"ب"
سلام
گفتم اولین نوشتهام اینجا از خودم نباشه بهتره.
تا برسه روزی که همهاش از خودش باشه. حتا روزی که همهاش خودش باشه که از خودش میگه. حتاتر روزی که در کل همهاش خودش باشه، چه بگه چه نگه...
-----
اول
قلبات را پیشوای زبانات قرار ده.
و زبانات را حرکت مده مگر:
به اشارهی قلبات
و تایید عقلات
و رضای ایمانات
"امیرالمومنین(ع)
-----
پ ن 1: نگید یارو تا نوک انگشتاش رو بیشتر نمیبینه و حصر عقلی بسته روی یک نفر. نه عزیزم! بسیار خوبان دیدهام... باز هم لازم باشه میبینم! اما فعلا اینکه نوک انگشتمان نشاناش میدهد همه را زمین زده!
پ ن 2: "زبان" را -که قرار است قلب پیشوایش باشد- "قلم" هم می توان گرفت، امروزه حتا کلیدهای کیبورد را نیز شامل میشود! عطا گفتند: مرامنامهی مکتوب یا مشخصی با حد و مرز معین فعلا موجود نیست. مرام ما که اینجا برای بودن همین چهار گام است که گفتم (گفتند) :
اول اشاره قلب => بعد به شرط تایید عقل => و در نهایت به شرط رضای ایمان => گفته (نوشته) میشود.
ولی اگر همین هم به نظرتان خطاست اصلاحش کنید تا کجراه نمانیم. و اگر خطا نیست میشود به عنوان پیش نویس مرامنامه ببریدش صحن علنی برای رای گیری. می شود هم خطا نباشد و نبرید. می شود هم خطا باشد و ببرید...
..::یاعلی::..
این همون اول فکر کن بعد حرف بزنِ دیگه؟
سلام
تو همون مایه ها، فقط یه نمه توفیر داره:
اول ببین قلبت چیزی میگه یا نه!
اگه نگفت که هیچی. موضوع منتفی است=> EXIT
اگه چیزی گفت پکیج اش رو از قلب میگیری همین جوری درسته تحویل عقل میدی. ببینی تایید میکنه یا نه!
اگه تایید نکرد که باز هیچی. => EXIT
اگه تایید کرد حالا اینو میگیری تحویل ایمانات میدی. بدون اینکه باهاش چونه بزنی یا بخواهی کلاه سرش بذاری. فقط نیگاه میکنی ببینی راضی میشه یا نه. هی کل کل نکنی باش ها! دنبال یه سوراخ سمبه ای بگردی که راضی بشه یا بخواهی دورش بزنی و لایی بکشی و اینا، تمومه، سوختی!
اگه راضی نشد که باز هیچی. => EXIT
اگه راضی شد حالا وقتشه. همچین بگو که گوش فلک رو کر کنه.
..::یا علی::..
سلام
این جور که معلومه این وبلاگ بدجوری هدف داره!
توی نظرات قبلی چه بحث های جالبی بود ! (کم مونده بود هم دیگر رو بزنید !!!)
کلا جالب بود.
سلام
بد هم نیست ها. شما هم اگه بزن هستید بیایید رو رینگ! کتک خور مون ملسه!
..::یاعلی::..
جای بسی سرور است...
خیلی وقت بود سخنی از مولایمان در صحن علنی این محفل از مولایمان نقل نشده بود. و چه سخن به جایی بود. من که از بند آخر یعنی "رضای ایمان" بسیار لذت بردم، چرا که می دانم اگر کسی سخنی براند در حالی که آن سخن با یک سری اعتقادات ایمانی اش در تنافر است، آن گاه دچار چنان کشمکش درونی ای می شود که رهایی از آن مستلزم رنج فراوان است.
شاید چند پست پیش مشکلی که دوستمان raVen از قرآن با ما مطرح کرد به اشارت قلبش بود، و احتمالا عقلش نیز طرح این مشکل را ناپسند نمی شمرد و آن را تایید می کرد. ولی فکر می کنم بیان آن (مخصوصا به آن شیوه ی خاص) مورد رضایت ایمان ما نبود و این نکته بود که اگر رعایت می شد و اگر خشنودی مدعیات ایمانی دین ما را برآورده می کرد با چنان برخوردی مواجه نمی شد.
به هرحال خوش آوردید این کلام خوش را و خود را...
سلام
برخی قلب را تقسیم می کنند به قلب سلیم و قلب سقیم ! مهم است اشارت از کدامشان باشد!
تذکر اکید اینکه این تقسیم بندی هیچ ربطی به مسئلهی مطروحهی raven نداشت.
بر آنم که اصلا موضوع ایشان از قلبشان صادر نشده بود. گرچه طرح اش مشکلی هم پیش نیاورد. تعمیق شد چیزهایی و تلطیف شد چیزهای دیگری. شده بود سبب خیر.
دعاکنید توفیق مشایعت افاضه شود.
-----
پ ن: هر کی فهمید چی میشه که لحن من پاری اوقات اینجوری میزنه به جدول بگه!
..::یاعلی::..
خوشامدی، ممنون، مرام گذاشتی! امیدوارم باقی باشی
برداشتی که من می کنم اینست که محدوده ی سخنان ارزشمند (غیر گرد و شِت و ...) هر انسان به اندازه ی اجتماع دل و عقل و ایمانش است.
سلام
نقله که سرقلفی اینجا به نوم شماست! بی حکمت نیست میگن خوشاومد صابخونه حال دیگه ای داره ها!
درست است که نتیجه اش همان اجتماع دل و عقل و ایمان است. اما تقدم و تاخرش هم به نظر مهم مینماید. که شروع اش چیست و پایانش. حتی کاربرد کلمههای «اشاره» و «تایید» و «رضا» هم حوزه تاثیر و نسبت هر یک از آن سه را از دیگری تمیز میدهد.
..::یاعلی::..