X
تبلیغات
رایتل
محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!
1386/09/07
خدا کجاست؟

 یه شب خواب دیدم که با مادر پیرم رفتم توی دشت و اونجا صدای خدا رو شنیدم که گفت: دنبال چی می گردید؟ من گفتم : دنبال تو. دارم دنبال تو می گردم. بعد اون صدا گفت: برای پیدا کردن من که نمی خوات این همه راه بیایی توی دشت و بیابون. و به من گفت: من توی سفره خالی شما هستم . توی چروک های صورت عزیز . توی سرفه های مادربزرگ. توی شیار های صورت پدربزرگ ،توی ناله های زنی که داره وضع حمل می کنه. توی پینه های دست آدم های بدبخت و فقیر. توی آرزو های دختر های فقیر دم بخت که دوست دارن کسی با اسب سفید بال دار بیات و اونها رو از نکبت و فقری که توش گیر کرده اند نجات بده. توی عینک ته استکانی چشم های پدران ناامیدی که با جیب خالی ، بچه مریضشون رو از این دکتر به اون دکتر می برن.توی دل دو تا پسر بچه دبستانی که سر یک مداد پاک کن توی خیابون با هم دعواشون می گیره. توی دل مردی که شب با جیب خالی باید بره خونه اما از زن و بچه هاش خجالت می کشه . توی دل زن اون تعمیر کاری که دوست داره شب ها که شوهرش از کار برمی گرده خونه ، دست هاش از کار و روغن وگریس سیاه باشه که یعنی اون روز کاری بوده و شوهره پولی در آورده و به همین خاطر اول به دست های شوهرش نگاه می کنه ببینه سیاه اند یا نه ؟ توی دل اون شوهره که اگه دست هاش سیاه نباشن ساکت می ره یه گوشه اتاق تا گرسنه بخوابه اما صدای زنش که هی به بچه هاش می گه خدا بزرگه ،خدا بزرگه، نمی ذاره اون بخوابه.توی فکر های اون فیلسوف بیچاره که می خوات من رو ثابت کنه اما نمی تونه. توی نماز های طولانی آن عابد که خلوت شبانش رو حاضر نیست با همه دنیا عوض کنه . توی چشم های سرخ شده کسی که به نا حق سیلی می خوره اما خجالت می کشه گریه کنه. توی اندوه بزرگ و عمیق پدری که جسد پر از خون پسرش رو از جبهه می آورند و فقط به چشم های پسره نگاه می کنه  و صورتش خیس اشک می شه.توی زبان طفل شش ماهه ای که از تشنگی خشک شده بود و به جای سیراب کردنش تیر به گلویش زدند. توی شرم پدر اون طفل که از زنش خجالت می کشید اون رو با گلوی پاره به مادرش برگردونه. توی لای در و دیوار له شدن. توی خاک هایی که روی شهید ریخته می شه. توی اشک های بچه ای که برای اولین بار از درد بی پدری گریه می کنه و حتی کعنای یتیم شدن رو نمی تونه بفهمه . توی تنهایی آدم ها . توی استیصال آدم ها . توی استیصال. توی استیصال. توی خدایا چه کنم ها؟ توی خوشحالی شب عید بچه ها . توی شادی عروس ها توی غم تمام نشدنی زن های بیوه. توی بازی بچه ها . توی صداقت. توی صفا . توی پاکی.توی توبه. توی توبه های مکرری که دائم شکسته می شن. توی پشیمانی از گناه. توی بازگشت به من. توی غلط کردم ها.توی دیگه تکرار نمی شه. توی قول می دم دیگه بچه خوبی باشم. توی دوستت دارم. توی آدم هایی که خودشان شده اند بهشت. توی علی ع که خودش بهشت متحرکه. و باز هم توی علی. توی نماز علی.توی اشک های علی. توی غم های علی . توی لب های مادرت که روزی سه بار مهر نماز رو می بوسه. توی دست های فاطمه  که هر روز صبح قرآنی رو که تو براش خریدی باز می کنه. توی دل شلوغ تو. توی همه دانسته های بی در و پیکر تو . توی تقلای تو. توی شک تو. توی خواستن تو. توی عشق تو به...

آقا مستور

======================================================== 

 یادداشت ناظر:

مهدی عضو جدید وبلاگ است. گرچه بی خبر آمد ولی امیدوارم که مطالب جالب و جذابی را در وبلاگ قرار دهد!


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 122933