انسان بسیار اندیشید اندیشید چگونه بیاندیشد اندیشید خوب، خوب است اندیشید اندیشیدن خوب است اندیشید زندگی یک اندیشه است اندیشید انسان همیشه می اندیشد ... ... ... انسان آنقدر اندیشید تا فراموش کرد چگونه بیاندیشد انسان اندیشید دیگر نیاندیشد
ب اندیشیدنش اشکال داشت خب. اندیشیدن راه دارد عزیز. عقل را خود بنیاد می کند و خردگرا و ابزاری می سازد از عقل برای توجیه محور قرار دادن خودش در عالمی که محورش کسی دیگر است. و می اندیشد با همان عقل ابزاری اش. و آی می بافد، آی می بافد. خوب این هم می شود نتیجه اش.
اندیشیدن را کار فکر دانستنسبب می شود یا انسان سر از وادی حیرت بر آورد یا به بافتن بیش از پیش مبتلا شود تا ملاقات حضرت عزرائیل.
بیایید فکر ، ذهن، عقل و قلب، هریک را تعریف کنیم و تمیز دهیم تا اندیشه فکری با اندیشه عقلی با اندیشه قلبی حدودشان از هم مشخص شود. تا هیچ یک بر دیگری دست اندازی نکند.
به قول مرحوم آقای مولوی:
تا به دریا سیر اسب و زین بود سیر دریا مرکب چوبین بود
حدود و حوزه ی حکومت هر یک از این اندیشیدن ها مشخص شود آدم تا دریا را با اسب می آید. اما با اسب در دریا نمی رود خب. در دریا با قایق چوبین می رود و ... از اندیشیدن هم پشیمان نمی شود.
بیایید فکر ، ذهن، عقل و قلب، هریک را تعریف کنیم و تمیز دهیم تا اندیشه فکری با اندیشه عقلی با اندیشه قلبی حدودشان از هم مشخص شود. تا هیچ یک بر دیگری دست اندازی نکند.
..:: یاعلی::..
شما زیاد می اندیشید!!! سپاس گزارم! (که بجای من هم می اندیشید!)
الفکرُ مرآةٌ صافیةٌ و الاعتبار منذر ناصح... اندیشه آینه ای تابناک است، و عبرت گرفتن (پند روزانه) ترساننده ای از غل و غش پاک... - علی بن ابیطالب، حکمت 364 نهج البلاغه -
بیایید ببینیم این آینه ی تابناک چه می نمایاند...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چه می دونم...
فقط می دونم اندیشیدن اول دشمن انسان است...
انسان اندیشید اندیشیدن دشمن انسان است
من نفهمید که تو چطور فهمید که انسان نفهمید که چرا نمی توان فهمید که چطور اندیشید!
ولی من فهمیدم تو چطور نفهمیدی که من چطور فهمیدم که انسان نمی فهمد که چرا نمی تواند بفهمد که چطور بیاندیشد!
سلام ...ما را از محفل تا ن بی نصیب نگذارید ...زیبا بود بروزم
این که غرغر بود یا یه خود نوشته.
انسان آنقدر نیاندیشید تا حوصله اش سر رفت. پس انسان غر زد!
ب
اندیشیدنش اشکال داشت خب.
اندیشیدن راه دارد عزیز. عقل را خود بنیاد می کند و خردگرا و ابزاری می سازد از عقل برای توجیه محور قرار دادن خودش در عالمی که محورش کسی دیگر است. و می اندیشد با همان عقل ابزاری اش. و آی می بافد، آی می بافد. خوب این هم می شود نتیجه اش.
اندیشیدن را کار فکر دانستنسبب می شود یا انسان سر از وادی حیرت بر آورد یا به بافتن بیش از پیش مبتلا شود تا ملاقات حضرت عزرائیل.
بیایید فکر ، ذهن، عقل و قلب، هریک را تعریف کنیم و تمیز دهیم تا اندیشه فکری با اندیشه عقلی با اندیشه قلبی حدودشان از هم مشخص شود. تا هیچ یک بر دیگری دست اندازی نکند.
به قول مرحوم آقای مولوی:
تا به دریا سیر اسب و زین بود
سیر دریا مرکب چوبین بود
حدود و حوزه ی حکومت هر یک از این اندیشیدن ها مشخص شود آدم تا دریا را با اسب می آید. اما با اسب در دریا نمی رود خب. در دریا با قایق چوبین می رود و ... از اندیشیدن هم پشیمان نمی شود.
بیایید فکر ، ذهن، عقل و قلب، هریک را تعریف کنیم و تمیز دهیم تا اندیشه فکری با اندیشه عقلی با اندیشه قلبی حدودشان از هم مشخص شود. تا هیچ یک بر دیگری دست اندازی نکند.
..:: یاعلی::..
شما زیاد می اندیشید!!!
سپاس گزارم! (که بجای من هم می اندیشید!)
خوشحال میشم راجع به سیر تکامل اندیشه در ذهن یک انسان بنویسی. برام جالبه بدونم
الفکرُ مرآةٌ صافیةٌ و الاعتبار منذر ناصح...
اندیشه آینه ای تابناک است، و عبرت گرفتن (پند روزانه) ترساننده ای از غل و غش پاک...
- علی بن ابیطالب، حکمت 364 نهج البلاغه -
بیایید ببینیم این آینه ی تابناک چه می نمایاند...