با هر بار بازخوانی یک واقعهی تاریخی توسط یک صنف، طبقه یا گروه اجتماعی یا سیاسی ، عناصر تشکیل دهندهی آن حادثه تغییر مکان می دهند؛ برخی به حاشیه رانده می شوند و برخی به متن آن حادثه میروند. و این گونه است که هر گروهی در یک دورهی تاریخی میتواند گفتمان مخصوص به خود را دربارهی یک واقعهی تاریخی داشته باشد. این فرایند را در اصطلاح «بازتولید گفتمانی» میگویند.
باید توجه داشت بازخوانی یک واقعهی تاریخی به معنای افسانهسازی و راه دادن تخیل به وقایع آن حادثه نیست. بلکه پررنگ کردن و تکیه کردن به برخی وجوه یک واقعه است که سبب می شود وجوه دیگر (مخصوصا وجوه مقابل آن وجه) کمرنگ جلوه کند و سبب تولید یک گفتمان تازه در مورد آن حادثه شود. پس بازتولید گفتمانی را نباید با تحریفات تاریخی و افسانهپردازی های مرسوم و اغلب زیانبار یکسان در نظر گرفت.
هر چه یک واقعهی تاریخی بزرگتر و تعیینکنندهتر باشد، گروههای بیشتری درباره آن دست به بازتولید گفتمانی میزنند، و به تبع آن گفتمانهای تولید شده حاوی تضادهای چشمگیرتر و گوناگونی بیشتر میشود. چرا که واقعهی بزرگ دارای وجوه بیشتری نسبت به یک حادثهی تاریخی معمولی است؛ پس سبب میشود وجوه بیشتری مورد تکیه یا اغماض واقع شود.
برای روشن شدن مطلب مثالهای زیادی را میتوان مطرح کرد؛ از جمله مطرحترین واقعهی محافل امروز نهضت جاودانهی حسین بن علی (ع) است. در بارهی این واقعه گفتمانهای زیادی تولید شده است و میشود؛ گفتمانهایی که به طرز ترسآوری با هم در تضاد و درگیری بودهاند و هنوز هم هستند.
یا نهضت انقلابی ایرانیان مقابل رژیم سلطنتی پهلوی، که در این مورد چون نیروهای غیر مذهبی هم دخالت غیر قابل کتمانی داشتند، گفتمانهای تولید شده تفاوتهای بنیادینی را در خود گنجاندهاند. سوسیالیستها انقلاب را تلاش خلق برای از بین بردن سلطهی امپریالیسم میدانند و مسلمانترها قیام خود را در جهت اهداف حسین بیان می کنند. نمونههای قابل ذکر فراوان است.
برخی فیلسوفان متاخر تاریخی (از جمله کروچه و …) نظریهای را مطرح کردهاند، که تاحدودی با این موضوع مرتبط است؛ آنان میگویند: «هر تاریخی تاریخ معاصر است.» یا نظر دیگرشان این است که «هر تاریخی تاریخ اندیشه است.» در واقع اینان چیزی را که ما در اصطلاح به آن «تاریخنگاری» میگوییم، با عبارت «بازدید واقعیت» یکسان در نظر میگیرند.
با توجه به آنچه در صدر مطلب آوردم نظریهی این دوستان کاملا قابل توجیه است؛ زیرا گروهی که واقعهای تاریخی را بازتولید گفتمانی میکنند، در واقع نقاط انطباق اندیشههای خودشان را در آن واقعهی تاریخی پررنگ میکنند و عناصر متضاد با اعتقاداتشان را حذف یا کمرنگ می کنند.
پس اگر ما (برای مثال) روایت تاریخی شریعتی از شخصیت «علی» را در مقابل روایت تاریخی کسی مثل سید جعفر شهیدی از همین شخصیت قرار دهیم، متوجه تفاوتهای مختلف این دو گفتمان میشویم، و پی خواهیم برد گفتمانهای تولیدشدهی قبل از انقلاب تفاوتهای قابل ذکری با گفتمانهای پس از آن دارد.
یا مثلا اگر گفتمانهای تولیدشده قبل از 2 خرداد 76 را با گفتمانهای پس از آن مقایسه کنیم سیر تحول اندیشه در ایران را میتوان دریافت. پس بدین گونه میتوان به شیوهای خاص تاریخ را پیگیری کرد.
به نظر من با این شیوه نگاه کردن به تاریخ می تواند رویکردی بسیار پویا مقابل مطالعات تاریخیمان قرار دهد. میتوانیم بگوییم از ولتر تا ویل دورانت اندیشمندان اروپا با توجه به تاریخنگاریشان چه روندی را طی کردهاند و حتی میتوان با مطالعهی تاریخهای مختلف به تفاوتهای جغرافیایی مورخان هم پی برد.
والسلام.
عطا
پ.ن.۱ : قسمتهای تئوری این مطلب را از سخنرانی دکتر هاشم آقاجری (که شب شام غریبان در کانون توحید صورت گرفت) برداشت کردم. وی در مورد گفتمانهای عاشورا صحبت میکرد و مقدمهی کوتاهی عنوان کرد که شکل بسط یافتهی آن توسط من در اینجا آورده شده است. بعید میدانم بتوانم قسمت اصلی سخنرانی را بگذارم روی وبلاگ، ولی واقعا شنیدنی (و خواندنی) بود. چراکه تن صدا و آهنگ کلام آقاجری (که اولین بار بود میشنیدمش) شباهت غریبی با علی شریعتی خودمان داشت. من از اینکه به پیشنهاد علیرضا عمل کردم اصلا پشیمان نیستم.
پ.ن.۲ : در مورد واژهی گفتمان نیز باید بگویم واژهای است که باید با تجربه به معنای آن دست یابید. توضیحات من کمکی که نمیکند هیچ، ممکن است سردرگمترتان کند.
سلام...
فقط میخونم شاید یه چیزی بفهمم...
شاید...بفهمم...
نظری ندارم... گفتم بدونی که می خونم...
یا حق...
نکات جالبی بود . البته فکر کنم این موضوع فقط مختص تاریخ نباشد .مثلا خواندن یک مطلب یا یک کتاب که مولف آن در دسترس نیست هم همین وضع را دارد.
مثلا علیرضا در پست قبلی سعی داشت یک باز خوانی حقوقی از آیه لا اکراه فی الدین داشته باشد که البته به یک نکته ظریف دقت نکرده بود که این عدم اکراه در بحث اعتقادی عرفانی دین است (این پاسخ را به طور حرفه ای تر و کامل تر برادر امین به من داد )
البته به نظر من کسی را نمی توان متهم کرد که چرا فلان واقعه را اینگونه می فهمی !
من خودم معتقدم کسی در زندگی حقیقت را در میابد که از تعصب بر ایمان خود کور نشود. مخصوصا ما که در سنین جوانی هستیم باید همه چیز را ببینیم(هر چیز ارزش دار که فهم را زیاد می کند ، نه چیز هایی که روح را میکشند.)
از پست علمی سرشار از مطالعه ات تشکر فراوان می کنم شاید بعضی ها که تنبل هستند یاد بگیرند!؟
خیلی عالی بود از پست علیرضا به بعد کم کم دارم مطالبتان را می فهمم. این یکی خیلی عالی بود. ولی باید بیشتر روش فکر کنم چون می تونه خیلی استدلال ها از این حرف بربیات که زیاد باهاشون موافق نیستم. پس ، فکر می کنیییییم..................
"کسی که گذشته را داشته باشد آینده را دارد، کسی که حال را داشته باشد گذشته را دارد"
مساله دیگه این نیست که چه اتفاقی در گذشته افتاده، مساله اینه که چه استفاده ای می شه از اون کرد.
یاد کلاس تاریخ آقا کوشش افتادم.