همچنان فکر این متهم کوچک گرفتار انواع و اقسام افکار نا جور و جور واجور هست! کار آنقدر بالا گرفت که برای اولین بار در زندگی بیست ساله خود با شخصی برسر هیچ (شاید!) به دعوایی در حد خود خشن پرداختم . گرچه بنده در این درگیری کتک خور بودم اما جان سالم بدر برده ام و همکنون آنچه رفته است را برایتان روایت می کنم!(البته این فقط روایت یک راوی نیست بلکه روایت یک کتک خورده رنجور است!)
مشکل از آنجا شروع شد که بعد از چندی صبح را با لبخندی بر لب و دلی شاد آغاز کردم که برای خودم هم موضوعی عجیب و غریب می نمود. در راه دانشگاه و اول صبح سوار بر تاکسی مسیری بودم که برای هفتمین سال پیاپی آن را می پیمودم.راننده تاکسی (خدایش ببخشد!)لطفی بر این بنده نحیف روا داشت و مسیر خود را تغییر داد و از مسیر ۷ ساله ما گذر نکرد . از آنجا که ترک عادت موجب مرض می باشد بر بنده این لطف سخت آمد (که نتیجه اش گران شد!) خلاصه من به سرزنش کردن جناب راننده پرداختم که ای فلانی من ۷ سال است که مسافر همین راهم و مسیرتان از جای دیگریست. او هم انکار می کرد که ما مسیر مشخص نداریم و من از اول گفته ام که مسیرمان به مقصد فلان است! لطف بعدی این بزرگوار آن بود که حتا لحظی بر پدال محترم ترمز پایش فشار نداد که مسیر این جانب طولانی تر نشود. ما هم که گرفتار فشار های فکری بودیم و روزمان را با لبخندی غیر معمول آغاز کرده بودیم تمام شجاعت و حماقت خود را جمع نموده و اقدام به نپرداختن کرایه کرده و از تاکسی پیاده شدیم!
مسافر کش بی چاره بدنبال ما افتاد با خطاب هوی آقا ! که پولت را بده . از او اصرار و از ما انکار . کار داشت بالا می گرفت که ترسی در دلمان افتاد و قصد کردیم که پولش را بپردازیم . اما از آنجا که کله مان بوی قرمه سبزی می داد بجای آنکه پول را در دستان این مرد زحمت کش بگذاریم آن را به داخل ماشین پرتاب نمودیم! طبق قوانین فیزیک هر عملی را عکس العملی ست و عکس العمل این حرکت بنده پرتاب شدن خود بر زمین بود. آقای مسافر این بنده پر وزن را با یک ضربه سرنگون نموده بود! ما هم که قصد نداشتیم خود را بازنده ببینیم از جای برخاسته و با کیف خود سر مبارک ایشان را مورد عنایت مخصوص قرار دادیم.سرتان را درد نیاورم که در آخر با میانجی گری عابران ما راه خود را گرفتین و رفتیم. در طول مسیر دانشگاه به زمین و زمان فحش نثار نمودیم. واز بی اخلاقی جامعه که خود نیز بدان گرفتار شده ایم ناله ای سر دادیم. روز با لبخند مان با احوالی تلخ ادامه یافت.
طبق گفته دوستان که اخلاق را عرف تعیین می کند این دعوای من و آقای راننده یک عمل کاملا اخلاقی بود!
؛بعد از چندی صبح را با لبخندی بر لب و دلی شاد آغاز کردم که برای خودم هم موضوعی عجیب و غریب می نمود؛
مشکل اینجاست!
کجا؟
بخشی از اخلاق توسط عرف تعیین میشه!! (رعایت جانب امانت در نقل گفتار!! )
چادر پوشیدن تو جامعه به اصطلاح اسلامی ما یه کار اخلاقیه!! چرا؟ چون عرف میگه!!! بر عکس نماز نخوندن یه کار غیر اخلاقیه بازم چون عرف میگه!!!
البته شما در ادامه آن بحث حضور نداشتید وگرنه ما به این نتیجه رسیدیم که هیچ جایی از اخلاق را عرف تعیین نمی کند!
نه پوشیدن چادر کار اخلاقی است و نه نماز نخواندن کار غیر اخلاقی ای است! اتفاقا کسی که به پوشیدن چادر اعتقادی ندارد و چادر می پوشد(بدون در نظر گرفتن جبر حاکم) کار غیر اخلاقی ای انجام نمی دهد. و کسی که به نماز خواندن اعتقاد دارد و نماز نمی خواند (کلا نماز نمی خواند!) عمل غیر اخلاقی ای را انجام می دهد!
هنوز کار به چادر نرسیده . در حال حاضر در مرحله گیر دادن به چکمه به سر می بریم! شما خیالتان راحت باشه!!!
جای راوی خالی بوده!!
کار راننده غیر اخلاقی بوده که برخلاف همیشه از مسیر دیگری رفته و البته نپرداختن کرایه غیر اخلاقی تر. در دعوا هم نه نرخ تعیین می شود نه اخلاق!
جای راوی کجا خالی بوده ؟ موقع کتک خوردن؟
از اون جایی که تغییر دادن مسیر توسط دوستان راننده در ایران عرف است پس کار ارننده تاکسی غیر اخلاقی نمی شود! البته کار بنده ...!
می خواستم فقط یکم نشون بدم که ملت با فرهنگ ایران چقدر از اخلاق فاصله گرفته!!