محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

رکوئیم برای اجساد ۲۲ اسفند

Requiem for march 13 Corpses

صدای خستگی ناپذیر ساعت مداوم تر از خواب بود. عقربه های ساعت به کندی واقعیتی تلخ را بیان می کردند. دیرم شده بود و باید عجله می کردم. اولین ضررش ایستادن در اتوبوس بود و قابل تحمل ترینش دیر رسیدن به کلاس. استاد با دلخوری مرا پذیرفت. اما دلخوری من به مراتب بیشتر بود وقتی که استاد به سختی تفهیم کرد درس تکراری است. مبحثی کسل کننده از استاتیک، بررسی پایداری قاب ها، بررسی اینکه دو جسم چطور وجود یکدیگر را تحمل می کنند.
اگر هنر بهترین راه فرار از ملال باشد، بهترین هنر من خواندن فیلمنامه است. زندگی شگفت انگیزی است، یک کمدی فانتزی کلاسیک. شگفت انگیز بود با پایانی آزاردهنده. در اواخر فیلم وقتی شخصیت اصلی می خواهد خودکشی کند فرشته نگهبانش نجاتش می دهد و نشانش می دهد که اگر به دنیا نمی آمد جهان چگونه می شد. شخصیت اصلی به جایگاهش در جهان پیرامونش آگاه و از خودکشی منصرف می شود. سرگرم کننده بود و به کلی از جهان پیرامونم بی خبرم کرد. استاد متوجه شد و بیرونم کرد. طبیعی بود، مثل قوانین استاتیک، کلاسی را که نمی توانستم تحملش کنم تحملم نکرد.
وقتی کاری از دست هنر بر نمی آید خواب چیره می شود، مثل پاک کردن صورت مسئله. در دانشگاهمان بهترین جا برای خواب همان جایی است که شهدای گمنام خوابیده و فراموش شده اند. فرش، سایه، هوای آزاد، حداقل فایده ی شهدا. اما حکمتی الهی محافظ شهدا است. ببینید ولی لمس نکنید، لمس کنید ولی مزه نکنید، … و در کنار شهدا، دراز بکشید ولی نخوابید. کاغذی روی دیوار این را به دیوار روبرویی می گوید. شاید می ترسند شهدا به خوابمان بیایند و بفهمیم عراقی بوده اند. واقع بینانه هم نگاه کنیم کاملا طبیعی است، از زمینی که اجساد را به سختی تحمل می کند نباید انتظار تحمل زنده ها را داشت.
شهدا را باید وقتی همه خواب بودند دفن می کردند تا درگیری پیش نیاید. حداقل فایده ی درگیری مشهور شدن شهدا بود و کم ضرر تر ینش تفهیم این درس که ادای دِین به خاک کمکی به پذیرفتن جسدمان نمی کند.
وقتی خواب چیره می شود محدودیت ها هم فراموش می شوند. اما صدای خستگی ناپذیر بنّایی مداوم تر از خواب است. نمی توان صدای منظم و گوش خراشی را تحمل کرد که در پی تلاشی بی پایان برای آسودگی ما تا ابد مانع فراموشی دنیاست.
نظرات 7 + ارسال نظر
عطا 1386/12/21 ساعت 08:25 ق.ظ

wow...!
من از بچگی از فیلمنامه خواندن سر کلاس و خوابیدن در مکان های مقدس (مخصوصا گورستان ها) ترس داشتم و همیشه هم تو را بر حذر می داشتم. اما اخراج شدن های تو را از همان ایام به خاطر دارم.

22 اسفند سالگرد واقعه ای دیگر نیز هست. حادثه ای که روا نیست بر آن مرثیه ای نوشت؛ زادروز راوی!

من از خاک نشدن و لاشخورها می ترسم
از زندگی نباید خارج شد
۲۲ اسفند اجساد بیشتری خواهد داشت

sajjad 1386/12/21 ساعت 09:13 ق.ظ

وقتی خاک فراموشی بر چهره ما می پاشیدند، شاید فراموش کرده بودند که زیبای خفته نیز روزی از خواب خاست (هرچند طرف شرک بود!). فراموش کردن که هیچ چیز آزار دهنده تر از تکرار موضوعات تکراری نیست و باز هم تکرار کردند.
هر قدر هم بخواهی با پناه بردن به هنر از این زندگی پر از تکرار بگریزی باز هم اگر در تکرار هنر غرق شوی چیزی جز رنج هنر تکراری نخواهی یافت.
امروز در دانشگاه برای مردگان سقفی نهاده اند تا آفتاب سوزان زمستانی خواب آرامشان را آزرده نکند. امروز بیاد سالگرد دفنشان تمام حوض های پر از لجن مسجد دانشگاه را شسته اند. نه برای زندگان حاضر بلکه فقط برای یادداشت دفن مردگان از یاد رفته!!

برای تاکید بر تکرار در واقعیت باید آن را در نوشته بازتاب داد، و این هنری قدیمی است که شروع داستان در پایان تکرار شود

Pashutan 1386/12/21 ساعت 07:07 ب.ظ

Boaring!!!!......excuse me
Ravi kheili behtar bud. kheyli

تا حدودی با رویا مخالفم!!

مهدی 1386/12/22 ساعت 12:52 ب.ظ

واقعا عالی می نویسی. فکر نمی کنم در تمام کلاستان کسی به زیبایی تو بنویسد. اما یه سوال اگه رفتیم کلاس که درس بخونیم پس باید درس بخونیم اگرم فکر می کنیم هنر می تونه بهتر از درس باشه باید در کلاس بمونیم تا بقیه رو هم بخوابونیم یا نه بیدار کنیم یا هر چی تو بگی... گزینه درست: کلاس را به هم بریزیم تا نه این شود و نه آن. کاری هم به شهدایی که نمی شناسیم نداشته باشیم. بهتر نیس؟

اگه اومدیم به این دنیا تا بمیریم پس باید بمیریم، اگرم فکر می کنیم هنر می تونه راه فرار از مرگ باشه باید زندگی کنیم تا بقیه رو هم زنده کنیم... گزینه درست: علیه مرگ عصیان کنیم تا زمانی که بمیریم...
و البته کاری هم به شهدایی که نمی شناسیم نداشته باشیم، هر چند دوستی می گفت که آنها به صورت یکتا مشخص می شوند!

athena 1386/12/22 ساعت 10:22 ب.ظ

میگم بد نیست یه سر به قسمتهایی که شیمیایی ها بستری میشن بزنید تا یه وقت کسی این وسط نترسه عراقی ها هم شهید شدند..
فیلم میم مثله مادرو که دیدید؟!
البته نمیگم این وسط همه ی عراقی ها به حق کشته شدند به قول انشتین کشتن یه ادم توی خیابون همونقدر جرمه که توی میدان جنگ..
ولی ریخت بمب شیمیایی سر زن و بچه ها فقط از حیوان هایی به اسم انسان! بر می اید..حیوانی که چون عاقل است می پندارد خدا می توان بود ...و یه چیزی !کی گفته زمین به سختی اجساد رو تحمل میکنه؟
قبرهای سر باز با دهان های مکندشان مرگ ادمها را به انتظار می کشند تا هر چه زودتر این حیوان عمودی(!) را ببلعند تا هر چی بیشتر شرم دنیا را بر نداشته ...ما خیلی زیبا به خاک باز میگردیم و زمین به زیبایی ما را از خود میکند دقیقا با خاک یکی میشویم و رنگ عناصرش را خواهیم گرفت ....
راستی ایراد اون داستان این بود که خرابکارایی ادمی که خودکشی میخواست بکنه رو ذکر نکرد!کسی چه می داند شاید حضورش چند نفر را نیز به اغوش مرگ فرستاده بود

احتمال عراقی بودن شهدای گمنام را به طنز و فقط در اعتراض به ممنوع بودن خواب در کنار شهدا نوشتم، هیچ کس این احتمال را باور ندارد
آن داستان هم مانند کل روایت فقط قسمتی از حقایق را بیان می کند

رویا 1386/12/23 ساعت 01:52 ب.ظ

...نمی توان صدای منظم و گوش خراشی را تحمل کرد که در پی تلاشی بی پایان برای آسودگی ما تا ابد مانع فراموشی دنیاست....


با پشوتن موافقم...!!

با این حساب در حداقل فایده ی هنر گیر کرده ام!
ولی این نوشته سوای روایت های یک راوی است و کسل کننده بودنش شاید بخاطر فرمایشی بودنش(!) به مناسبت ۲۲ اسفند است، عفو کنید!

PurePersian 1386/12/25 ساعت 12:20 ق.ظ

۲۲ اسفند بر راوی مبارک باد!
ما منتظر ناهار هستیم، اگر ناهار می‌دهید اعلام نمایید تا با هدایای مربوطه خدمت برسیم ؛)

امروز هم روزی بود! روز عزت ایرانی بر شما مبارک! (ببخشید که همه‌ش توی کار تبریکم، خوب ایّام سراسر مبارکی و خوشیه و هیچ غمی هم نیست دیگه، چه کار باید کرد؟)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد