بت شکسته کارایی بت سالم را ندارد، حتی اگر این بت نماد مظلومیت و رنج بردن باشد. چرا که بتی آنقدر مظلوم که حتی موجودیت خود را نتواند نگه دارد چگونه می تواند مظلومیت پرستندگاندش را تسکین دهد؟ و اگر بت، الهه ی قدرت و اقتدار باشد بدتر. اقتدار در هم شکسته فقط بدرد کتب تاریخ می خورد، نه قدرتمندان حال.
ولی نفی بت برای بت پرستان دردناک تر و توهین آمیزتر از شکستن آن است. زیرا بت شکسته را می توان از نو ساخت، با همان پیشینه و معجزات و دفع بلایا، با همان بزرگی و ترکیب صورت و ... حتی شاید زیباتر و خوش ساخت تر و با جزییات بیشتر از قبلی. ولی نفی آن نابخشودنی و برگشت ناپذیر است چون حتی اگر بزرگتر و زیباتر از قبل شود باز مشتی چوب و سنگ و خرافه خواهد. بت بدون روح فقط به درد نمایشگاه های هنرهای تجسمی می خورد و پشت ویترین ها و روی میز های چوب گردو بورژواهای لاییک (منظورم این نیست که پولداران دین ندارند و دینداران بی پول هستند. فراموش نکنید در اسلام نگهداشتن مجسمه مکروه و حتی حرام است چه با روح چه بی روح).
پس اگر خواستید بتی را بشکنید اول به آن ادای احترام کنید، مبادا بت پرستان گمان کنند که شما "خدای محبوس در چوب و سنگ" آنها را قبول ندارید. ولی اگر خواستید آن را نفی کنید آن را نشکنید بلکه آن را به یک کلکسیونر بفروشید. دقت کنید که بی دین باشد، زیرا ممکن است روحی تازه به آن بدمد.
ولی هر کاری می کنید، از بت شکن بت نسازید.
آن چه را که ایمانی بدان نداریم، با آن چه که نداریمش تفاوتی ندارد. اگر چیزی را می خواهید از کسی بگیرید، ایمان به آن چیز را از وی بگیرید. بنده بی ایمان برده بی زنجیر است.
اما گذشت آن روزی که بت ها را باید از بازار می خرید.
خیلی بده که آدم ها از جلوت رد می شن بهت زول بزنند. بعضی ها شون چشمانشون رو باریک می کنند بعضی ها هم فقط می استند و نگاه می کنند بعد می روند. بعضی ها دهنشون رو کج می کنند ، بعضی های دیگر دهن کجشان را راست می کنند.بعضی ها بهت دست می کشن دیگران از . اما همشون وقتی نگاهت می کنند حسرت می خورند. چون ارزش تو بیشتر از همشونه . چون دقیقا زیر پاهایت نوشته پانصد هار تومان!
با دست های تشنه ی لبخند و بوسه
تشنه ی نان
تشنه ی آرامش ایمان
دیوار معبد را نشاندیم
بازار بت ها گرم شد
بت های رنگی
بت های سنگی
بازار مثل یک هیولا
رشد کرد و پهن شد
سیلاب شد
و برد با خود تشنگی را بستگی را
در زیر سقف پس بی روزن
هر چیز بی خود شد
هر چیز کالا شد
کالای کشف راز هسته
کالای حافظ
کالای بستر
کالای بوسه
بازار کالاهاتی رنگی
پستان خشک مادران را
انباشت از ایمان تزریقی
ایمان کاذب
نوزادها تفریق را از سینه های مادران خسته نوشیدند
تقسیم و جمع و ضرب اما رفت از خاطر
نوزادهای نیم سیر کوچک معصوم
کالای معبد را خدا دیدند
و پیشخان دکه ها را
محراب های تا ابد باقی گمان کردند
نوزادها با ما
چون فرفره هایی عجول و تیز
در گردش بی وقفه ی کالا
یک بند می چرخند
یک بند می چرخیم
دهلیز ها سردند
دیوارها سردند
ما تند می چرخیم
گرما نمی تابد به ما
از هیچ بت
از هیچ دهلیز
از هیچ کالا
گرما نمی تابد به ما
ما تند می چرخیم
با دست و پای یخ زده
هی تند تر هی تندتر
و ریسمان
یک ریسمان پنهان و پیدا
بر گردن مان
تنگ تر میگردد از این گردش دیوانه وار سخت
بیگانه هایی رو به روی ما میان اینه
با درد می گریند
عجب...
دوتا نکته اینجا هست...
1.چرا الزاما بت پرست ناراحت می شود ؟ منظورم اینه که اگه تعصب نداشته باشه دیگه براش مهم نیست که شکسته بشه یا فروخته بشه...
2.چه جوری ادمی که بت شده رو می شه شکست ؟