محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

مانیفست آنارشیسم

 به مناسبت سالمرگ داستایفسکی:

                                         توطئه، اثر جیمز انسور

این یادداشت در ادامه‌ی معرفی شیاطین است. اما سعی دارم کمی هم به اصل اعتقاداتی که داستایفسکی به آن می‌تازد اشاره‌ای داشته باشم و از این راه با چند اصطلاح سیاسی و فلسفی آشنایی حاصل کنم. نخست پاره‌ای دیگر از داستان:

 

" شیگالی‌یوف ناگهان برپاخاست و گفت: «اجازه می‌دهید که واقعیتی را بیان کنم؟»

[ورخاوینسکی:] «واقعیت‌تان را بیان کنید!»

شیگالی‌یوف نشست و خود را آماده کرد و گفت: «تا جایی که من می‌دانم، و نمی‌شد نداست، شما خود، ابتدا یک‌بار و بعد بار دیگر با بلاغت بسیار، گرچه به بیانی بیش از اندازه تئوری‌وار تصویر روسیه را طوری رسم کردید که شبکه‌ی بی‌کرانی از حلقه‌ها آن را فرا گرفته است و هر یک این گروه‌های فعال، وظیفه دارد ضمن تبلیغ اندیشه، گروندگان تازه به دست آورد و شاخه‌ها و شعبه‌های محلی تأسیس کند و شبکه را تا بی‌نهایت گسترش دهد و نیز از طریق تبلیغات افشاگرانه‌ی بنیادین، پیوسته در تضعیف اعتبار و تخریب قدرت‌های محلی بکوشد و همه‌جا حیرت و بی‌اعتقادی ایجاد کند و تخم وقیح‌اندیشی بپراکند و رسوایی به پا کند و بی‌اعتقادی را هرچه عمیق‌تر سازد و نارضایی از وضع موجود و عطش به وضعی بهتر را در مردم تیز کند و سرانجام از طریق آتش‌سوزی که سلاحی مردمی است، در زمانی معین، در صورت لزوم، کشور را در پرتگاه درماندگی کامل ساقط کند. این سخنان، که من کوشیده‌ام کلمه به کلمه به خاطر بسپارم از از شما به عنوان نماینده‌ی مختار کمیته مرکزی به ما ابلاغ شد؟ آن هم نه کمیته‌ای، که تا امروز هیچ‌یک از ما چیزی از آن نمی‌دانیم، تا جایی که برای ما به صورت چیزی خیالی درآمده است!» " (شیاطین، ص 742)

 

به نظر این حقیر پررنگ ترین اندیشه ای که در جملات بالا موج می‌زند،‌ ایده ای است که به آنارشیسم معروف است. تاکنون جایگزین فارسی این واژه را نیافته ام. اما آنارشیسم چیست؟ 

نشان عمومی آنارشیست ها

آنارشیسم از واژه ی یونانی «آنارشی» گرفته شده و به معنی بی‌سروری، فقدان رهبری و فقدان حکومت است. واژه یونانی آنارشی، ریشه‌ای دو بخشی دارد؛ کلمه‌ی Archon به معنای حاکم و پیشوند An به معنی فاقد. از این روی، آنارشی به معنی وضعیتی فاقد حاکم میباشد. از نظر لغوی آنارشیسم آموزه‌ای مبنی بر این اعتقاد است که اکثر مشکلات اجتماعی، ناشی از وجود حکومت بوده و در مقابل آن به‌عنوان بدیل، تعداد بسیاری از اشکال تشکیلات داوطلبانه اجتماعی وجود دارند. مخالفانش آن را هرج و مرج طلبی نامیده‌اند و آن را این‌گونه معنا می‌کنند که در راه رسیدن به این هدف از توسل به خشونت نیز چشم پوشی نمی‌کنند. درادامه‌ی تعریف، باید گفت آنارشیست کسی است که سعی در ایجاد جامعه‌ای بدون حکومت می‌نماید، ولی به نظر می‌رسد هدف او نتیجه‌ای جز هرج و مرج و وسیله‌ای جز خشونت ندارد. البته خود آنارشیست‌ها (که بد نیست بدانید تولستوی روسی نیز جزو آن‌هاست) فعالیت‌هایی نظیر مبارزات مسالمت‌آمیز گاندی را سرلوحه کارهای خود قرار می‌دهند. از نظر مارکسیست‌ها، آنارشیسم چیزی جز جملات کلی علیه استثمار سرمایه داری، بدون درک ریشه‌ها و علت آن‌ها، نیست. و به بهانه‌ی این‌که شخصیت انسان آزاد است، به اصالت فرد و حفظ آزادیهای فردی اهمیت می دهد و هر نوع حکومت و قدرت سازمان یافته (حتی دولت پرولتاریایی) را به عنوان اینکه وسیله‌ی استثمار و خفقان مردم است رد می‌کند. این‌جاست که فرق آنارشیسم با مارکسیسم و سوسیالیسم نمایان می‌شود. (منبع: نسل پویا و ویکی‌پدیا)

 

* نقاشی صدر متن، اثری است از نقاش اکسپرسیونیست بلژیکی جیمز انسور،‌ به نام توطئه (Intrigue). این تصویر روی جلد کتاب شیاطین نقش بسته بود و من آن را بی ارتباط با این بحث ندیدم. تصویر میانی نیز نشان عمومی آنارشیست‌هاست.

نظرات 2 + ارسال نظر
The one 1386/12/02 ساعت 12:06 ب.ظ http://dystopia.blogsky.com

کمیته مرکزی ذکر شده در متن٬ باید وابسته به انترناسیونالیسم اول کمونیست ها می بوده است و ورخاوینسکی هدف غایی را (که امثالی مانند شیگالی یوف حاضرند بخاطرش جان دهند) بیشتر بر برابری و اشتراک تاکید دارد تا نداشتن حکومت. البته روش عمل کمونیست ها و آنارشیست ها همیشه تقریبا یکسان است. در جنگ داخلی اسپانیا با هم انقلاب می کنند و در کنار هم می جنگند.

داستایفسکی در کتاب شیاطین، طرفداران "فوریه" را تمسخر می کند. وقتی شیگالی یوف آرمان شهر خود را تصویر می کند او را متهم می کند که برای رسیدن به آن باید میلیون ها نفر را قربانی کند.

آنارشیسم به دنبال گونه ای آرمانشهر است که مردم در آن خود اموراتشان را کنترل می کنند. البته آنارشیست های انقلابی در اسپانیا وجود داشته اند که به دنبال تاسیس نوعی حکومت بر پایه ی سندیکاها بوده اند که بسیار شبیه سندیکالیست های ایتالیایی هستند. ولی برای مردم روسیه آنارشیسم یعنی شراب و "حق بی شرفی" داشتن! چون «وقتی خدا (ارباب) نباشد هر کاری مجاز است!»

مهدی 1386/12/07 ساعت 08:56 ق.ظ

فکر می کردم بیشتر از اینا از مطلبت استقبال بشه. جالب بود. ولی من در جایگاه نقد مطلب مثل جایگاه کلمنته تو تیم ملیمون هستم. فقط یه چیزی: انقدر بدم میات از اونایی که یه نظر رو سر بسته می گن و ردش می کنن.(دور از جون شما)(مثل قضیه آقا فروید که معرف حضور هستن)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد