روایت های راوی مانند مدل موهایش همیشه یک شکل بود. راوی هیچ گاه آنقدر قوه ی تخیل نداشت تا موهایش را طور دیگری تصور کند. اما بالاخره یک سلمانی خلاق پیدا شد و اینکار را برایش کرد و موهایش را بدون اجازه بصورت فانتزی کوتاه کرد. راوی که احساس می کرد هویتش را همراه موهایش از او دزدیده اند تا مدت ها کلاه به سر گذاشت. اما چون نمی توانست سر خوانندگان روایت هایش کلاه بگذارد، تصمیم گرفت تا زمان کلاه برداریش دیگر روایت نکند.
سویینی تاد
The demon barber of fleet street
از این راوی ها که تو میگی کم پیدا میشه!
چند تا تصویر گذاشتم رو وبم.
اگر مایل بودی نظر بذار برام.
راستی! نوشته هات بالاتر از سطح این وبلاگه. یه وبلاگ تمام حرفه ای می شناسم که بعدا بهت معرفی خواهم کرد.
موفق باشی
یا علی
راوی هیچ وقت تنها به کوه نمی رود، مگر وقتی دوربینش را با خود ببرد
!!!wow!!!
خوب شاید بهتر بود که از همون اول کلاه گیس میذاشت!!تا مجبور نباشه کلاه برداری کنه یا سر کسی کلاه بذاره !
وقتی راوی دروغ می گوید(کلاه گیس می گذارد) دیگر نیازی به کلاه گذاری(روایت کردن) ندارد!
وقتی هم کلاه میگذارد یعنی خودش را پشت نقابی پنهان میکند و قسمتی از حقیقت را مخفی میکند...
یه ضرب المثل نمی دونم کجایی میگه ..نگفتن همه ی حقیقت از دروغ بدتره..
و این همان هدف راوی است؛ "فرار" از واقعیت