محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

از این عقرب خون می چکه قربان!

"عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا از این قطار خون می چکه قربان!" بر خلاف اسم بلندش یک داستان کوتاه است. داستانی درباره ی سرباز وظیفه ای به نام مرتضی که مرخص شده و می خواهد به خانه اش در تهران برگردد.

سابقه ی معرفی آن را در محفل داریم. خواندن داستان تجربه ای جدید و لذت بخش بود، نوآوری ها و ساختارشکنی های آن بسیار استادانه انجام شده و کاملا در اختیار روند داستان بود. سعی کردم برخی از آن ها را لیست کنم:

- روایت نامانوس و تغییر در راویان و شیوه ی روایت

- فرار از آوردن اسم شخصیت اصلی

- نوشتاری کردن لهجه و فضاسازی بواسطه آن

- در هم آمیختن رویا و واقعیت، خصوصا در آخر داستان

- صحنه ی بدیع اتاق شهدا در ایستگاه قطار

- لکنت داشتن دوست مرتضی، سیاوش، و نوشتاری بودن آن

- به جای هم گرفته شدن مرتضی و سیاوش توسط دیگران

- باور مرتضی به اینکه سیاوش است و شهید شده. "م م من...ش ش ش شهید شُ شدم!"

- بازگشت داستان به نقطه ی شروعش

پست مدرن خواندن این اثر جرات می خواهد. اما مخفی ماندن هویت شخصیت اصلی در بیشتر مدت داستان و فرار از ارایه ی روایتی کلی در طول داستان بر این مدعا صحه می گذارد.
از طرف دیگر ساختارشکنی هایی فرامتنی و در رابطه با فرهنگ غالب جنگ داشت که کمتر در ادبیات خود نظیرش را دیده ایم. مانند:

- نشان دادن خوشحالی مردم در هنگام صلح

- صحبت شیخ بی ریش در تلوزیون

- "شما زیر کولر نشستین به ما می گین مقاومت کنین"

- برای اثبات "مرد بزرگ"ی بودن یک سردار شهید، به کفش های بزرگش اشاره می کند.

- بد جلوه دادن دژبان ها

در پایان فقط اضافه می کنم که کتاب با این جمله آغاز می شود: "تمام صحنه های این رمان واقعی است."
نظرات 4 + ارسال نظر
حسین غفاری 1386/10/21 ساعت 06:39 ب.ظ http://raavy.com

سلام علیکم.
روز جمعه بیست و یکم دی ماه کامنتی در وبلاگ راوی گذاشته شد توسط شخصی به نام علیرضا و با آدرس این وبلاگ.
احتراماْ معروض می دارد که بالکل اشتباه گرفته اید و بنده نه وبلاگ جناب عالی و نه وبلاگ دوست دیگرتان را تا همین لحظه زیارت نکرده بودم.
لذا برای گرفتن یقه ی مشترک مورد نظر دوباره تلاش بفرمایید!
والسلام

sajjad 1386/10/23 ساعت 11:07 ق.ظ

نکات خوبی را از داستان استخراج کرده ای که به نظر من هم در ساختار این نوشته به راحتی قابل رویت است! ازین قطار خون می چکد قربان ، به گزارش هوا شناسی فردا این خورشید لعنتی ، به عنوان کتاب هایی که من تا کنون خوانده ام و فیلم های اتوبوس شب ، بنام پدر و از این دست آثار هنری نگاه جدید و البته منتقد نسبت به جنگ 8 ساله هستند . گرچه بسیاری بیان نقد از جنگ را نمی پسندند اما من فکر می کنم بیان زوایای زشت و تلخ جنگ که مربوط به خودمان می شود بزرگی برخی از آدم های جنگ را ملموس تر می کند!!

عطا 1386/10/23 ساعت 12:17 ب.ظ

در ادامه ی سخن sajjad باید بگویم جنگ به گونه ای خاص به برخی افراد ذی نفوذ و صاحب قدرت هویتی می بخشد که آنها را مجبور کرده تا از انتشار هرگونه تصویری متفاوت از جنگ جلوگیری به عمل آورند. یعنی اگر کسی سعی کند در روایت اهداف سخن نو و نغزی بزند فورا با واکنش این افراد مواجه می شود.

راستی این کتاب برنده ی اول جایزه ی گلشیری شد و در همان ایام نیز به همان دلایلی که گفتم کیهانیون تاخت و تاز بی سابقه ای علیه این داستان به راه انداختند.

روزبه 1386/11/15 ساعت 06:54 ب.ظ http://www.hoolydifenc.blogfa.com

سلام
وب خوبی دارید
بهتون تبریک میگم
منتظر حضورت در وبلاگم هستم
یا حق

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد