اگر در کربلا طوفان نمی شد ، کس نمی فهمید
چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود ؟!
آنچه در ادامه می آید چکیده ای است از صحبت یک ساعت و نیمه اینجانب در میان جمع برخی از دوستان که به اختصار می آورم :
نگاه و بررسی به واقعه عاشورا و جریان نهضت کربلا بارها و بارها از طریق افراد و گروههای مختلف با سطح فکر و نوع بینش خاص خود صورت پذیرفته است و جالب اینجاست که در این جریان شناسی هر کسی از ظن خود یار عاشورا می شود . در واقع از این واقعه هم می توان آزادگی و آزادی خواهی امام حسین و به تبع آن نقش عاشورا در مردمسالاری و حتی آزادی مطبوعات را درآورد و هم می توان به نفع بحث ولایت مداری و تبعیت محض و مطلق از ولی سود جست . کما اینکه در جامعه هر یک از این مباحث با بیانی کمتر یا بیشتر از این ارائه می شود .
ولی من نمی خواهم در این بحث همانند تمام مباحث روشنفکری مسلک ضد عوام گرایی و به جهت دریافت قصد و منظور حقیقی جریان عاشورا و یا کنکاش پیرامون رمز ماندگاری و علل گستردگی پاسداشت این حرکت در میان تک تک توده های مردم و یا انتقاد از نحوه های عزاداری تحریف شده و الی آخر بپردازم بلکه برعکس می خواهم بگویم هر کس و هر فرد ( به معنای اخص کلمه فرد ! ) باید از ظن خود یار و یاور عاشورا شود که مگر نه این است که از هر نوع و تیپ شخصیتی در این جریان مشاهده می شود . متاسفانه سواد ناقص تاریخی ما که قد نمی دهد ولی در همان حد که همه مان می دانیم و شنیده ایم اگر بخواهیم اول از گروه خوب ( اینوری ها البته اگر ما اینوری باشیم ! ) شروع کنیم از دم دستی ترین ملاک که تفکیک سنی باشد را مد نظرقرار دهیم از ۶ ماهه تا ۷۵ ساله ( از مراسم شیرخوارگان حسینی تا سالخوردگان حسینی ! ) و به تبعش از کودک و نوجوان و جوان و میانسال هم می توان یافت ، از منظر تفکیک جنسیتی که خود دیگر واضح و مشخص است که از زن و مرد که حاضرند و نقشی دارند . دیگر بماند که سیاه و سفید و فقیر و غنی هم بود . البته تا در همین طرف خوب هستیم یک تفکیک اساسی تر و قابل مطالعه تر تفکیک فکری و عقیدی ( که صد البته نه به معنای تضاد و تمایز بلکه فک از جهت سطح نگاه و نوع فکر همگی در یک راستا ! ) هم حتی قائل شویم منتهی این جریان شناسی باز هم از آن بحث های مطالعاتی در شخصیت های کربلاست که واقعآ لازم است .
و اصل کلام من در این قسمت این است که در میان همه این هفتاد و دو خوب به علاوه خاندان ، هر کس به هر دلیل و نحوی با یکی از این نقش های جریان ساز بیشتر احساس قرابت می کند و به دنبال آن ارادات و علاقه مضاعفی می ورزد . در واقع در جریان کربلا هر کسی ، شخصیتی خاص خودش را دنبال می کند ( که این ها همه در کنار کلیه افراد این جریان هستند منتهی این شخصیت خاص تر است از نظر او ! ) حتمآ شما هم همچین شخصیتی را برای خود دارید ؟!؟!
در ادامه اگر به آن طرف بدها هم برویم خواهیم دید که از هر نوع گروه شر و تفکر و اندیشه کج و زشت می شود پیدا کرد ( در حقیقت همان ۳ گروه اصلی و تاریخی بدی و پلیدی ( و به تعبیر دکتر شریعتی سه دشمن رسالت و رستگاری ! ) که همواره دامن گیر بشر در کل دوران حیاتش بوده است را می شود یافت : قاسطین ( افراد آشکارا ستمکار کربلا ( دشمن آشکار حقیقت )) ، مارقین ( افراد دچار کج فهمی و کم آگاهی و تعصب در جریان کربلا ( بی شعور حقیقت نشناس )) ، و در نهایت ناکثین (دوستان و همرزمان نیمه راهی در واقعه کربلا (حق شناس خیانتکار )) ! پس حتی افراد مایل به بدی هم می تواننند تیپ مورد علاقه خود را از هر جهت که بخواهند ( از نظر نفهمی بگیر تا قساوت قلب ! ) در گروه آن وری پیدا کنند !
بحث دیگر من در این باره است که در جریان کلی واقعه عاشورا از ابتدا تا انتها ( البته ابتدا و انتهای تاریخی و محدود به زمان آن مد نظر من است وگرنه مشخصآ عاشورا ابتدا و انتهایی ندارد ! ) تمامی انواع و اقسام صفات خوب و بد موجود در عالم هستی و نهاد و سرشت آدمی به نمایش در می آید . من اینچنین ادعا می کنم و برای اثبات آن هم همه می توانند از هر صفت مصادیقی ذکر کنند منتهی باز هم اینجا نیازمند مطالعه بس دقیق و جریان شناسی کامل نهضت است . گویا جهان آفرنش در یک بازه جمع شده است .
در آخر هم به نقش اول این جریان اشاره کنم ( همان طور که هر اتفاقی یک شخصیت اصلی دارد که البته این مقام به منظور تعیین جایگاه و ایجاد رتبه بندی و قائل شدن به برتری برای آن نقش اول نیست و بیشتر به همان فرد محبوب و مورد علاقه این جریان باز می گردد منتهی این بار قدری فراتر از یک حب و احساس و علقه شخصی بلکه با دلیل و توجیه همراه است . ) و نظر افراد هم به نسبت شناختشان (این بار گقتم شناخت ! ) متفاوت است همان گونه که من قائل هستم زینب شخصیت اصلی و نقش اول جریان کربلاست ( حتمآ هم شما به نقش اولی کسی اعتقاد دارید ؟! ) . در حقیقت اینجا زینب به معنای اصلی نام خود می رسد ( و زینب ، زینت اب می شود و برای علی جز همچین زینتی را نمی توان متصور شد ! ) جدای از آن زینب آئینه تمام نمای ۵ نفر اصلی آفرینش می شود و در کربلا درس تمام این مکتب را یک جا پس می دهد و با بیشترین نمره قبول می شود ! ( زینب هر چند آن طور که نشاید جدش را درک ننمود و از وجود مادر زود بی بهره شد ولی تحت تعلیم پدر بود و نماینده تمام عیار او و دو برادر خود را به خوبی نیز همراه بود ! )( و جدای از زینب هر یک از آن ۴ نفر خود به طریقی در این جریان حاضرند که بماند تا بحث بیش از این به درازا کشیده نشود ) .
در جمع بندی آخر ، این ها نکاتی چند بود که ( با تمام تلاشم در اختصار متن اصلی صحبتم ! ) توانستم در حد فهمم از جریان نهضت عاشورا بفهمم ، دو سوال درونی از شخصیت مورد ارادتتان و نظرتان در مورد نقش اصلی این حرکت پرسیدم که اگر جواب بدهید ، بد نیست !
چند جای پیشنهادی هم برای این ایام که سخنرانی اش می ارزد :
۱ )
سخنرانی سید محمد خاتمی / روز جمعه 28 دیماه بعد از نماز مغرب و اعشاء / محل برگزاری خیابان ایران شهر - خانه هنرمندان ایران
۲ )
ــ پنج شنبه (شب تاسوعا) با حضوردکتر محسن آرمین (سخنران دوم متعاقبا اعلام میشود)
ـ جمعه (شب عاشورا) با حضور مهندس لطفالله میثمی و دکتر علیرضا علویتبار
ــ شنبه (شب شام غریبان) با حضور سرکار خانم فریده ماشینی و دکتر محسن کدیور
( از ساعت ۱۹ تا ۲۱:۳۰ )
آدرس: خیابان سمیه – بین سپهبد قرنی و استاد نجات الهی – پلاک 180 ( دفتر مرکزی جبهه مشارکت )
۳ )
برنامه های حسینیه ارشاد ( از ساعت ۱۹:۳۰ الی ۲۱:۳۰ )
ــ پنج شنبه (شب تاسوعا) : جناب آقایان اکبرین و رهامی
ـ جمعه (شب عاشورا) : جناب آقایان کدیور و مهدوی
ــ شنبه (شب شام غریبان) : جناب آقایان سحابی ، اشکوری و ظریفیان
آقایان حسینیه ارشاد هم برنامه دارد:
با سخنرانی کدیور ظریفیان اکبرین درایتی رهامی ...
!!!!!!!! با حضور!
من در مطلب اولم نوشتم که هر وقت حرفی برای گفتن داشته باشم مینویسم.....نگاه تکثرگرایانه تون به واقعه عاشورا برام جالب بود....روش میشه زیاد کار کرد. سعی می کنم جمع بندی که کردم یا تو وبلاگ خودم یا همینجا نظرمو درباره سوالاتون بگم.
قطعا خدا شخصیت اصلی این داشتان بوده و هست و خواهد بود!(روی این جمله خوب فکر کن)
اما در مورد سوال دیگرت، باید بگویم که شخصیت مورد نظر من در ابوالفضل علیه السلام و پیش از آن در مادر او ام البنین سلام الله علیها وجود داشته است. از ام البنین چه می دانی؟!
اما افرادی که برای سخنرانی معرفی کرده اید، احتمالا من و امثال من را در جمع این گونه افراد راه نخواهند داد...
خواهشی از تو دوست عزیز ارم به عنوان کسی که دستی بر قلم داری(آن هم چه دست قدرتمندی!) این است که در باب این موضوع تلاش بیشتری بکنی که به نظر من گریبان گیر جمع کثیری از دوستان است:
ننگریم که چه کسی می گوید، بلکه بنگریم که چه می گوید...(این جمله مضمون سخنی از حضرت علی علیه السلام است)...
موفق باشی...
منتظر حضورت(کم پیدایی!)...
یا علی
ویرایش(نظر قبلی):
نادرست: داشتان درست: داستان
نادرست: دوست عزیز ارم درست: دوست عزیز دارم
یا علی
"ظرفیت واقعهی کربلا چنان بالاست که هرکسی را در آن مأوایی و مرادی هست. یافتن این مراد منظور است. که این امر را متناسب با میزان شناختمان و نوع نگاهمان نسبت به آن شخصیتهای والا و متین قرار دادی." شاید این نکته ظریف ترین حرفی بود که زدی؛
مثلا پهلوانی هست که عاشق عباس است و نامش را بر پیراهن از المپیک برگشتهاش حک می کند. این شخص عباس را صرفا برای علاقه اش به پهلوانی و رشادت الگو و مراد می پندارد. حال آنکه هیچ نمی داند که عباس از فروتنی و تواضع نیز سرشار بود و هنوز به این میزان از شناخت از مولایش نرسیده است. در این میان کسانی متمایزند که هم به مقدار توانشان از شخصیت های عاشورا معرفت کسب کنند و هم در پرتو همین معرفت بیرونی و تاریخی روزنه ای به معرفت درونی و نفسانی بگشایند.
به عبارتی هرکس خودش را بشناسد، مراد کربلایی اش را نیز درست تر شناخته است.
سلام
دسته بندیهای اول برایم جالب، شفافکننده و توضیحدهنده بود. تشکر
با این وصف، که گفتید هر جور آدمی در کربلا نمونهای دارد، میخواهید به نتیجهای که آوینی گفته برسید یا جمعبندی دیگری دارید؟ به نظرم بیشتر در "امکان" از ظن خود یار عاشورا شدن بحث کردید. درباره ضرورت یا فایدهاش چه نظری دارید؟
نقش اصلی و شخص مورد ارادت را مطرح کردید. (که تمایز آنها دقیقا برایم روشن نشد. ممنونم میشوم توضیح بیشتر بدهید). در مورد نگاه ما به افراد واقعهی عاشورا دستهبندی دیگری پیشنهاد میکنم.
۱) شخصی که در مقایسه، جایگاه امروز من است. (احتمالا شریعتی زینب(س) را انتخاب میکند. -باید کار زینبی کنند وگرنه یزیدی اند...-)
۲) نقش حیاتیتر و کلیدیتر، از نظر عهدهدار بودن تمام یا بیشترین مسئولیت به مقصود رسیدن جریان. (شما زینب(س) را و آقای فرهاد خدا را نقش کلیدی دانستید و شاید کسی امام حسین(ع) را بداند)
۳)نقشی که در جایگاه خودش به بهترین وجه عمل کرده.
تورو خدا نگا کن ! کیا دارن برا امام حسین ( علیه السلام ) صحبت می کنن !
آخرالزمان ...
دلیل خاص و بی مانند بودن کربلا این است که از هر نوع و تیپ شخصیتی در این جریان مشاهده نمی شود، بلکه نبرد مطلق بین خیر و شر است. هیچ فردی در آن خاکستری نیست. مردم معمولی از ترس در آن شرکت نمی کنند.
شخصیت خاص مورد نظر من امام زین العابدین است.
شخصیت اصلی واقعه کربلا از نظر من شمر است. حرکت امام حسین از ابتدا حرکتی واکنشی بوده و این یزید بود که کنش اصلی را انجام داد. در کربلا این شمر است که کنش های اصلی را انجام می دهد و باز خودش است که تمام می کند. همه نقش اصلی خود را بازی می کنند جز حر و شمر. شمر فراتر(فروتر) از حد تصوری که برای انسان قائلیم پیش می رود. شخصیت اصلی از نظر من یعنی کسی که برای درک واقعه ی کربلا باید کنش های او را تحلیل کنیم.
نقش خوبان، نقشی نسبتا اجباری و واکنشی است. نقش حضرت زینب صبر است و فریاد
من تنها امام زین العابدین را تا حدودی موافق وضعیت خود می بینم
سلام
متن رو خوندم. جالب بود. موفق باشید. در ضمن لینکتون کردم. از نظراتی هم که داده بودین ممنون.
درست هم حدس زدین من جامعه شناسی می خونم.
دوست گرامی علیرضا خان
نام خانوادگی شما را نتوانستم در بلاگتون پیدا کنم . بهر حال ، متن سخنرانی شما رو کامل خوندم ، البته به نظرم میرسه که تو خلاصه کردنش یه مقدار زیاده روی شده باشه ، چون بعضی مطالب مشخص است که مقطع شده و مانده . بسیار جالب بود زاویه دید شما به واقعه عظیم عاشورا ، امیدوارم خداوند ما را به طریق راست هدایت و درآن مسیر نگاه دارد . راستی من مفیدیم، چطور مگه ؟
شخصیت اول برای امثال من حر است. حر نماد آن دسته از آدم هاست که در دنیای واقعی زندگی می کنند. نه اسیر ایمانی کور هستند و نه دربست در راه شیطان قدم گذاشته اند. البته اعتقاد به اینکه یاران امام حسین دارای ایمان کور بوده اند نیز ندارم. با مطالعه تاریخ خواهید فهمید که تک تک افرادی که در واقعه عاشورا حضور داشته اند ، با آگاهی کامل از آنچه بر آن ها خواهد رفت پای در این مسیر گذاشته اند. پس آنها به واسطه آنکه مثلا امام حسین فرمود فلان کار بکن و من کردم ، این عمل را انجام نداده اند . آنها می دانسته اند که چرا باید بر علیه یزید قیام کرد.(هر کس دیگر هم بود آنها به طبعیت از او بر یزید می شوریدند.) امام حسین راهنمای این حرکت است. او کار گردان واقعه عاشوراست! من در جایگاه یاران امام حسین نیستم چون من چنین راهنمایی را در طول زندگی خود نداشته ام(شاید اگر توفیق باشد در آینده همچین راهنمایی پیدا کنم.) پس من یا در مقام یزیدیان هستم یا در مقام حر! من در مقام یزیدیان نیستم چون همچنان به دنبال راه نجات و راه صحیح زیستن می گردم. پس من در مقام حر قرار گرفته ام . من باید انتخاب کنم و برای انتخاب کردن باید راه حق و راه باطل را از هم تشخیص دهم. من باید یزید زمانم را بشناسم و برای آن باید ظلم را بشناسم. من باید آنچنان با اراده باشم که هر لحظه بتوانم باور های خود را بکار بندم و یا آن هارا اصلاح کنم.و....
صحبت های سجاد واقعا عالی بود
سلام
تسلیت
سوییت های پانصدهزاردلاری!
حتما بخونید!
این ابیات آغازین شعر بیت اول مطلب بود :
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود
شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود
نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ
که پشت عرش را خم کرد ، یک ظهر محرم بود
...
من سخنان sajjad را تصدیق می کنم و تحسین.
اما حر در صحنه ی کربلا تنها کسی بود که لباس اشقیا را از تن برکند و لباس اولیا پوشید و درنهایت شهید شد. برای من سخت است قبول کنم اکنون لباس اشقیا برتنم است و اگر رهنمایی یافتم لباس اولیا خواهم پوشید. اکنون شرایط من به گونه ی دیگری ست. شرایطی که چندان قادر نیستم مثل و مانندی از کربلا برای آن بیاورم.
سلام
میزان حقیقت و صراط مستقیم عالم، امام است و بی وجود او نه حقی متصور است و نه باطلی. و آدم ها بر معیار نسبت و تناسبشان با امام است که سنجیده می شوند و مرتبه می گیرند.
در کربلا گویا اصحاب تک به تک توسط امام(ع) گزینش و برگزیده شده اند.
- برخی تا لحظات آخر با امام بودند و لحظات آخر رفتند.(کسی که وعده کرده بود تا وقتی امام یاری از اصحاب دارد او هم باشد و به محض اینکه امام تنها شد به امام گفت: وعده ی ما سر آمده و من می روم و رفت)
- برخی تا لحظات آخر نبودند و در آخر آمدند.
- برخی به اصرار و التماس از امام، اجازه یافتند تا خود را همراه امام کنند.
- برخی به دعوت رسمی خود امام، خود را به امام ملحق کردند.
- برخی امام دعوت شان هم کرد و خود را به امام ملحق نکردند.
- برخی خبر را از پیامبر(ص) یا امیرالمومنین(ع) گرفته بودند و سالها انتظار وقوع واقعه را می کشیدند تا خود را برای یاری امام برسانند.(مثل حبیب)
- برخی ساعتی قبل از شهادت امام(ع) خود را به کربلا رساندند و حق یاری امام را ادا کردند.
- برخی عزم یاری امام کردند و تنها یکی دو ساعت دیر رسیدند.
- برخی تا شهادت اصغر هم در سپاه عمرسعد بودند و می جنگیدند و پس از آن راه کج کردند و از میدان گریختند. نه با امام آمدند نه با عمر سعد ماندند.
- برخی از سپاهیان عمر سعد اصلا بعد از شهادت امام متاثر می شوند و شمشیر بر سپاه خود می شکند و کشته می شوند.
- برخی در کربلا در صف اصحاب امام مجروح می شوند اما شهید نمی شوند.
معادلات پیچیده ای است...
گویا اراده فقط اراده ی امام است! و اراده ی کس دیگری بر امری تعلق نمی گیرد مگر اینکه اراده ی امام بر این تعلق گرفته که او اراده کند!
و ما تشاؤون الا ان یشاءا لله ؛ و نخواهید خواست مگر اینکه خدا بخواهد.
(امام را خدا نگرفتم ها! مثال بود)
و شاید اراده ی امام این باشد که تنها کسی اراده بر یاری امام کند که چیزی را در خودش اثبات و تثبیت کرده باشد.
یا علی
بارز ترین وجهه ی عزاداری سنتی مرسوم در تشیع، یکدستی است. همه لباس سیاه می پوشند و با هماهنگی سینه می زنند. و گاهی هم صدا گریه می کنند.
سینه زنی به خصوص یادآور مثل همرنگ جماعت شدن است، کسی که خارج بزند تابلو (رسوا) خواهد بود. در حالی که امام مانند دیگران بیعت نکرد و حتی از حج و جمع اتحاد مسلمانان خارج شد.