محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

دانش جو ، می میرد ! همین !



آن روزی که همه سرگردانیم، قلم‌هایمان از ترس شهریاران جبار خشکیده و دادخواهی افسانه‌ایست در اذهانمان...
آن روزگاری که شهریاران نه نماینده‌ی مردم، بلکه خدایگانند ...
روزگاری عجیب؛ مردمی دادخواه و سنت پرست، شهریارانی خودخواه و قدرت‌طلب و تویی سنت شکن...
و روزگاری نیچه‌ای؛ گربه‌های سنگی و سنگین‌وزنی که خدایان ادوار اولیه بودند، هنوز بر جای خود ایستاده‌اند، چگونه می‌خواهی واژگونشان کنی؟!



و دانشگاهی که دیگر به هجمه‌های غیرمنصفانه و قضاوت‌های یک‌سویه خو کرده است. هراز چند گاه یکی پیدا می‌شود که دانشگاه را به سبب شکست چندرنگی و چندگانگی اصلاح‌طلبان در عرصه انتخابات نهم بنوازد و کوزه‌ها و کاسه‌های باختن قافیه ۸۴ را برسر دانشجو بشکند . و طرف مقابل هم که وضعش از آغاز معلوم بود !!!



اگر نگاهی نیز به امروز جنبش دانشجویی افکنیم، خواهیم دید که تنها کار ویژه‌ی جنبش دانشجویی مقاومت در برابر «کنش»های حاکمیت و «واکنش» در برابر آنهاست، طوری که عملا در مقام اپوزیسیون قدرت و حاکمیت قرار دارد.



و در مورد اصحاب سیاست و قدرت و رابطه آنان با دانشگاه ، تنها آن هنگام که دانشگاه بر مدار دلخواه آنها بگردد و کلام خوشایند آنان را فریاد کند، از دانشجوی فهیم، فعال و مطیع ابراز رضایت خواهند کرد و دانشگاه هم هرچه سالیان بگذرد و تجربه‌ها اندوخته گردد، نکوتر در می‌یابد که تکیه بر اهل سیاست و ورود به دعاوی خطرناک قدرت خطایی مکرر خواهد بود . یعنی با این وجود همواره این ترس وجود داشته است که خط قرمز استقلال سیاسی جنبش دانشجویی شکسته شود و این جنبش را در جبهه‌ی قدرت‌طلبان و منازعه‌کنندگان قدرت مشاهده کنیم. عبور از این خط قرمز ممکن و می‌تواند به دلایل مختلف باشد، اما به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل آن «مطلوبیت‌خواهی» جنبش دانشجویی باشد. به این معنا که این جنبش از وضع «موجود» ناراضی و خواهان وضعیت «مطلوب» است، حتی رسیدن به این وضع را در کوتاهترین زمان ممکن می‌خواهد. این امر رگه‌های رادیکالیسم را در که در درون جنبش قرار دارد، فعال می‌نماید.



جنبش‌های دانشجویی درواقع خود عضو یک جامعه در حال گذار است، به عبارتی جنبش دانشجویی – در ایران- به عنوان یک جامعه‌ی نسبتا مدرن با داشتن برخی شاخصه‌های مدرن بودن، در یک بستر سنتی و در حال گذار، مانند جامعه‌ی ایران، قرار دارد. این عدم تعادل و توازن منشا اصلی کنش‌ها و واکنش‌های جامعه و دانشگاه است. از یک سو دانشجو در یک فضای تاحدودی آزاد و پلورال به نام دانشگاه فعالیت می‌کند و واز سوی دیگر در ابعاد بزرگتر، جامعه‌ای را مشاهده می‌کند که کاملا با این فضا بیگانه است؛ در اینجاست که عنصر «دانش» به‌عنوان عنصر تمایزکننده‌ی این دو جامعه از یکدیگر خود را نمایان می‌کند. دانشجو آزادی را لمس می کند پس آزادی طلب می‌شود و علیه هرگونه قدرتی که با این مفهوم در تضاد باشد، می‌ایستد ، حال اگر حاکمیتی مقتدر باشد یا جامعه‌ای سنتی . پس نطفه‌ی اصلی نقدها و اعتراض‌ها شکل می‌گیرد و با شور و شوق جوانی آمیخته شده و جنبشی رادیکال و نقاد با نام جنبش دانشجویی را شکل می‌دهد.



نقدی هم که در اینجا بر جنبش دانشجویی وارد می‌شود، فراموشی حوزه‌ای با نام «جامعه» و تاثیرگذاری بر آن است. کنش‌ها و واکنش‌های حاکمیت (قدرت سیاسی)و جنبش دانشجویی آنقدر بسیاراند که این جنبش حتی یکی از مهم‌ترین کارویژه‌های خود که همانا تاثیرگذاری بر جامعه است را به باد فراموشی سپرده است.


در واقع در یک جمع بندی رابطه‌ جنبش دانشجویی با ساخت قدرت از یک سو و جامعه از سوی دیگر معلوم شده و با وجود دیدی انتقادی و اصلاحی نه‌تنها دولت و قدرت سیاسی، بلکه بر جامعه، کنش‌های یا تاثیرگذاری‌های بر هریک از این دو در یک فضای عقلانی، تعریف می‌شوند.


و در نهایت باید عوارض همگامی دانشگاه با اهالی سیاست را برای نسل‌های تازه بازگو کرد که هرگاه دانشجو از پوسته جوان کاورپوشی که یار دبستانی می‌خواند خارج شود و بزرگان را به چالش، پرسش و نکوهش گرفتار کند، چیزی جز یک بچه متوهم غیرقابل اعتماد برهم‌زننده بازی خطاب نخواهد شد. دانشجویی که در جامعه اش دیگر نه نماد دانش و علم ورزی و نه نماد بیداری و حرکت است ، دانشجویی که تنها مظهر فساد شده است !!!


--------------------------------------------------------------------


پی نوشت : این مقاله به مناسبت سالروز ۱۸ تیر نگاشته شده بود که با چند روزی تاخیر آمده است !

نظرات 13 + ارسال نظر
سعید 1386/04/29 ساعت 11:24 ب.ظ

ب

چه شیرین است برای مدرن ها و پست مدرن ها اینکه این سال ها دیگر خود ناامید از اثربخشی مدرنیسم دست و پای آخرشان را میزنند و تاریخ را پایان یافته می دانند و با این حال باز جایی دیگر جمعی موی شان پریشان کرده و چهره شان خراش میدهند و بر سر قبر خالی و مقبر پوچ مدرنیسم مویه می کنند باشد که فرجی شود !!

هانتیگتون و فوکویاما را بگویید بشکن و بریک بزنند (التقاط سنت و مدرنیته!) که این جا برای برخی بت بزرگ مورد پرستش هنوز همان لیبرال دموکراسی است.

تا ابراهیم(ع) صبر می کنیم. اما صبری فعال.

..::یاعلی::..

پیام 1386/04/30 ساعت 12:27 ق.ظ

اگر نگاهی نیز به امروز جنبش دانشجویی افکنیم، خواهیم دید که تنها(اشتباه بزرگ ه )جنبش دانشجویی مقاومت در برابر «کنش»های حاکمیت و «واکنش» در برابر آنهاست، طوری که عملا در مقام اپوزیسیون قدرت و حاکمیت قرار دارد....جنبش ؟
چی رو می جنبوونن این احمقایه به ظاهر (روشن...)...

بیایید 18 تیر را به زباله دان تاریخ بسپاریم که چیزی جز کثیفی در آن نیست...

حامد 1386/04/30 ساعت 01:21 ب.ظ

آیا از ۱۸ تیر برای آنانکه در آن هرگز نبودند(ازجمله خودم) می توان گفت که چه ها شد وچه ها کرده شد و چه ها انجام شد؟ آیا رغبتی نمانده است که ۱۸ تیر تکرار شود ؟ بله نمانده است !

در گذشته وقتی کسی اعدام می شد ؛ سر بریده اش را از دروازه های شهر آویزان میکردند تا آنانکه هوس اعلان مخالفت دارند تا مدتی خفه شوند .این خفگی برای ما کمی طول کشیده است ؛ مگر نه ؟ سر برده ۱۸ تیر را هنوز از دروازه ها بر نداشته اند . اما آیا مهر سکوت را از دهان ما نیز هنوز بر نداشته اند ؟ مهر سکوت را که جز خودمان بر دهانمان زده ؟ می دانم احمقانه است برای ما که هنوز روزمرگی مان را بر روز های پیش رویمان مان ترجیح می دهیم ...

ّ آفتاب بلند عالمگیر / من دگر زین حجاب دلزده ام / دوست دارم پرستویی باشم / که ز پروانگی کسل شده ام / ّ
ّ صف ظلمت فشرده تر می گشت / دره ی شب عمیق تر می شد / آسمان با هزار چشم حسود / در نظارت دقیق تر می شد ّ
ّ رفته در خواب ؛ خواب جاویدان / وفت بدرود شب ؛ طلوع سحر / با تفنگی کبود و گرد آلود /رهگذر ؛ جنگجوی بی سنگر
ّ ( م .امید )

Inventor 1386/04/30 ساعت 05:35 ب.ظ http://guys

guys-of-internet.persianblog.com
guys-of-internet.blogfa.com
اگه میشه لطف کن و من رو لینک کن

sajjad 1386/04/30 ساعت 06:05 ب.ظ

چیزی ندارم بگم ! من فکر می کنم جامعه کر شده و باید با صدایی دیگر با او صحبت کرد !

پیام 1386/04/30 ساعت 10:35 ب.ظ

100% ما کر شدیم...با حرف سجاد 100% مخالفم...این ماییم که به شدت خیال می کنیم می فهمیم درد جامعه چیست در حالی که نه تنها کر هستیم بلکه جدیدا کور و گنگ و نفهم هم شدیم !

عطا 1386/04/31 ساعت 01:53 ب.ظ http://mahfel.sub.ir

انتظاری که از جنبش دانشجویی می رفت بیش از تحملش نبود. اما ۱۸ تیر و حوادث مشابه (‌که حالا هم آن ها را کم و بیش می بینیم.) رمق این جنبش را گرفت و آن را به انفعال کشاند؛ منظورم همان کنش حکومت و واکنش دانشجویان است.
اما فکر می کنم هنوز هم رگه هایی از آرمانخواهی رادیکال را در برخی حرکت های دانشجویی می بینیم. برخورد دانشجویان با نمایندگان حاکمیت (با رییس جمهور خاتمی در سالن چمران دانش کده فنی و با احمدی نژاد در پلی تکنیک یکی از نمونه های آن است.) یا موضع گیری در برابر انتخابات های گوناگون یا بسیاری موارد دیگر.
هرچند این آرمانخواهی رادیکال خوب است اما اگر با عنصر حیاتی خرد همراه نشود هیچ گاه نه مورد قبول جامعه نه مورد قبول قشر فرهیخته و نه حتی مورد قبول خود دانشجویان واقع نخواهد شد.

sajjad 1386/04/31 ساعت 06:14 ب.ظ

چقدر کر و گنگ و کور بودن را دوست دارم ، نمی دونید چه حالی می ده!!!

The one 1386/05/01 ساعت 02:17 ق.ظ http://mahfel.sub.ir

دانش جو ، می میرد ! همین !؟
البته این از سخنان رهبر است که دانشجویان باید روشنفکر(مسلمان) باشند ولی نه این و نه تمام سابقه ی دانشجویی و دانشگاه بهیچوجه الزامی به فعال سیاسی بودن دانشجویان نمی آورد.
البته انتظار از دانشجویان به عنوان صنفی بیکارتر از بقیه و با تحصیلات بیشتر، برای فعالیت سیاسی کاملا بجاست ولی
ابدا عجیب نیست اگر دانشجو بمیرد و حتی ذلت نیز بپذیرد!
قبول دارم اگر جنبشی باشد به احتمال زیاد رادیکال خواهد بود ولی نفس آزادی طلب یا یا مطلوب طلب بودن (که خودش جای بحث دارد) موجب تحرک نمی شود.
به سعید: برای من هم جالب بود که بیشتر کاندیداهای انجمن اسلامی دانشگاهمان لیبرال بودند و فقط یک چپ(آنهم اعتقادی!!) وجود داشت1

یاس 1386/05/01 ساعت 11:16 ق.ظ http://www.gheddis.blogsky.com/

جنبش دانشجویی نیاز به دمیدن روحی تازه داره . البته دانشجو خودش اصولا در حال حاضر تعریف نشده است و از طرفی مفهوم جنبش هم جا نیفتاده. پس دیگه وای به حال عبارت جنبش دانشجویی . جنبش دانشجویی به بازتعریف اجتماعی بیشتر محتاج تا سیاسی .
عبارت جوان کاورپوشی که یار دبستانی می‌خواند جالب بود .

پیام 1386/05/01 ساعت 05:53 ب.ظ

بحث آرمانخواهی رادیکال بحث جالبیست اما دو مشکل دارد :
۱. عزیزان ما هنوز نمی دانند آرمان چیست !
۲.رادیکال بودن یعنی کور بودن و روی برگرداندن از آینده و چسبیدن به اینکه وضع موجود رو تغییر دهی به هر نحو و به هر جا و این خنده دار است !

کلا بحث های مربوط به ۱۸ تیر ، بحث های گرد و کاملا احساسی هست که به نظر من حرف زدن در موردشان کاملا احمقانه و بی مورد می باشد ! و به این اعتقاد دارم که گذشته گذشته و اتفاقات گذشته رو نباید نشست و هم زد ! که بوی گندش چندتا کشور اون ور تر رو هم ور می داره !!!

باید این مشخص شه چه در جنبش های دانشجویی چه در محافل روشنفکری(!) که حرکت ، و تمام این جنبش ها قرار است در چه راستایی باشد ؟ این جنبش ها قرار است دقیقا به کجا بیانجامد ؟ به نظر من مشکل اصلی جنبش ها و محافل چپ اینست که نمی دانند کجا می روند !گروهی از سنای آمریکا سر در می آورند و گروهی پشت میزهای مجلس و هر دو نیز در جایگاه خود گند می زنند و به کنار می روند و بعد جهت تمام محافل چپ به این سو می رود که گند ها را بپوشانند و همه را به نوعی به خامنه ای ربط دهند و در ادامه خواستار رفراندوم و بر کناری خامنه ای شوند و جالب اینست که واقعا خود نمی دانند بعد چه می شود !!!

واقعا باید بی خیال جنبش های دانشجویی شد !!!

محمد امین 1386/05/04 ساعت 02:18 ب.ظ

سلام.
آقا پیام هنر نیست که چون یک جنبش به اهداف ایده آل خود نرسیده کلش رو زیر سئوال برد.عزیز،تو که حال می کنی که مدامبه چپی ها فحش بده وبگی این ها بلد نیستند کار کنند به این نکات توجه کرد:
1-زمان عوض شده.در ادبیات امروز به نیروهای خارج از حاکمیت(اصلاح طلبان)چپ نمی گویند.چپ بیشتر به گروههای کمونیستی می گویند
2-اگر بی خیال جنبش دانشجویی بشیم.به خیال چی بشیم.
به خیال روحانیت بنشینیم.به گروههای کارگری رجوع کنیم.به کی به کجا به کی به چه گروهی رجوع کنیم.
3- مگر نه این است که با آگاه کردن بهترین قشر جامعه از لحاظ درک وفهم،بهترین ابزار برای رشد وپیشرفت ما خواهد بود.
4-یادت باشد لزومی نداره هدف جنبش را اتقلاب دیگر بدانیم
5-به جای فحش دادن.ایده و راه حل برای اصلاح بده.
صورت مسئله را پاک نکنیم.

شهاب 1386/05/11 ساعت 08:39 ب.ظ

علیرضا جووووون بهت پیشنهاد میکنم برگردی ترنج.....
و به همون سبک ادامه بدی...
گرچه این فقط یه پیشنهاده!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد