محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

چهار از چهل – ویژگی های مدرنیسم(۱+2/۳) !

"ب"

سلام

این که چرا ویژگی های مدرنیسم که قرار بود ۲ تا باشد ۱+۲ تا شد خب روشن است: قبلی خیلی طولانی شد پس یکی اضافه کردیم که طولانی نشود. اینکه چر از اول فکرش را نکرده بودیم: خب چون در معادلات تخمین‌ها، مینی‌مالیسم را لحاظ نکرده بودیم. اینکه چرا نکرده بودیم: خب چون نمی دانستیم. منطقی است؟ نه؟

به نظرم نه! نمی دانستم که نشد حرف، خدا عقل داده...

بگذریم.

---------------------

چهارمین ویژگی مدرنیسم:

د) ویژگى هاى جامعه شناختى مدرنیسم

رویکردى که مدرنیسم نسبت به بنیادهاى زندگى اجتماعى، ساختار حیات جمعى و مبانى سیاسى، اخلاقى و اقتصادى آن دارد، از اصول و ویژگى هاى چندى برخوردار است که از آن جمله مى توان به ویژگى هاى زیر اشاره کرد:

 

1. پایه ریزى اندیشه ى مدنیّت نوین:

مدرنیسم با ظهور خود، بر شأن مستقل انسان و آزادى و حقوق ویژه ى او تأکید کرده و بر اساس آن، اندیشه ى مدنیّت نوین را پایه ریزى کرد. مدرنیسم، در این راستا مصالح عمومى را بر اساس خواست افراد تعیین مى کند و دولت را حافظ حقوق و آزادى شهروندان مى داند.  این ویژگى نیز برآیند مبانى لیبرالیسم است که در جریان مدرنیسم به وقوع پیوست. تأمین منافع فردى از مبانى عمده ى لیبرالیسم به شمار مى رود و در این راه باید همه ى قید و بندها و محدودیّت ها از سر راه فرد برداشته شود. بر این اساس، دولت فى نفسه مطلوب نیست، زیرا نوعى محدودیّت براى تأمین منافع فردى ایجاد مى کند، اما گریزى هم از آن نیست، چون رقابت براى جلب منافع فردى، باعث به وجود آمدن نوعى تناقض طبیعى در منافع شخصى مى شود و از این رو اگر قرار بر حفظ جامعه ى انسانى است، باید دستى دخالت کند.  در غیر این صورت، اجتماعى ثابت و استوار به وجود نخواهد آمد، تا در سایه ى آن، لذات و منافع فردى تأمین شود. این دست دخالت گر، همان حکومت است که هر چند فى نفسه مطلوب نمى باشد، اما شرّى است که گریزى از آن نیست.

 

2. به کنار نهادن معرفت الهى از امور زندگى اجتماعى:

مدرنیسم، تجربه و زندگى اجتماعى دنیوى را از شهود و تعبّد الهى برتر دانسته و خدا و معرفت الهى را در امور زندگى اجتماعى و اقتصادى به کنار نهاده است،  و با رویکرد سکولار خود، بر عقل انسانى در اداره ى امور اجتماعى و زندگى آدمى پاى مى فشارد; به طورى که فراگرد دنیوى شدن یا سکولاریزاسیون در برخى از مقاطع تاریخى مدرنیته، به صورت دین ستیزى نمود یافته است. عناصرى نظیر انسان گرایى، عقل گرایى، فردگرایى و خصوصى سازى دین و مهم تر از همه علم گرایى، از جمله بنیان هاى این رویکرد هستند.

 

3. جایگزین ساختن اخلاق نسبى و جمعى:

مدرنیسم، اخلاق قطعى و مطلق را که مبتنى بر معرفت دینى یا فلسفى و حسن و قبح ذاتى بود، به کنار نهاد و اخلاق نسبى را جایگزین آن ساخت. از نظر مدرنیسم، اخلاق نسبى، اصلى راجح بر اخلاق قطعى است. در واقع، تأثیر تفکر تجربه گرایانه ى مدرنیسم محدود به علوم نماند، بلکه به قلمروهاى دیگرى نظیر اخلاق نیز وارد شد. در اخلاق، گرایش تجربه گرایان این بود که حسن اخلاقى (The Good) را برحسب ارضاى خواسته ها و عقل عملى را بر حسب کارآیى آن در کسب حسن اخلاقى تجزیه و تحلیل کنند.

 

4. پى ریزى اندیشه ى سیاسى نوین:

از آن جا که در اندیشه ى مدرنیسم، حکومت و دولت تنها در طول تأمین منافع فردى معنا مى یابد، چنانچه آزادى ها و منافع فردى خللى در منافع جمعى وارد نسازد، دولت حق محدود ساختن آنها را ندارد، از این رو حکومت باید محدود به شروطى باشد و راه تحقّق حکومت محدود و مشروط، همانا تفکیک قواست که «منتسکیو»، فیلسوف بزرگ فرانسوى، نخستین بار آن را مطرح ساخت. جامعه ى مدنى نیز در همین راستا شکل مى گیرد; چرا که متشکل از انجمن ها و گروه هاى فکرى، فلسفى، مذهبى، فرهنگى و سیاسى مختلفى است و وجود آن باعث پراکندگى در قدرت و مانع از تشکیل حکومت استبدادى در جامعه مى گردد.

در اندیشه ى سیاسى مدرنیسم که در قالب مبانى لیبرالیسم شکل گرفته است، نظارت مردم بر حکّام و اعمال سیاست هاى آنها از جمله اصول آن مى باشد. مدرنیسم در این راستا به توسعه ى اندیشه ى دموکراسى، آزادى، شکل گیرى احزاب سیاسى، ایدئولوژى هاى حزبى و نظام پارلمانى مى پردازد.  «گیدنز»، جامعه شناس برجسته معاصر، نیز یکى از ویژگى هاى جامعه شناختى مدرنیسم را پیدایش برخى از نهادهاى مدرن اجتماعى، نظیر نظام سیاسى دولت ملى، مى داند که پیش تر هیچ گونه سابقه اى نداشتند.

 

5. دگرگونى سریع و گسترده ى اجتماعى:

دو ویژگى دیگرى که «گیدنز» آنها را متذکر شده، عبارت است از دگرگونى سریع تمدن ها و اجتماعات در عصر مدرن و نیز گسترده بودن و به تعبیرى جهان شمول بودن دگرگونى مزبور.

 

6. سنت ستیزى:

مدرنیسم با هرگونه عرف یا سنّت دیرینه و مألوف مخالفت می‌ورزد و تنها در صورتى به بقاى یک عرف و سنّت رضایت مى دهد که با معیارها و بازاندیشى هایش سازگار باشد. این مؤلفه به نفى حجّیّت آداب و رسوم کهن و تجارب و رفتار گذشتگان مى انجامد.

----------------------------

 

بنده خدایی نابینا بود، کسی به‌اش گفت: شیربرنج می خوری برات بیارم؟ کور پرسید: شیربرنج چیه؟ طرف گفت: شیر برنج یه چیز سفیده. نابینا پرسید: سفید چیه؟ طرف گفت: سفید مثلا مثل غاز ! نابینا پرسید: غاز چیه؟ طرف گفت: یه پرنده ای که گردن درازی داره. نابینا پرسید: گردن دراز چیه؟ طرف آستین اش رو بالا زد و دست نابینا رو روی ساعد خودش گذاشت و گفت: گردن دراز یه چیزیه مثل این. نابینا فکری کرد و گفت: نه! شیربرنجه رو خودت بخور من نمی خوام!

 

حال چه دخلی به موضوع ما داشت؟ شما بگویید.

 

جهان بینی مدرنیسم را در پست بعدی شروع می کنیم به شرط توفیق.

 

..::یاعلی::..

نظرات 2 + ارسال نظر
The one 1386/08/06 ساعت 06:38 ب.ظ http://mahfel.sub.ir

د) ۱. گرایش نهایی لیبرالیسم به سمت آزادی مثبت (اشاره شده در پست گریز از آزادی) است که قائل به آزادی های اجتماعی است. با این دید وجود دولت، فی نفسه هم می تواند مطلوب باشد.
۲. نکته ی جالب در این رویکرد این است که اگر دین فایده ای در این دنیا داشته باشد، مدرنیسم از آن استقبال خواهد کرد.
۳. ولی این اخلاق نسبی لزوما منافاتی با اخلاقیات جهان شمول ندارد، چیزی که در پست مدرنیسم بر آن تاکید می شود.
۴.در زمینه ی سیاست باید محطاط بود تا بتوان حکومت های کمونیستی را هم مشمول کرد، که در اینجا بخوبی رعایت شده، بجز مساله ی تفکیک قوا
---------
از نظر من مهمترین نکته در این پست ها همبستگی اجزا ذکر شده در بخش های مختلف آن است که با کنار هم قرار دادن آنها می توان درک درستی (با دقت زیاد) از روح مدرنیسم بدست آورد. (راستی مدرنیسم به روح اعتقاد دارد؟!) امیدوارم وقفه ها و طولانی بودن کل مطلب مانع از این درک نشود.

سلام
۱. البته صرف وجود دولت و وجود حتا یک قانون، اینکه همه همیشه آزاد باشد را نفی می‌کند (حتا به معنی آزادی برای انجام کاری و نه آزادی از چیزی. «سیر تفرد» در پست گریز از آزادی خب همان «تأمین منافع فردى» است که اینجا از مبانی لیبرالیسبم آمده. همان که در راهش باید همه ى قید و بندها و محدودیّت ها از سر راه فرد برداشته شود)

این گرایش نهایی هم بیشتر به وعده‌ی سر خرمن نمی ماند؟! نه جامعه‌ای نه حتا فردی را سراغ نداریم که تجربه‌ی موفقی از این مسیر داشته باشد. این طرف اگر گرایش نهایی حکومت الهی را «عبودیت» تصویر و تفسیر می‌کنند لااقل در حوزه فردی «عبد» تجربه شده. اینطور نیست؟

۲. د مسئله‌ی ما هم همین است دیگر عزیز: اگر دین فایده ای در «این ‌دنیا» داشته باشد، مدرنیسم از آن استقبال خواهد کرد. یعنی:
- هر چیز دیگری هم که برای «این ‌دنیا» فایده ای داشته باشد مورد استقبال مدرنیسم است. هر چیزی!
- هر چیزی که برای «این ‌دنیا» فایده ای نداشته باشد جدا از اینکه در «دنیای دیگری» به کار بیاید یا نه مدرنیسم اقبال و استقبالی از آ ن ندارد. اصلا «دنیای دیگر» را که با سقوط کلیسا زدیم زمین. چه دنیای دیگری آقا جان؟!
- حتا اینکه در این دنیا هم فایده دارد یا نه هم باید در معادلات «این دنیایی» صدق کند.
ولی جمله ی دقیقی بود ممنون.

۳.این یکی را برویم جلو تر اگر موافقید بعد صحبت کنیم.
----------
اینکه گفتید وارد است. البته وقفه ها را من بی تقصیرم معمولا این یکی که منتشر می شود بعدی‌اش چرک‌نویس شده در لیست انتشار است منتظر صلاح دید ناظر. طولانی بودنش هم که تقصیر غربی هاست!
من هم امیدوارم این ها مانع از درک مطلب نشود ولی لازم است. بگذارید دوستان تمرین کنند. استمرار از آغاز و انجام مهم تر است.

..::یا علی::..

sajjad 1386/08/07 ساعت 08:55 ق.ظ

منتظر مطالب بعدی هستم . در راستای ایجاد سوال در ذهن افراد یک سوال را مطرح می کنم . این اخلاق مدرن در کشور های مدرن اخلاق همچون قانون اجرا می شود البته این در مورد کشور ما هم صادق است! یعنی آنجا اگر قانون شکنی جرم بزرگی است دروغ گویی نیز (حداقل در روابط اجتماعی اقتصادی و سیاسی) کار ناپسندی ست که که اعتماد طرفین را از بین می برد.چرا ؟ چرا دین این تاپیر خود را در جوامع دینی از دست داده و آیا این موضوعی است که برای مدرنیته هم رخ خواهد داد!!

سلام

البته به نظرم این بر می‌گردد به روش تربیتی ای که از غرب برآمد. مرحوم راسل و محروم ژان ژاک روسو را خدا ازشان بگذرد!

قدیمی ها دیده بودند کسانی را که ادعا داشتند که با تنبک، بز را می رقصاند! «تربیت شرطی» را شنیده اید که. حیوانک را می‌گذاشت در دیگی و زیرش را آتش می‌کرد! پای زبان بسته می سوخت، پایش را بلند می‌کرد. پای دیگرش می‌سوخت آن را می‌گذاشت این یکی را بر می‌داشت و ساعت ها بیچاره این‌پا و آن‌پا می‌کرد. این لاکردار هم در همین حین تنبک میزد! این‌قدر این کار می شد تا بدبخت بز، به شرط تنبک این پا و آن پا می کرد! حالا چه درون دیگ چه بیرون دیگ! یارو هم کیف می کرد که بز می رقصاند! این‌ها هم کیف می کنند ملتشان دروغ نمی گویند!
اخلاقیاتی مثل دروغ نگفتن به تربیت شرطی آنجا جا افتاده. بزی است که می رقصد آقا! شاهدش اینکه در بزن‌گاه ها بند را آب می دهند.

تفصیلش بماند برای بعد. همین قدر که دروغ نگفتن غربی ها با دروغ نگفتن الهی توفیرش از زمین تا آسمان است. مبداء اش، غایت اش، مسیر اش، روش اش و خلاصه همه چیزش!

و اینکه چرا دین تاثیرش را از دست داده.... از آن «چهل تایی» هاست!

..::یاعلی::..

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد