محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

محفل

خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

گونه هایی بر اساطیر

آیا امروز می توان از حضرت فاطمه(س) الگو گرفت؟


سوال من این نیست که آیا معصومین(ع) مصون از گناه و اشتباه بوده اند یا نه. پرسش من مربوط به موقعیت انسان های دیگر و توانایی آنها در الگو قرار دادن شیوه ی زندگی معصومین است. امام علی(ع) صراحتا می نویسد که کسی نمی تواند به جایگاه ایشان دست یابد. این دست نایافتنی بودن جایگاه معصومین آنها را همچون نماد هایی از خوبی مطلق و الگویی هایی اسطوره ای می سازد. از طرف دیگر حتی اگر آنها را دست یافتنی فرض کنیم برای الگوبرداری از آنها در زمان حال مسئله ی تاریخ بجا می ماند. اگر بتوان الگویی از گذشته برای حال یافت این الگو باید فراتاریخی و در نتیجه فرا انسانی باشد. اگر معصومین را الگوهایی فراتاریخی در نظر بگیریم باز از آنها الگوهایی اسطوره ای و نمادین ساخته ایم. همانگونه که شریعتی می گوید آنها گونه هایی بر اساطیر هستند. معصومین اسطوره هایی هستند که حقیقت یافته اند.


ولی جایگاه اساطیر در زندگی روزمره چیست؟ اینکه ما بدانیم یک اسطوره مظهر کامل صداقت یا وظیفه یا ... است چه تاثیری می تواند بر رفتار ما داشته باشد؟ یا حتی دانستن اینکه انسان می تواند به چنین درجه ای برسد چه کمکی به ما می کند؟ جز اینکه در قهوه ها آنها را نقالی کنند؟ کدام جنبه از اساطیر است است که با گذشت زمان همچنان الگوپذیر است؟ جواب من "عقیده" است.


همیشه نمی توان از عملی اسطوره ای تقلید کرد ولی همیشه می توان عقیده ای که موجب این عمل شده را عقیده ی خود ساخت.

نظرات 12 + ارسال نظر
حامد 1386/04/17 ساعت 10:01 ب.ظ

بررسی جایگاه روانشناختی این قضیه موضوع جالبی است . فطرت کمال طلب انسان هماره به دنبال کسب بیشترین بوده است و بدیهی است در امر الگو برداری نیز همواره به دنبال کامل ترین ها !
این موضوع را در ادبیات نیز می توان یافت . نمادها نشانه های بدیهی در چیزی هستند که معمولآ کمال در آن زمینه است ؛ کمال در سیرت نیکو و یا کمال در سیرت ناپسند ؛ تعلق کامل و یا وارهیدگی تمام . این دو موضوع از آنجاییکه به هم مرتبط می شوند که هر دو قالبی هستند که فقط هستند و الگو گرفتن از آنها (و مهم تر عملی ساختن) بسته به شخص قوت می گیرد .همان گونه که نویسنده با استفاده از نماد ها در نوشته خود تلاش برای نوعی الگوسازی می کند و این کار او بر هر خواننده تاثیرات پنهان و پیدای مختلفی دارد. جایگاه این نماد ها و اسطوره ها چیزی فراتر از نقل نقال ها ؛ نه تنها معیار و محکی محکم بلکه سبب پویایی وتلاش است به منظور رسیدن به آنچه آرزوی یک انسان کامل می باشد .

موضوع جالب برای من تاثیر این کمال گرایی در زندگی افراد است. کامل ترین ها، چه خوب باشند چه بد، جالب و مورد توجه اند. ولی چه هنگام زندگی ما را تغییر می دهند؟ مثلا وقتی اسطوره ای مانند رستم که در صفات خوب قدرت جسمی، نیکخواهی و ... طالب آزادی است و حتی سرنوشت خود و خاندانش را فدای آن می کند، عقیده ی "آزادی و آزادگی به هر قیمت" را عقیده ای خوب معرفی می کند که در تمام زمان ها موجب اعمال قهرمانانه می شود.
البته نقل نقال ها هم به شخص قوت می دهند و تاثیرات پنهان و پیدای مختلفی دارند. ولی این قوت در کدام زمینه است؟ این تاثیرات جز در تفکر و عقیده است؟
حتی توصل رضازاده به حضرت ابولفضل(نماد پهلوانی و قدرتمندی) بدون اعتقاد وی به پهلوانی و وطن پرستی وزنه ای بالا نخواهد برد.

سجاد 1386/04/17 ساعت 11:06 ب.ظ

بحث ظریفی را مطرح کردی که من فکر می کنم بیش از آنکه جنبه فلسفی داشته باشد جنبه شناختی و اعتقادی دارد و در عمل ما اثر می گذارد.
یکی از چیز هایی که در این موضوع مهم است تعریف و فهمی است که ما از عصمت داریم . موضوع دیگر تعیین محدوده عصمت است که گاهی منجرب به پذیرش این موضوع می شود که در برخی از کارها و اعمال برای معصومین عصمت وجود ندارد!
من عصمت را مقامی دست نیافتنی نمی دانم! آنچه که امام علی در نامه خود به عثمان بن حنیف مطرح کرده چیز دیگری ست . او رسیدن به مقام خود را نفی نکرده است بلکه خواسته که راه رسیدن را گم نکنیم . علی به خاطر ساده زیستی و زندگی با دو قرص نان نیست که علی شده است ، بلکه او علی ست چون در عفت و اجتهاد و سداد و ورع (اگر درست نوشته باشم؟) به مقامی متعالی رسیده است! البته این برداشت من است و ممکن است غلط باشد!
اما من فکر می کنم با این دید (راهنمایی) به این جمله باید نگاه کرد!!

عجیب است! از کجای متن این برداشت را کرده ای که من به بحث ظریف عصمت اشاره کرده ام؟!(البته اشاره کردم که کاری با آن ندارم!)
معصومین(ع) (منظور پیامبر، امامان و حضرت فاطمه، که باز هم حضرت ابوالفضل جا می ماند!)، معصوم یا غیر معصوم به صورت اسطوره هایی هستند که نماد ارزش های والا بوده و هستند و در عمل کسی به مقام آنها نمی رسد.(حتی اگر کسی برسد فرقی در اصل بحث نمی کند.) امام علی (ع) هم در ساده زیستی و زندگی با دو قرص نان اسطوره است و هم در عفت و اجتهاد و سداد و ورع!
از راهنمایی ات سپاس گذارم!

فرهاد 1386/04/18 ساعت 08:40 ق.ظ http://mirror.blogsky.com

خودت سوال کردی و خودت جواب دادی!!!
شیوه ی نگارشی جالبی بود.
آیینه به روزههههههههههههههههههه...

سعید 1386/04/18 ساعت 12:04 ب.ظ

ب
سلام
لفظ امام را با هر چه جایگزین کنید مسئله ساز است و محکوم به نقص. می فرمایید اسطوره اند؟ خیر امام اند.
به نظرم به جای اینکه امام را با الفاظی چون اسطوره - که شاید از یک بعد مارا به مقصود نزدیک کند اما از چندین بعد دیگر دور می کند - تعریف و تعبیر کنیم امام را بگذاریم امام بماند و به اسطوره تنزلش ندهیم.
چرا برای فهم حقیقت امام، امام را پایین می کشیم تا به قدر فهممان برسد و در ظرف فهممان بگنجد؟ خب فهممان را قد بکشانیم(!) تا به مقام فهم مرتبه ی امام برسد.

آیه اول: این یکی از تعاریف قرآن است از امام: وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا. و آنها را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت کنند.
دم دست ترین نتیجه ای که می شود از این آیه گرفت اینست که هدایت کار امام است. آیا اسطوره موظف به هدایت خلق است؟

آیه دوم: و اذابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک لناس اماما.
پس از ابتلای ابراهیم به کلماتی (که اینش بمونه) (خدا) گفت من تو را در زمین امام قرار دادم (میدهم)

یه نکته باحالش اینه که این - انی جاعلک- حکایت از سلب اختیار در امامت از ابراهیمه! خدا می گه من قرار دادم. توضیحش رو با چند تا سوال و جواب فکر کنم بهتر بتونم بگم-خدا کمکم کنه - :

سوال) پیامبر در پیامبر شدن خودش چقدر اختیار داست؟ یعنی چقدر می تونست پیامبر شدن یا نشدن رو خودش انتخاب کنه؟
جواب) هیچی. نه می تونست نشه. نه اصلا اینطور بود که تصمیم گرفته باشه پیامبر بشه و شده باشه. حوصله کنید ها. تا ته اش باید یخونید!

خدا تصمیم میگیره برای هدایت ملت پیامبری رو بفرسته. نگاه میکنه ببینه اگه شریعت و کتابی بفرسته کی بیشتر از همه بهش عمل میکنه؟ از طریق علم اول و آخرش میبینه از اول تا آخر تاریخ یه محمد بن عبدالله هست که از همه بهتر به دینش عمل می کنه. می گه خب همین رو در عین اینکه بندگی من رو میکنه امام ملت هم قرارش میدم.

سوال) وجود یک پیامبر روی زمین برای محمد بن عبدالله چقدر مفید و در هدایت ملت موثره؟
جواب) همون اندازه ای که برای بقیه میتونه مفید و موثر باشه.

سوال) کی بیشتر از همه به شریعت این پیامبره عمل می کنه؟
جواب) محمد بن عبدالله

اما این پیامبری پیامبر یه اعتبار دیگری اضافه بر انسان بودن محمد بن عبدالله است که برای خودش هم به اندازه ما ارزشمنده.

دوتا مسئله است که نباید قاطی بشه.

مهمتر اینکه اسطوره میمیره . وقتی هم میمیره دیگه نیست. اما امام ها (کلهم نور واحد) همه شون یه وجود واحد (هم) داشتن که همیشه هستند تا زمین و آسمونی هست. شما که اعتقاد به مرحوم شدن امام زمان(عج) ندارید که. دارید؟

حامد 1386/04/18 ساعت 12:52 ب.ظ

آیا نیروی فکر انسان را هم زیر سوال میبری ؟ مگر نه اینکه انسان با پشتوانه فکر خود دست به سلاح عمل می برد ؟ مثل کابویی که هنگام دوئل تفنگش را در بیاورد ولی به جای رقیب گاو کنارش را با تیر بزند ! این توسل لزومآ توصل نیست که ! مبنا قرار دادن نیروی برتر دلیل تلاش است ؛ این نیرو با توجه به عقاید و باور های فرد است که به مثل رضا زاده این امکان را می دهد که با باور فردیت حضرت عباس به عنوان مجمع این خصوصیات وزنه N کیلویی را بالای سر ببرد . س اعتقاد به اسطوره ها چیزی نیست جز وحدت خصایل در فردی برتر : کمال گرایی نتیجه ی مستقیم باور ها و شاید تبلیغ هاست !

از اینکه حرف مرا تایید می کنی سپاس گذارم! اگر چیزی مخالف حرف شما از جواب من برداشت می شود بدلیل ضعف من در انتقال منظورم است. از تذکر شما نسبت به غلط املایی ام سپاس گزارم.(برایم جالب است که می تواند اشتباهی بیش از یک غلط املایی ساده باشد!)

سعید- ادامه 1386/04/18 ساعت 04:12 ب.ظ

شرمنده از تاخیر، خانواده منتظر بودند برم ناهار! اما بقیه اش:

راستی قبلش یه چیز دیگه توی پرانتز : نگید موضوع حضرت فاطمه(س) است و ما از امام مثال میزنیم.
توضیحش دو تا حدیث نقل به مضمون:
از امام صادق(ع) : ما حجت خدا بر خلقیم و مادرمان فاطمه(س) حجت خدا بر ما.
از امام زمان(عج) : در دختر رسول خدا(ص) برای من الگو (اسوه حسنه) هست (ان فی ابنته رسوالله لی اسوه حسنه)

بفرمایید که حضرت فاطمه (س) برای امام همین زمان الگو هستند. برای ما نمی تونند باشند؟ و اگر نیستند آیا اینطور نیست که اشکال از ماست نه از ایشون، نه از زمانه، نه از پیشرفت تمدنی؟! غیر از اینکه عیب از ماست اگر دوست زما محجوب است؟...

به تعبیری این پرانتز اینطور جمع بندی بشه که : امام همین زمان که باید واسه شما الگو باشه (رو این هم اگه حرفی هست یه پست جدا میطلبه!) . حضرت زهرا(س) هم که واسه امامتون الگو هستند. پس عنایت بفرمایید با الگو قرار دادن الگوتون به یه مرتبه ای برسید که بتونید مثل الگوتون (یعنی امام) حضرت زهرا(س) رو به الگو قرار بدید. روشنه؟
پرانتز بسته.

خب عرض میکردیم که: ائمه از آن وجودی که به تعبیر خودشون منتی بوده که خدا برشون گذاشته و خودشون هم درش انتخاب و اختیاری نداشتند بله غیر قابل الگو پذیری و الگو برداری هستند. مثلا شما نمیتونید در اینکه جبرئیل بر شما نازل بشه و وحی بیاره پیامبر رو الگو قرار بدید!
اما در اموری که مربوط به وجود عینی و ظاهری و حیات متعارف و انسانی شونه بله میشه و باید الگو قرار بگیرن.

چجوری؟ اون یه خورده جلوتره. هرکس امکان الگو قرار گرفتن حضرت زهرا(س) رو پذیرفت بگه تا روش اش هم مطرح بشه.

البته تا هرجا مسئولین صلاح بدونند و پست بسته نشه!

..::یا علی::..

قبول دارم که معصومین(ع) امامند و نه اسطوره و این تقلیل موجب نقص فهم ما از ایشان و در نتیجه نقص خودمان است. ولی از نظر من در زمینه ی الگوپذیری از ایشان این بهترین تشبیه است. باز تاکید می کنم من در این پست کاری با ماهیت امامان (وظیفه، عصمت و ...) ندارم. مسئله ی من توانایی دیگر انسان ها در الگوبرداری از ایشان است. که شما به خوبی در این جمله خلاصه کرده اید: "اشکال از ماست نه از ایشان". این ناتوانی مشکل ائمه نیست و بهمین دلیل من به آنها نمی پردازم. حرف من این است که وقتی من در این زمان می خواهم از آنها الگو برداری کنم، آنها برای من نه به عنوان هدایت کننده(به معنای فاعلی آن) بلکه گونه هایی اساطیری که موجب هدایت من می شوند در می آیند.
البته این سوال باقیست که چجوری از این گونه های اسطوره ای الگوبرداری کنیم. ولی مجالش در اینجا نیست.
(ببخشید برای شام عجله دارم، خانواده منتظر است!)

سعید 1386/04/19 ساعت 12:40 ق.ظ

ب
سلام

عجب. خیر است انشاءالله!

پس تصریحا بدانیم که الگو برداری از ایشان ممکن است و پاسخ سوال نخست شما که «آیا امروز می توان از حضرت فاطمه(س) الگو گرفت؟ » مثبت است. که بله می توان.

اما به قول خودتان « این سوال باقیست که چجوری از این گونه های اسطوره ای الگوبرداری کنیم. ولی مجالش در اینجا نیست.»

خب نیست دیگر! هرطور مصلحت است.

موفق باشید.

..::یاعلی::..

گفتی عقیده.
به این فکر کردید که چگونه سازمان مجاهدین خلق چگونه با این عظمت اعضای خود را وادار به انجام کارهای مختلف می کند.
به این فکر کردید که چطور توانستند 3-4 هزار نفر را کوچ بدهند به یک کشور دیگر و دهها عمل دیگر به نظر ما غیر ممکن است را انجام دهند.
نمی توانیم بگوییم که فرضا رهبر سازمان این کارها را مدیریت وانجام داده.
بلکه عقیده و ایدئولوژی یک انسان را مجاب به انجام کارهای مختلف می کند

عطا 1386/04/20 ساعت 09:18 ق.ظ

سلام به همگی، نوش جان به سعید و the one و التماس دعا برای زوار امام رضا. عذر می خواهم که با وقفه ای طولانی نظر می دهم که این کار ناخودآگاه باعث می شود نظرم تابع نظر سایرین شود، که این متابعت نه مطلوب است و نه اختیاری. البته این هم ضعف خودم است که نتوانستم متن را بدون این که نظرات را ببینم بخوانم. از حضور مسیح علی نژاد ، ژورنالیست محترم جنجالی در سایتمان خوشحال شدم، و ممنونم که لینکی هم در حاشیه به ایشان دادیم. هرچند می دانم (؟) که موقتی ست. باری اما بعد...

با تمایز سعید بین امام و اسطوره موافقم و از او متشکرم. گاهی به کار بردن برخی کلمات برای برخی انسان ها دقت بیشتری می طلبد. خواه آن کلمات مطلق گونه ی، مثبت یا منفی باشند. هم به کار بردنشان دقت می خواهد و هم در جای خود به کار رفتنشان. (جاذبه و دافعه ی علی (ع) آقا مطهری را بخوانید.)

اما اگر بحث سر نفس الگوبرداری از معصومین است، باید بگویم همین که موجوداتی بوده اند که چنین رفتارهای بی نقص و تکامل یافته و ایده آلی در ابعاد مختلف اخلاقی ،‌ اجتماعی ، سیاسی - حکومتی و عرفانی از آنها سر زده است و این موجودات از نوع انسان بوده اند، یعنی طبق اخباری که به ما رسیده است و آن گونه که خودشان گفته اند رفتاری فراانسانی از آن ها سر نزده است یا اگر سرزده از روی جبر بوده و اغلب رفتار های پیامبر و ائمه اختیاری بوده و آنان طبق قرآن بشر هایی مانند ما هستند، کفایت می کند تا بتوان آنان را الگوی زندگی در هر بعدی (حتی ورزشی) قرار داد.

اما تاریخ سد محکمی است که ما نتوانیم همه ی رفتارهای ائمه را عینا در زندگی خود پیاده کنیم. این جاست که فکر می کنم باید بتوانیم تجربه ی ایشان را به زندگی روزمره مان بسط دهیم و سپس طبق این تجربه ی بسط یافته عمل کنیم. (نمی دانم، ولی فکر می کنم خواندن کتاب <بسط تجربه نبوی> کمک بسیاری می کند. من با خواندن دو فصل اولش دید خوبی پیدا کردم. البته باید متذکر شوم نویسنده ی کتاب دکتر عبدالکریم سروش است:
زاهد از کوچه ی رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند)

یه خواهر 1386/04/21 ساعت 06:47 ب.ظ

متاسفانه جامعه ما و پدران و مادرانمان آنقدر ائمه را بزرگ کردند که من به شخصه آنها را دست نیافتنی می بینم.(شاید می دیدم...) و واقعا رسیدن به درجه حضرت علی و حضرت فاطمه برایم غیرممکن می نمود.اما یک روایتی را جایی شنیدم که واقعا امیدوارم کرد و مضمون آن این بود: پیامبر برای این آمده بود تا همه « علی » شوند.(متاسفانه مرجع حدیث را نمی دانم ولی از استاد معتبری شنیدم.)
من با این حدیث قانع شدم و واقعا امیدوار.ولی هنوز با بزرگ کردن ائمه که نتیجه ای جز دورکردن آنها از ما ندارد مخالفم.متاسفانه مسئله ای است که نسل قدیم به سختی با آن کنار می آید و شاید همین بزرگ شدن آنها ذهنیتی اسطوره ای و افسانه ای از ائمه برایتان ساخته.
(احساس می کنم یه کم زیادی ادبی حرف زدم.لطفا دنبال غلطهای نگارشی نگردین چون من اصلا انشام خوب نیست.)

شاید! ولی در واقع نگاه من به مسئله، گونه ای فرار از ماهیت معصومین است. مشکل اصلی من تاریخ است. حتی برای شناخت معصومین(که من سعی می کنم در اینجا از آن فرار کنم) باید از "سد محکم" تاریخ گذشت. دور بودن آنان بیشتر بخاطر تاریخ است. که هر سال نیز دست نایافتنی تر می شوند، شاید به دست خودمان برای فرزندانمان.
رستم یلی بود در سیستان، فردوسی بود که از او اسطوره ساخت! ولی اگر رستم اسطوره نمی شد ما حتی از وجودش آگاه نمی شدیم.
من معصومین را فقط از ورای اسطوره در زندگی امروزم می بینم، شاید بخاطر پدارنمان ولی مطمئنا بخاطر تاریخ

jhgsaw 1386/04/21 ساعت 08:30 ب.ظ http://www.jig-chain.blogfa.com

اول فک کردم میخوای از اون حرفای بده نشریه های بد بزنی . ولی بعد که خوندم خوشم اومد .

cns 1386/04/24 ساعت 04:48 ب.ظ

بسیار جالب بود.
سالها ذهنم مشغول این سوال است.سوالی که همه از پاسخ به آن فراری اند.!!!اما حرفهای شما شاید مرهمی باشد بر این درد.!!!ای کاش بیشتر بحث کنیم. مخصوصا راجع به الگوی دختران که بسیار جای بحث دارد.!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد