محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!
1386/12/28
به همین سادگی
سال 86 تمام شد!
چقدر جمله ساده ای به نظر می رسد! داشتم مطلبی ، درواقع پرسشی را مطرح می کردم در وبلاگ که چرا بعضی دوستان با شنیدن نام افرادی مثل دکتر سروش داغ می کنند و می خواهند هر آنچه حرف زشت در تمام عمر خود آموخته اند را نثار این افراد بکنند! نوشتم و نوشتم تا اینکه حوصله ام سر رفت و نوشتن این مطلب را رها کردم !
کمی فکر کردم دیدم من هم به همین درد مبتلا هستم ! البته شاید دردی که من بدان مبتلا هستم با دردی که عده ای از دوستان گرفتارش هستند تفاوت هایی داشته باشد. بگذریم. الان که این متن را تایپ می کنم شهر مثل منطقه جنگی شده!
چند وقتی بود که از نابسامانی های اجتماعی مملکت دلم گرفته بود! امروز دونفر به شکل وحشیانه ای به جان هم افتادند ! دردم تشدید شد. (نشنیده بگیرید ولی خدایی این حکومت که ادعای اسلامی بودن را دارد در این 30 سال چقدر در ارتقای فرهنگ جامعه و مخصوصا گسترش اخلاق موفق بوده ؟) این روز های آخر که از دانشگاه به خانه برمی گشتم با خودم کمی فکر کردم و یک مقایسه ای بین وضعیت کنونی در ایستگاه میرداماد و وضعیت 5 سال پیش آن انجام دادم . دلم گرفت چون خوش بینانه ترین حالتش این بود که تغییری نکرده!
دیشب صفحه آخر روزنامه را خواندم . اعتراض سینما گران به تعطیلی نشریه هفت و دنیای تصویر ! یک متن تند نوشتم (البته روی کاغذ!) گفتم فردا تایپش می کنم. اما بی خیالش شدم.این مسائل دیگر تکراری شده اند. چه فایده ای دارد به آنها بپردازیم! زندگیت را بکن برادر من ، چه چیز را می خواهی درست کنی . به قول یکی " اینقدر دستکاریش نکنید ، بدتر می شه!!"
امیدوارم سال 87 مثل سال 86 باشد بدتر نشود (البته وضع مملکت را می گویم!)
و برای شما سالی پر برکت تر را آرزو مندم!

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 123042