محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

انقلابی اصلاح طلب !

چند مدت پیش مراسم صدمین سالروز تولد مهندس بازرگان بود .


به نظر می رسد این سده ی اخیر سده ی بازرگان و نوع تفکر خاص برتر او در ایران باشد .


به همین جهت بر آن شدم تا درباره این شخصیت همیشه جاوید تاریخ معاصر ایران سلسله مطالبی را عرضه کنم . منتها این مطلب نخستین مطلب از آن مجموعه مطالب است و با توجه به در پیش بودن ایام عاشورای حسینی و اولویت این مناسبت ، ادامه مطلب مربوط به مهندس بازرگان در ایام دهه پیروزی انقلاب و به فراخور آن روزها ارائه می گردد .


تاریخ صد ساله اخیر ایران – قرن نوزده و بیست میلادی - نام ها و یادها دارد از انقلابیون، رادیکال ها، جان باختگان بر سر آرمان و قدرت، و این اواخر هم که به قدرت رسیدگان با احساس رسالت تاریخی . اما نامداران مصلح و مصلحان اهل مدارا که مجالی یافته و مقامی گرفته باشند ، به تعبیری، سه تن بیش تر نبوده اند: امیرکبیر، دکتر مصدق و مهندس بازرگان.


هر سه این شخصیت ها قابل تامل و تدبر بسیار برای روزگار امروزند . ( هر چند با تسامح بسیار شاید توانست نام خاتمی را هم به این لیست افزود که خود جای کار دارد و در آینده ! )


در این بخش اول ، پیش از هر گونه اظهار نظر پیرامون آن بزرگوار تنها به آوردن بخشی از مقاله نوشته شده توسط خود آن مرحوم بسنده می کنم . لطفا متن زیر را با حوصله و سر وقت مطالعه فرمایید .



بخش کوتاهی از مقاله ( حکومت از پایین ) به تاریخ تیرماه ۱۳۳۵ ( ۵۱ سال پیش ! با توجه به تاریخ نگارش مقاله و در نظر داشتن شرایط سیاسی - اجتماعی تاریخ آن دوران و نکات و مطالب محتوای مقاله توجه فرمائید .) - تهران نوشته شده توسط خود مرحوم بازرگان :


(( همگی شنیده ایم و خوانده ایم و فهمیده ایم که حکومت دموکراسی، یعنی حکومت مردم بر مردم، بهترین شکل حکومت و شاید تنها صورت قابل قبول آن است. این طرز حکومت است که بهتر می تواند ضامن استقلال مملکت و موجب اصلاح و سعادت و ترقی ملت باشد.


بنابراین از هر جهت که نگاه کنیم چاره ای و راهی برای اصلاح حکومت و سیاست جز استقرار دموکراسی و تأمین آزادی نمی بینیم و خواسته های مردم را در سایه چنین حکومتی باید جست وجو کرد. حکومت مردم بر مردم که لازمه آن در دست گرفتن حکومت به وسیله ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه می تواند تامین شود؛ از بالا یا از پایین؛ به عبارت دیگر، از خارج یا از داخل.


تعریف حکومت از بالا یا از خارج، آن است که مقامات اساسی و موثر اولیه مملکت از طرف افراد و قوای ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزیری، وزارت، وکالت، ریاست های عالیه، فرماندهی قشون، ریاست بانک و غیره)، و بعد با در دست داشتن پست های بالا، اعمال نفوذ روی پست های پایین و کلیه شئون و امور کشور به عمل آید و بدین طریق، استقلال و حیثیت و مملکت حفظ شود.


طریقه دوم- که بعداً توضیح بیشتری در زمینه آن داده خواهد شد- این است که تصرف از جزییات امور و آحاد عناصر کارها که به دست تک تک افراد ملت گردانده می شود شروع گردد. وقتی پست ها و کارهای کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صف مقاومت محکم نفوذناپذیر در برابر هیات حاکمه غاصب تشکیل خواهد شد و ثانیاً تصرف عمومی کلی، به طور یکجا و طبیعی عملی می گردد. غالب مردم و مصلحین و رهبران و احزاب شق اول را که به نظر سریع تر و مستقیم تر و مؤثرتر می آید در نظر گرفته اند و هدف خود را احراز قدرت از طریق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده اند. شاید بتوان گفت از صدر مشروطیت به این طرف، هر نهضت و اقدامی در ایران شده، تنها در این جهت بوده.


چه خوب بود اگر این حقیقت را مردم ایران و حتی خود ما که نام مان را ملیون گذارده ایم می فهمیدیم و معتقد می شدیم که دموکراسی یک لفظ یا یک روپوش یا تابلو نیست که تا بر سر چیزی یا جایی زدند از حالت و خواص قدیم به وضع جدید درآید. اگر تمام مردم مملکت در یک رفراندوم آزاد طبیعی جمع شده تومارها امضا کنند که ما طرفدار دموکراسی و آزادی هستیم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حکومت و مملکت، دموکراسی نخواهد شد. دموکراسی در جنبه اخلاقی و اجتماعی آن یعنی اینکه مردم حقیقتاً به یکدیگر علاقه و احترام داشته برای سایرین از صمیم قلب حق نظر و آزادی و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به این نکته وقوف یافته باشند که تا همفکری و همکاری عمومی نباشد و افراد دست از خودبینی و خودخواهی برندارند موفقیتی نصیب اجتماع و افتخاری نصیب شخص نخواهد شد. این از جنبه اخلاقی و اجتماعی مساله بود که بسیار دقیق و عمیق است و مع ذالک کافی نیست. از جنبه عملی و اداری یعنی اینکه هر کس سهیم و مسوول و مشغول به وظایف باشد و تنها مملکت و دولت نباشد که یک واحد دموکراسی تشکیل داده چشم و دست همه به سوی اوامر و الطاف او دراز باشد، بلکه هر قسمت و هر جزیی از کشور، به نوبه خود تکرار و مظهری از تشکیلات دموکراسی بوده ولایات و شهرها برای خود واحدهای دموکراتیک تشکیل دهند و در شهرها، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و موسسه، باز به دست مردم آن قسمت با روح همفکری و همکاری و خدمتگزاری بر اساس آزادی و احترام و انضباط اداره شود.


چنین اجتماعی یک اجتماع صددرصد دموکراتیک و یک توده پیوسته مستحکم مغزداری خواهد بود که پاینده و زاینده خواهد شد. اجتماعات دموکراسی اروپا و امریکا تا اندازه ای این طور است.


چون در ایران، مردم به این مطلب توجه و تأمل نکرده یا کم توجه می کنند و در هر حال حوصله و حمیت فکر اساسی و کار حسابی را نداریم، همیشه از روی عجله و هوس تقلیدمآبانه خواسته ایم خلع ید را با عوض کردن تابلو انجام دهیم و کاری به داخله و پایه و ریشه کار نداشته باشیم؛ طبیعی است که باید شکست خورده باشیم. ))




این متن تنها گزیده ی مختصری از مقاله ی فوق الذکر است که ان شاء الله در آینده قسمت های دیگر آن نیز خواهد آمد . نکات مذکور در متن با توجه به جامعه امروز ایران و تاریخ نگارش شده مقاله در نیم قرن پیش ، تحلیل بخش های آن خود مستلزم بحثی جدا و فراوان است که به خوانندگان و بخش نظرات محول می کنم .


با توجه به طولانی شدن این پست و حد کفایت موضوع و مطلب ، جهت تفکر و بررسی در آن ، در اولین فرصت متن کامل وصیت نامه مهندس بازرگان را در وبلاگ خواهم آورد .


به عنوان حسن ختام ، به تلنگر تکان دهنده ای از قول ایشان در سال ۳۴ اشاره می کنم که گفته اند خصلت جامعه ایرانی این است که کارهای مبارزاتی و اصلاح جویانه در آن بر عکس همه ی دنیا از یک کار جمعی و بزرگ شروع می شود ولی پس از موفقیت هی کارها به سمت فردمحوری و حذف یاران پیش می رود !!!


نظرات 11 + ارسال نظر
سپیدار 1386/10/24 ساعت 09:14 ق.ظ http://sepidar.blogfa.com

کاش به مصاحبه اخیر جنای عبدی در باره بازرگان اشاره می کردید ، نقدهای جالبی به عنوان عامل استعفای بازرگان آورده اند ، قسمت اول مصاحبه را بخوانید :
در میان رهبران مقبول، شاید مرحوم مصدق ادعای دانشمندی نداشت و یک سیاستمدار بود. اما عموم رهبران سیاسی ما هر دو نقش ( دانشمند و سیاستمدار ) را به نوعی خواسته‌اند عهده‌دار باشند. ما باید میان بازرگان دانشمند و بازرگان سیاستمدار تفکیک قائل شویم. باید دید که بازرگان سیاستمدار چگونه می‌خواسته است حقیقت‌هایی را که معتقد به آنها بوده، پیاده کند و چقدر در این مسیر موفق بوده است؟ دانشمند مطلقا اهل سازش نیست، چرا که اصلا بر سر حقیقت نمی‌توان سازش کرد. اما اگر قرار باشد که یک سیاستمدار حقیقتی را عملیاتی کند، در مقام سیاست عملی، سازش و مصالحه امری قابل اجتناب نیست.

وقتی فردی وارد سیاست می‌شود باید کوشش کند تا آنجا که می تواند اجازه ندهد شکافهای اجتماعی از جمله میان خودش و جامعه تشدید شود حتی آنها را تعدیل کند از جمله شکاف قدرت و مسئولیت را برطرف کند. آقای بازرگان نخست‌وزیر شد اما واقعیت این بود که وزن نهضت آزادی در جامعه و انقلاب ایران بسیار کوچک بود. اگر آن روز به هر دلیلی فردی را به‌رغم وزن اندک گروهش نخست‌وزیر کردند، او اول از همه باید دیگران را مشارکت دهد تا آنها را از مخالفت خلع سلاح کند. هیات دولت آقای بازرگان را لیست کنید. غیر از چند نفر که متمایل به جبهه ملی بودند که آنها هم بعدا با نهضتی ها عوض شدند، بقیه همگی نهضتی بودند. این کابینه تناسبی با نیروهای حاضر در جامعه و انقلاب نداشت.

آز آشنای با شما خیلی مسرور و امیدوارم بتوانیم دوستان خوب مجازی باشیم ....

sajjad 1386/10/24 ساعت 10:28 ق.ظ

می بینید حرف هایی که ۵۱ سال پیش زده شده همان حرف هایی است که این روز ها در جراید منتقد دولت و قدرت چاپ می شود.این معنایی جز عدم پیشرفت جامعه ندارد. نه اینکه بخواهم بگویم که این حرف ها وحی منزل است و باید به آنها می رسیدیم تا بگویم پیشرفت کرده ایم، اینکه حرف ها همان است و عمل ها همان نشانه توقف جامعه ایرانی است. شاهد دیگری بر حرفم حرف های شیخ فضل الله نوری در باره آزادی در زمان مشروطه و حرف هایی است که در کوچه و خیابان و حتی تریبون های رسمی کشور در این ده سال گذشته نسبت به آزادی بیان شنیده ایم ، چه فرقی کرده ایم!
بیایید این عینک سیاه بینی را یک لحظه از چشم برداریم و به تاریخ معاصر نگاهی بیندازیم. بیایید فرض کنیم هر که بر سر قدرت آمد قصدش خدمت به این مملکت بود. آنچه او را به فساد کشید مسئله ای مهم تر از شخصیت فرد حاکم و البته دسیسه بیگانگان است. آن چه حاکمان را به فساد می کشاند دید زیر دستان آنان نسبت به ایشان است. تقدس بخشیدن به حاکم و قدرت او عامل اصلی فساد در هر جامعه ای از جمله جامعه ایرانی است. این چیزی است که دموکراسی می تواند تامین کند اما این دمکراسی نیست که من بدان برای حرفم استناد می کنم. حکومت علی(ع) سراسر مبارزه با این مفهوم قداست بخشیدن به حاکم است. خطبه معروف ایشان درباره حقوق متقابل حاکم و مردم را همگی خوانده ایم.

محمد 1386/10/24 ساعت 06:34 ب.ظ http://mytempproofs.wordpress.com/

سلام....از اظهار لطف اغراق آمیزتون ممنونم....من هم بازرگان رو یک استثنا در تاریخ یکصد ساله اخیر ایران می دونم که خیلی خیلی از زمان خودش جلوتر بود.بیشتر دوست دارم که بازرگان رو نه یک متفکر بزرگ که یک سیاستمدار بزرگ و پخته بنامم.....لینک وبلاگتون رو در وبلاگم قرار دادم و امیدوارم که بتونیم دوستان اینترنتی خوبی باشیم.

The one 1386/10/24 ساعت 07:22 ب.ظ http://booksociety.blogsky.com

خیلی وقت بود یوتاپیایی به این زیبایی نخوانده بودم! یاد رویای گفتگوی تمدن های خاتمی افتادم! یعنی اعتمادی آرمانی به ذات نیک انسان ها و عقل آنان، من بیشتر از تعجب تو در مورد ۵۰ سال تعجب می کنم! حرف های آرمانی فراتر از زمان قرار دارند!!
اما در سطح تئوری تا حدودی موافقم:
از آنجا که دموکراسی از نظر تئوری اصالتی ذاتی ندارد، تنها در یک بوروکراسی کارآمد است که می تواند برتری خود را اثبات کند. حتی اگر اصالتی چون حق حکومت اکثریت بر اقلیت را قائل شویم، باز این اکثریت تنها در بوروکراسی معنی پیدا می کند. و بوروکراسی تنها زمانی معنی مثبت دارد که "پست ها و کارهای کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط" باشند.

وضعیتی که مصدق مطرح می کند تنها در یک نظام نیمه دموکراتیک معنی دارد، یعنی کاری که حزب اسلامگرای ترکیه انجام داد

محمد 1386/10/24 ساعت 11:12 ب.ظ http://mytempproofs.wordpress.com/

بله من دوران دبیرستان رو در خواجه نصیر گذروندم....بله خب خواجه نصیر تقریبا یه کپی ناقص از مفید بود و ما شاید بتونیم مشترکات زیادی داشته باشیم.....البته من از خواجه نصیری بودنم چندان راضی نیستم!

سلام و درود
من هم مفیدی بودم و هم خواجه نصیری...!!!
من دوره ۲۰ مفیدم. شما چه دوره ای هستید(بودید)؟

با سلام ...
به روز شدم با مطلب : امام نیاز به آب داره یا لبیک؟

سلام
مطلبی رو که نوشتین هم جالب بود و هم مفید. امیدوارم که همیشه موفق باشین و به نوشتن ادامه بدید.

... 1386/10/26 ساعت 09:58 ق.ظ

من میگم دموکراسی با اسلام کاملآ ناسازگار است و دموکراسی ابزاری شده در دست نخبگان که بتوانندبا آن به اهداف استکباری خودشون برسن.
بازی کردن با کلمات و گول زدن مردم خیلی سادست.نه؟
نظر شما چیه؟
یا حق

عطا 1386/10/26 ساعت 11:40 ب.ظ http://mahfel.sub.ir

مقاله‌ی خوبی بود. ادبیاتی در خور فهم برای عوام داشت و نشان می داد بازرگان به فهم مردم روزگار خود از مسایل تئوریک سیاست و عمیق شدن آنها اهمیت می داده است؛ کاری که سایر روشنفکران آن زمان به غیر از معدودی جون شریعتی و جلال چندان وقعی به آن نمی گذاردند.
این که مهندس بازرگان اجتماعات اروپایی و امریکایی را نمونه ای از حکومت‌هایی با این تعریف دموکراتیک می خوانند، جای بحث دارد. با اینکه کلیت بحث استوار است، اما مشاهدات نمونه هایی نشان می دهد که به وضوح قدرت در امریکا یا اروپا در برخی کشورهای مطرح در انحصار یک گروه است... بگذریم، بحث سر ایران بود...

نکته‌ی دیگر آن که مهندس بازرگان، از این نظر که از جامعه ی دانشگاهی ،آن هم دانشگاههای فنی سر بلند کرده است، می تواند الگوی بسیار ارزشمندی برای دانشجویان و علی الخصوص مهندسانی باشد که به مسایل فکری و نظری یا حتی سیاسی-اجتماعی علاقه دارند.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد