X
تبلیغات
رایتل
محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!
1387/01/31
ارزش مرگ ایمان...
ارزش
"دو کشتی جنگی ماموریت یافته بودند برای آموزش نظامی به مدت چند روز در هوایی توفانی مانور بدهند. من در کشتی فرماندهی خدمت می کردم و با نزدیک شدن شب در پل فرماندهی - که همان عرشه کشتی است- نگهبانی می دادم. هوای مه آلود سبب شده بود که دید کمی داشته باشیم ، در نتیجه ناخدا نیز در پل فرماندهی ایستاده بود تا همه فعالیتها را زیر نظر داشته باشد.
پاسی از شب نگذشته بود که دیده بان روی پل فرماندهی گزارش داد:
- نوری در سمت راست جلوی کشتی به چشم می خورد.
ناخدا فریاد زد:
- آیا نور ثابت است یا به طرف عقب حرکت می کند؟
دیده بان جواب داد:
- ثابت است.
که به این مفهوم بود که در مسیری داریم به هم بر می خوریم.
ناخدا به مامور ارسال علائم گفت:
-به آن کشتی علامت بده که رو در روی هم هستیم ، توصیه می کنم 20 درجه تغییر مسیر بدهید.
جواب علامت این بود که:
- شما باید 20 درجه تغییر مسیر بدهید.
ناخدا گفت:
-علامت بده که من ناخدا هستم و آنها باید 20 درجه تغییر مسیر بدهند.
پاسخ آمد:
- من مهناوی دوم هستم و بهتر است شما 20 درجه تغییر مسیر بدهید!
اصول مانند برج مراقبتند : قوانینی طبیعی که نمی توان آنها را شکست.
اصول، عملکرد ها نیستند. عملکرد یعنی کنش یا فعالیتی ویژه. عملکردی که شاید در موقعیتی موثر واقع شود، لزوما در موقعیت دیگر موثر قرار نمی گیرد.
اصول ارزش ها نیستند. اصول خود منطقه اند وحال آنکه ارزش ها به منزله نقشه اند.
استفان کاوی
هفت عادت مردمان موثر


کوهی : اما بزرگترین دستاورد فکری تو ، بزرگترین غلطی که کردی یا به قول خودت کشف مهم و تاریخی ت مربوط می شه به روز بیست و سوم دسامبر .[ دستش را در جیب پیراهنش فرو می کند و به دنبال نوشته ای می گردد. تکه کاغذی را از جیب بیرون می آورد. کاغذ را نزدیک چشم می برد و از روی آن می خواند.] امروز کشف مهمی کرده ام. این کشف محصول سه ماه تفکرو تامل و مراقبه است. من به طرز غریبی ، که این کلمات هرزه نمی توانند بگویند چه قدر ، از این کشف هیجان زده ام. آن قدر که دلم می خواهد بروم بالای ساختمان اینجا و فریاد بکشم. من امروز دریافتم که سرانجام همه، بی گمان همه بدون هیچ استثنایی ، خواهیم مرد. من امروز این واقعیت را ، این یقین یگانه و یکتا را ، که بی تردید و تا صدسال دیگر هیچ اثری از ما هنرپیشه ها ی سینما ، فوتبالیستها ، نویسنده ها ، خواننده ها ، فیلسوف ها ، ملکه های زیبایی، قاضی ها ، محکوم ها ، رئیس جمهور های دنیا ، عاشق ها معشوق ها ، سیاه ها ، سفید ها ، زرد ها ، سرخ ها و هر کس که فکرش را بکنید بر روی زمین نخواهد بود، از عمق جان دریافتم. من از این حقیقت ، از این عدالت محض ، از این تنها عدالت مطلق هستی که هیچ عدالتی به وضوح و شفافیت و شکوه و قطعیت و معناداری آن نیست ، از این که تنها تا صد سال ، فقط تا صد سال دیگر حتا یک نفر از ما شش میلیارد آدمی که حالا مثل کرم روی این تل خاکی درهم می لولیم وجود نخواهیم داشت ، به طرز به شدت سکرآوری خوشحالم.
مصطفی مستور
دویدن در میدان تاریک مین

یا باید داستان ابراهیم را فراموش کنیم یا باید هراسان شدن از پارادوکس عظیمی را که معنی زندگی ابراهیم بود بیاموزیم تا بفهمیم که زمانه ما ، مثل هر زمانه دیگری، اگر ایمان داشته باشد، می تواند شادمان باشد. اگر ابراهیم یک هیچ نیست، اگر شبحی یا نمایشی برای وقت گذرانی نیست، آن گنهکار که می خواهد از ابراهیم تقلید کند هرگز مقصر نیست، بلکه باید بزرگی عمل ابراهیم را درک کرد تا بتوان درباره رسالت و شهامت خویش برای رویارویی با چنین آزمونی داوری کرد. تناقض مضحک رفتار واعظ این بود که ابراهیم را به چیزی پیش پا افتاده تبدیل می کرد و با این حال دیگران از تقلید از او بر حذر می داشت.
... اکنون می خواهم از سرگذشت ابراهیم نتایج دیالکتیکی ذاتی آن را به صورت مسائلی استخراج کنم تا ببیینم پارادکس ایمان چه اندازه عظیم است، پارادوکسی که می توانداز یک جنایت عملی مقدس و خداپسندانه بسازد، پاردوکسی که اسحاق را به ابراهیم باز پس می دهد، پاردوکسی که هیچ استدلالی آن را نمی گشاید، زیرا ایمان دقیقا از همان جا آغاز می شود که عقل پایان می یابد.
کییر کگور
ترس ولرز

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 122933