باز هم سلام،
با سلام و صلوات بر محمد و خاندان پاکش و همچنین با سلام بر خلف راستینش حضرت آیت الله مقام معظم رهبری برنامهی امروز را آغاز میکنیم.
سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران و برپایی حکومت عدل و داد و همچنین برافراشته شدن شجرهی طیبهی جمهوری اسلامی توسط امام خمینی را تبریک میگویم. همچنین از خداوند سلامتی و بهروزی هرچه بیشتر باغبان و نگهدار حکیم انقلاب حضرت مقام معظم رهبری را خواستارم. که اگر اکنون نبودند معلوم نبود این شجرهی طیبه با چه آفات و علوفهی هرزهای از بین رفته بود و به چه شجرهی خبیثهای تبدیل شده بود.
و اما سوال امروز برنامهی «از تو میپرسند...»، نویسندهی جملات زیر کیست؟ اگر بتوانید بگویید این اظهارات را ایشان در چه زمانی ایراد کردهاند. جایزهای مضاعف دریافت خواهید کرد.
" امام علی مگر با رعایای خود نمیگفت «از گفتن مقوله حقّی و دادن مشورت عدلی دریغ نورزید که من برتر از خطا نیستم»؟ امّا اینک به نام نامیرای نهجالبلاغه حکومتی در ایران برپاست که حکامش در بی اعتنایی مطلق به شیوهی علی (ع)، برتر از سؤال و انتقاد نشستهاند و از رعایا جز انقیاد و اطاعت نمیطلبند. امروز از نماز جمعهها و از نشست خبرهها و از دستگاه قضا و از مجلس شورا و از صدا و سیما، بانگی برنمیخیزد مگر در تجلیل پیشوا. و در مطبوعات رسمی، سطری و ستونی بهم نمیرسد مگر در مریدپروری و تأیید آموزههای رهبری. و دریغ از مقوله حقی یا مشورت عدلی. اینجا جانی تاوان انتقادی است، که نظام جز مرید مطیع نمیپسندد.
...
جامعهیی که پیامبر در آن برخاست، عالمانش را، به گفته علی(ع)، لجام بردهان زده بودند و جاهلانش قدر میدیدند و بر صدر مینشستند (بارضٍ عالِمها ملجَم و جاهلها مکّرم). و رسالت رسول آن بود که این نظم نامیمون را واژگون کند و حرمت را به علم و عالمان بازگرداند. من هرگاه نردبان شکسته علم و گلوی فشردهی عالمان در جمهوری اسلامی ایران، و اسب رهوار مدّاحی و ریاکاری و خرافهگستری و جولان جاهلان و سر در گلیم کشیدن عاقلان را میبینم، هم بر ناکامی پیامبر رحمت اندوه میخورم و هم به رسالت پیامبرانه روشنفکران در بازگرداندن حرمت علم و عالمان، مؤمنتر میشوم.
...
باور کنید که برای این ملک و ملّت دشمنی غدّارتر و عقربی جّرارتر از شجرهی خبیثه استبداد و این ساختار جبّار جبون پرور نیست. و حدیث غدر بیگانگان و تورّم این توهّم، خود پرده دیگری است از نمایشنامه استبداد. "
جایزهی این سوال نیز همان است که بود: بلیت رفت و برگشت به زادگاه نویسنده توسط محفلیان. امیدوارم شما برندهی ما باشید. تا درودی دیگر بدرود!
ویرایش (پینوشت): قرار نبود در این یادداشت خاطر کسی مکدر شود. یعنی ابدا عمدی در کار نبود و اگر این یادداشت تنها چند ساعت دیرتر منتشر میشد تغییرات لازم برای تخفیف لحن آن انجام میشد. اما چه کنیم از سهلانگاری نگارنده و عجلهی ناظر!؟ ضمنا باید یادآور شوم جواب سوال قبلی (از تو میپرسند...) دکتر عبدالکریم سروش بود. او در مقدمهی کتاب «علم چیست، فلسفه چیست؟» آن جملات را گفته بود. این که آن متن در سال ۶۸ نوشته شده خود نکتهای دارد که فهم آن در گرو پاسخ به سوال بالاست.
و من از تو می پرسم :
به کجا چنین شتابان؟
از تو انتظار نمی رفت .
انتظار خبری نیست مرا...
امیدوارم توضیحات من رو در ویرایش بعدالتحریر این یادداشت بخوانید.
مطلبتون رو خوندم، بنظرم بسیار خوب و محکم نوشته شده و خوندنش رو لذتبخش میکنه.
من که می دونم که کی نوشته ولی نمی گم چون بهتره!
مهم اینکه چی شد که بعد از ۱۶ سال اینطوری شد!
بنظر میرسه اون دعلیی که اول بلاگ نوشتی اصلا مستجاب نشده.
فاین تذهبون؟
البته از نشخوار کنندگان عقاید انسانی(!) مثل سروش انتظار دیگری نمی رود.
راستی ببینم این سروش همون سروشی نیست که چند وقت پیش گفته بود که اعتقاد به مهدویت باعث رخوت در جامعه می شود یا همون آقایی نیست که گفته بود همون قدری که امام صادق(ع) برای اسلام زحمت کشیده همون قدر هم محمد غزالی زحمت کشیده یا این که جای دیگه ای همین آدم(؟) اشعار مولوی را با قرآن مقایسه کرده بود و ولایتی که برای مولوی قائله بیشتر از ولایتیه که برای امیرالمؤمنین قائله؟
اگر این سروش همون سروشه آیا تو شیعه هستی و این چنین دنباله رو نظرات فاسد چنین آدمی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
قشنگ بود. ولی فکر کنم در جایگاهی نیستم که بتونم نظری در خور بذارم. فقط
بی اعتنایی مطلق؛ برتر از سؤال و انتقاد ؛تأیید آموزههای رهبری ؛دریغ از مقوله حقی...
ترکیبات قشنگیه اینا رو از کجا آوردی؟