دیروز به همراه دوستی از بازیگران
تئاتر کلبهٔ عمو تم نوشتهٔ خانم هریت بیچر استو و به کارگردانی آقای بهروز غریبپور، که چند ماهیاست روی صحنه رفتهاست، سر صحنه مشغول گپ و گفت بودیم که یکی دیگر از بازیگران جلو آمد و با نگاهی خسته مشغول دید زدن ما شد. من که دستم آمد که با دوستم کاری دارد کنار کشیدم و او جلو آمد و با صدایی که به زحمت به یک زمزمه میرسید گفت: «منوچهر جان یه پونزده تومن داری به من قرض بدی؟»
دوست من گفت: «پونزده هزار تومن؟»
جواب داد که: «شرمنده، اما قول میدم زود پس بدم.»
و با سری پایین پول را گرفت و رفت.
قابل توجه اینکه این بازیگر جوان که متإهل است و یک پسر هفت ساله دارد، تا به حال در بیش از بیست اثر تلویزیونی و چندین تئاتر متفاوت ظاهر شدهاست.
راوی روز های غمگین ...
purepersian جان کی می رسد باران؟(باران استعاره از روز های خوب است!!)
دوستم می گفت:از آقا مشکاتیان تو آخرین مصاحبش پرسیدن چرا دیگه مشکاتیان ها ظهور نمی کنن؟
گفته: من موسیقی دانی رو می شناسم تو همین ایران که مربی موسیقی یه مهد کودکه.
(زبان حال ): پس گزارشگر محترم لطفا برو و دیگه از این سوالات نپرس...
چه کنم با دل تنگم
لحظه های عمر این سامان، می رود سنگین...