X
تبلیغات
رایتل
محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!
1387/04/05
سنت انقلابی سوسیالیست های آلمان در ابتدای قرن 20
مارکس در مقدمه ترجمه ی روسی مانیفست در سال 1882 در بررسی احتمال انقلاب روسیه می نویسد: «اگر انقلاب روسیه علامتی برای شروع انقلاب پرولتری در غرب از کار درآید و بدینسان هر دو انقلاب یکدیگر را تکمیل کنند، آنگاه مالکیت جمعی ارضی امروزین روسی نیز می تواند سرآغازی برای تکامل کمونیستی باشد.»[1] البته مارکس در مورد کارایی مالکیت جمعی اراضی در روسیه راه خطا پیمود اما این گفته صحت داشت که انقلاب روسیه در صورتی کامل خواهد شد که انقلابی پرولتری در اروپا رخ دهد. همچنان که تروتسکی معتقد بود برای هموار ساختن راه پیروزی پرولتاریا در روسیه، مقدمتا تحقق انقلاب سوسیالیستی در اروپای صنعتی یک ضرورت حتمی به شمار می رفت و ناگزیر انقلاب در روسیه می بایست چون جرقه ای سبب برافروختن شعله انقلاب در اروپا شود.[2]
زمانی که انقلاب روسیه پیروز شد این کشور اروپایی یا وجود نداشت یا همانا آلمان بود. حتی قبل از انقلاب روسیه، سوسیالیست های اروپا آلمان را نخستین کشوری می پنداشتند که سوسیالیسم می توانست در آن به پیروزی دست یابد. بلشویک های روسیه، به ویژه و بیش از همه خود لنین هم به پیروزی پرولتاریای آلمان و انقلاب در آن کشور چشم امید دوخته بودند.[3]
سوسیالیسم در آلمان ریشه ای قوی دارد، فراموش نکنیم که مارکس آلمانی بود و مهمترین نسخه ی مانیفست به زبان آمانی نگاشته شده بود. اما تا پیش از 1914 همگام با سوسیالیسم جهانی تنها به بهبود سطح معیشتی کارگران در چارچوب رایشزتاگ پرداخت. در این زمان حزب به رادیکالیسم صوری بسنده کرده بود. به گونه ای که همواره به بودجه رای مخالف می داد و علیه سیاست نظامی و سیاست خارجی دولت مبارزه می کرد، اما در سایر عرصه ها موضعی انفعالی داشت.[4] با شروع جنگ جهانی در 1914 به طور رسمی سیاست ترک منازعه ی طبقاتی را پیشه ساختند. در 1917 در پی اختلافات درون حزبی بر سر تصویب اعتبارات جنگی، انشعابی در حزب رخ می دهد و به دو حزب سوسیال دموکرات اکثریت و سوسیال دموکرات مستقل تقسیم می شود. در درون سوسیال دموکرات های مستقل، گروهی از چپ های تندرو به نام اتحادیه اسپارتاکوس وجود داشت که بعد ها از حزب جدا شده و با نام حزب کمونسیت آلمان به فعالیت ادامه می دهند. این جریان تندرو به رهبری رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت ترک مبارزه ی طبقاتی را کاملا مردود می شمرد و به مبارزه ی مخفیانه علیه دولت امپراطوری می پردازند.
با نزدیک شدن پایان جنگ و اذعان سرفرماندهی ارتش به شکست، احزاب ائتلافی دموکراسی بورژوایی که شامل سوسیال دموکراسی آلمان نیز می شد، دولت جدیدی را به ریاست پرنس ماکس فون بادن بر سر کار می آورد. اما دیری نمی پاید که در پی شورش ملوانان خواستار صلح، در بندر کیل، انقلاب به کل آلمان سرایت می کند و قدرت تماما از آن سوسیالیست ها می شود. این قدرت که اولین جمهوری آلمان محسوب می شود، بصورت دولتی بورژوا دموکراتیک متشکل از شش نماینده ی سوسیالیست، سه نفر از اکثریت و سه نفر از اقلیت، و با نام «شورای کارگزاران خلق» تجلی یافت. هر چند این انقلاب تحولی اساسی در ساخت قدرت پدید آورد، اما در واقع تمام دیوان سالاری نظام سلطنتی را به صورت قبل حفظ کرد.
این تحولات اسپارتاکیست ها را راضی نکرد، آنها در 1919 به طور رسمی از سوسیالیست های مستقل جدا شدند و به تاثیر از انقلاب روسیه نام حزب کمونیست را بر خود نهادند. کمی بعد، در پی حادثه ای، قیامی گسترده و مسلحانه توسط سوسیال های مستقل و حزب کمونیست ترتیب داده می شود که نهایتا با شکست مواجه می شود. هنگامی که سایر رهبران خود را کنار کشیدند، رزا لوکزامبورگ و لیبکنشت وظیفه ی خود دانستند که در کنار کارگران در حال نبرد باقی بمانند. هر دو آنها جان خود را فدای حرکتی کردند که بر بی حاصلی آن وقوف کامل داشتند.[5] بدین ترتیب آخرین سنت انقلابی آلمان نیز از دست می رود.
_______________________________
1.کارل مارکس و فرد انگلس، مانیفست حزب کمونیست، ترجمه محمد پورهرمزان، برلین، انتشارات حزب توده ایران؛ 1385، ص4
2. حیدرقلی عمرانی، کمونیسم، نگاهی به کارنامه کمونیسم جهانی، تهران، انتشارات اطلاعات؛ 1376،ص81
3.همان ماخذ، ص109
4. آرتور روزنبرگ، تاریخ جمهوری وایمار، ترجمه فاروق خارابی، تهران، طرح نو؛ 1385، ص 35
5. همان ماخذ، ص96

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 122941