به پاسداشت سالروز دوم خرداد ، بزرگترین حادثه ی تاریخ سه دهه ی گذشته ایران و پرمحتواترین حماسه و حرکت مردمی برخاسته از باورهای اصیل اصلاح مدارانه بر آن قصد شدم که چیزی بنویسم ! اول چند مقدمه :
مقدمه ۱ : هر چند که شخصآ اعتقادی به سوء استفاده ( یا شاید به تعبیر دوستان استفاده به جا !!! ) از متون دینی برای اثبات کلام خود ندارم ، ولی ناگزیر شدم تنها به حد اشارت از خطبه ۹۷ نهج البلاغه یاری بگیرم تا آنچه که درونم پیرامون جامعه امروز و اطرافم می گذرد را قدری توصیف کنم ! آنجا که حضرت امیر خطاب به مردمش گفت :
« ... هوشیار باشید ، سوگند به آن خداوندی که جانم به دست قدرت اوست ، آن مردم بر شما پیروز خواهند گشت . نه از آن جهت که آنان به حق شایسته تر از شما هستند ، بلکه به جهت سرعتی که آنان در تائید و حمایت از باطل امیرشان دارند .
شما در ظاهر مشهودید ، ولی در حقیقت غایبید ! در ظاهر مالکانید و در باطن بردگان . بامدادان اصلاحتان می نمایم ، شامگاهان خمیده مانند پشت کمان به سوی من بر می گردید . و اصلاح کننده ناتوان گشته و آنچه که می بایست اصلاح شود ، غیر قابل انعطاف و گره خورده است .
ای مردمی که بدن هایشان حاضر و عقلهایشان از خودشان غایب و تمایلاتشان مختلف اند . شما سه خصلت دارید که : ناشنوایانی گوش دار ! لال هایی سخنگو ! نابینایانی چشم دارید ! ... »
این بخشی از خطاب علی به مردم کوفه ی عصر خود بود و عجبا که ما اهل کوفه نیستیم و اما چقدر خود را به این کلمات نزدیک می بینیم ، گویا برای ماست و بس ، اصلآ برای ما گفته اند ! نمی دانم علی را گم کرده ایم ، خودمان ، شهرمان ، زمانمان ، ... !
مقدمه ۲ : این قسمتی از نامه مرحوم دکتر شریعتی به پسرش احسان ( و تمام فرزندانش ! ) در آبان ماه ۱۳۵۱ است :
« ... صحبت از جامعه ایست که نیمی از آن خوابیده اند و افسون شده اند و نیمی دیگر که بیدار شده اند در حال فرارند ، ما می خواهیم هم این خوابیده های افسون شده را بیدار کنیم و واداریم که « بایستند » و هم آن فراری ها را برگردانیم و واداریم که « بمانند » ، این کار ساده ای نیست .
این کاری است پیغمبروار از جانب کسانی که پیغمبر نیستند ! اما نباید مثل نیمه روشنفکرانی که از کلمات فقط صدای حروفش را می شنوند و سپس حوصله شان سر می رود و فریاد می زنند حرف بس است ، باید عمل کرد ! توجه نمود که حرف داریم و حرف . حرفی داریم که حرف است و حرف هم می ماند ، حرفی داریم که عمل می زایاند و حرکت می آفریند و بیداری می دهد و رسواگری می کند ، و حرفی داریم که خود زدنش عمل است و نیز حرفی داریم که عمل وسیله ایست برای زدن آن !!! یعنی حرف ، هدف عمل است و عمل وقدمه و وسیله ی حرف !
و تو پسرم ، اگر می خواهی به دست هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی ، فقط یک کار بکن : بخوان و بخوان و بخوان !!! »
این هم از این علی در همین تهران خودمان ( همینجایی که ما امروز هستیم ! ) و فقط ۳۶ سال پیش ! نه انگار این هم چقدر نزدیک به حال و احوال ماست ، برای من و توست ، مخاطب نامه اش ماییم ! ( البته اگر من امروز بخواهم بنویسم که : اگر می خواهی به دست این دیکتاتوری گرفتار نشوی ، فقط یک کار بکن : بگو و بگو و بگو !!! )
مقدمه ۳ : شعری از مرحوم احمد شاملو در سال ۱۳۳۵، ( از کتاب هوای تازه در این هوا که ... ! ) :
« در تمام شب چراغی نیست.
در تمام شهر
نیست یک فریاد.
ای خداوندان خوف انگیز شب پیمان ظلمت دوست!
تا نه من فانوس شیطان را بیاویزم
در رواق هر شکنجه گاه پنهانی ی این فردوس ظلم آیین،
تا نه این شب های بی پایان جاویدان افسون پایه تان را من
به فروغ صدهزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین،ــ
ظلمت آباد بهشت گندتان را در به روی من
بازنگشایید!
در تمام شب چراغی نیست
در تمام روز
نیست یک فریاد.
چون شبان بی ستاره قلب من تنهاست.
تا ندانند از چه می سوزم من، از نخوت زبان ام در دهان بسته ست.
راه من پیداست
پای من خسته ست.
پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه ی فتحی قدیمی را.
با تن بشکسته اش،
تنها
زخم پردردی به جامانده ست از شمشیر و، دردی جان گزای از خشم:
اشک می جوشاندش در چشم خونین داستان درد،
خشم خونین، اشک می خشکاندش در چشم.
در شب بی صبح خود تنهاست.
از درون بر خود خمیده، در بیابانی که بر هر سوی آن خوفی نهاده دام
دردناک و خشم ناک از رنج زخم و نخوت خود، می زند فریاد:
«ــ در تمام شب چراغی نیست
در تمام دشت
نیست یک فریاد...
ای خداوندان ظلمت شاد !
از بهشت گندتان ما را
جاودانه بی نصیبی باد !
باد تا فانوس شیطان را برآویزم
در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آیین !
باد تا شب های افسون مایه تان را من
به فروغ صدهزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین ! »
------------------------------------------------------------------------
مقدمه چینی ها تمام شد ، تمام تمام نشدها ولی بیش از اندازه می شد و شایدم تکرار مکررات ! نمی دانم ، بگذریم ! ولی بالاخره نتیجه گیری که می خواهد ! من به نتیجه ای نمی رسم ، تنها یک کورسو در ذهنم روشن است و شایدم تبدیل به جرقه ای شود ، نمی دانم ولی فقط به تنها به یک چیز مطمئنم و آن این است که: « ما تنها وفقط یک قدم می خواهیم ، یک حرکت ! »
و تو فقط و بگو و فریاد بکش و باور کن که حرکت دیگری در راه است ! قدم در این راه بگذار ، که مبادا دیر بیایی ، جا بمانی و عقب بکشی که این تنها چاره درد است ، تنها !
زنده باشی
فوق العاده بود
اوه چقدر زن تو شیکم خاتمیه! هان؟ خورده یا چیز دیگه است؟
خدا قبول کنه سید!
علیرضا جان سلام.
باید بگم که به شدت لذت بردم از این مطلبت و از نگاهی که به نهج البلاغه داشتی.
نمی خام تفکر اصلاح طلبی رو محدود به نوع خاصی از برداشت ها بکنم ولی نگاهت به اصلاحات خیلی نزدیک به برداشت من از این تفکر بود.
برای ساختن و شروع حرکی دیگر نیاز به امید هست.به خستگی نا پذیری.و به کار اجتماعی.
به این پست و به کل بلاگت لینک دادم.
موفق باشی ان شاالله
سلام...
یاد باد خاتمی که به اصلاح شما می شد راست...
زنده باد سید خندان...
اگر افتخار بدید تبادل لینک کنیم...
حسب الامر اجرا شد
سلام...
من آپ کردم...
سلام
از حضورتون بی نهایت مسرور و شاد شدم.
روشنفکری و انصاف شما را ارج می نهم.
دوم خرداد حماسه ای بود که مظلومیت ملت ایران و بی منطقی حکومت مدارانمان را به اثبات رساند.
اما ما هنوز زنده ایم و از مطالبه اصلاحات دست نخواهیم کشید.
اگر با تبادل لینک موافق بودید خبرم کنید
اندکی آرام تر ای برادر! شیرینی اش را که ندادی که بیمه شده باشی!
و اما:
کین درد مشترک .....
سلام دوست عزیز
ممنونم که به وبلاگ من اومدی
وبلاگ جالب و پر محتوایی دارید مطلب این پسستون خیلی جالب بود
اتفاقا استفاده بجایی از نهج البلاغه داشتید
مرسی
موفق باشید
آمده ام با همان عهد پیشین.
جمله ای از خاتمی در هنگام ثبت نام در انتخابات دولت هشتم.خداحفظش کنه.جز او امید نیست مگر معجزه الهی
می گوییم و می گوییم و فقط روایت می کنیم: در روزهای قدیم که مردم هنوز به امید ایمان داشتند و به معجزه قناعت می کردند مردی اسطوره ای ظهور کرد با عبایی که تمام ملت را زیر بال خود می گرفت. پدری که درد فرزندانش را می فهمید. و ناخدای آزادی خدای استبداد را بیرون کرد...
آخرین باری که خاتمی به تالار چمران دانشکده فنی رفت هو شنید
و چند ماه پیش در همان تالار از شلوغی غیر عادی تالار فقط هیا هو
عجب عکسی!
اینا عکس دانشجویانی است که به کشتن داد تا به قدرت برسه؟
یا عکس خانومان ایتالیایی که معلوم نیست ایتالیا چه غلطی کرد باهاشون و به حکم روحانی بودن در ادامه برای اسلامی کردن کارش محجبه و مسلمانشون کرد؟
یا عکس اونایی که با اون موسسه خیریه ای که زده بود پولاشونو کشید بالا ؟
البته ایشون چون خاتمیه !هر غلطی کنه مجازه !و البته قبل از اون همه تهمته !چرا چون کسی که از ازادی حرف میزنه ادم خوبیه!!خیلی هم خوب!حتی اگه از دستاش خون بچکه!
یه دفعه می گفتید پیامبری امام زمانی کسی ظهور کرده و ملت قدرشو ندونستن و رفته!!! زحمتشم کمتر بود!!!
مشکل ما اتفاقا همینه ؛ گفته های زیاد و خوانده های کم!!! به جای گفتن و گفتن و گفتن سری به تاریخ بزنید!!!!.....
خیلی جالب بود ولی متاسفم چون خیلی اغراق شده بود. البته که من هم تا حدی با نظراتت موافقم ولی دیگه نه تا این حد!!!
بیشتر یک پست تبلیغاتی بود!!!