مقالهی پیشرو یکی از چند نوشتهای است که هیچوقت فرصتِ انتشار آن در محفل دست نداد. اکنون که گویی کمی از رکود سابق به در آمدهایم و فرصتِ بیشتری برای خواندن داریم، گامهایی برای دقیق و تحلیلی نوشتن در محفل میتوان برداشت. امیدوارم این نوشته بتواند در این وادی کمکی -هرچند ناچیز- به پویاتر شدنمان بکند.
برآنیم چندی به مسئلهی اخلاق و نسبت آن با دین بپردازیم. سعی خواهد شد ابتدا ضرورت و اهمیت بحث دربارهی اخلاق کمی روشن شود. سپس همراه با ارائهی محدودههای مختلف اخلاق، رویکردِ مورد نظرمان از اخلاق را مشخص کنیم. سپس با توجه به اهمیتِ دین در فرهنگهای بشری و جایگاه خداوند در اندیشهی انسان، به موشکافیِ رابطهی دین و اخلاق میپردازیم؛ سوالاتی نظیر «اصول اخلاقی متکی به دین چیست؟» و «منشاء صدور این اصول؟» یا «چگونگی اعتباربخشی به این دسته اصول اخلاقی؟» اهمّ پرسشهاییست که همّت به پاسخ آن گماردهایم. در نهایت، مسئلهی تنوّع در نظامهای اخلاقی دینی را مطرح کرده و عوامل آن را بررسی میکنیم.
اما باید توجه داشت داعیهی این مقاله به هیچ وجه حل مسائل بنیادین و پاسخ سوالات دیرین در زمینهی فلسفهی اخلاق نیست. بلکه تنها بنا دارد به معرّفیِ مبحثی به نام اخلاق دینی و چالشهای پیرامون آن بپردازد. از همین رو واژهی جستار را برای عنوان آن مناسبتر یافتم.
مقدمه؛ درآمدی بر ضرورت بحث از اخلاق دینی
امروزه دیگر سخن از فراگیر شدن بحرانهای اخلاقی میان جوامع مختلف بدل به امری رایج نزد روشنفکران و علما شده است. این مباحث فارغ از جناحهای فکری مختلف مطرح میشود و موضوعیست که همهی فرزانگانِ واقعبین و دلسوز جهان دربارهی آن اظهار نگرانی کردهاند. و هر یک از این اندیشمندان نیز به فراخورِ زاویهی نگاه خود و میزان اهمیتی که برای این موضوع قائلاند، نسبت به حل آن اقدام کردهاند.
جامعهی ایران میان سایر جوامع وضع خاصی دارد؛ چارچوبهای به نسبت محکم دینی در متن جامعه و علاوه بر آن شکل دینی حکومت، این شائبه را در ذهن میپروراند که ایران به لحاظ اخلاقی در اوضاع بهتری به سر میبرد. ولی حداقل از مشاهدات چنین برمیآید که متأسفانه این شائبه چندان بویی از واقعیت نبرده است. طبق آماری که چند سال پیش به شکلی غیرمنتظره انتشار یافت – و شگفتی همگان را در پی داشت! – یکی از قطبهای مذهبی عالَم تشیع و دینیترین شهر ایران رتبهی اول روابط نامشروع جنسی را از آن خود کرد. این آمار باعث میشود کمی به خود آییم و بیشتر در باب نسبت میان اخلاق و دین تأمل کنیم. آیا دین و شریعت عامل تحدید و تهدید اخلاق است یا میتواند سبب گسترش آن شود؟ آیا میتوان دین را مورد ارزیابی اخلاق انسانی قرار داد، یا این اخلاق است که باید با عیارهای دینیِ ماورای این جهان محک بخورد؟ معنای این که بسیاری گفتهاند اخلاق مبحثیست فرادینی چیست؟ اینها و مانند این سوالات، پرسشهاییست که در مواجهه با وضعیتی مطرح میشود که هم دین حضور دارد، هم نیاز به اخلاق احساس میشود.
به زعم من، ایران کنونی با چنین وضعیتِ استثنایی و حادّی که یافته است، نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت و یکی از راههای پرداخت به این موضوع این است که باید به هر ترتیب نسبت میان دین و اخلاق مشخص شود. برای روشنتر شدن موضوع باید مشخص شود مرادمان از «اخلاق» چیست و میخواهیم با کدام رویکرد به اخلاق بپردازیم.
اخلاق «توصیفی» و «تجویزی»؛ دو رویکرد از علم اخلاق
وقتی از اخلاق صحبت میکنیم، اغلب، ناخودآگاه، مرز بین بایدها و استها را رعایت نمیکنیم. برای مثال وقتی میگوییم «فلانی خوشاخلاق است» یا «ایرانیها راستگو هستند» در واقع داریم به این میپردازیم که انسان یا جامعهی انسانی بالفعل چه اخلاقی دارد و در مواجهه با موقعیتهای مختلف چه رفتاری بروز میدهد. علمای اخلاق این رویکرد را «اخلاق توصیفی» نامیدهاند.
"فیلسوفان به هیچوجه منکر «اخلاق توصیفی» نیستند. آنها میدانند که اگر ما از اعتقادات و نحوهی زندگی بالفعل مردم بیاطلاع باشیم، نمیتوانیم مثلا قاعدهی عام مناسبی وضع کنیم. اما این قبیل موضوعات اساسا به قلمروی علومی چون مردمشناسی، جامعهشناسی و علم سیاست متعلقاند."
به بیان دیگر اغلب فیلسوفان معتقدند "[اخلاق از چنان جایگاهی برخوردار است] که جامعهشناسی و روانشناسیِ رفتار ، هیچگاه نتوانستهاند جای علم اخلاق را پر کنند، چراکه همواره از حسن و قبح بقیتی میماند که ویژهی اخلاق است و دست هیچ تحویل و تحلیلی بدان نمیرسد." فیلسوفان کماکان مانند ایشان به رویکردی از اخلاق علاقه نشان میدهند که آن را با عنوان «اخلاق تجویزی» از سایر رویکردها متمایز میکنند. یعنی آنها به این قبیل پرسشها علاقهمندند که «مردم چگونه باید رفتار کنند؟»، یا «آیا پارهای افعال واجد حسن و قبح ذاتی هستند یا نه؟»، و امثال اینها.
به نظر میرسد برای بررسی نقش دین در اخلاق این رویکرد بهتر و راهگشاتر است. چرا که دین هم در پارهای از حوزههای مورد بحثش دربارهی رفتار و شیوهی زندگی، بر بایدها تأکید بیشتری دارد تا بر استها. تمایز میان گزارههای ناظر به ارزش با گزارههای ناظر به واقع متون دینی و علیالخصوص قرآن، که توسط برخی از صاحبنظران مطرح شد، نیز مؤید این مطلب است. (برای مطالعه بیشتر ن.ک. نقد و نظر – شماره دوم – گفت و گو با مصطفی ملکیان، با عنوان «دفاع عقلانی از دین»، مندرج در سایت الکترونیکی ملکیان)
منشاء حقیقت اخلاقیِ دینی
تقریبا همهی ما به یک سری اصولی اخلاقی معتقدیم که میتوان ادعا کرد مشترکات بسیاری با اصول اخلاقی سایرین دارد. یعنی ما در واقع از دیگران هم انتظار داریم به اصول اخلاقیای که ما به آن معتقدیم گردن نهند، و عجیب اینکه اغلب هم چنین میشود. اما این اصولی که به نظر ما صحیح است از کجا نشأت میگیرند؟
اکثریت قابل توجهی از دینداران مدعیاند اصول اخلاقی مورد قبول ایشان، به نحوی از خداوند نشأت میگیرد، نه صرفا از اندیشهی انسان یا حتی منبعی مستقل از این دو. این عده نیز به چند گروه تقسیم میشوند؛ گروهی این اصول اخلاقی را با قوانین منطق مقایسه میکنند و مدعیاند خداوند به واسطهی خلقش این اصول را در مخلوقات خود جاری کردهاست، اما این اصول برگرفته از حقایقی ازلی و قطعیاند؛ حقایقی که از خداوند مستقل هم نیستند. برای مثال این قانون منطقی که «چیزی در زمان واحد و مکان واحد نمیتواند هم وجود داشته باشد و هم وجود نداشته باشد.» را در نظر بگیرید: این افراد معتقدند خداوند با ایجاد یک چیز و بوجود آوردن یک موجود این قانون را نیز در ماهیت او جاری میکند. رویکرد ما در ادامه اغلب بر همین مبنا استوار است.
معدودی از دینداران نیز معتقدند که این حقایق اخلاقی به وسیلهی خداوند خلق شدهاند یا به حکم خداوند موجودیت یافتهاند و به این شیوه است که استقلال این حقایق از خداوند را منتفی میکنند. این افراد چندان نمیپسندیدند که امری فعل الوهی را محدود کند، لذا آنها منحصرا و به معنای حداکثری بر این عقیدهاند که منشأ این اصول اخلاقی احکام، فرامین یا ارادهی خداوند است. کسانی که چنین اعتقادی دارند را، غالبا نظریه پردازان قائل به حکم الهی میخوانند.
انتقاد مشهوری که به این دسته میتوان وارد کرد این است که آیا هر حکمی که خداوند میکند ما مجاز به انجامش هستیم؟ حتی اگر آن حکم ناعادلانه و غیر انسانی باشد؟ پاسخ سادهای که ابتدائا در چنتهی این نظریهپردازان است این را میگوید که خداوند به واسطهی ذاتش چنین حکمی نمیدهد. آنها میگویند اگر دریابیم خداوند واقعا چگونه موجودیست و از تشخص، خیر مطلق بودن، همهدان و همهتوان بودن او آگاهی یابیم دیگر نگران نیستیم که او چه حکمی میدهد و ارادهی او را بی درنگ اطاعت میکنیم.
مبنای اعتبار بخشی به حقیقت اخلاقی دینی
اما چه عاملی باعث میشود ما برای اصول اخلاقی نشأت گرفته از خداوند اعتبار قائل شویم. واقعیت این است که عدهای از دینداران از سر ترس، به احکام خداوند گردن مینهند، عدهای دیگر از سر عشق یا اعتقاد به این که تنها این احکام است که بهترین نتایج را به بار خواهد آورد، و دیگران اساسا به این دلیل که فرهنگشان این احساس شوق یا وظیفه را در وجودشان نهاده است. اما به زعم یکی از فیلسوفان اخلاق (السدیر مکاینتایر) تنها عاملی که میتواند به حقایق اخلاقی خداوند اعتبار دهد، اعتقاد به خیرِ محض بودن اوست و در این مورد سایر اعتقادات دینداران در سایهی این باور کلامی واقع میشوند.
این که دینداران چرا خداوند را خیر محض تلقی میکنند، نیز مسئلهی جدیدی پیش رو مینهد. علاوه بر آن معنای خیریت و نحوهی رسیدن به صدق این معنا نیز مطرح است؛ ما با چه معیارهایی موجودی را خیر میدانیم؟ آیا این معیارها همان اصول اخلاقی نشأت گرفته از خداوند نیست؟ و در نهایت آیا ما برای اثبات خیریت خداوند دچار یک دور فلسفی نشدهایم؟! اینها و بسیاری چالشهای دیگر مسائلی است که مجال پرداختن به آنها در این جا نیست. (برای مطالعه بیشتر ن.ک. عقل و اعتقاد دینی، مایکل پترسون و ...، فصل 13، ص435، طرح نو)
دستیابی به حقیقت اخلاقیِ متکی به دین
اگر برای ادامهی بحث فرض میکنیم که دینداران میتوانند به نحو موجّهی معتقد باشند که خداوند منشاء حقیقت اخلاقی است و این حقیقت اخلاقی را معتبر و موثّق قلمداد کنیم، مسئلهی بعدی که مطرح میشود این است که دینداران چگونه به این بصیرت اخلاقی دست مییابند؟
غالبا برای دستیابی به حقایق، اصول و گزارههای اخلاقی دینی سه شیوهی متمایز ذکر میشود:
1. وحی مکتوب :
دینداران اغلب مدّعیاند که خداوند به واسطهی وحی مکتوب (نظیر قرآن و کتاب مقدس)، حقایق اخلاقی را ابلاغ کردهاست. البته دربارهی این که خداوند تا چه حد مستقیما پدیدآورندهی این وحی بوده است، اختلاف نظر است.
- عدهای معتقدند خداوند مستقیما و به شکلی حداکثری ابلاغکنندهی تکتک کلمات است،
- عدهای دیگر بر این باورند که خداوند ابلاغکنندهی مفاهیم اساسی است، (به سان «ده فرمان» موسی -ع- )
- و دیگران معتقدند خداوند صرفاً به پیامبران و اولیاء کمک کرده است که صائبترین بصیرتهای اخلاقی انسان را گرد آورند.
در مجموع قاطبهی دینداران، بر این باورند که وحی مکتوب منبعی بسیار مهم و قابل اعتنا برای شناختن اصول اخلاقیای است که خداوند میخواهد ما بر اساس آنها زندگی کنیم. اما معضلی که این میان پیش میآید این است که در کتب مقدس مشهور (مانند انجیل، تورات و بعضا و به ندرت قرآن) پارهای افعال منتسَب به خداوند طرح میشود که با اصول اخلاقیِ مورد توافق انسانها مغایر است. افعالی نظیر این که خداوند طبق باب 21 عهد عتیق هفتادهزار نفر را میکشد، صرفا برای این که داوود -ع- را تنبیه کرده باشد.
پاسخی که جدای از بحث تحریف و بحث تاویلپذیری اینگونه متون به منتقدان داده شده است این است که اصول اخلاقیای که بر خداوند مترتّب است با اصول اخلاقی مربوط به انسانها متفاوت است. البته انکار نمیکنیم که پایهی اصول انسانی و الوهی بر یک بنیان است ولی عملا قدرت قیاس این دو را از انسان سلب کردهایم.
2. اندیشهی بشری :
شیوهی بعدی مورد پذیرش عدهی خاصی از دینداران است که ما در اسلام آنان را با عنوان معتزله میشناسیم. اینان معتقدند عقل انسان نیز قادر به کشف حقیقت اخلاق الهی است. از این منظر منبع نهایی اخلاق باز هم خداوند میشود. چرا که عقل را گوهری میدانند که خداوند در همهی انسانها به ودیعه نهاده تا به وسیلهی آن تمایز خوب از بد را متوجه شوند. اما اگر عقل با وحی مکتوب به تعارض خورد و این دو قابل جمع نبودند چه باید کرد؟
اندیشمندان در مواجهه با این معضل چند دسته میشوند:
- عقلگرایان حداکثری: اینان عقل را مقدم بر هر حکم دیگری میدانند و با پذیرفتن حجیت کامل عقل، نظام اخلاقی مبتنی بر عقل را تدوین میکنند. این گروه اعم از دینداران و غیر دینداران میباشد.
- ایمانگرایان: اینان در موارد تعارض عقل و وحی، حکم به حق بودن وحی مکتوب میدهند و عقل را یارای پاسخ به همهی پرسشها و فهم همهی مسایل نمیدانند.
- اما گروه دیگری نیز هستند که معتقدند وحی مکتوب برای رسیدن به حقایق اخلاقی لازم است، اما کافی نیست. یعنی با ایجاد تمایز میان گوهر وحی و عَرَض آن، وجود تعارضات میان عقل و ظاهر متون مقدس را به بخش عَرَضی وحی نسبت میدهند و عقل را ملزم به کشف ذات وحی میکنند. (برای مطالعه بیشتر نک. عقل و اعتقاد دینی، فصل 3 و 14)
3. فطرت
دینداران اغلب اعتقاد راسخی به فطرت دارند. مسیحیان معتقدند «انسان بر صورت خداوند است.» (Image of God) این ادعای کلامی را میتوان با بسیاری آیات قرآن تطبیق داد. (مانند «...فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا...» آیه 30، سوره روم [30]. یا میتوانید ن.ک. سوره 32:آیه 9، یا سوره 15:آیه 29)
با فرض پذیرش این مدعا در واقع پذیرفتهایم که اصول اخلاقی خداوند در وجود ما نهفته است و ما با این اصول متولد شدهایم. تنها کافیست به کشف و شهود این اصول بپردازیم.
تنوع در افکار، افعال و اخلاق دینداران
با این که توانستیم به روشنی روشهای دریافت اصول اخلاقی الهی را دریابیم، اما چرا میان دینداران تا این حد تنوع اخلاقی موجود است؟ این تنوع اخلاقی فقط متوجه عمل دینداران نیست، بلکه اینان در نظر و عقاید نیز دچار تنوع و تکثّرند. اگر از این موضوع بگذریم که به هرحال جامعهی ادیان شامل بسیاری دین و زاویهی دیدهای متفاوت است، و رویکرد هر دین به منابع کسب اصول اخلاقی یکسان نیست، باز هم این انتقاد درون حوزهی یک دین مشخص (مثل اسلام- تشیع) باقی است. چرا مومنان به یک دین دچار تنوع اخلاقی هستند؟
در باب عمل دینداران میتوان گفت «اصول اخلاقی پایه» و «اِعمال آن اصول در مقام عمل» دو چیز متفاوت است؛ اگر بر جامعهای اصولی اخلاقی حاکم است که برای مثال این گونه تعریف شدهاند: «احترام به بزرگتر خوب است.»، یکی این اصل را به شیوهی «برخاستن جلوی پایش» و دیگری با «رعایت ادب کلامی پیش رویش» به کار میبندد. با این همه آن اصل همچنان مراعات شده است.
اما همچنان انتقاد ما پابرجاست. چرا که در میان پیروان یک دین از لحاظ نظری نیز اختلاف زیادی میتوان دید؛ چرا اصول اخلاقی پایهای یک دیندار با اصول اخلاقیِ پایهای همکیش خود همخوانی لازم را ندارد؟ در پاسخ باید به تمایز میان دو مقولهی مهم تاکید کرد؛ این که «اصول اخلاقی پایهای که دو فرد همکیش ناسازگار است» و این که «هرکس رتبهبندی متفاوتی برای اصول اخلاقی پایه یکسان دارد» با هم تفاوت دارند.
با توجه به فرهنگ، ارزشها و معیارهای هر شخص، او میتواند رعایت یک اصل اخلاقی را مقدم بر دیگری بداند و در این بین ممکن است این عمل از سوی فرد دیگری که معیارهای یکسانی با او ندارد، غیر اخلاقی تصور شود. بنابراین بسیاری افراد نتیجه میگیرند که وجود این قبیل تعارضات در میان ارزشها و فرهنگها، تا حد زیادی می تواند تنوع میان اصول اخلاقی جامعهی دیندار را تبیین می کند. (برای مطالعه بیشتر و فهم عمیقتر اینگونه تمایزات ن.ک. مقالهی عالمانهی مصطفی ملکیان با عنوان « تقریر حقیقت و تقلیل مرارت »، مندرج در راهی به رهایی ـ جستارهایی در باب عقلانیت و معنویت ، نشر نگاه معاصر)
از سوی دیگر آن دسته از دیندارانی که مرجع دستیابی به حقایق اخلاقی را عقل یا فطرت برگزیدهاند، در مواجهه با این تنوع اهمیت میزان توانایی انسانها از فهم اصول ساطع شده از فطرت یا عقل را مورد تاکید قرار میدهند. یعنی عقل با توجه به شرایطی که در آن زیسته و رشد کرده است میتواند به درک اصول اخلاقی خداوند برسد.
همهی انسانها نیز توانایی یکسانی در کشف و شهود حقایق اخلاقی ندارند و نمیتوان اینان را صرفا برای این عجزشان موجوداتی بیاخلاق و بدوی به حساب آورد. البته هر فطرتی دارای درکی پایهای از خداوند (و به تبعش اصول اخلاقی او) است. اما این درک پایه لزوما به یک میزان گسترش نمییابد. علاوه بر آن همین درک پایه نیز به نحو معقولی در جامعه حاکم و مسلط است. یعنی فطرت به نحو معقولی با جامعه و فرهنگ آن در ارتباط است.
" اگر افراد در جامعهای رشد کرده باشند که بردهفروشی، رباخواری و فرزندکشی مقبول باشند، آن افراد به شدت مستعدّ آنند که انجام چنان افعالی را مجاز بدانند. هرچند ممکن است آنها به شکل مبهمی احساس کنند که این افعال خطا هستند، اما لزومی ندارد که این «منظر الهی» را همواره نافذترین منظر در جامعه بدانند." (عقل و اعتقاد دینی، ص 445)
مسایل بسیاری پس از این مطلب مطرح میشود؛ این که چه معیار، ارزش و فرهنگی نزدیکترین نظام اخلاقی به آنچه خداوند در عالم نهادهاست را به ما ارائه میدهد، این موضوع با مختصاتی شبیه به آن در بحث «تکثرگرایی دینی» نیز مطرح میشود. تنها به این نکته اکتفا میکنم که این طرز تلقی از اخلاق میتواند به نحو مؤثری از امر رایج «جزمیتگرایی اخلاقی» و بسیاری از نزاعها و بدرفتاریهایی را که در پی دارد جلوگیری کند.
این که شخص یا گروهی نظام اخلاقی خود را برترین اخلاق بداند و به موجب در دست داشتن حکومت بخواهد این نظام اخلاقی را (فارغ از درست یا غلط بودنش) با اعمال قدرت در جامعه پیاده کند، یکی از پیامدهای «جزمیتگرایی اخلاقی» است. این است که گاهی حکومت را وادار به تاسیس پلیس اخلاق و امثال آن میکند که معلوم نیست کمکی به وضع موجود خواهد کرد یا نه!
salam webloge khoby darid movafagho payande bashi
Network Magazin
[گل]
www.defectorsat.blogsky.com
مقدمه چینی و بیان ضرورت پرداخت به موضوع امر پسندیده ای در مباحث آکادمیک است. اما بهتر از ضرورتی بیان شود که بتوان درنهایت به جوابی برای سولاتش رسید. به نظر من هیچ تئوری نمی تواند دلیل مشکل قم را توضیح دهد. شاید امیدی به پراگماتیسم باشد! به هر حال منتظر شعبده خواهم ماند!