ایمان و دین دو مفهوم متفاوت و البته مرتبطاند. اما هم مؤمن بودن و هم دیندار بودن مستلزم عمل است.
در حقیقت هم ایمان و هم دین پیرامون رابطه انسان و خدا شکل میگیرند اما ایمان درونیتر، فردیتر و فرا تاریخی اما دین بیرونیتر، جمعیتر و تاریخیتر است.
و نیز اصولآ ایمان سه وجه دارد: شناختی، عاطفی و ارادی که عمل تجلی وجه ارادی ایمان است و مؤمنان با عمل خود ، اراده ی مؤمنانه زیستن خویش را نشان میدهند و دیندار تلقی می شوند که در حال حاضر به نظر می رسد وجه عاطفی بیشترین سهم در جهت دهی ایمان را داراست و همچنین نیز تلاشی به ظاهر برای شناختی کردن آن صورت می گیرد و همه اینها تا بعد اراده و عمل فاصله زیادی دارند .
عمل دینی موجب شکلگیری «فرد دیندار» و شاید سبب تشکیل «جامعه دینی» شود ( که نه لزومآ به علت تعدد افراد دیندار یک جامعه باید جامعه ای دیندار تشکیل داد که مهمترین رکن آن هم وجود قوانین مبتنی بر احکام آن دین باشد . ) و به علاوه می تواند ضامن داوم و بقای آنها (عمل دینی ) شود. ( و نیز این ضمانت بقا بدان معنا نیست که در صورت عدم وجود آن ، عمل دینی حذف و یا حتی دچار خدشه گردد . )
از سوی دیگر بخشی که تنظیم ظاهر عمل مؤمن را بر عهده دارد "علم فقه" نامیده میشود و بخشی که تنظیم باطن عمل مؤمن را بر عهده دارد "علم اخلاق" نامیده میشود.
حال پرسش اساسی اینجاست که دین که بعد عملی ایمان است و در حال حاضر بوسیله علم فقه و توسط علما و فقها عرضه می گردد تا به کجا موجب پایبندی و سبب الزام می گردد و حدود آن را در جامعه دینداران ( و باز هم تاکید می کنم ، نه لزومآ جامعه دینی ! )کدام مرجع ذی صلاح تعیین و تایید می کند و در صورت تخطی و فرا نهادن پا از این حدود دینی جز قوانینی که بر مبنای همان احکام نگاشته شده است (و این قوانین خود نیازمند بازنگری اساسی و ضروری می باشند ) چگونه بایستی اقرام و اجرا نمود . در حقیقت نظارت ( یا به معنای بهتر کلمه دخالت ) در امور دینی فرد دیندار به کدام نهاد واگذارده شده است و آیا تقویت جنبه باطنی عمل مومن ( که اخلاق نام گرفته است ) موثرتر از تاکید بر ظاهر عمل نیست . یه طور قطع و یقین هدف از طرح این پرسش ها کم اهمیت جلوه دادن بعد عملی و احکام شارع مقدس نیست که تنها لزوم باز اندیشی در موضوعیت و هدف ظاهر ایمان را یادآور می شود .
علی ای حال این مساله بارها و بارها مورد تاکید روشنفکران ( مخصوصآ آنان که دغدغه دین نیز داشته اند ) واقع شده است ولی هدف حقیر از طرح مختصر ( و قدم به قدم ) بحث دین ، بیان این موضوع بود که امروزه دین بیش از هر زمان دیگری مورد و محل بحث واقع شده است . احکام و قوانین دینی (حتی در حد همان مواد قانونی و نه شکل اجرا ) خود موجب مناقشه بسیار در اصول اساسی حقوق بشر گردیده است .در پست های آینده در حد توان خود به تعریف جامعه مدنی و مسایلی نظیر احکام اعدام و سنگسار و . . . و نقش دین ( یا بهتر بگویم فقه ) و جایگاه آن در حقوق بشر امروز ایران خواهم پرداخت .
دوستی می گفت دین، فرهنگ جامعه ی آرمانی از نظر شارع مقدس است.
مفهوم جامعه ی آرمانی در اینجا مهمتر از مفهوم فرهنگ است. دیندارای خصلتی آرمان گرا است و فرد دیندار سعی می کند آرمان خود را در جامعه(و جهان) فراگیر کند. کسی در این امر موفق است که دیندارتر (در بعد اجتماعی) باشد و قدرت "تالیف" دین را داشته باشد.
و دوست دیگری دین را به دو قسم، ایدئولوژی و سنتی، تقسیم می کرد...
تند می روی، حتی در مقدمه
امیدوارم از تخصصت بهره ای به ما برسد!
سلام
اینکه «ایمان سه وجه دارد: شناختی، عاطفی و ارادی»: اینها را احصاء کردید یا استقراء؟ مقسماش (موضع تقسیماش) چیست؟
«وجه عاطفی بیشترین سهم در جهت دهی ایمان را داراست» ؟ این دیگر چه صیغه ای است؟! بیایید اول عاطفه و وجه عاطفی را تعریف بفرمایید.
آیا منظور همان احساس است؟ خب یک احساس داریم که دون عقل است یک احساس داریم که فوق عقل است که شهود یا درک عینی است.
بعد اینکه عاطفهی مومن نسبت به چه کسی؟ سایر مومنان یا خود طرف یا حضرت حق یا خود دین یا چیز دیگری؟ نسبت به چی؟
ضمن اینکه مسئلهی اول همهی رساله های عملیه هم این است که اصول دینتان نه تقلیدی است نه احساسی. بروید بفهمید! و اینهمه تدبر و تفقه و تفکر و تعقل که در قرآن و حدیث آمده سهم کمتری به عاطفه یا احساس می دهد.نه؟ خلاصه لازم است خط کشی شده طرح بفرمایید.
اما اینکه اینها تا بعد اراده و عمل فاصله زیادی دارند را خوب آمدی. هستمت!
ظاهر و باطن انسان ر اهم که از هم جدا کردید. نه که جدا نیستند ها. چرا هستند. اما نکات مهم اش این است که:
۱. ظاهر با باطن مطلقا تعارض و تزاحم و نا هماهنگی ای ندارد.
۲.نقص است اگر یک باطن یا سر برای ظاهر دین بر شمریم. هر ظاهری باطنی دارد و هر باطنی باطن دیگری و آنرا باطنی دیگر. هر ظهوری سری دارد و سرش را سری است و سرالاسرار را سر دیگری. مثلا برای بخشی از قرآن ۹ بطن تبیین کرده اند. این بطن ها کجا تحصیل می شود؟ اخلاق؟ فقه؟
یعنی معرفتی که به اعتباری باطن است و به اعتباری ظاهر در اخلاق تحصیل می شود یا در فقه؟
۳. که از همه مهم تر است: رسیدن به باطن دین از التزام و عمل به ظاهر دین بدست می آید. عمل به ظاهر شریعت مسیر نیل به باطن دین است و لا غیر.
اینکه نظارت ( یا به معنای بهتر کلمه جهت دهی و ارشاد) امور دینی فرد دیندار به کدام نهاد واگذارده شده است هم روشن است. اگر با پیامبر و امامان مشکل داریم کار کش پیدا می کند اما اگر آنها را پذیرفته ایم و مشکلمان در عصر غیبت و عدم ظهور امام معصوم است میشود صحبت کرد.
قبول که این جنبهی باطنی دین است که برای مومن باقی میماند اما آنچه از عمل به ظاهر بر می آید مسیر نیل به همان باطن است. و عرض شد که تنها طریق حصول باطن دین، عمل به ظاهر شریعت است.
یک فکری به حال این طولانی شدن کامنت ها باید بکنیم. شاید اگر دیدیم کار جدی است و ارزشاش را دارد و نیت هم خیر است حاشیه های پست شما را به صورت پستی مستقل آوردیم. اگر از نظر شما و ناظر بلامانع است.
------
انشاءالله که نیت خیر است.
..::یا علی::..
من که از گیر های دوستان چیزی نفهمیدم. یکی به حاشه گیر می ده یکی به آینده ای که هنوز رخ نداده!!
در این آفتاب تفته،
چه خرد است
چتر آفتابی ات!
pesaram fekr mikonam badtarin rah ra baraye bayane manzoorat entekhab kardi
khodat behtar midani agar bekhahi be in masale be in shekl bepardazi faghat va faghat yek rah dari: elm e hadis
tanha rah e saket kardan e foghaha
harki hoghugh mikhoone avvalesh in joori mishe
chand nafar ro shakhsan mishnasam
ya hagh
برو بابا!