محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

... و أنا من حسین

" ب"



پیامبر(ص):



أتبکونه و لا تنصرونه ؟



برای او گریه می کنید و یاری اش نمی کنید؟



(لهوف/سید ابن طاووس)

 

 

--------------------------------------

 

سلام

پیامبر(ص) این سوال را قبل از وقوع کربلا پرسیده اند و مخاطب‌شان افرادی هستند که بعد از واقعه برای حسین(ع) گریه می کنند. و از آنها می پرسند چرا گریه می کنید و یاری اش نمی کنید.

پیامبر(ص) می توانست به عنوان یک خبر از آینده بگوید : یاری اش نمی کنید و بعد برای او گریه هم می کنید.

اما این جمله خبر نیست و سوال است و اشاره به یاری کردنی دارد  بعد از وقوع واقعه و کنار گریه کردن آمده.

گویا یاری کردنی هست که به جای گریه کردن یا در کنار گریه کردن باید صورت گیرد.

نفهمیدم، گذاشتمش اینجا بلکه چیزی بگویید تا بفهمم.

یاعلی

نظرات 11 + ارسال نظر
sajjad 1386/10/29 ساعت 05:18 ب.ظ

...
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان/ زآن که بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست/ جامه چه درانیم و چون خاییم دست؟
...
بر دل و دین خرابت نوحه کن / که نمی بیند جز این خاک کهن
ور همی بیند ، چرا نبود دلیر /پشتدار و جانسپار و چشم سیر؟
...
(مولانا)

سلام
این که امام(ع) روز عاشورا در بیان علت عدم فهم حقایق توسط کوفیان فرمود:
ملئت بطونکم من الحرام: بطن های شما از حرام پر شده
دخلی به کج فهمی یا لااقل سخت فهمی ما از عاشورا ندارد؟ بطونمان از حرام پر نشده؟ اگر بطن را فقط جای غذا نگیریم و مثلا فکر و اندیشه و تعصب و عقده و این چیز ها هم جایش در بطن باشد؟

علیرضا 1386/10/29 ساعت 07:33 ب.ظ http://booksociety.blogsky

در شب شام غریبان شهدای کربلا ، ‌باز هم از همان زینبی می گویم که نگریست و گفت که جز زیبایی در این حادثه ندیدم ( به حال تفاوت این سطح نگرش بالا از عظیم ترین حادثه آفرینش و اندازه فکر خودمان نسبت به مسائل و مشکلات روزمره زندگیمان شاید بتوان گریست ! ) این بار به نقل قول از سید محمد خاتمی می نویسم ( قسمتی از سخنرانی جناب خاتمی در شب عاشورا درباره حضرت زینب ! ) :
اما داستان زینب در این میان داستان دیگری بود. زنی که بلندای آسمان به دامنه‌ی بلند جان او نمی‌رسد. زنی که همه‌ی دریاهای عالم در برابر اقیانوس موج‌خیز او قطره‌ای بیش نیست. زنی که او را خردمند بنی هاشم ( عقیله ی بنی هاشم ) گفتند. برای چنین زن خردمند و فرزانه و آب‌دیده‌ای تصویر فردا ( روز عاشورا ) دشوار نیست و کاملا می دانست چه می‌شود .
او فردایی را می دید که همه‌ی مردان کشته و قطعه قطعه شدند و زنان و کودکان در سوگ پدران و همسران و فرزندان خود می‌نشینند. او نیز می‌داند که بازمانده این کاروان هیچ سرنوشتی جز اسارت ندارد ، اما او از پای در نمی آید و مانند کوه استوار است. زینب هم ناراحت بود اما نه از باب کشته شدن برادر و فرزندان خود، ( او در مجلس ابن زیاد خدا را سپاس گفته بود که خاندان او را به خلعت شهادت آراسته است . ) بلکه او ناراحت بود که چگونه جامعه‌ای که نیای او آمده بود تا از آن الگوی کمال و عظمت بسازد ، به چنین دره‌ ی وحشتناکی از سقوط افتاده که حتی تنها پیشوای بزرگواری که مظهر همه فضائل است و می تواند هدایت‌گر آن ها به سوی کمال باشد را از پای در می‌آورند !!!

خاتمی در آخر از کتاب مرحوم علامه شهیدی بخش هایی از خطابه عظیم حضرت زینب در کاخ یزید را خواند ( که مجال گفتنش نیست و من هم بیشتر از این فرصت نوشتن سخنان ضبط کرده ی او را ندارم ! ) ولی خواندنش را بسیار پیشنهاد می کنم .

سلام
لطف می کنید اگر اسم کتاب مرحوم شهیدی را هم بفرمایید.

The one 1386/10/30 ساعت 01:37 ق.ظ http://booksociety.blogsky.com

ما در واقعه ی کربلا نقش کوفیانی را داریم که با دیدن کاروان اسیران، گریه کردند. و در بهترین حالت نقش کسانی را که دیر به کربلا رسید.
دو شب است به این رسیده ام که نه برای حسین(ع) که برای عمق گناهان یزیدیان و انسان ها باید گریه کرد ولی اشکی نیامد
فقط برای خودم می توانم گریه کنم که آنهم از روی حب ذات است
--------------------
در نظرتان در پست قبل آورده بودید: "میزان حقیقت و صراط مستقیم عالم امام است و بی وجود او نه حقی متصور است و نه باطلی"
اما می دانیم که حتی پیامبران هم برای اثبات حقانیتشان نشانه و دلیل می آوردند. دلیل خروج امام نیز قیام بر علیه حکومت جائر و ظالم است. و ظلم حتی برای غیر مسلمان هم مفهومی ناحق است.

سلام
ولی من حبیب را نزدیکتر می بینم. از آن جهت که سالها انتظار حضور در کربلا را می کشید و خود را آماده اش کرده بود.

-------------

حکومت ظالم به اعتبار اینکه امام بر مسند حکومت نیست ظالم است و بزرگترین ظلم در حقیقت عالم، همآن است که حکومت از امام غصب شود. آیا اینجا نیز میزان امام نیست؟

کاش علیرضا در پست قبل نظرات را در خصوص شخصیت های مورد نظر افراد جمع بندی میکرد و اگر اجماع بر این بود که در صف اصحاب نیستیم مسیری برای از اصحاب شدن ترسیم میکرد.

یاعلی

سلام
التماس دعا

سلام
محتاجیم!

غافلگیر شدم وقتی در وبلاگتان زندگینامه ی حبیب ابن مظاهر را دیدم. چون در جواب پست قبل به او اشاره شده بود لینک تان را قرار دادید؟

یاعلی

قیصری 1386/10/30 ساعت 01:48 ب.ظ http://tardidnak.blogfa.com/

سلام. بخثهای جالب و خوبی دارین واز همه مهم تر این پرسش و پاسخ هایتان و جواب هایی است که با دلیل می اورید.موفق و سربلند باشید.

سلام
تازه کجایش را دیده ای!!

در این باب هنوز آتش مقدس "شک" را چنان در ما نیافروخته تا همه ی "یقین " هایی را که در ما نقش کرده اند را بسوزاند. (اقتباس از وبلاگ خودتان!)

ممنون از نظرتان
یاعلی

محمد 1386/10/30 ساعت 05:18 ب.ظ http://mytempproofs.wordpress.com/

من هم درباره واقعه کربلا چرکنویسی نوشته ام.

سلام
دیدم.
دسته بندی نسبتا خوبی بود.
چرک نویسی برایش اصطلاح غیر منصفانه ای است.

یاعلی

پیام(raVen) 1386/11/01 ساعت 09:50 ق.ظ http://ravennest.blogsky.com

نظر شخصیم اینه که نباید گریه کردن بر حسین را با یاری به او خلط کرد...از دیدگاه کاملا سکولار (به معنی آری از دین و معنویت) گریه برای آرامش روح بسیار مناسب است و حتی عزاداری و سینه زنی نیز بسیار برای التیام روح عالیست ، مثلا مریض های روانی را در زمان بروز حملات آزاد می گذارند تا کمی خود را مورد ضرب و شتم قرار دهند و وقتی به حدی رسیدند که ممکن بود خود را بکشند جلوی آنها را می گیرند پس این جالب است که شاید کربلا در دیدگاه کاملا ماتریالیستی واقعه ای است برای آرامش دادن به انسان و پاک کردن روان ها از گرافتاری های زندگی ...
اما خب این هست اما همه اش نیست...یعنی امکانش خیلی کم است که دلیل کربلا فقط همین باشد...

پس به قول مولانا ما بیشتر برای خواب بودن خود بگرییم بهتر است تا بر حسین...

اما اینکه ما چه کاره ایم این وسط و وظیفه چیست خدا داند...

قیام حسین(ع) برای زمانی که انقلابی در میان است ، برای زمانی که جنگی به پاست ، نیروی عجیبی می دهد اما الان چگونه باید از آن یاد کرد که در حد شعار نماند ؟
متاسفانه در جواب این سوال همه شعار می دهند که ما باید درس ازادگی و زیر بار ظلم نرفتن را یاد بگیریم اما همه اش شعاری بیش نیست و هیچ کس عمل نمی کند...

__________________________________________
انصافا این مداحی که لینکش رو گذاشتم خیلی قشنگه...

سلام

مداحی‌ه قشنگ بود

یا علی

عطا 1386/11/01 ساعت 12:12 ب.ظ http://محفل

سلام،
تا به حال این حدیث را ندیده بودم. این که پیامبر چنین سخنی گفته جای تامل دارد. می تواند مخاطبش فراتر از مومنین هم باشد، چه رسد به شیعیان .

اما این گریه و اشک ریختن نیز احترام و عزت خاصی دارد. هرجایی نباید این دانه های گوهر را فروریخت و همچنین برای هرکسی نیز گریست مجاز نیست. (من غلام آنک نفروشد وجود/ جز بدان سلطان با افضال و جود). این اشعار مولوی در این باره قابل تامل است: (دفتر پنجم مثنوی معنوی، بیت 477 تا ...)
آن سگی می‌مرد و گریان آن عرب
اشک می‌بارید و می‌گفت ای کرب

سایلی بگذشت و گفت این گریه چیست؟
نوحه و زاری تو از بهر کیست؟
...
گفت رنجش چیست زخمی خورده است؟
گفت جوع الکلب زارش کرده است (گرسنگی)
...
بعد از آن گفتش که ای سالار حر
چیست اندر دستت این انبان پر؟

گفت نان و زاد و لوت دوش من
می‌کشانم بهر تقویت بدن

گفت چون ندهی بدان سگ نان و زاد
گفت تا این حد ندارم مهر و داد

دست ناید بی‌درم در راه نان
لیک هست آب دو دیده رایگان!

«گفت خاکت بر سر ای پر باد مشک
که لب نان پیش تو بهتر ز اشک»

من غلام آنک نفروشد وجود
جز بدان سلطان با افضال و جود

چون بگرید آسمان گریان شود
چون بنالد چرخ یا رب خوان شود

من غلام آن مس همت‌پرست
کو به غیر کیمیا نارد شکست

سلام
روح مرحوم آقای مولوی هم شاد.
دست شما هم درست.
یاعلی

مرهم 1386/11/01 ساعت 07:18 ب.ظ http://www.bache-konkoori.blogfa.com

سلام دوست من از حضور و نقدتون خیلی ممنون. چرا فکر می کنید بد گفتید. شما لطف کردین و نظر ارزشمند خودتونو بیان کردین و من از این بابت سپاسگزارم و هر چند ممکنه با بخشی از اون مخالف باشم ولی کاملا بهش احترام می ذارم و هرگز به خودم اجازه نمیدم که فکر کنم فقط نظر خودم صحیحه.
با دیدن وبتان ادعای عاشورایی نبودن دلتان را به حساب شکسته نفسی می گذارم. منظورم از دل عاشورایی دلی بود که به قیام حسین(ع) صرفا به عنوان یک حادثه ی تاریخی نگاه نمیکند و عزاداری را تنها یک سنت مذهبی نمی داند. و برداشتم این است که شما هم چنین نیستید و به ماهیت نهضت امام حسین آن گونه که هست می نگرید. در واقعی بودن یا نبودن این توصیف باید بگم نام (دلنوشته) گویای زبان حال بودن این ماجراست. آن هم اگر دقت کرده باشین از زبان اسب علی اکبر است. پس واقعی به معنای حقیقی نیست. ولی گویای واقعیاتی است که من هم معترفم که ما از آن خیلی دوریم. ولی با شما موافق نیستم که امام را با چنین رابطه ای با فرزندش دور از دسترس می کند. این ماییم که از چنین احساسی دوریم. و این از راحت طلبی ماست که چون از چیزی دوریم به جای آن که خود را به آن برسانیم و رنج وصال را بر خود هموار کنیم به آن چه نزدیک است اکتفا می کنیم!
در یکی از جلسات خصوصی مرحوم محمد تقی جعفری یکی از شاگردان چون حرفهای استاد را درک نمی کرد از ایشان خواست سطح سخن را پایین بیاورد. علامه با تسبیح روی سر ایشان ضربه ای زد و گفت: من چرا سطح صحبت رو بیارم پایین؟ تو فکرت رو بیار بالا!
به جملاتی که در بسیاری از دعاها در ابراز ارادت به معصومین شده اگر نگاه کنید(ادعیه ی معتبر البته! نه آن ها که با یکبار خواندنش چون طفل تازه متولد شده از گناهان پاکت می کنند! حتی اگر به اندازه ی ریگ بیایان بوده باشد!) تعبیر بابی انت و امی دارد. در فرهنگ ما این یعنی از دیگری مایه گذاشتن! در حالی که در فرهنگ اسلام یعنی عزیزترین کسان را فدای محبوب کردن. در میان جوانان ما چند درصد والدین خود را عزیزترین می دانند؟ که با این حس این جمله را بخوانند؟! اگر حسی را که (باید) نسبت به والدین باشد درک کنیم آن وقت رابطه ی این پدر و پسر هم برایمان در اوج قله های عاطفه آن هم در بحبوحه ی جنگ معنا دار لطیف و سوزناک می شود نه افسانه ای و غیر واقعی!
امام دور از دسترس را من هم نمی خواهم! به همین دلیل است که سعی می کنم به کسانی که مخاطب من هستند بیاموزم که امام زمان تنها (ظاهر) نیستند. ولی با تمام وجود حاضرند! که اگر چنین نبود وجود و عدمشان یکی بود و نفعی به حال امتش نداشت.
یاد جمله ای افتادم که روی دیوار یک مدرسه ی شاهد در
خ آزادی تهران نوشته: این گمان ماست که شهدا رفتند و ما مانده ایم. حقیقت این است که ما رفته ایم و شهدا مانده اند.
خواستم در بحبوحه ی عزاداری های محضی که مذبح جدید سید الشهداست! حسی متفاوت از آن عزیز را بیان کرده باشم و با احترام به قلم بزرگواری چون سید مهدی شجاعی خود دست به قلم نشدم. که شاید مرا هرگز توان و بضاعت نگاشتن حتی لحظه ای از آن حماسه ی بزرگ نباشد... یا علی

سلام
البته توی وبلاگتون دیدم که دوست دیگری (آقای مهدی) برای مطلب شما کامنت گذاشته بود و آدرس اینجا رو هم داده بود. حالا امیدواریم خودش بیاد اینجا و کامنت شما رو خونه.
یاعلی

The one 1386/11/02 ساعت 08:27 ب.ظ http://booksociety.blogsky.com

"حکومت ظالم به اعتبار اینکه امام بر مسند حکومت نیست ظالم است و بزرگترین ظلم در حقیقت عالم، همآن است که حکومت از امام غصب شود. آیا اینجا نیز میزان امام نیست؟"

خیر! شاید بر مسند حکومت نبودن امام٬ ظلم باشد اما حکومت های عادلی بذون امام در تاریخ وجود داشته اند. امام حسین هیچ گاه دلیل خروجش را حکومت اعلام نکرده است. هر چند در نگاه شما "اصلاح امت جدم" بی شک معنایی جز حکومت نخواهد داشت٬ همچنین می توانید امر به معروف و نهی از منکر را به معنی امروزی آن یعنی لزوم ایجاد حکومت بدانید! در صورت قبول حرف شما٬ صلح امام حسن و قیام نکردن امام حسین در زمان معاویه را چگونه می توان توجیه کرد؟ یزید و معاویه هر دو حکومت را غضب کرده و بزرگترین ظالم اند٬ تفاوتشان کجاست؟
وقتی عدالت را مسئله ای درون دینی و مابعد دینی قرار می دهیم نتیجه اش این می شود که هیچ نقدی به حکومت اسلامی نمی توان کرد٬ زیرا این دین است که عدالت را تعریف می کند. درسی که من از امام حسین می گیرم نه رسیدن به حکومت بلکه اصلاح آن است!

سلام

نه عزیز، من هم که این نتیجه را نگرفتم. کمی حوصله.

دلیل خروج امام حکومت نبود. چه اینکه آنهمه توقف در مکه منطقا فرصت تصاحب حکومت را از امام گرفت. تا آمدن ابن زیاد از بصره به کوفه. اگر هدف اخذ حکومت بود امام قبل از ابن زیاد خود را به کوفه می رساند و حاکم می شد. اما آیا آن حکومت هم سرنوشت بهتری از حکومت پدرش می داشت؟

جمله این بود:
"حکومت ظالم به اعتبار اینکه امام بر مسند حکومت نیست ظالم است"
اگر حکومتی دسترسی به امام داشته باشد و حکومت را تحویل او نکند ظالم است. حکومت های عادل بدون امام لابد دسترسی به امام نداشتند. و اگر داشتند و نکردند از عدالت ساقط اند.

"اصلاح امت جدم" هم فوق ایجاد حکومت است. امر به معروف و نهی از منکر را هم منحصرا به معنی لزوم ایجاد حکومت نمی دانیم. آن هم حکومت مستقل از امام!!! زرشک!

این هم که محل نزاع نیست که : بزرگترین ظلم در حقیقت (ظاهر و باطن)عالم، همان است که حکومت از امام غصب شود.

این را هم می دانیم که امیر المومنین(ع) فرمود: حکومت بر کفر باقی می‌ماند اما بر ظلم باقی نمی‌ماند.
این ظلم خب ربطی به نصب امام در مقام حاکم ندارد. این همان است که در برابر مردم، حاکم باید رعایت کند و اگر نکند ظلم کرده. چه امام باشد چه نباشد.

باب نقد بر حکومت اسلامی را هم که خود امیرالمومنین(ع) باز کرد. نقد که هیچ، آن همه مالک اشتر که از اصحاب خاص بود در موضوعات متعدد با امام مخالفت صریح می کرد (مثل قضیه صفین) اما این ها همه در چارچوب حاکمیت امام است.

حکومتی که برای امام از عطسه ی بزی و وصله ی نعلینی بی ارزش تر است انگیزه ی قیام می شود؟ اما اینها برای امام است. اگر ما یا حاکمی حکومت را دو دستی تقدیم امام معصوم نکند بزرگترین ظلم را کرده. حتا اگر مردم همه در رفاه و رضایت و پیشرفت باشد و در عدالت‌خانه ها عینا عدل مدنی پیاده شود.

این همه طولانی شد و تازه همه اش رفت به تبری جستن ما از اتهامات وارده! به خدا ما این جوری نیستیم!

اما اجمالا این درسی که شما از امام گرفته اید هم در چهار چوب مقتضیات زمان و مکان باید بررسی شود. گاهی انقلاب لازم است گاهی اصلاح .

یا علی

پرّان 1386/11/03 ساعت 05:27 ب.ظ

سلام


یکّه خوردم.
بیش از آنچیزی که فکر می کردم سنگین به نظرم می آید.


یادتان هست امام گفته بود برای امر به معروف قیام کردم؟ شب عاشورا هم با عدم وجود مخاطب و بقیه دلایل قضیه امر به معروف منتفی شد و امام همه را گفتند بروید، وظیفه ای ندارید، بزنید به بیابان، خودتان را نجات بدهید که فردا هرکس بماند می میرد.
حتی آنهایی که مانده بودند را هی ترغیب می کردند که بروند. نافع که آمده بود بیرون خیمه امام را دیده بود که خارها را میکندند امام گفتند نافع هنوز هم دیر نشده ها!
نقل های زیادی هست که نشان می دهد امام امر را برداشته بودند و انگار می خواستند همه را بفرستند بروند (تلویحاً همه)


یادتان هست آنهایی که دست آخر می مانند تمنا می کردند بمانند؟ اذن گرفتند از امام که بمانند با ایشان. پرپر می زدند که امام اجازه بدهد بمانند و کشته شوند.



...شاید پیامبر با این کلام دارند هر جور گریه را نفی می کنند
...شاید می فرمایند گریه کنید و از امام تمنا کنید اذنتان بدهد


...(؟)...

سلام

الفاظ قدسی بسته به مرتبه ی مخاطب معنا و مفهوم خاص خودش را می گیرد.
معروف برای اهل حج زمانی که امام از مکه راهی کربلا شد مفهومی داشت که امام ایشان را به آن امر کرد.
برای بنی هاشم معنایی که در آن نامه امام با ادبیاتی متفاوت از اهل مکه به آن امرشان هم کرد.
برای اهل کوفه قبل از پیوستن به ابن زیاد معنایی بعد از آن هم معنایی که همه هم به معروف هایشان امر شدند. معروف برای اصحاب قبل از عاشورا چیزی بود که امام به ایشان امرشان کرد و برای اصحاب عاشورا چیز دیگری که امام به آن هم امرشان کرد.

شاید آنها که شب عاشورا ماندند معنای " بالاترین امر به معروف" را که پیامبر در خطابه غدیر فرمود بهتر درک کرده اند. آنها شاید همان هایی اند که صبر را پیامبر می دانند و صلوه را...

و امام، هم برایشان امر به معروف کرد و هم اقامه ی صلوه.

البته خدا عمر و عزت آقای پ را زیاد کند با آن مباحثی که در آن دانشگاه گفت، ولی کسی هم امر به رفتن نشد که موضوع و محل امر به معروف عوض شده باشد. امر نه که بیعت برداشته شد. چه اینکه در نظام شریعت حتا آنها که شب عاشورا امام را ترک کردند هیچ معصیتی هم مرتکب نشدند و امام شان از ایشان ناراضی نبود. ولی معروف‌شان با معروف صبح عاشورایی ها تومنی ده تومن توفیر داشت. و نمی خواست همه را بفرستد بروند که می خواست آزاد و مخیر باشند تا آنها که حلت بفنائک شدند به اختیار و اراده و عزم جزم چنین انتخاب کنند.

آن "برخی" ها را در کامنت های پست قبلی دیدید ؟ و نظام اراده ها را ؟

شاید ِ دومی تان منطقی تر و دلنشین تر است. اما باز عده ای از این هم مستثنا می شوند. او که خطاب مستقیم این نامه قرار گرفت:

یاحبیب، فانت تـعـلـم قـرابتنا من رسول اللّه صلی الله علیه و آله و انت اعرف بنا من غیرک، و انت ذوشیمة و غیرة فلا تبخل علینا بنفسک...

اى حبیب! قرابت ما را با پیامبر صلی الله علیه و آله مى‌دانى و تو بهتر از دیگران ما را مى‌شناسى و شخص آزادمرد و غیرتمندى هستى. از جان خود بر ما مضایقه مکن...

یا علی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد