"زمانی رسیده است که ما اهل قلم تعیین کننده نیز خواهیم بود. عصر انفورماتیک است و ما روزنامهنگاران به احترام واژه، به احترام آزادی، و به احترام انسان، در جمهوری قلم دولت تعیین میکنی"
این جملات نویسنده داستان سمفونی مردگان است.مردی که چون بسیار هنرمند دیگر از این کشور گریخت.اما سمفنی مردگان داستان مردمان همین خاک است. داستان تیره روزی فرهیختگان و متفکران است. داستان خانواده های ایرانی ست. داستان اورهان ، آیدین و آیدا . داستان مادری که سوخت. داستان پدری که نتوانست آنچه می خواست باشد.
داستان سبک نوشتاری جذابی دارد. بصورت روایت های چند راوی از یک زندگی خانواده ای که از هم پاشیده است. داستان روایت آدم های مرده است از زندگی ای که رنگ باخته است.
به نظر من نویسنده در استفاده از شیوه راوی های متغیر به خوبی استفاده برده است. فضا سازی داستان بسیار خوب انجام شده . گرچه در شخصیت پردازی چندان عمیق نشده است ، اما این موضوع از ارزش های کتاب کم نمی کند.
داستان بخوبی خانواده ایرانی را تصویر می کند . بزرگنمایی ضعف های خانواده های مرد سالار
و ارائه یک تصویر کاملا سیاه از موقعیت روشنفکران در جامعه ایرانی از دیگر نکات این داستان است. ایاز پاسبان که نماد مخالفت حکومت با روشنفکران و هنر مندان است و پدر نمادی از طبقه متوسط مذهبی است که توسط حکومت استحماق می شود . مادر نماد وجدان آگاه جامعه است کاری جز حسرت خوردن از دستش بر نمی آید. آیدین نماد طبقه روشنفکر است که هم جامعه مخصوصا طبقه متوسط مذهبی او را از خود می راند و هم حکومت آزارش می دهد.اورهان نمایانگر افراد نان به نرخ روز خور است که جز منافع خود چیز دیگری را نمی بینند. و آیدا شاید جامعه زنان باشد که در این نظام مردسالار می سوزد. و می توان یوسف را هم نمادی از افراد بی تفاوت به حوادث روزگار خود دانست.
من به شخصه اعتقاد دارم عباس معروفی کمی در نوشتن این داستان به دور از انصاف بوده است و داستانش خیلی سیاه است! اما در هر صورت داستان قابل احترامی را برای مخاطبانش ارائه کرده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
فاکنر هم یه همچین داستانی داره: "گور به گور"
داستانی با تعدد راوی در مورد دفن مادر خانواده.
قدرت داستان تو رعایت عالی لحن شخصیت ها با توجه به شخصیت پردازیشان است.
با ظرافت خاصی یکی از شخصیت هایش (دارل) را به عنوان راوی اصلی معرفی می کند: شخصیتی دیوانه که از همه چیز خبر دارد و نسبت به همه چیز بی تفاوت است.
تعدد راوی را از دستاورد های پست مدرنیسم می دانند، اما تا بحال تنها آثار مدرن از این سبک دیده ام.
من تا به حال کتابی از عباس معروفی نخوانده ام ولی حس می کنم نویسنده ای است که مانند بسیاری از اعضای کانون نویسندگان ایران گرایش های چپ ایدئولوژیک دارد ولی از سر ترس یا عدم تعهد یا هرچه می خواهی نامش را بگذاری از وطن فرار کرده است. شک دارم اکنون هم حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد. یا کتابی در حد همین سمفونی مردگان توانسته باشد بنویسد.
می دونم باورش سخته ولی این کتاب ۵ ماهه روی میزه بالای تختمه و اولین کتابیه که باید بخونم ولی تو این ۵ ماه چند تا کتاب خودنم!!! می تونم بگم ۳ بار تا حالا تا صفحه ۶۰ خوندم و دیگه ادامه ندادم. مسلما اشکال از منه.
شاید اگه یه هدیه بود می خوندمش.
سمفونی مردگان رو خیلی دوست دارم