دارد می توان به انسان شناسی جامع و کامل دین و نهج البلاغه پی برد و نیز به این نکته اشاره داشت که این اوصاف مذموم جزو فطرت انسان محسوب می شوند و و بدی های انسان همیشه معلول محیط و اجتماع وی نیست و در حقیقت مفهوم فطرت پاک بشری از ابتدا زیر سوال خواهد رفت و این ویژگی ها جزو طبیعیات بشری خواهد بود ! ( اصل این مطلب به یاری بحث کتاب « حکمت و معیشت » دکتر عبدالکریم سروش بیان گردیده است .‌)

البته از زاویه ی دیگری نیز می توان به این موضوع نگریست و آن آنجاست که دکتر شریعتی نیز در کتاب« فلسفه انسان » خود و در فصل خودسازی اینچنین بیان می دارند که : « انسان ـ به معنی فرد و هم به معنی گروه ـ همیشه و مطلقآ زائیده و پرورده ی محیط نیست ، مقصودم از محیط ، هم محیط طبیعی است و هم محیط جغرافیائی و اقلیمی است و هم محیط تاریخی است و هم محیط اجتماعی است و هم محیط طبقاتی است و نیز مخلوق جبری خصوصیات ارثی و ژنتیکی نیست و در عین حال نمی خواهیم همه ی این عوامل اجتماعی و مادی و طبقاتی را نفی کنیم بلکه با اثبات این همه معتقدیم انسان می تواند ساخته خودش باشد یعنی در ساختمان خود سهیم گردد .

تلقی ای که قرآن از انسان دارد با این برداشت هماهنگ است که قرآن انسان را نه یک ایده ی مجرد و مطلق و خارج از نظام مادی و علل و عوامل عینی و علمی تلقی می کند و نه صرفآ یک پدیده ی ناخودآگاهی که در تسلسل جبری تاریخ یا طبیعت یا وراثت پدید می آید : لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ، ثم رددناه اسفل سافلین ( التین ، ۴ و ۵ ) »

(( به صورت اجمالی پیرامون بیان دکتر نیز اشاره ای می کنم به ۳ نظریه جبرگرایی که استفان کاوی در کتاب « هفت عادت مردمان موثر » به آن پرداخته است : ۱ـ جبرگرایی ژنتیک ( تو آنچه که هستی حاصل اجدادت است ! ) ۲ـ جبرگرایی روانی ( تو حاصل تربیت دوران کودکیت هستی ! ) ۳ـ جبرگرایی محیطی ( شخصی یا چیزی در محیط مسئول وضعیت توست ! ) که البته بعد از آن به نقد آنها و بحث آزادی انتخاب می پردازد که از حوصله این کلام خارج است . ))

در نهایت اینکه از وصیت نامه حضرت مولا برای نسل های بعد از خود شروع کردیم و به بحث انسان شناسی ( و شاید فطرت و جبرگرایی رسیدیم ! ) که صد البته این مبحث بسیار طولانی است که امیدوارم بتوانم در آینده به آن به تفصیل بپردازم و دوستان نیز در این زمینه مرا یاری کنند !

کاش فرزندان خلفی برای پدرمان حضرت امیر بوده باشیم و تنها جزو میراث خواران مکتب تشیع نگردیم !

نظرات 28 + ارسال نظر
sajjad 1387/06/30 ساعت 08:08 ب.ظ

موضوع جالبی را باز کردی ولی من امیدوارم که در همین جا مسکوت نماند.
ای کاش بیشتر توضیح می دادی چون من خیلی نتوانستم مطالب را به هم پیوند دهم.

همونطور هم که گفتم خودم هم امیدوارم بتونم توی مطالب بعدی بیشتر به این موضوع بپردازم که البته با توجه به استقبال دوستان کاش مسکوت نماند !
در مورد پیوند مطالب که قسمت ابتدایی مشخص بود به نظر خودم ولی در مورد مطلب پایانی و اونچه که از دکتر شریعتی اوردم اصل موضوع را در مطلب آینده توضیح می دهم ولی منظور کلی من این بود که ما همیشه بدی های انسان را معلول محیط و اجتماع می دانیم . و گمان می کنیم انسان پاک و حق گرا به محیط اجتماعی وارد می گردد به علت القائات محیط و الزامات زندگی ( و البته آنچه که به تعبیر شریعتی تحت عناوین مختلف جبر مطرح گردید ) نفع پرست و خودخواه و حق کش می شود . اما نقش طبیعت انسان و روند طبیعی و تاریخ زندگی او را به طور کل فراموش می کنیم ! بحث اختیار و اراده هم مطرح می شود که جای بحثش مفصل تر از این هاست !

ققنوس 1387/06/30 ساعت 11:59 ب.ظ http://nedaye-irani.blogfa.com/

ممنون که سر زدید

به امید روزی که صدای ایرانی به گوش رسد

ممنون از شما
به امید اون روز که نزدیک است !

The one 1387/06/31 ساعت 02:39 ق.ظ http://booksociety.blogsky.com

اولین جمله بیان آرمانگرایی جوانان است که فعلا خبری از آن در جامعه نیست!
مسئله ای که مطرح کرده ای در انسان شناسی با هویت های پیشینی و هویت های پسینی بیان می شود.
پیشینی به هویت هایی گفته می شود که به اجبار از محیط به فرد می رسد و تنها می توان آن ها را کشف کرد
پسینی هویت هایی را شامل می شود که اکتسابی هستند و باید آن ها را بوجود آورد
دین افراد اغلب پیشینی بحساب می آید و متسافانه اکثر ادیان تنها به هویت های پیشینی می پردازند، همانگونه که در جملات امام علی هم پیداست آینده که جایگاه هویت های پسینی است مکحوم به فنا است.

پس آرمانگرایی جوانان چیز خوبی است ؟!؟!
بابت توضیح پیرامون هویت پسینی و پیشینی بسیار سپاسگزارم !
جالب بود ! اسلام بیشتر به هویت پیشینی می پردازد یا هویت پسینی ؟!

مهدی 1387/06/31 ساعت 09:41 ق.ظ

من هم امیدوارم این بحث ادامه پیدا کنه چون استعداد بالقوه تبدیل شدن به یک بحث جذاب رو داره. (تا اینجاش که شاید به خاطر گسستگی مفهومی کمی صعب نوشته شده بود)
مسلما من در این مورد زیاد چیزی نمی دونم ولی فکر می کنم انسانی که خداوند از روح خودش در اون دمیده انقدر ها هم کم مایه نباشه. شاید آیاتی که بهشون اشاره کردی رو با کمی بی انصافی در کنار هم گذاشتی تا منظور راوی (!) کمی کژتاب شود.

همانطور که اشاره کردم امیدوارم از بالقوه به بالفعل برسد !!!
در مورد گسستگی هم در توضیح سجاد چیزهایی گفتم !
در مورد بی انصافی که نه خدا انسان را تکریم هم کرده ( آیه ۷۰ سوره اسرا ) و حتی از خلقت آن به خودش آفرین گفته ! که اینها مربوط به وجود فطرت پست همراه با فطرت نیک در وجود آدمی نیست !

leon 1387/06/31 ساعت 10:00 ق.ظ http://leon1355.blogfa.com

گل

گل

لبخند!

ممنون

گل ؟!!!

گل ؟!!!

خنده !

مرسی

یک مدافع 1387/06/31 ساعت 01:35 ب.ظ http://drsoroush2.blogfa.com

آیا برای تبادل لینک موافق هستید ؟
به وبلاگم سر بزنید و مطلبش را بخوانید و به آن نظر دهید

به وبلاگتان سر می زنم و مطلبش را می خوانم و به آن نظر می دهم !!!

رضا 1387/06/31 ساعت 02:39 ب.ظ http://republican.blogfa.com

سروش هم دیگه تفکرات سیاسی اش رو گذاشت کنار...
تا موقعی که نقد تئوری ولایت می کرد یه چیزی...الان بدرد نمی خوره راستش...فعلا فقط بدرد تکفیر شدن توسط آیت اللها ی اینا کافیش هست.

البته آقا رضا اونچه که اینجا از دکتر سروش اومده تنها مربوط به شرح نامه نهج البلاغه اش هست و زیاد هم مربوط به مسایل سیاسی و نقد ولایت فقیه نیست !
خود دکتر سروش هم در حال حاضر در دانشگاه جرج تاون آمریکا مشغول به تدریس اندیشه سیاسی در اسلام در مقطع دکتراست و از سروش ققبض و بسط تئوریک شریعت قدری فاصله داریم ولی در هر صورت کاش برگردد ایران !

رهجو 1387/06/31 ساعت 03:01 ب.ظ http://shidosh.blogfa.com/

سلام دوست عزیز
دست نوشته و تالیف شما را خواندم.تنها دو نکته در آن به نظر اینجانب جالب بود.مابقی تکرار مکررات بود و بس!
اول اینکه شما علی را بشری دانسته اید همانند ما.با تمام نقاط ضعف و قوتی که یک انسان ممکن است داشته باشد.(فوق بشر نبودن علی) و این خود جای تحسین است.بله ایشان انسانی بودند مانند ما که نقاط ضعفی هم داشته اند در کنار تمام نقاط قوتشان.با شما موافقم.
اما در خصوص اینکه بعضی انسنها فطرتاً دارای اوصاف مذمومی هستند هم صحیح است و من نیز موافقم! اما سوالی که مطرح میشو اینست که این فطرت را چه کسی به انسان داده!؟کسی جز خدا؟پس فلسفه نبوت چیست!؟آیا پیامبران مبعوث شدند که طبایع را تغییر دهند؟!این کاری نشد و عبث است.خلاصه کلام اینکه یکی از دلایلی که با آن ضروری نبودن نبوت و دروغ بودن ادعای نبوت اثبات میشود همین فرمایش متین شماست.اصولاً هرکس که مدعی ارتباط با خداوند باشد فریبکار و دروغگوست.
اما نکته مهم تر اینکه نبایست هر آنچه را که در قرآن آمده درست پنداریم.نه اصلاً اینطور نیست چرا که تنقضات بزرگ و عجیبی در قرآن است.در قرآن از عقاید استفاده شده که امروز باطل بودن آنها اثبات شده مخصوصاً در علوم زیستی زمین شناسی و کیهان شناسی!و آنچه که در این میان جالب است اینست که عقاید مرتبط با امور یاد شده فوق به نام کلام خدا در قرآن آمده که اصلاً صحیح نیست.اگر ما معتقد باشیم که خدایی هست که عالم و خبیر است اینچنین اشتباهات فاحشی از این خدا پذیرفتنی نیست.لابد یا باید وجود خدارا منکر شویم یا ارتباط آورنده قران را با خدا.اگر تمایلی داشتی در این خصوص مفصل بحث خواهیم کرد.
در پایان یاداوری می کنم که شیعه هیچ میراثی بجز ریا و دروغ و تفرقه در این جهان باقی نگذاشته!اصولا شیوه دین همین است اما شیعه بر دین پیشی گرفته.این میراث که شما از نام برده اید میراث صفویه است و لاغیر.
پیروز و آزاده باشید

سلام
ابتدا سپاسگزار از زمانی که برای ابراز نظر خود مصروف داشتید و همه را به کمال بیان کردید .
در مورد نکته اول ، بشر بودن علی تماما نقطه قوت اوست که علی را انسان کامل دست یافتنی می سازد که شیعیانش می توانند به امید وصالش جرئت قدم گذاشتن در راهش را داشته باشند و تنها به ادای کلام و ذکر فضائلش بسنده نکنند که به بیان دکتر شریعتی : دوست داشتن علی یک احساس است و شناخت علی ذهنیت است اما تشیع علی عمل است . و عمل به اعمال یک بشر امکان پذیر است و نه فوق بشر ! در مورد نقاط ضعف علی که فرمودید کاش به ذکر نثال و مصداق هم بپردازید تا روشن تر شویم که من شخصا موردی برای آن به عنوان نقطه ضعف سراغ ندارم .
در مورد نکته دوم ، شما چرا تنها به فلسفه نبوت پرداختید ، با این فرمایش شما کلا اقدام مصلحان تاریخ بشریت خواه پیامبر و خواه غیر آن زیر سوال می رود که با این استدلال فطری بودن بدی در بشر ( که صحیح هم هست ! ) دیگر جایی برای مبارزه با بدی باقی نمی ماند و هر عملی برای برای نفی زشتی های بشر اقدام در جهت خلاف فطرت اوست حال آنکه پاسخ صحیح این است که میل به مبارزه با بدی و میل به اصلاح خویش هم جزو عناصر ثابت تاریخ آدمی است و در حقیقت این موضوع هم جزو فطرت بشر است که در اصل پیامبران با آن فطرت سر و کار دارند و در حقیقت آن گونه اوصاف نه فقط آرمان مبارزه با بدی را کاملا سازگار است که اساسا آنها را شدنی تر و برای پیامبران هم مسیر هدایت را تحمل پذیرتر و طبیعی تر خواهد نمود . در نهایت اینکه مبارزه با بدی ها هم خود امری طبیعی و فطری است و در نهایت حیات بشری کشاکش میان این فطرت های بشری است !!! از سویی دیگر به بیان قرآن پیامبران تنها بانگی در عالم افکنده اند و جبر و تحمیلی بر تغییر نگذاشته اند که همانطور که در مورد شیطان نیز تنها بحث دعوت مطرح می شود ( آیات ۱۰۰ سوره نحل و ۲۲ سوره غاشیه را بر هر دو ادعا می توانید ملاحظه کنید )
جدای از آن پیامبران به هیچ عنوان قصد ریشه کردن این اوصاف را نداشته اند که به پیامبر هم تاکید شده تو نمی توانی همه را به هدایت بیاوری که اگر خدا می خواست همه را هدایت می کرد پس از جاهلان مباش ( آیه ۳۵ سوره انعام )
در خصوص بحث قرآن هم به فرمایش حضرتعالی بایستی مفصل تر و جداگانه بحث نمود که امیدوارم به زودی محقق شود .
در آخر هم کاملا حق با شماست که شیعه امروز متاسفانه بیشتر میراث شیعه صفوی است تا شیعه حقیقی علوی که امروز هم شاهد ادامه رفتار صفوی صفت برخی از شیعه نمایان هستیم ! کاش حقیقت روح بلند علی را دریابیم و باور کنیم که می توان علی را زنده نگه داشت ودر شهادتش شریک نشد !
موفق باشید و هماره آزاد اندیش !

سلام ....نماز روزه قبول باشه ....از تشریف فرمایی جنابعالی به عصر عدالت متشکرم . موضوع بسیار عالی رو انتخاب کرده بودید انشاا... همه ما ادامه دهنده راه ان امامان بزرگوار باشیم .

باز هم به ما سر یزنید .

سلام
به همچنین برای شما قبول باشه
کاش اول راه آن بزرگواران را پیدا کنیم که بتوانیم ادامه اش دهیم !
راه کجاست ؟!
شما هم همینطور !

نوری 1387/06/31 ساعت 05:42 ب.ظ http://bluefuture.persianblog.ir

همیشه به چنین تذکار‌هایی نیاز داریم

کاش همیشه این احساس نیاز را داشته باشیم !
ممنون و مرسی !

آرمین 1387/06/31 ساعت 11:25 ب.ظ http://noend.blogfa.com

علیرضای خوبم خیلی زیباست. نگاهت به علی همانی است که باید باشد. اتشت به علی اتش یک شیعه ی واقعی است. قبطه خوردم.
رنج سکوتش را تنها کسی می فهمد که طعم سکوت را چشیده باشد.عدالتش را تنها کسی می خواهد که طعم بی عدالتی چشیده باشد.خانه نشینی اش را کسی درک می کند که خانه نشین باشد.آرزوی مرگ کردنش را تنها کسی درک می کند که طعم نامردمی چشیده باشد.معنای اشکهایی که در چاه می ریخت را تنها کسی می فهمد که چاه را دیده و شب را و درد را.زیبایی دریای شجاعتش را آنی می فهمد که برق تیغ دیده باشد...

خدایا علی را نمی شناسم.بشناسان او را به من.خدایا من را از ابن ملجمیان قرار مده.

خدایا بنده ی تسلمیت بود ،علی،بنده ی تسلیمت قرارم ده.

خدایا از خلقت علی متشکرم.

آرمین جان
اول از همه ممنون از اظهار لطف و محبتت !
من قبطه هامو قبلا خوردم !!!
تعابیرت از « علی فهمی » جالب بود ! با این اوصاف در حال حاظر بسیاری از افراد ارزشمندمون باید علی را فهمیده باشند و کاش اینجور باشه !
خدایا ما را به فهم علی مبتلا کن هرچند نیاز باشد طعم سکوت و بی عدالتی و نامردمی را بچشیم ، خدایا درد را بفهمانمان !
بازم سپاسگزارم !

سلام
خیلی عال بود من که لذت بردم
به من هم سر بزنید

سلام
خیلی خوشحالم که لذت بردید
حتمآ !
ممنون !

MRK 1387/07/01 ساعت 11:21 ق.ظ

علیرضای عزیز، سلام
1-آیا با توجه به آن آیات از قرآن می توان گفت که فطرت پاک بشری وجود ندارد؟! یا اینکه در اصل و طبق آموخته های ما چنین فطرتی وجود داشته ولی بدلیل بی مبالاتی ما تحت تاثیر جریاناتی (مثلا هوای نفس) قرار گرفته و آن پاکی محو می گردد؟
2-فکر می کنم ساده ترین برداشتی که می توان از نوشتن نامه ای توسط امام به فرزندش داشت همانا عدم فوق بشری بودنشان باشد!
اگر آنها مثلا معصومیت نداشته باشند(که مثالی از فرا بشر بودنشان است)، چطور می خواهند امتی را هدایت کنند؟
3- اسرا/70
و لقد کرمنا بنی ادم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا
ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم؛ و آنها را در خشکى و دریا، (بر مرکبهاى راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزیهاى پاکیزه به آنان روزى دادیم؛ و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم

دوست بزرگوارم ، سلام
ابتدا سپاس از حسن توجه شما ، کاش آدرسی هم از وب یا میل خود می گذاشتید !
۱ـ وجود فطرت پاک بشری به هیچ عنوان در تناقض با وجود برخی صفات زشت و فطری در وجود آدمی نیست .در حقیقت هر دوی این فطرت ها در وجود آدمی نهفته است و حقیقت آن است که وقتی انسان ظلوم و جهول و غیره خوانده می شود منظور از این اوصاف و تعابیر به منزله تحقیر آدمی و نفی فطرت پاک بشری نیست که اینها توصیف واقع بینانه انسان است که هم خداوند انسان را به این نحو آفریده و هم از ابتدای تاریخ بشر بدین گونه نشان داده شده است که نباید به دروغ منکر این اوصاف شد و تنها گفت خوب و فرشته خصالی که این گزافه گویی عین خودناشناسی و غرور است که مگر همان حضرت امیر هم در حکمت ۴۱۹ نهج البلاغه خود از انسان به موجود بیچاره و مسکین که اوصافش را برشمرده اشاره نداشته است ! مراجعه کنید و ملاحظه فرمایید .
در آخر هم به تعبیر مولوی :
موسی و فرعون در هستی توست
باید این دو خصم را در خویش جست
۲-شما ادعا دارید که علی فوق بشر است ؟! اگر چنین است که این فوق بشر چگونه می تواند برای بشر شیعه اش الگوی عملی شود که این شیعه با خود می گوید مرا با علی چه کار است که او ورای انسان و من آدم خاکی ، او راه آسمانی خودش را برود و من بر مسیر خاکی و زمینی خود طی طریق می کنم ! و این بشری بودن علی هم هیچ تناقضی به وجود زمینه ای مانند عصمت در ایشان ندارند که بشری بودنش بدین معناست که در ابتدای همین نامه که خود را وصف می کنند می فرمایند : از پدری که در آستانه فناست و چیرگی زمان را پذیراست و زندگی را پشت سر نهاده و به گردش روزگار گردن داده و ... ! اینها توصیفات علی است از خود که می بینیم مانند بشری عادی هستند که نفی عصمتشان هم نمی شود ! البته همانطور که اشاره کردم ابتدای مطلب هم خطاب ایشان به پسرشان امام حسمن مجتبی است ( که البته در آن زمان هنوز امام نبودند ! ) که ایشان هم امامند ولی می بینیم که چه تعابیری در مورد ایشان به کار رفته است : سوداگر فریب و زمین خورده شهوات و ... ! این را چگونه توجیه می کنید ؟!
۳- بقره/۳۰
اتجعل فیها من یفسد فیها و یفسک الدما
که خداوند در این پرسش فرشتگان از انسانی که خونریز و مفسد است به انکار بر نمی آید و سخن آنها را نفی نمی کند یعنی نمی فرماید که این موجود مفسد و خونریز نیست و نظر شما اشتباه است ( با توجه به این نکته ظریف و اساسی که این سوال فرشتگان در ابتدای خلقت آدم پرسیده شده که هنوز به قول شما تحت تاثیر جریانات خاص هم نبوده !!! ) بلکه خداوند با سکوت خود آن ادعا را پذیرفته و تنها فرموده : من چیزی را می دانم که شما نمی دانید !

در آخر باز هم به خاطر نقد مفید و اساسی خود پیرامون مطلبم نهایت سپاس را دارم و امیدوارم همواره موفق باشید .

البته این بشر بودنی که گفتی از امامانمان خودش نقطه ی قوتی است.مگر نه اینست که ابلیس فوق بشر است؟جبریل فرشته ی برگزیده ی خدا فقط به فرمان اوست.همچون رباطی در خدمت که غیر از این نمیتواند.قصد کم اجر کردن فرشتگان خدا را ندارم و اصلآ در این اندازه ها نیستم اما...
خیلی چیزا می مونه پشت این اما!
ممنون که سر زدی.بازم منتظرت هستم.

دقیقا من هم کاملا با شما موافقم و حتی در جواب سایر دوستان هم گفتم : (( اگر علی که فوق بشر باشد چگونه می تواند برای بشر شیعه اش الگوی عملی شود که این شیعه با خود می گوید مرا با علی چه کار است که او ورای انسان و من آدم خاکی ، او راه آسمانی خودش را برود و من بر مسیر خاکی و زمینی خود طی طریق می کنم ! بشر بودن علی تماما نقطه قوت اوست که علی را انسان کامل دست یافتنی می سازد که شیعیانش می توانند به امید وصالش جرئت قدم گذاشتن در راهش را داشته باشند و تنها به ادای کلام و ذکر فضائلش بسنده نکنند که به بیان دکتر شریعتی : دوست داشتن علی یک احساس است و شناخت علی ذهنیت است اما تشیع علی عمل است . و عمل به اعمال یک بشر امکان پذیر است و نه فوق بشر ! و فرشته !!! ))

انسان همان انسان است و بنا نیست که به فرشته مبدل شود و از سوی دیگر هم فرشته تنزل نیافته که به انسان تبدیل شود !
بهترین تعبیر را در این مورد حضرت حافظ به کار برده است که آدمیانی بهشتی هستیم که اکنون در این جهانیم :
من آدم بهشتی ام اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مهوشم

سلام
ممنون که تشریف آوردید

سلام
ممنون که تشریف آوردید
( کاش فقط در حد دید و بازدید نباشد ! )

ترابی 1387/07/01 ساعت 04:45 ب.ظ http://torabi.mee.ir

مطلب شما را در آف خواهم خواند
درود بر شما

سلام و درود بر شما
ممنون که مطلب مرا در آف خواهید خواند و کاش در آن هم مطلبی بفرمایید استفاده کنیم !

در مورد آرمانگرایی جوانان رومن رولان جمله جالبی دارد: «آنکه در جوانی انقلابی نباشد، قلب ندارد و اگر در سنین بعدی همچنان انقلابی بود، مغز ندارد»
به نظر من شریعتی از اولین کسانی بود که به هویت پسینی در اسلام پرداخت. و متاسفانه این پرداخت کاملا ایدئولوژیک بود و دارای تاریخ مصرف محدود

در مورد نحوه ی برخورد با مسئله معصومین و بشر یا کامل بودنشان من قبلا در پستی دیدگاه خودم را بیان کرده ام: گونه هایی بر اساطیر
http://booksociety.blogsky.com/1386/04/17/post-70/

الله اکبر 1387/07/01 ساعت 11:17 ب.ظ http://allah3000.blogfa.com

سلام دوست عزیزم شهادت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام به شماوخانواده گرامی وتمام دوستدارنش تسلیت باد . من دعایتان می کنم خداوندمهربان ازهمه ماقبول کندانشاا...التماس دعا

علیرضا 1387/07/02 ساعت 02:41 ق.ظ http://www.greenpath.blogfa.com

دوست عزیز درود بر شما

ممنون از اینکه به مسیرسبز سری زدید . متاسفانه نتوانستم مطلبتانرا بخوانم - به امید خدا در اولین فرصت این مهم را تحقق خواهم بخشید .

بنابر این نظری نخواهم داشت . امیدوارم در راه و هدفتان موفق و سربلند باشید .
با سپاس

مسیر سبز

مهدی 1387/07/02 ساعت 06:52 ق.ظ http://www.yesarodogosh.blogfa.com

سلام

آوردن دو ترجمه در کنار هم بسیار عالی بود و باعث شد ببینیم که حتی دو نفر در خصوص یک ترجمه چقدر دیدگاهشان متفاوت است هر چند در کلیات مانند هم باشند .

سویدا 1387/07/02 ساعت 05:26 ب.ظ http://sahbaa.blogfa.com

با سلام و آرزوی قبولی طاعات. زیبا و مستند وحاکی از مطالعه دقیق شما از قرآن و کتاب ارجمند نهج البلاغه بود. از آشنایتون خوشحالم و منم این شعر رو از زنده یاد قیصر امین پور به شما هدیه میکنم. فقط پیش از اون بگم با اجازتون لینکتون دادم. شاد و موفق باشید.
این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟
دریای درد کیست که در چاه می رود؟
این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم
بیم خسوف و تیرگی ماه می رود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده به اکراه می رود
آبستن عزای عظیمی است، کاین چنین
آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود
در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه می رود
دارد سر شکافتن فرق آفتاب
آن سایه ای که در دل شب راه می رود

آیدا 1387/07/02 ساعت 08:46 ب.ظ http://www.deziree.blogfa.com

سلام
زیبا بود
لینک شدید

سلام
خوب بود و قابل تامل

میل زدم برایتان
در ضمن من شما را لنک کردم

[ بدون نام ] 1387/07/03 ساعت 07:04 ب.ظ http://www.yaary.blogfa.com

جدید ترین اخبار اصلاح طلبان در وبلاگ یاری ما را نیز جزو پیوندهای خود قرار دهید

عطا 1387/07/04 ساعت 01:57 ق.ظ http://mahfel.sub.ir

بحث را دقیق و خوب شروع کرده‌ای. علی‌الخصوص پاره‌هایی که از قرآن و نهج‌البلاغه گزینش کرده‌ای که به زعم من به روشن شدن نوع نگاه ما به مقوله‌ی انسان بسیار کمک می‌کند.
به عقیده‌ی من نگاه دکتر شریعتی به انسان و مساله‌ی انتخاب به شدت متاثر از اگزیستانسیالیسم است. یا به‌تر بخواهیم بگوییم «شبیه» به نگاه اگزیستانسیالیست‌های فرانسوی، به ویژه سارتر می‌باشد. چرا که شریعتی به شدت تاثیر اجتماع و طبیعت را بر انسان و فطرت وی نفی می‌کند و اگزیستانسیالیست‌ها نیز تنها عامل موثر واقعی در شکل‌گیری سرنوشت انسان را انتخاب وی می‌داند.
برخی از روشنفکران معاصر - نظیر مصطفا ملکیان - با چنین نگاهی به نهج‌البلاغه می‌نگرند و آن را تحلیل می‌کنند. البته آنان نه از پیروان شریعتی به حساب می‌آیند و نه از میراث‌خواران سارتر. برای آشنایی با رویکرد ملکیان به نهج‌البلاغه بد نیست نگاهی به مجموعه درس‌گفتارهای ایشان با عنوان «رویکرد وجودی به نهج‌البلاغه» بیندازید.
سعادت بزرگی برای یک امت است که محمد و علی، پدرانی چنین حکیم و دانا، داشته باشد و از گنجینه‌ی علم آنان بهره‌ها بگیرد. افسوس که ما فرزندان صالحی نیستیم و تنها به داشتن این پدران فخر می‌فروشیم و ظاهر را چسبیده‌ایم و بس.

اصلاح طلب 1387/07/04 ساعت 12:53 ب.ظ http://www.mo6t.blogfa.com

سلام.
بعر از گذشت 28 سال از انقلاب ما همچنان تغییری نکردیم.
ظاهرمون عوض شده، بوی عطرمون ، نوع پوششمون ، مدل موهامون، طرز حرف زدنمون،... همه و همه شبیه یک انسان مدرن شده اما فکرمون .....

چرا؟



به روزم

ایران زمین 1387/07/04 ساعت 07:15 ب.ظ

پر واضح است که راه را اتباه برگزیدیم!جامعه ما نیازمند انقلاب نبود!تمام کسانی که انقلاب کردند در یک چیز اتراک نظر داتند و آنهم فقط انقلاب بود و رفتن شاه!اما اینکه بعد از چه شود هیچ طرح و برنامه ای نبود!همه میدانستند چه نمی خواهند اما نمیدانستند چه میخواهند!این بود که از چاله به چاه افتادیم و سیر قهقرایی ما آغاز گشت!
تاریخ ایران یک حکومت به علمای شیعه بدهکار بود!باید قدرت به دست دکانداران دین می افتاد تا طبل رسوایی و ناتوانی دین در اداره حکومت نواخته شود!
از می بجز مستی چه زاید!؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد