« هو السلام »
مِنَ الوالِدِ الفان. اَلمُقِّرِ لِلزِّمان، المُدبِرِ العُمُر، المُستَسلِمِ لِلدََّهر، الذّامِّ لِلدُّنیا، السَّاکِنِ مَساکِنِ المَوتَی، و الظاعِنِ عنها غداً. _نامهی 31 نهج البلاغه_
از پدری که در آستانهی فناست، و چیرگی زمان را پذیراست، زندگی را پشت سر نهاده، به گردش روزگار گردن داده، نکوهندهی جهان است. و آرمندهی سرای مردگان، و فردا کوچنده از آن. _ترجمه سید جعفر شهیدی_
متن بالا اولین جملات از نامهای است که امام علی به عنوان وصیت به پسر ارشدشان امام حسن –علیهماالسلام- نوشتهاند. در اینجا امیرالمومنین هفت صفت برای خود آوردهاند، (و در ادامه چهارده صفت برای فرزندشان) که این تعبیرات از ایشان بسیار گویا و بسیار شنیدنی است. در حقیقت در اینجا بشر بودن و خاکی بودن خود را بیان کردهاند و به رخ کشیدهاند. یا به تعبیر دیگر، با تذکار این اوصاف به فرزندشان (یا اصلا بهتر است بگویم به فرزندانشان؛ که همانا ما جوانان قرن بیست و یک نشینِ هستیم.) یادآور میشود که مهمترین وصف من در مقام یک نصیحتگو آن است که یک انسان هستم و محکوم به احکام سرپیچیناپذیر این جهان.
با این مقدمه میپرسم که زمان چیست؟
اصلِ مقصود من هم همان عبارتی است که در متن به آن تاکید کردهام: المقرّ للزّمان؛ «ابن ابی الحدید» در شرح این عبارت نوشته است که حضرت گویی زمان را به منزلهی همآورد خود گرفته است، و آنگاه میگوید که من در برابر این همآورد سپر انداختهام، و اعتراف میکنم که او بر من چیره شده و من در برابرش به زمین خوردهام. پس حق میدهید بپرسم این چه رقیبی است که علی بن ابیطالب، پهلوان جبهههایی چون بدر، خیبر، احزاب و صفین این چنین معترف به زمین خوردن در برابر اوست و به این صراحت به پیروزیاش اقرار میکند؟
پاسخی که عبدالکریم سروش در کتاب «حکمت و معیشت» به این سوال دادهاند، نمیگویم بهترین و کاملترین جواب است، بلکه میگویم میتواند شروع خوبی برای تفکر به آن باشد:
« حیات ما آدمیان با این گونه امور (منظورش همان صفات است.) گره خورده است. ما با غم، با مرگ، و با رنج همپیمانیم، و از آنها رهایی نداریم. تمام این امور نتیجهی آن است که ما موجوداتی زمانی هستیم. یعنی «زماندار» بودن به معنای دقیق کلمه در عمق وجود ما نهاده شده است.
زمان از روی ما نمیگذرد، بلکه چون ما میگذریم، زمان میگذرد. در حقیقت ما میگذریم و فرسوده میشویم و زمان عبارت است از انتزاعی که از این فرسودگی می کنیم.
در عالم خارج، زمان چیزی مستقل از موجودات زماندار نیست. زمان همچون نسیمی نیست که از روی موجودات بگذرد، یا همچون نوری نیست که بر آنها بتابد. بلکه زمان در عمق ساختمان موجودات مادی نهفته است و آن جاست که در گذر است. لذا چارهای نیست جز آنکه این موجودات رفته رفته فرسوده شوند و زوال بپذیرند.
همهی ما باید اعتراف کنیم که به این معنا تسلیم روزگار و زمین خوردهی زمانیم و در مقابلهی با این هماورد سپر انداختهایم. امام علی(ع) در ابتدای این نامه کاملا به این سپر انداختن تصریح کردهاند. و با این تصریح کامل، تمام آن تئوریهای موهوم و بیاساس در خصوص زوالناپذیری و بیمار نشدن ابدان ائمه و اولیا را ابطال نمودهاند.» _حکمت و معیشت، ص 41 _
اذعان میکنید که چنین شرحی بر چنان نامهای جای بسی خواندن و اندیشه کردن دارد. شاید چنین کتابی بیش از آنکه برای پرسشهایمان پاسخهای قانع کننده بیاورد، کمی انگیزه و زمینهی فکر کردن میآفریند و همان طور که گفتم شروع خوبی برای یافتن قسمتی از سوالهایمان را پیش میکشد.
در ضمن نمیدانم در مورد "زروان" چیزی شنیدهاید یا خیر؛ همین قدر بدانید که از خدایان باستانی ایرانیان است و ربط خوبی به زمان دارد و من میخواهم پست بعدیام را در مورد آن بدهم.
ویرایش: به نظر ها پاسخ دادم. هرچند سال هاست از سال پاسخ گویی می گذرد...
سلام دوست عزیز
دقیقا من و تو بدون اینکه دستی (غیر از دست خدا) در کار باشد این نامه را مطالعه کردیم... بعد از خطبه ی متقین این نامه تاثیر گذارترین بخش از نهج البلاغه در زندگی من بود... و به درستی که پاسخ سوالهایمان را در این کتاب خواهیم یافت... اگر سوالی باشد!!!... زیرا از اثرات قشری شدن نبود سوال است... دوست داشتم مطلبی در باب قشری شدن بنویسی... منتظر حضورت در آینه هستم... موفق باشی...
نهج البلاغه بیش از این جای کار دارد. من که فرصتی برایم پیش بیاید مغتنم می شمارم و تعلل نمی کنم.
اگر فرصت شد کمی بیشتر صحبت می کنیم و از میان حرف هامان مطلبی راجع به قشری شدن در می آوریم و می نویسیم.
قسم به زمان! همانا انسان در حال زیان دیدن است!
من و تو چه می کنیم در این تنگی فرصت ! شتاب!؟
من و تو می خوانیم ولی آیا خوانده می شویم!
علی از خدا خواند و برای همیشه خواندنیست!
علی نالید از تنگی و من و تو ایستادیم!
چو دریا در فشان از جوش منشین
سخن سرکرده ای خاموش منشین
به دل گو باش خاشاکی به خاکی
چو در کف هست خاکی نیست باکی
جهان گر جمله از من رفت گو رو
زمشتی خاک ریزم طرحش از نو
نکته ی ظریفی بود (ممنون!)،اینکه حتی امامی که غیب و آینده رامی بیند در بند زمان و زمان بر او "چیره" است.
"زمان چیزی مستقل از موجودات زماندار نیست"، این درست ولی نکته جالب تر، مستقل نبودن موجودات زماندار از زمان است و پیامد جالب تر آن که شناخت ما از زمان هیچ گاه شناخت کاملی نخواهد بود. (شناختی که به عقیده ی من حتی امام علی به آن دست نیافت.)
می خواهم بگویم ژرفای این سخن که امام علی "چیرگی زمان را پذیراست"، بیش از زوال پذیری و فرسودگی همه موجودات است. و به معنای "فهم ناپذیری" زمان در این دنیا است.
به امید بحث!
پ.ن: نگاهی هم به Chronos ،خدای زمان در اساطیر یونان، بنداز.
آری، پیکر موجودات زمان دار از زمان مستقل نیست. ولی اشرف این موجودات یعنی جناب انسان تنها پیکر ندارد، یعنی شامل بعدی به نام روح است که از قضا می تواند حتی در زمان هم سیر کند. دلیل آن هم زمان دار نبودن روح است.
به نظر من امیر المومنین چیرگی زمان را بر پیکر فیزیکی اش اعتراف می کند. ولی درک ناپذیری زمان برای او را باید کمی بیشتر بسنجیم. روح انسان آن قدر وسیع است که به درک چیزهایی فراتر از زمان هم دست یابد.