"ب"
سلام
مناسبات اولیهمان با آنکه دستی بر آتش «محفل» دارد حکایت کرد که موضوع «مدرنیته و مولفه هایش» اینجا مد نظر و توجه است. گشت و گذاری کردم در داشتههایم، دیدم پیدا میشود از یکی دو سال پیش چیزهایی که بتکانیماش به درد اینجا هم می خورد. فقط کمی تکمیل و اصلاح می خواهد که آن هم همزمان نشرشان در اینجا اِعمال میکنیم و می کنید و می کنند. پستی هم به عنوان «آن چه دربارهی مدرنیته گفتیم...» آمد که خوب آمد و وعده ای داد که ما هم می آییم که آمدیم! (خوب و بدش را نمیدانم! شما بگویید)
اما دو تا نکته:
اول: شوخی نکنید دیگه! مگه میشه مدرنیسم رو مستقل و مجزای از پست مدرنیسم بررسی کنی؟ اصلا اگه یکی تونست بگه مرز مدرنیسم و پست مدرنیسم کجاست من پرچم سفید میفرستم بالا! چه مرز زمانی اش، چه مرز معرفتشناختی اش، چه مرز شخصیتشناختی اش، چه هر مرز دیگه! فلذا موضوع رابفرمایید:
مدرنیسم، پست مدرنیسم و مولفه هایشان.
خلاصه مسولین و هم پیاله ها نظر بدهند راجع به اصل طرح شدن یا نشدنش.
دوم: چرتکه انداختم سر جمع حدود 40 تا پست میشه. تو مایه های یه کار میان مدت! بگید هفتگی طرح بشه، میشه 9 تا 10 ماه! بگید هر سه روز یک پست، میشه حدود 4 ماه (یک ترم). خلاصه مسئولین و هم پیاله ها باز نظر بدهند راحع به تناوب اش.
سوم: ببخشید اما خیلی اهل پراکندهکاریهای گذری نیستم! قبول دارم که کمی عجولم در به سامان رسانیدن سیر تحصیل ام.
--------
یک از چهل:
همچنان که عطا در پست «آن چه دربارهی مدرنیته گفتیم...» آورد در مورد کلمه ی مدرن و مشتقاتش کتاب های انبوهی نوشته شده و هزاربرابر آن مقاله و پایان نامه؛ همینکه تعریف مشتقات مدرنیسم اینقدر منازعه و مجادله به پا کرده به نظرم ایجاب میکنه توی پست اول ما در این باب تقریبا دقیق و مبسوط (و حتا کمی خستهکننده) الفاظش رو تعریف می کنیم. تحمل کنید این همه توقف را بر سر چهار تا کلمه! تا بعد جبران کنیم.
مباحث مقدّماتى درباره ى مدرنیسم
واژه ى «Modernism» و مشتقّات دیگرى نظیر، Modern، Modernity و Modernization از ریشه ى لاتینى Modernus (مشتق از واژه ى Modo به معناى اخیراً ; و به تعبیر دیگر، به معناى روزآمد بودن و یا آنچه که متفاوت و متمایز از گذشته، رایج و در جریان است) اخذ شده اند. در پاسخ، نخست اشاره اى به معناى سه واژه ى هم خانواده ى مدرنیسم کرده، آن گاه به بحث درباره ى واژه ى مورد پرسش خواهیم پرداخت.
الف) مدرن (Modern): این واژه که در فارسى از آن به «نوین»، «جدید»، «امروزى» و «متجدّد» تعبیر مى شود، در زمان ها و مکان هاى گوناگون براى تمییز و جدا ساختن شیوه هاى معاصر از شیوه هاى سنّتى و یا خود عصر جدید از عصر قدیم به کار رفته است و اساساً مى توان آن را براى اشاره به همه ى فضاها و امور زندگى بشر جدید (نظیر هنر، صنعت و فرهنگ) به کار برد.
ب) مدرنیته (Modernity): این واژه، که نخستین بار در آثار ژان ژاک روسو در قرن 18 به کار رفت، در فارسى به «تجدّد» و گاه به «مدرنیته» تعبیر مى شود. مدرنیته در مباحث فکرى معاصر، معناى نسبتاً ثابتى دارد. این واژه، به تعبیر پیتر برگر به مجموعه اوصاف و خصایص تمدّن جدیدى اطلاق مى شود که در چند قرن اخیر در اروپا و امریکاى شمالى سر برآورده است; و به تعبیر برخى، به تمدّن نوینى اشاره مى کند که در اروپا و امریکاى شمالى در خلال چند قرن اخیر پایه ریزى گردید و ظهور کامل آن در اوایل قرن بیستم مشهود شد. از این نظر، «مدرنیته» بدان معناست که این تمدّنِ نوین، به معناى تامّ کلمه، جدید و در تاریخ بشر یکتا و منحصر به فرد است; و علت یکتا بودن آن نیز تا حدّى مورد وفاق مى باشد. همه اذعان دارند که اروپا و امریکاى شمالى شیوه ى جدید و نیرومندى را در مطالعه ى طبیعت و نیز در فناورى ماشین سازى و شیوه هاى تولید صنعتى پایه گذارى کردند که به پیشرفت بى سابقه ى ملاک هاى زندگى مادى بشر انجامید. این شکل از مدرنیته، امروزه در کشورهاى غیر غربى به مدرن سازى و جدیدسازى (Modernization)، یا صرفاً به پیشرفت و توسعه (Development) تعبیر مى شود. این تمدّن مدرن غربى را عموماً با مشخّصه هاى دیگرى چون «کاپیتالیسم»، «فرهنگ سکولار» (غیردینىِ فراگیر)، «دموکراسى لیبرال»، «فردگرایى» (individualism)، «عقل گرایى» (Rationalism) و «انسان گرایى» (humanism) نیز توصیف مى کنند. البته این که این مشخّصه ها در تاریخ بشرى منحصر به فرد است یا خیر، مورد بحث مى باشد.
ج) مدرنیزاسیون (Modernization): در زبان فارسى از آن به نوین سازى، جدیدسازى و متجدّدسازى تعبیر مى شود، که مشتق از فعل «Modernize» به معناى تغییر دادن چیزى براى متناسب شدن با نیازها و اقتضائات مدرن و جدید مى باشد. بنابراین، مدرنیزاسیون، فرایندى است که در یک جامعه یا کشور، براى مدرن کردن شیوه ها و امور مختلف در سطح گسترده اجرا مى گردد. همچنین مى توان گفت: تلاش و سیاستى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و آگاهانه است که براى نزدیک ساختن جوامعى که از اوصاف و عناصر مدرنیته برخوردار نیستند، به وضع جوامع مدرن صورت مى پذیرد. از آن جا که موطن اصلى مدرنیزاسیون، جوامع غربى است، مى توان آن را با «غربى سازى» (Westernization) نزدیک و یا حتى برابر دانست.
د) مدرنیسم (Modernism): در فارسى از آن به نوگرایى و تجدّدگرایى تعبیر مى شود که مرکّب از واژه ى «Modern» و پسوند «ism» است، که نشان دهنده ى نوعى گرایش و مکتب مى باشد. معناى لغوى آن گرایش به نوین و تجدّد است، اما در اصطلاح، تعریف مورد اتفاقى ندارد. برخى آن را محدود به قلمرو یا فاصله ى زمانى خاصى کرده و بعضى آن را به نحوى عام تعریف کرده اند و عده اى نیز دو معناى عام و خاص را براى آن ارائه داده اند. در ذیل، برخى از این سه نوع تعریف را بیان کرده و نتیجهگیرى خواهیم کرد:
از تعاریف محدود مى توان به تعریفى اشاره کرد که برخى گفته اند مى توان آن را دال بر یک حرکت محدود تاریخى در بستر هنر، در خلال سال هاى 1850 تا 1950 میلادى دانست.
«گیدنز» با به کار بردن واژه ى «مدرنیته» به جاى «مدرنیسم»، آن را به شیوه هایى از زندگى یا سازمان اجتماعى مربوط مى داند که از سده ى هفدهم به بعد در اروپا پیدا شد و به تدریج نفوذى کم و بیش جهانى یافت.
از تعاریف عام «مدرنیسم»، مى توان به این تعریف اشاره کرد مدرنیسم عبارت است از «فرهنگ و فلسفه ى تمدّن مدرن» و یا این تعریف که مدرنیسم عبارت است از اندیشه ها یا شیوه هاى مدرن و جدید در مقابل ایده ها و اندیشه هاى سنّتى; به ویژه در جنبه هاى مربوط به دین و هنر. این تعریف از آن رو عام است که هم بر اندیشه ها و شیوه ها نظر دارد و هم آن را مربوط به همه ى ابعاد مى داند; هر چند بر جنبه هاى دینى و هنرى تأکید بیشترى دارد. همچنین این تعریف نیز کم و بیش از جمله تعاریف عام محسوب مى گردد که گفته مى شود مدرنیسم را مى توان یک تغییر اجتماعى بسیار نافذ و پردامنه دانست که بر ساختارهاى اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، ادارى و دینى جامعه تأثیر مى گذارد.
اما از تعاریف و توصیفاتى که مدرنیسم را بر اساس دو معناى عام و خاص تبیین کرده اند، مى توان به بیان زیر اشاره کرد:
مدرنیسم داراى دو معناى عام و خاص مى باشد. معناى عام آن به گرایش مثبت نسبت به هر چیز جدید یا نودوستى اطلاق مى شود. این مفهوم، به مصادیق فراوانى اشاره مى کند و بر اساس آن، در هر سطح و هر نوعى از پدیده هاى گوناگون، شکل و نوع نوین آنها ترجیح داده مى شود. مثلاً در جامعه ى کشاورزى، استفاده از ابزار نوین و در روابط اجتماعى، ایجاد دوستى و روابط جدید، بهتر و ارزشمند تلقى مى شود. اما معناى خاص آن با تاریخ جدید غرب پیوند خورده است و داراى دو بعد اصلى مى باشد: برخى از دیدگاه ها بر جنبه هاى عینى تجربه ى تاریخى نوین غرب، نظیر گسترش شهرنشینى و فرایند صنعتى شدن تأکید مى کنند; گروهى نیز جنبه هاى ذهنى ـ اندیشه اى آن را کانون توجه خود قرار داده، آن را نشانه ى آغاز دوره ى فکرى نوین در غرب تلقى مى نمایند. این گروه، بیشتر با تأثیرپذیرى از اندیشه هاى «هگل»، بر آن هستند که در این دوره، خرد مدرن ظهور کرده است و خرد مدرن را مسؤول مدرنیته مى دانند. از نظر این گروه، تفکر در ماهیّت واقعیت ها، روابط پدیده هاى جدید، کشف قانونمندى هاى آنها، اسطوره زدایى از جهان، تکیه بر خرد انسانى و خرد تاریخى و خرد اجتماعى، ویژگى بارز خرد مدرن مى باشد.
تعاریف و توصیفات فوق درباره ى مدرنیته، مدرنیزاسیون و مدرنیسم، با همه ى اختلافاتى که دارند، از وجوه مشترک و عامى نیز برخوردارند. در واقع، مدرنیته وضع و مرحله اى تاریخى است که در تاریخ غرب، در خلال چندین سده و به تدریج صورت پذیرفته است; مدرنیزاسیون، خط مشى و سیاستى اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى است که جهت نزدیک ساختن وضع کشورهاى غیرغربى به وضع تجدّد غربى در پیش گرفته مى شود; و مدرنیسم، ایدئولوژى خاصى است که تحقّق تجدّد غربى را ممکن یا ضرورى و به هر حال مطلوب مى داند. طبق این بیان، مدرنیسم در بردارنده ى دو مقوله ى دیگر یعنى مدرنیته و مدرنیزاسیون نیز مى باشد و از این رو این سه مفهوم در واقع سه وجه از یک مثلث مى باشند.
اما، به رغم این وجوه اشتراک، همچنان که پیداست، تعاریف مزبور بسیار کلى و از جهاتى مبهم است; به همین دلیل، بسیارى آن را غیرقابل تعریف، و برخى نیز آن را مفهومى متعارض دانسته اند که معناى خود را هم از موارد سلبى و هم از موارد ایجابى خود مى گیرد. البته ما نمى خواهیم هرگونه تعریف از مدرنیسم را رد کرده و آن را مفهومى متعارض تلقى کنیم; اما باید بدانیم که نمى توان براى این پدیده نیز همچون بسیارى از پدیده هاى مربوط به علوم انسانى و فرهنگ، تعریف جامع و کاملى ارائه داد; از این رو به نظر ما بهترین رویکرد در تبیین و توصیف این پدیده، آن است که پس از ارائه تعریف مختصر و نسبتاً جامع (همانند تعاریف پیش گفته)، به بیان ویژگى هاى اساسى آن در عرصه هاى مختلف پرداخته شود که در پاسخ به پرسش دوم به این مهم خواهیم پرداخت.
--------------
خیلی طولانی شد؟ نه! 39 تای دیگه به این طول نیست. شاید...
..::یاعلی::..
سلام...بروزم...
سلام
بهروز بمانید. و بهروز. و روز به. و روز هایتان بهی باشد و با فرهی.
راستی این بهروز بودن یکی از تابلوهای مدرنیسم است ها!
با این وصف الان می بینم نمی دانم بهروز بمانید یا نه.
..::یاعلی::..
سلام
آیت الله طالقانی و بازرگان و مقایسه ؟!
وای خدا سرم داره گیج می ره !!!!!!
به روزم .
ب
به نظرتان همچین قیاس مع الفارقی است که سرگیجه میگیرید؟
پس مباحث مدرنیسم را دنبال کنید!
شلوغ نکنید! نگفتم قابل قیاس هم هستند ها! نگفتم هم نیستند.
---------
پ ن:
پیشنهاد اینکه که مسئولین در طرح جدید سایت محفل، طراحی کنند بخشی را که عبوری ها آنجا افاضهی فیض مستقل یا بروز بهروز بودن وبگاهشان را بنمایند. بهتر نیست؟ البته اینجا هم قدمشان روی چشم.
..::یاعلی::..
ببخشید که کمی دیر نظرم را می گذارم این شلوغی در نظر گذاشتن را به حساب گرفتاری های اول ترم دانشگاه بگذارید!
من فکر می کنم این مطلب و مطلب پایین برای کسانی که خیلی حوصله خواندن کتاب هایی که با موضوعات سر وکار دارند ، را ندارند بسیار مناسب باشد. بحث لغوی و تعاریفی که شما ارائه دادید را مهم می دانم اما برای همه کس مناسب نمی دانم زیرا می تواند از موضوع اصلی ما را دور کند(منظورم افراد کم حوصله است.)
حال که بناست بر سر مدرنیته بیشتر تفکر کنیم من هم یک خراش کوچک بر ذهن دوستام می اندازم تا بعدا بیشتر و بهتر به این خراش بپر دازم.
جریان تجدد خواهی با یک اتفاق روانشناسانه در جامعه در ارتباط به نظر می رسد و آن این است که انسان در میابد که چیزی جدا از طبیعت است، یا با برزگ نمایی بیشتر اوجزئی از طبیعت نیست .
یا مالک طبیعت است.
یا محور طبیعت است.
یا مدیر طبیعت است!
..::یاعلی::..
شوخی!؟ جدا از اینکه پست مدرنیسم خود شوخی با مدرنیسم است! ولی گذشته از شوخی پست مدرنیسم از نظر برخی اندیشمندان بزرگ فعلی چیزی جز تعمیق مدرنیسم نیست. برای شناخت پست مدرنسم اول باید مدرنیسم را بشناسیم و هدف فعلی ما شناخت قوانین و مولفه های مدرن است که می تواند بدون پست مدرنیسم به آن پرداخت.
این وسواس در ارایه ی تعریف برای موضوعی با ابعاد گسترده ای چون مدرنیسم از نظر من زیادی است. مدرنیسم همانند فئودالیسم لفظی است که به تمام قواعد کنش ها و برهم کنش ها و قوانین برهه ی خاصی از تاریخ غرب اطلاق می شود.
منتظریم! هر چند از مینی مالیسم استقبال می کنیم!
سلام
شوخی شوخی پست مدرنیسم کمر مدرنیسم را خم کرد دیگر!
البته شوخی با خود پست مدرنیسم هم سر وقتش اگر خدا خواست.آی می خندیم!
وسواس را راست میگویید. استثناء اولین پست بود.
..::یاعلی::..
اول سلام،
بعدش سپاس،
مدتی بود دنبال تعریف درست و حسابی از مدرنیسم/ مدرنیته می گشتم که تو با این چند تعریفی که ارائه دادی مرا به این نتیجه رساندی که کاری بی حاصل است این که چارچوب و تعریف جامعی از این پدیده در نظر گرفت.
کم و بیش با تو موافقم؛ مدرنیسم مرز واضحی با پست مدرنیسم ندارد. ولی فکر می کنم بررسی توأمان این دو پدیده وقتی کارگشا و صواب است که با هم در تعارض باشند. این رویکرد را خوب است با سنت گرایی هم به کار بگیریم. یعنی مثلا در بررسی مشخصه ای مثل "عقل گرایی" گفتمان سنتی ، مدرن و پست مدرن هر کدام نظرات کم و بیش معارض و مخالفی بیان می کنند. در این جا می توان به شکلی عمیق تر وارد پست مدرنیسم شد.
به نظرم تناوب مطلوب این سری پست ها یک هفته است. ولی هر چه پیش آید ، نباید به این زودی پس برود. من به شخصه کمی دیر به دیر برای چنین مطالبی نظر می گذارم. لذا ناظرها و نویسنده ها کمی با تساهل و تسامح اجازه دهند این مطالب مدت بیشتری رو بماند تا پرداخت بیشتری بشود.