محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

دو از چهل – ویژگی های مدرنیسم(۲/۱)

 

"ب"

سلام

خیال کردید اگر راجع به آن‌ها که گفتم نظر ندهید پست بعدی نمی‌رسد؟ خیر! خیال کردید! غال(قال؟!) موندن که ایجاب توقف نمی‌کند. می‌کند؟!

 

 ---------------------

 

خب! پست قبلی توضیح واژه ى مدرنیسم «Modernism» به لحاظ لغوى و اصطلاحى بود. گفتیم و گفتند و باز تصدیق می‌کنیم که وسواسی که به خرج دادیم بیش از حد متعارف بود اما گریزی هم نبود. در عوض خیال‌مان و خیال‌تان بابت از حال به بعد راحت است.

 

اما در پاسخ به پرسش دوم : "ویژگى هاى مدرنیسم"

 در بیان ویژگى هاى مدرنیسم، برخى از تحلیل گران به ذکر چند ویژگى عمده و کلى آن بسنده کرده‌اند; اما برخى،  به طور مشخص تر و جزئى تر، عرصه هاى گوناگون را متمایز ساخته، ویژگى هاى مدرنیسم را در شاخه هاى مختلف برشمرده اند :

 

الف) ویژگى هاى معرفت شناختى

 

ب) ویژگى هاى هستى شناختى

 

ج) ویژگى هاى انسان شناختى

 

د) ویژگى هاى جامعه شناختى

 

روشن است که این رویکرد، بسیار روشن تر و گویاتر از رویکرد نخست مى‌باشد، از این رو ما نیز بر همین اساس به پاسخ این پرسش خواهیم پرداخت. در این پست "الف" و "ب" می آید و در پست بعدی "ج" و "د". (اگر خدا خواست!)

 

تذکر: این "ب" با آن "ب" که بالای پست نوشته ایم زمین تا آسمان فرق دارد ها! می‌دانید که؟!

 

                  الف) ویژگى هاى معرفت شناختى مدرنیسم

 

1. علم گرایى یا علم زدگى: مدرنیسم با اصالت دادن به علوم تجربى، آن را از سایر شناخت ها برتر دانسته و در امور مختلف زندگى بر آن تکیه مى کند. و قلمرو معرفتى انسان را به پدیده ها محدود ساخته، واقعیت هاى دیگر را مردود مى داند و یا از آن غفلت می ورزد.

 

در واقع، پس از رنسانس، هنگامى که تفکر اروپایى درصدد گریز از ساختارها و سخت گیرى هاى حکمت مدرسى برآمد، دو الگوى برجسته در اندیشه ى فلسفى، یعنى عقل گرایى و تجربه گرایى، شروع به شکل گیرى کردند. هم عقل گرایان و هم تجربه گرایان با جدّیّت تمام در صدد ارائه ى ویژگى هاى جایگزین براى خصوصیات ارسطویى فلسفه ى قرون وسطا برآمدند. هر دو گروه، فهم ارسطو از استدلال و معرفت و علم را مورد انتقاد قرار دادند. تجربه گرایان بر نقش تجربه ى حسى در کسب معرفت تأکید کردند. از همین رو، علوم تجربى سیطره ى کاملى بر غرب و اندیشه ى غربى یافت; به گونه اى که تاریخ هیچ یک از علوم ـ از فیزیک و زیست شناسى گرفته تا روان شناسى و اقتصاد ـ نمى تواند بدون توجه به تأثیر تفکر تجربه گرایى بر پیشرفت این علوم، کامل باشد.

 

بدین ترتیب، در اندیشه ى مدرنیسم، یگانه راه دستیابى به معرفت حقیقى، هم در حوزه ى طبیعت و هم در سایر حوزه هاى معرفتى، همان راه تجربه ى حسى (ظاهرى) است و از این رو در این فرایند، تلاش تمدّن مدرن، پایه ریزى جهان بینى و فلسفه ى خود بر پایه ى متدولوژى علمى است.

 

2. رویکرد غایت گرایانه: مدرنیسم، در معرفت شناختى رویکردى غایت گرایانه (Teleological) و ابزارگرایانه (Instrumental) در پیش گرفت و آن را با ملاک بیرونى ارزیابى کرد. در این راستا، مدرنیسم ملاک معرفت را فراهم ساختن قدرت و سود براى حیات دنیوى انسان قرار داد. بر این اساس، بازگشت منبع شناخت، موضع شناخت و هدف آن، به جهان محسوس و دنیوى و به تعبیرى به واقعیت این جهانى، مى باشد.

 

3. عقل گرایى یا استدلال گرایى (Rationalism): عقل مدرن; عقل ابزارى، استدلال گر، جزئى، فنى و تکنولوژیک است و از آن به «Reason» تعبیر مى شود و در مقابل آن، «عقل کلّى» یا «عقل سنّتى» قرار دارد که از آن با عنوان «Intellect» یاد مى شود. این عقل از ویژگى هایى برخوردار است که آن را مختصّ به عصر مدرن کرده است:

1. برخلاف عقل کلّى، تنها معطوف به غایات و اغراض عملى صرف است;

2. قلمرو آن طبیعت مادّى است;

3. شأن آن عبارت است از تنظیم منطقى مواد خام و معلومات تجربى (اعم از علوم طبیعى و علوم اجتماعى) و نتیجه گیرى از آنها.

به دلیل ویژگى دوم، عقل مدرن همواره درصدد ایجاد قدرت پیش بینى و کنترل طبیعت و روابط اجتماعى و طرح و برنامه ریزى جهت امر معاش است.  این عقلانیّت، یکى از محورى ترین مؤلفه هاى مدرنیسم است و در واقع نقطه ى جدایى سه دوره یا سه رویکرد ماقبل مدرن، مدرن و پست مدرن را تشکیل مى دهد; چرا که در تفکر ماقبل مدرن و سنّتى، عقل، عنصرى لازم اما ناکافى قلمداد مى شود، ولى عصر مدرن آن را کافى و کامل دانسته و بر آن تکیه مى کند و آن را تنها عنصر سعادت آفرین مى داند (عقل بسندگى). رویکرد پست مدرن، در نقطه ى مقابل این دو رویکرد، با نوعى بدبینى و شکاکیت، عقل را از اعتبار و فایده مى اندازد (عقل گریزى) و گاه آن را به سخریّه مى گیرد.( خب البته درست این است که این را مرز گذاری بین مدرنیسم و پست مدرنیسم نگیرید. اما اگر می‌گیرید بهتر است ماده‌ی "شوخی نکنید" در پست قبلی را شوخی بگیرید! )

 

                     ب) ویژگى هاى هستى شناختى مدرنیسم

رویکرد مدرنیسم نسبت به ساختار کلّى جهان و چگونگى ارتباط عناصر آن با یکدیگر، از ویژگى هاى چندى برخوردار است که مهم ترین آنها عبارتند از:

 

1. اسطوره زدایى از جهان; اندیشه ى مدرنیسم هرگونه رویکرد اسطوره محور را رد کرده و منکر تأثیر هرگونه امر فوق طبیعى بر امور زندگى است. خاطره‌ی اسطوره زدایی که در همین وبلاگ هم هست!

 

2. تغییر اندیشه ى رابطه ى انسان، جهان و خدا; اگر بر اساس تفکر سنّتى، خداوند حاکم مطلق و انسان، فرع تلقى مى شد، مدرنیسم خدا را از حاکمیت مطلق بر انسان و جهان به زیر آورد و با اصالت دادن به انسان، وى را مسلط بر طبیعت خواند.

 

---------------

حسب الامر تمرین مینی‌مالیسم می‌کنیم پس بقیه اش پست بعدی!

..::یاعلی::..

نظرات 3 + ارسال نظر
sajjad 1386/06/31 ساعت 08:23 ق.ظ

چند نکته باید در خواندن این مطلب و درواقع اینگونه مطالب مورد توجه قرار بگیرد . یک اینکه این نشانه ها فرایندی چند صد ساله را برای زایش و بروز در عالم طی کرده اند. دو اینکه باید به ریشه های تشکیل هر کدام کمی دقت شود . سه آنکه بخش زیادی از آن مختص غرب است و در شرق حضوری ندارد. چهار اینکه بخشی از آن در دنیای آکادمیک معنا دارند و در خارج از آن خالی از معنا هستند.

سلام

یک که درست!

دو هم که درست! حتا کمی بیش از کمی!

سومی رو ....؟! بذارید حالا بریم جلوتر ببینیم این «بخش زیادی» چقدر زیاده. یه وقت دیدی همچین زیاد هم نبود. البته قطعا بخش هایی هست که مختص غربه.

چهارمی رو اما نفهمیدم. معناداری یک گزاره یا روبکرد مگر آکادمیک و غیر آکادمیک دارد؟ شاید مقبولیت یا حوزه تاثیر یا خاستگاه را بتوان آکادمی دانست اما معنا داری را؟ راستش نمی دانم!

..::یا علی::..

The one 1386/07/01 ساعت 09:41 ب.ظ http://mahfel.sub.ir

قسمت الف (ویژگی های معرفت شناختی)‌ به نظر بیشتر گرایشات مدرنیسم را نشان می دهد: گرایش به علم، عقل، بیشینه سازی و غایت
و از طرف دیگر قسمت ب می تواند شرح سکولاریسم (در زمینه ی اندیشه و نه سیاست) باشد. البته مهمترین جهان بینی مدرنیسم اومانیسم(مورد دوم از قسمت ب) است.
در مورد اسطوره زدایی در محفل، حداقل شخصا حامی بازآفرینی اسطوره هستم. در اینجا لفظ افسون زدایی بهتر است.

در مورد نظر sajjad: مخالفم! در مورد پدیده ای مانند مدرنیسم تنها چیزی که با قطعیت می توان از آن صحبت کرد شرایط و ویژگی های فعلی(یا در مقطعی خاص از تاریخ آن) است و فقط با شناخت این ویژگی ها می توان به علل و ریشه های آن پی برد.

سلام
توضیحتان در مورد الف و ب خب به نظر بیراه نمی آید. که به تبیین بیشتر هم کمک می کند. ممنون.
به نظرم بازآفرینی و افسون زدایی شرح بیشتری می طلبد. سر وقتش ان‌شاءالله!
..::یاعلی::..

عطا 1386/07/01 ساعت 10:37 ب.ظ http://mahfel.sub.ir

هر جا که دیدم در باب مدرنیسم و ذکر ویژگی هایش صحبت شده است، به آن شاخه های چهارگانه برخوردم. گویی این شیوه دسته بندی مشخصه ها می تواند نقش مهمی در فهم ویژگی های هر جریان و جهان بینی ای داشته باشد.

درباره ی مسایل معرفتی و به اصطلاح درجه 2 ، که در واقع مسایلی است که شیوه ی نگاه ما به مسایل هستی شناختی را تعیین می کند، باید بیشتر کار کنیم. یعنی من به شخصه چندان طرفدار مینی مالیسم و (خدای نکرده، روم به دیوار!) ماستمالیسم نیستم. هرچند متوجه شدم که حجم مسایل معرفتی که شما در این پست مطرح کردید نسبت به بند بعدی اش چند برابر بود، ولی شاید وقتی دیگر بهتر است بیشتر به آن بپردازیم.

درباره ی علم گرایی و علم زدگی نیز به نظر می رسد در قرن بیستم که انتظار می رفت افول مدرنیسم نسبت به پست مدرنیسم را شاهد باشیم، جریان به نسبت قدرتمندی از دانشمندان شکل گرفت که به پوزیتیویسم مشهور شد و شکل بسیار رادیکالی از علم گرایی محسوب می شود. جریانی که می گفتند اینشتین نیز عضو آن است. اینان معتقد بودند هر چه بخواهیم درباره ی ان صحبت کنیم باید از اصل تحقیق پذیری یا ابطال پذیری تبعیت کند. اگر مایلید بیشتر بدانید پست بعدی من را بخوانید.

سلام
باشد بیشترش همان وقتی دیگر! الان که می بینید همین ها هم از حوصله ی خیلی ها خارج است!
پست بعدی را منتظریم.
..::یا علی::..

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد