محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

فصلی در تعالی ایمان

آیا بسنده کردن به ایمان اولی تر و خواست همه برای فراتر رفتن از آن طغیان نیست؟ وقتی در زمان ما مردمان به هزار زبان می گویند که به عشق بسنده نمی کنند به کجا می روند؟ به خرد ناسوتی به حسابگری های حقیر به خفت و خواری به هرآنچه که می تواند منشا الهی انسان را مشکوک کند؟  آیا اولاتر نیست که باز در ایمان بمانند و آن کس که در آن می ماند مراقب باشد تا سقوط نکند؟ زیرا حرکتهای ایمان همیشه باید به لطف محال انجام گیرد اما به گونه ای انسانی متناهی را نبازد بلکه آن را تماما به چنگ آورد. من به سهم خود می توانم حرکتهای ایمان را به خوبی توصیف کنم اما از انجام آنها عاجزم.وقتی کسی حرکت های شنا را می آموزدمی تواند خود را به زیسمانی آویخته به سقف ببندد و حرکات را انجام دهد. شخص می تواند حرکات را توصیف کند اما شنا نمی کند. به همین گونه نیز من می توانم حرکتهای ایمان را توصیف کنم اما آنگاه که به درون آب می افتم البته می توان گفت شنا می کنم (زیرا من از کسانی که در کنار ساحل در آب راه می روند نیستم) اما حرکتهای دیگری یعنی حرکتهای نامتناهی را انجام می دهم . در حالی که ایمان خلاف این می کند....

اما ابراهیم چه کرد؟ او نه چندان زود رسید و نه چندان دیر . او بر خر خویش نشست و آهسته به راه افتاد. در همه این مدت او ایمان داشت . او ایمان داشت که خدا اسحاق را از او نمی خواهد. با این همه اگر او را می خواست آماده بود تا وی را قربانی کند.او به لطف محال ایمان داشت.زیرا در این جا جایی برای محاسبات بشری نبود و بی گمان پوچ بود که خداوند که لحظه ای پیش اسحاق را از او خواسته است لحظه ای بعد خواست خویش را پس بگیرد . او از کوه موریه بالا رفت و حتی در لحظه ای که دشنه برق می زد ایمان داشت. ایمان داشت که خدا اسحاق را نمی خواهد. او به یقین از سرانجام کار در شگفت بود اما با حرکتی مضاعف به وضعیت نخست خویش باز گشت و از این رو ی اسحاق را شادمانه تر از بار اول به دست آورد.....

ترس و لرز

نوشته کیهر کگور

رابطه  فرد با امر واقع چه باید باشد؟ رابطه او با زمان چه باید باشد؟ اینها دو مساله ای هستند که کیهر کگور در ترس و لرز مطرح می کند. این دو مساله به هم مرتبطند و به خود زندگی کیهر کگور به گونه ای فشرده پیوند دارند. این دو مساله ارتباطشان با این زندگی- با فردی که او بود -به این معناست: آیا می توانستم با نامزدم ازدواج کنم؟ آیا بایستی با او ازدواج می کردم در حالی که خدا از من اگر چه نه یک برگزیده -لااقل فردی تنها متفاوت با همه دیگران ساخته بود در حالی که ازدواج می توانست برای او یک بدبختی باشد؟ آیا باید با او ازدواج می کردم در حالی که در خودم غیر از احساسهای مذهبیم احساسهای دیگری نیز که همیشه بر آن ها چیره نیستم و مرا می ترسانند حس می کردم؟و در آخر آیا باید با او ازدواج می کردم در حالی که عمیقا احساس می کردم که در همان حال که او زن من می شود دیگر آن دختر جوان ایده آلی که دوستش می داشتم نیست و در واقعیت جای می گیرد در حالی که فقط خاطره اش برایم باقی خواهد ماند در حالی که او برایم گرانبها باقی خواهد ماند اما فقط در گذشته؟

انتشارات: نشرنی

نظرات 3 + ارسال نظر
عطا 1386/12/18 ساعت 08:24 ب.ظ http://mahfel.sub.ir

سلام،
این چند روز وقت نکردم به محفل سر بزنم. اما از این که کتابی به این مهمی را معرفی کردی بسیار خوشحال شدم.

کیرکه گارد را ملکیان پدر اگزیستانسیالیسم می خواند و اساس تئوری های او را ایمان می داند. جایگاه او را من از احترامی که او به کیرکه گارد می گزارد می فهمم.

ملکیان درباره ی تفاوت جایگاه فلسفه تحلیلی و اگزیستانسیالیسم می گوید: (نقل به مضمون)
«فلسفه ی تحلیلی به شما می گوید سنگریزه ای در اتاقی پنهان است،‌ بگردید و پیدایش کنید. زیر و رو کردن اتاق و یافتن آن کار ناممکن و سختی نیست،‌ اما در نهایت بیش از سنگریزه ای بی ارزش حاصلی ندارد.
اما اگزیستانسیالیسم می گوید تکه ای جواهر در این شهر پنهان است، البته که تلاش برای یافتنش به نظر ناممکن می آید ولی در نهایت چیزی که یافت می شود گرانبهاتر از هر چیزی است.»

The one 1386/12/20 ساعت 09:50 ق.ظ http://mahfel.sub.ir

به نظر من اگزیستانسیالیسم مسیحی تلاشی است برای انسانی کردن ایمان، آخرین تلاش برای جا دادن اومانیسم در دین
لغزش نکردن ابراهیم بخاطر اتصالش به خدا نیست، ایمانش به انسان بودن خودش و اسحاق است که او را نجات می دهد

ایمان قسمتی از وجود انسان است که با زمان تغییر نمی کند و اگر تغییری بکند حتما منجر به نفی کامل خود می شود

athena 1386/12/22 ساعت 10:47 ب.ظ

این ادامه ی پی امم در پست بالاییه!!! از اونجایی که اینجا یه جوری فقط یه بار میتونی نظرتو بگی و بیشتر از اون بهتره دهنتو ببندی انگار و از اونجایی که بستن دهان بنده یه چیز تو مایه های انقباض انبساط جهان تناوبیه پس اینجا ادامه ی کامنت پست بالا رو میذارم...
میشه یکی واضح بگه دیدتون در مورد شهدا چیه؟؟؟روی چه ملاکیه؟چه سندی و چه مدرکی؟البته پست بالایی کلا خیلی چیزها رو بیان کرد ولی میترسم برداشتم اشتباه بوده باشه!
راستی کاش هیچ وقت اسم سروش کنار اسم شریعتی نبود....

مشکلی با دوبار نظر گذاشتن وجود ندارد، حداقل از لحاظ آیین نامه
ولی جواب دادن به کامنتی مربوط به نویسنده ای دیگر خلاف آیین نامه است، هر چند استثنائاتی هم وجود دارد:

هنر و مخصوصا ادبیات و بخصوص روایت ها، تلاشی هستند برای بیان واقعیت همراه با پنهان کردن دیدگاه اصلی هنرمند. روایت بخشی از واقعیت را روایت می کند که با کنش هایی در هم تنیده و مستقل از اندیشه ی صرف راوی همراه است. روایت خود باید به خود معنا ببخشد.

شهید برای خاک میهنش می جنگد، ولی وقتی جنگ تمام می شود، با پیروزی یا شکست، آن خاک دیگر خاکی نیست که شهید برای آن جنگیده

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد