X
تبلیغات
رایتل
محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!
1386/07/28
یادی از آنچه گذشت!!

به مناسبت سالگرد تاسیس وبلاگ محفل

sajjad

۹۶ تا پست در طول این یکسال برروی این وبلاگ منتشر شده است.

از سعید به خاطر پذیرفتن دعوت ما برای همکای تشکر می کنم و از دوستانی که با نظرات خود ما را همراهی کرده اند سپاس گزارم. از خانم پران هم به خاطر همراهیشان هرچند کوتاه بود سپاس بسیار دارم و امیدوارم که این همکای ادامه پیدا کند.

امیدوارم شرایطی در سال دوم وبلاگ ایجاد شود که بتوانیم از اندیشه های افراد بیشتری در مطالب این وبلاگ استفاده کنیم.


--------------------
PurePersian
تبریک: پیوستن سعید به جمع نویسندگان را تبریک می گویم
توصیه: همه خوانندگان فعال را لازم نیست حتما جذب کنید. برخی در مقام خواننده بسیار بهتر عمل می کنند تا نویسنده.


--------------------

The one

در این یک سال تقریبا 17 معرفی، 4 نقد اثر، 7 انتقادی، 26 تحلیلی، 17 خودنوشته، 8 غرغر و 16 یادداشت روایی و تعدادی بدون موضوع بندی منتشر شده اند و کلا ۹۷۰۰ بار دیده شده اند و ...

اعداد به کاری نمی آیند، حتی گذشتن ۳۵۶ روز معنایی ندارد، فقط بهانه ای است برای یادآوری، نمی دانم این "یاد"داشت در کدام دسته ی بالا قرار می گیرد ولی، محفل روایتی است خودنوشته از معرفی نقد غرغر های انتقادی تحلیلی!

به دوستان تبریک و به خیرخواهان خسته نباشید می گویم و از همه تشکر می کنم!


--------------------


عطا:


یک سال زمان زیادی برای سنجش سیر تکامل اندیشه نیست. ولی برای این که مسیر فکر کردن و تغییر زاویه دیدم را محک بزنم وبلاگ نویسی روش خوبی بود. هرچند من تقریبا هیچ وقت مطلب انفسی و به اصطلاح خودنوشته نمی دادم ولی این که برای معرفی یا نقد به چه چیزهایی علاقه نشان می دادم کاملا ثبت شده است.


از همین رو از همه ی کسانی که در این پیاده روی ها، چه مفصل و چه مینی مال، چه با نشاط و چه لنگ لنگان ما را همراهی کردند متشکرم. اما چند نفر خاص بودند که اعتمادشان به این جمع واقعا مثال زدنی ست. اینان همانهایی اند که همان کورسوی امید برای ادامه ی مسیر محسوب می شوند.


--------------------


محمد امین:
خوشحالم که این وبلاگ با ارزش برای همه ما یک ساله می شود.وبلاگی که از گروه شن در دبیرستان مفید سرچشمه می گیرد.کاملا خودجوش و با انگیزه و تفکر.
در یک سالگی وبلاگ با بیست سالگی بنده همراه شده است. این را به فال نیک می گیرم.

-----------------

علیرضا :

 مردم بپذیرید سلام غزلم را
 نشنیده مگیرید پیام غزلم را
 من شاعری از بین شمایم که نهادم
 با آینه در آینه نام غزلم را
 عمری همه از لطف شما گفتم و هستم
 مدیون شما نیز دوام غزلم را
 تا حسرت یک زمزمه تا حرمت یک راز
 خود یاد شما برد مقام غزلم را
 ذوق من و شوق دل و اخلاق شما کرد
 شیرین در این فاصله کام غزلم را
من حافظیم همچو شما کیست نداند
 در محفل ما نام امام غزلم را
 از لاله ی خونین دل این باغ بپرسید
 پایندگی دولت جام غزلم را
 گفتم همه ام را به شما لیک نگفتم
 مردم به خدا باز تمام غزلم را

. . .

دلخوش خاطره هاتم! هیچکس جز تو ندارم!
تو بگو، ترانه بانو ! من کجای روزگارم؟
وقتی معنای ترانه، حرفای صدتا یه غازه،
وقتی پیش پای خسته م، جاده های حیله بازه،
باید از کدوم دقیقه، برسم به خط سوم؟
تو کدوم ثانیه باید، خون بشم تو رگ مردم؟

خسته ام از این رهایی، زیر سقف سرب و کابوس!
این طلوع روشنی نیست، نور چلچراغ جادوس!
دل به این ستاره نسپار، برق چشمای یه گرگه!
چه دروغ دلنشینی، روی این لوح بزرگه!
تو بگو خاک سکوتم، از کدوم جوونه سبزه؟
روشنم کن که فروغ ت، به چراغونی می ارزه!

 یادم بده ترانه ای بخونم،
تا دیگه دیواری نمونه بر جا!
منو ببر به اون شب قدیمی،
دلم گرفت از این طلوع بی جا!


1386/06/23
انقلاب بدون یادبود
در میان ازدحام انسان ها و ماشین ها سرم را از افکارم بیرون می آورم و نگاهی به میدان انقلاب می اندازم. اما قد کوتاه اول جوانی ام نمی تواند از میان توده ی همیشه در صحنه ای که با هیچ انقلابی میدان انقلاب را ترک نخواهد گفت چیزی ببیند. ناچار از متن مردم خارج می شوم تا یادبود انقلاب را با چشمان خودم ببینم. اما باز هم هیچ، جای خدا هم باشی چیزی نمی بینی، زیرا دیگر چیزی وجود ندارد. همان هیچ را نیز در پشت پرده ای آبی پوشانده اند. از انقلاب فقط نامش مانده و توده اش و پرده اش!

پ.ن: نمی دانم چه چیزی را می خواهند جایگزین کنند، شاید یادبودی بزرگتر و شاید هیچ، [با لحن راننده تاکسی] کی میدونه شاید تا اون موقه یه انقلاب دیگه شه! ولی هیچ کدام دست ما نخواهد بود، یادبود انقلاب را انقلاب کنندگان می سازند. امیدوارم نسازند و اگر ساختند، زیبا بسازند.
بهر حال مترو خوبی خواهد شد!

1386/05/26
جنگ جنگ !
"...جنگ واقعی رزمگاه های قدیمی "هونگ جائو" و "لونگ هوا " بود که هر بهار استخوان مردگان دوباره در شالیزارها سبز می شدند و به سطح اب می آمدند ؛ جنگ واقعی هزاران پناهنده ی چینی بود که انبوه انبوه در جان پناه های چوبی پوتونگ از وبا می مردند ؛ جنگ واقعی سرهای غرقه به خون سربازان کمونیست بود که در سراسر بند چینی ها بر سر نیزه زده بودند ... در جنگ واقعی کسی نمی داند طرف کیست ، و نه پرچمی در کار است ، نه گوینده ای ، نه برنده ای . در جنگ واقعی دشمنی در کار نیست ... " جی جی بالارد ، امپراتوری خورشید


نگاهی عمیق بیایید به جنگ بیاندازیم ...شاید نیاز است نگاهی به خانه های خراب شده بیاندازیم ، شاید نیاز است به بچه های یتیم شده بیاندازیم ، شاید نیاز است نگاهی به زنهای فاحشه شده بیاندازیم ، شاید نیاز است نگاهی به نسل های سوخته بیاندازیم ... اما چرا جنگ را باید مورد تنفر قرار دهیم ؟

چرا باید به خاطر به خدا رسیدن عده ای ، عده ای بی سرپرست شوند ؟ چرا باید به خاطر فرونشاندن خشم عده ای بچه هایی بی پدر یا مادر شوند ؟ چرا باید به خاطر اشتهای بعضی آقایان ، خانواده هایی بی خانمان شود ؟

من در تحیرم ! چگونه می توان جنگ را دوست داشت...نمی توان کتمان کرد که در جنگ آدمی به رشد می رسد آن هم به خاطر سیل گلوله ها و ترس از مردن است نه اینکه صرفا جنگ آدمی را پر بار می کند ، باور ندارید ؟ نگاه کنید به این همه عزیزی که چندین سال در جنگ بوده اند و الان در منجلاب فساد غرق شده اند ...

من در تحیرم که چرا ادبیاتی به نام ادبیات جنگ داریم در حالی که این نوشته ها نمکی ست بر زخم پسران بی پدر !

نگاه کنید به فرهنگ جوامع قبل و بعد از جنگ !
جنگ های جهانی را دیدند ، در این طرف شخصی صلیبی می بوسید و بر می خواست گلوله ای در سر آن طرفی خالی می کرد ، و در این سمت هم آن یکی صلیبی می بوسید و بر می خواست و گلوله ای در سر این یکی خالی می کرد این بود که نیچه را واداشت به اقرار مردن خدا و هاکسلی را واداشت به نوشتن کتاب دنیای قشنگ نو ...
جنگ ما را نگاه کنید ! مردم شاد ایرانی ، که تعطیلات خود را در کنار جویباران و صحرا خوش می کردند ، اشعار حافظ می خواندند و سعدی را به هم هدیه می دادند ، به ناگاه در غمی عظیم فرو رفتند ، دیگر گلستان ها و بستان ها خرابه شد ،دیوان حافظ دیگر خاک می خورد چرا که اهنگران پشت بلندگوها نعره می زد ، دیگر کسی روز خوشی نداشت ، همه افسرده از تعدد شهید ها ... دایی ام که دوره 10 مفید است و سالهای پایانی ه جنگ را دیده بود می گفت به ما می گفتند :"بچه ها این دو تا تپه را می ریزیم می گیریم و ایشالا شب همون جا شام رو با هم می خوریم..."بعد می رفتند n نفر کشته می دادند و شامشان را در خون اب و کاسه سر از هم پاشیده رفیقان می خوردند...اینها به خدا رسیدند اما چرا دیدها را باز نمی کنید ؟ عزیزانی که ادعای قلب و عشق می کنید ، عزیزانی که ادعای عقل و معرفت می کنید ، چرا نگاه نمی کنید به اینکه چند پسر بی پدر شدند ، چند نسل باید در عزای از دست دادن پدر خود بسوزند ، چند قبر باید کنده شود شاید جوابگوی تعداد اجساد باشد...چرا نگاه نمی کنیم به اینکه خرمشهر هنوز هم مخروبه ای بیش نیست و آقایان و مسئولان برای پز دادن به اینکه ما باعث شدیم جوانانمان به اجبار به خدا برسند آن را نمی سازند...


حساب کنید عراقی هایی که بی دلیل کشته شدند ، ایرانی هایی که بی دلیل بی خانمان شدند و یا جوانانشان پرپر شدند ...

بی خردان و ظاهر بینان ، فکر می کنند من می گویم در مقابل هجوم دشمنان باید نشست و نگاه کرد اما نه ، باید از جنگ تنفر داشت اما وقتی که حمله ای به کشور شد نه بخاطر حکومت ، نه به خاطر امام ، نه به خاطر کشور ، فقط به خاطر دوستانی که در کنار ما می جنگند و وقتی کشته می شوند پایمان را روی جسدشان می گذاریم و جلو تر می رویم ، یه خاطر آنان که روی سیم خاردار می خوابند تا دیگران رد شوند و جسدشان را باد با خود می برد ، فقط به خاطر آنها می جنگیم...اما همیشه زمزمه می کنم که جنگ کثیف ترین و مزخرفترین اتفاق در جوامع بشریست...


1386/04/12
چگونه یک روشنفکر را در جامعه باز شناسیم؟

حقیقت اینست که روشنفکر گونه ای نادر و در حال انقراض از انسان است که وجودش با نظریه ی تکامل داروین در تطابق کامل است هر چند بر طبق نظریه ی جدیدتر بقای اصلح محکوم به انقراض است. این گونه ی غریب در تمام جهان پراکنده شده البته در اروپا و بخصوص فرانسه شاهد بیشترین فراوانی هستیم که آن هم احتمالا بخاطر قهوه ی خوب فرانسه است. البته در امریکای جنوبی نیز نوع خاصی از روشنفکران پدید آمده که به دلیل غلظت توتون کوبایی طی یک دگردیسی انقلابی به چریک هایی کمونیست و سپس دیکتاتور تبدیل شدند. بنا به گزارش های ارسالی یکی از آخرین بازمانده های این نسل کمیاب در فلات ایران همراه همسرش دیده شد. روشنفکران را اغلب نیمه شب در کافه ها در حال شب نشینی می توان یافت هر چند هیچ گاه نمی توان حکمی کلی داد زیرا این گونه با وجود اندک بودنش دارای طیف گسترده ای است. در باب زندگی اجتماعی شان هم باید گفت اینان هر کدام خود را شخصا یک اجتماع می داند و هیچکدام حاضر به جمع شدن با دیگر همنوعان خود نیستند. کلا زندگی اجتماعی روشنفکران در حالت ناپایداری به سر می برد. هر چند هنوز محافلی وجود دارند که خود را روشنفکر می دانند ولی بنظر می رسد این محافل نیز محکوم به زوال هستند.

در اینجا چند خصلت اصلی و مشترک را در مورد روشنفکران ذکر می کنم که به شناسایی روشنفکران کمک می کند.

1. فضولی. مهمترین و اصلی ترین خصلت روشنفکران. همانگونه که یکی از بزرگترین افراد این گونه ی نادر گفته روشنفکر کسی است که در کاری که به او مربوط نمی شود دخالت می کند.

2. خودستایی. نمی توانید روشنفکری را پیدا کنید که حداقل نصف صحبت هایش درباره ی خودش نبوده باشد.

3. فخر فروشی. یک روشنفکر همیشه از کلماتی استفاده می کند که برای عموم مردم و اغلب برای خودش نامفهوم است و بیشتر جنبه ی فخر فروشی دارد.

5. علاقه به تمام هنرها. در عین آن که هیچ از آنها سر در نمی آورند سعی در نقد تمام آنها دارند.

6. سیاست ورزی در سیاست. اصولا روشنفکرها از کار و حرف سیاسی زدن بیزارند و شان خود را بالا تر از آن می دانند که عضو حزبی شوند ولی سیاست در خونشان است. البته این بدلیل انتقادهای صحیح و واقع بینانه ی ایشان از رجال سیاسی است که بدلیل منصفانه (بخوانید دو پهلو) بودن کسی کاری بکارشان ندارد و این از سیاست ورزی زیرکانه ی روشنفکران است.
ّ
7. ساختار شکنی. روشنفکرها ماهیچه هایی قوی برای شکستن همه نوع ساختار برخوردارند که از انسان هایی که هیچگاه کار یدی انجام نداده اند بسیار بعید است. هنوز تعداد روشنفکران عمرانی به اندازه ای نیست که ساختار های جدید ارایه دهند.

8. نرمتنی. روشنفکران نسبت به هیچ چیز تعصب ندارند جز کلمه ی روشنفکر.

9.گریه نکردن. این مورد اثبات نشده ولی بنظر می رسد در عرصه ی اجتماعی پذیرفته شده است.

البته بدون این موارد نیز می توان آنها را از روی نوری که از کله هایشان پخش می شود شناخت!


پ.ن: از عطا بسیار سپاس گزارم که در نوشتن این متن به من یاری رساند.

1386/04/07
مجتمع ایران - طبقه ی وسط – زنگ سمت چپ

طبقه ی متوسط جامعه ای بدون طبقه در مهمترین رویداد دموکراتیک حکومتی غیر دموکراتیک، حضوری منفعل داشت. چیزی که بیشتر مایه ی تعجب است امیدی بود که جناح موسوم به چپ به حمایت این طبقه داشت.

با کمی مساحمه می توان پذیرفت که ظهور طبقه ی متوسط در عرصه ی اجتماعی اولین بار در دوران رونسانس و با پایان فئودالیسم اتفاق افتاد. یعنی با پدید آمدن بورگ ها و بورژ ها (شهر های آزاد) و ظهور بورژوازی. این طبقه ی نوظهور با انجام انقلاب های بورژوایی و براندازی اریستوکراسی(اشرافیت) و تشکیل دموکراسی قدرت را کامل در دست گرفت. نکته قابل تامل تلازم بین دموکراسی و طبقه ی متوسط است. در اروپا هردو همزمان رخ دادند بطوری یکی پشتیبان دیگری بود. در حالی که در ایران هر دو تقریبا همزمان اما مستقل از یکدیگر و بطور ناقص رخ دادند.


در اروپا قدرت گرفتن طبقه ی متوسط با ظهور دموکراسی و حوزه ی عمومی اتفاق افتاد. یعنی با گسترش طبقه متوسط در عرصه ی اجتماع و حضور توده ی مردم در عرصه ی سیاسی. امری که در ایران رخ نداد. با وجود ورود دموکراسی، هرچند ناقص، به ایران از نظر احساس عمومی مردم، دولت هنوز بصورت بخشی جدا از جامعه و در تضاد با آن باقی ماند. و در نتیجه طبقه ای فراگیر و حامی دولت مانند طبقه متوسط در اروپا، در ایران بوجود نیامد.


طبقات در ایران فقط از منظر درآمد قابل تفکیک هستند و بهمین خاطر اهداف مشترک یک طبقه را فقط در حیطه ی پول و نفع مالی می توان جست. ولی از طرف دیگر دموکراسی نه بخاطر عملکرد اقتصادی آن یا خواست طبقه ای خاص بلکه فقط بعنوان جایگزینی برای حکومت شاهنشاهی به ایران راه یافت. نتیجه ی این نوع ورود دموکراسی به ایران، مبارزات انتخاباتی جدا از طبقات و بدور از شعار های اقتصادی بود. احتمالا با این پیش زمینه بوده که انتظار حمایت طبقه ی متوسط از کاندیدای جناح چپ پیشرو می رفته. در جامعه ای مثل ایران، کاندیدایی که شعارهای غیر اقتصادی می دهد فقط از طرف طبقه ی متوسط می تواند پذیرفته شود.


در همین انتخابات شعار های اقتصادی یا همدلانه با طبقات اقتصادی دیگر، با استقبال گسترده مواجه می شوند. البته از شکست انتخاباتی جناح چپ پیشرو نمی توان وجود اختلاف سطح در آمد مردم ایران را نتیجه گرفت ولی بنظر می رسد طبقه ای متوسط حامی دموکراسی و بدون گرایشات اقتصادی هنوز در ایران بوجود نیامده و یا بسیار کوچک است.


1386/03/15
خارجی- خیابانی در پایین شهر- شب

خیابان خلوت و تاریک است. چراغ ها یکی در میان خاموش هستند و اغلب شکسته اند. ماشین استیشین سیاهی با سرعت داخل خیابان می پیچد و صدای ترمزش سکوت را می شکند. در پشتی آن باز می شود و شش هفت نفر پلیس سیاه پوش باتوم به دست بیرون می ریزند.
تصویر سیاه می شود. عبارت "طرح مبارزه با اراذل و اوباش" روی تصویر نقش می بندد.
تصویر باز می شود به باتوم هایی که بالا می روند. تصویر برفکی می شود.


(صدا روی تصویر برفکی):
پلیس به عنوان قدرتمندترین نهاد در جوامع مدنی در این عملیات همچون گروه اراذل قوی تری که در صدد تنبیه گروه های کوچک سرکش باشد سعی کرد به کمک باتوم اراذل و اوباش را به بهشت هدایت کند. طبق آخرین اطلاعات درهای بهشت همچنان باز هستند.


پ.ن: یادم می آید وقتی هنوز بچه مدرسه ای بودیم بعضی دوستان که با ما هم عقیده نبودند ما را اراذل و اوباش خطاب می کردند.



1385/12/28
با اینا خستگیمو در می کنم !

به همه دوستان ، سلام !


حرف برای نوشتن فراوونه ، بهونه و دلیل جوره ولی مرده شور این وقت رو ببرند که هیچوقت خدا مجال نمیده ! صد البته دوستان از بودنشون پیداست که با بنده صد در صد موافقند !


برا همین منم پر و پیمون می نویسم ، آخه آدم تو این محفل نخونه ، دیگه کجا بخونه ! کوتاه نوشتن مال اینجا نیست مال قبرستون و نوشته های رو سنگ قبرا ۱ به درد اون سکوت میخوره !


دونه دونه میگم ، بازم مناسبتی ! و بازم چون زیادند اولویتی ! ۲۹ اسفند خیلی مهجوره ، البته نه از اون نظری که الان تو فکرتون می گذره ، منظور من خود اون روزه ، ته تغاری بدبختیه که هیچ کس نمیفهمه چه جوری می گذره ، همش تو هول و ولای سال بعدشی ! خلاصه که حقش خورده شده چه برسه که اونی که شما فکر می کردینم بهش اضافه کنم !


تو اون شلوغی بدو بریم ، بزن دیره ، الان توپ رو در می کنن ، گور بابای نفت و صنعتش و ملی شدنش ! سفره هفت سین رو عشقه که البته هنوز قرار نشده سرش نفت ببریم ، همون سفره های غذامون با نفت و نون و ماستش واسه هفت قبل و هفت نسل بعدمون بسه ! (البته اگه بتونیم تا هفت نسل دیگه دووم بیاریم و انقراض پیدا نکنیم! و البته باز خوبه انقراض ما به کسی ضرر نمیرسونه ، فوقش به درد یه گل و بوته ای میخوره، اون دایناسورای ننه مرده که خبرشون اد باید تو خوزستان جون بدن و ما رو بندازن تو هچل چی ؟! ) البته نباید دور از انصاف بود و اعتراف کرد خدایی کی روز آخر سال میره نفت رو ملی می کنی ، قحطی روزه ، خوب تقصیر خودشون بوده دیگه ! یه بابایی می گفت خدا عوضشون بده اگه این نفت مملکت رو ملی نکرده بودند ، ملت تا آخرین روزم باید می رفتند سر کار و دیگه وقتی واسه جبران عقب موندگی های آخر سالمون نمیموند ! صد البته خدا خیر بده نفت رو که ما از عقب موندگی آخر سال نجات داد و به وامونگی هر سالمون رسوند ! ( البته این نظریه که کاش نفت نداشتیم و آدم می شدیم خیلی قابل بحث ، ولی جناب دکتر شیرزاد تو مقاله ( فرصت سوخته ) که هم تو ویژه نامه نوروز اعتماد ملی و هم تو سایت ایشون اومده :(سال 85 در حالی شروع شد که دولت نهم خود را در اوج می دید و تمام شرایط را برای اعمال سیاستها و حرکتی جهش گونه در مدیریت کشور برای خود مهیا میدانست. بالاترین درآمد نفت در تمام تاریخ کشور، . . . !‌ ) ، به مزایای قیمت سرشار نفت یه گوشه ای زدند که اونم حتما بخونید ! و در ادامه بگم که سرکار خانم فاطمه رجبی در جدیدترین اظهار نظرشون ( البته دور از شأن من و دوستان و وبلاگ محفله که صفات لایق ایشون و مطالبشون رو بنویسم ! ) تو سایتشون نسبت به هاشمی تذکر دادند که :‌ ( او اتکای به نفت را در دو سال گذشته بیشتر دانسته و ... شگفتا که وی تصدی‌گری دولت در اتکای به نفت را (آن هم طبق گفته‌های هاشمی که نمی‌توان و نباید به آن اعتماد داشت) ایراد جدی می‌داند. اما چپاول نفت از طریق خانوادگی و تبانی در دو دهه گذشته را قابل تحسین و تشویق و تایید دانسته، و استمرار آن را می‌طلبد!) آدم حرفای اینو که می خونه نمیدونه طرف کی رو بگیره !!!‌


بعد از این حرفا مام که عاشق سینه چاک و کشته مرده اون مرحوم نازنین ، مصدقیم ! ( راستی عزیز « سفر کرده ۲۰:۳۰ » رو که شنیدید ؟!‌) ، دیدم چه بهانه ایی بهتر از شرایط فوق العاده خاص و حساس و ویژه ی ایران امروز در امر انرژی هسته ای ( و البته باقی و سایر و تمام امور ! سرلوحه ویژه نامه نوروزی اعتماد ملی خیلی قشنگ همه چی رو ترسیم کرده ، اونم خواهشا بخونید ، البته به نظر من خیلی بدتر از اون که اون گفته است ها ! ) و مقایسه و تشابهی که بعضا با ملی شدن صنعت نفت برقرار می کنند ، متن سخنرانی دکتر مصدق مورخ دوشنبه ۱۵ اکتبر ۱۹۵۱ (۲۱ مهر ۱۳۳۰)در جلسه شورای امنیت سازمان ملل ( محل پاره کردن ورق پاره ها !‌) که این مطالب را به عنوان دلایل ملی شدن نفت شخصا ابراز داشتند ، بیارم !


این متن رو کامل بخونید ، توش نکته واسه گفتن زیاده ولی من دیگه حوصلتون رو سر نمی برم :


(( هم میهنان من فاقد وسایل اولیه و ضروری زندگی اند و سطح زندگی آنها احتمالاً از جمله ی پایین ترین سطوح زندگی در دنیاست. بزرگ ترین منبع طبیعی ما نفت است. این نفت باید منبع کار و غذای مردم ایران باشد. بهره برداری از آن باید به نحو مناسبی در اختیار صنعت ملی ما قرار گیرد و درآمد حاصل از آن باید به نحو مناسبی در اختیار صنعت ملی ما قرار گیرد و درآمد حاصل از آن باید صرف بهبود شرایط زندگی مردم ما شود. با این حال، صنعت نفت که اکنون تشکیلاتی پیدا کرده، عملاً هیچ کمکی به رفاه مردم یا پیشرفت فنی و یا توسعه ی صنعتی کشور من نکرده است، دلیل آن هم این است که پس از ۵۰ سال بهره برداری از آن توسط یک شرکت خارجی، ما هنوز به اندازه ی کافی تکنسین ایرانی در اختیار نداریم و مجبوریم از کارشناسان خارجی دعوت به کار کنیم. اگر چه ایران در تأمین نفت جهان نقش چشمگیری ایفا می کند و طی نزدیک به پنجاه سال جمعاً ۳۱۵ میلیون تن نفت تولید کرده، کل منافع آن بنا به محاسبات شرکت سابق نفت، فقط یک درصد میلیون پوند استرلینگ بوده است. برای این که تصوری از رقم منافع ایران از این صنعت عظیم به دست دهم، باید بگویم که در سال ۱۹۴۸ (۱۳۲۷)، طبق محاسبات شرکت سابق نفت انگلیس و ایران، درآمد خالص آن از ۶۱ میلیون پوند تجاوز کرد. اما از این مبلغ ایران فقط ۹ میلیون پوند دریافت کرد و این در حالی بود که ۲۱ میلیون پوند از این سود فقط به حساب خزانه داری بریتانیا بابت مالیات درآمد واریز شد.در این جا باید اضافه کنم که جمعیت ساکن در منطقه ی جنوب ایران و اطراف آبادان، که بزرگ ترین پالایشگاه نفت جهان در آن قرار دارد، در شرایط فقر مطلق به سر می برند و از ابتدائی ترین ضروریات زندگی، محروم اند. اگر بهره برداری از صنعت نفت ما در آینده نیز همچون گذشته ادامه پیدا کند، اگر ما قرار باشد در همان شرایطی بمانیم که ایرانی صرفاً به کاردستی در حوزه های نفتی مسجد سلیمان، آغاجاری و کرمانشاه و در پالایشگاه آبادان ادامه دهد، و اگر استثمار گران خارجی همچنان و عملاً تمام درآمد ما را به خود اختصاص دهند، مردم ما برای همیشه در شرایط فقر و بینوایی باقی خواهند ماند.))


اینها دلایلی است که پارلمان ایران – مجلس شورا و سنا – را بر آن داشت که به اتفاق آرا رأی به ملی کردن صنعت نفت بدهد.بقیه مطالب توسط اللهیار صالح سفیر ایران در سازمان ملل بدلیل کسالت مصدق قرائت شد.



با اینا خستگیمو در می کنم !


تازه کلی حرف واسه نوروز داشتم که بماند واسه پست بعد ، می خوام از یه نگاه تازه به نوروز بگم ، ایشالا ۸۶ !


دعا می کنم سال خیلی خوبی داشته باشید و موفقیت و سربلندی انتظار تک تکتون رو بکشه ! امیدوارم سال ۸۶ تو زندگیمون ، یه سال خاص و درخشان باشه !




علیرضا


<<    1       2       3    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 122945