محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!
1386/08/14
پنج از چهل – جهان‌بینی مدرنیسم

"ب"

سلام

پیشنهاد است که : همه ی چهل تا را یک‌جا به طور PDF در اختیار بگذار. برای ارجاع های بعدی بهتر است، همه یکجاست و خواننده بین صفحات وبلاگ گم نمی شود، حوصله‌ی ملت کمتر سر می‌رود، بهتر می شود بحث راه انداخت و حرف زد، امکان تکمیلش به مرور زمان هست. در کامنت پست قبلی هم رفیق‌مان اظهار نگرانی کرد از عدم حفظ انسجام و همبستگی بحث.

گفتم: به مشورت بگذاریم ببینیم نظر سایر رفقا چیست. فلذا بفرمایید همه اش یکجا باشد یا هی هفته به هفته بیاید؟

-----------

از جهان بینی مدرنیسم اینجا اصول و چارچوبش را می گویم پست بعد اجمالا ارزیابی اش می‌کنیم. اگر پیش داوری نباشد...

 

جهان بینى مدرنیسم همواره از سوى سنّت گرایان مورد انتقاد قرار گرفته است. مدرنیست ها، بى آن که به محدودیّت هاى علم جدید توجه کنند، از آن جهان بینى اى ساخته اند، که مهم ترین مشخّصات آن عبارتند از:

 

1. جهان بینى علمى مدرنیسم، متّکى بر مشاهده، آزمایش و تجربه است; به این معنا که از نظر معرفت شناختى، تنها راه رسیدن به معرفت حقیقى را مشاهده، آزمایش و تجربه ى حسى ظاهرى مى داند.

 

2. تنها به عقل ابزارى، جزئى و استدلال گر (Rationalism) معتقد است; عقلى که تنها شأن آن استدلال بر اساس قواعد منطق صورى است و تنها قدرت و هنر آن این است که گزاره هاى به دست آمده از مشاهده، آزمایش و تجربه ى حسى ظاهرى را در قالب استدلال هاى منتج منطقى بریزد و نتایج جدیدى به دست دهد.

 

3. مادى گرایانه (Materialistic) است; یعنى از نظر وجودشناختى، جز به عالم ماده و مادیات، به عالم دیگرى معتقد نیست. البته این ویژگى از نتایج گریزناپذیر دو ویژگى پیشین است; چرا که اگر دست یافتن به معرفت حقیقى جز از راه مشاهده و آزمایش و تجربه ى حسى ظاهرى ممکن نباشد، و کار عقل نیز صرفاً سر و سامان بخشیدن به مواد خامى باشد که از آن راه به دست آمده است، طبعاً به تدریج آنچه قابل مشاهده وآزمایش و تجربه است، با «واقعى» و «موجود» یکسان گرفته مى شود و لازمه ى این یکسان انگارى آن است که آنچه قابل مشاهده و آزمایش حسى نباشد، موجود نیست.

 

4. درباره ى وجود خدا، موضع انکارى (Atheism) یا دست کم لاادرى گرایانه (Agnosticism) دارد. هرچند این دو موضع در مقام عمل یکسان اند، اما اولى آتشین و متعصّبانه و شدید مى باشد، ولى دومى خونسردانه و زیرکانه است.

 

5. انسان مدارانه (Humanistic) است; یعنى نخستین و یگانه هدف آن انسان محورى است. به عبارت دیگر، براى انسانیّت جایگاهى را قائل است که گویى همه چیز و همه کار باید در خدمت آن باشد; و این جایگاهى است که از نظر سنت گرایان منحصراً از آنِ خداست.

 

6. فردگرایانه (Individualistic) است. در واقع، حفظ حقوق فردى انسان ها، تضمین استقلال و افزایش رشد فرد انسانى، همه ى دل‌مشغولى آن را تشکیل مى دهد. (بخوانید سیر تفرّد)

 

7. برابرطلبانه (Egalitarianistic) است; یعنى معتقد به تساوى مطلق انسان ها در آزادى ها، حقوق، حرمت، مقبولیّت و سایر امور مى باشد و در این مورد هیچ فرقى بین نژاد، جنسیّت، دین، مذهب و توانایى هاى بدنى، ذهنى و روحى و معنوى افراد قائل نیست.

 

8. آزاداندیشانه (Free _ Thinking) است. در واقع با هرگونه تعبّد نسبت به هر شخصى مخالف است و هیچ کس را فوق سؤال و چون و چرا نمى داند، بلکه همگان را مشمول مطالبه‌ى دلیل مى‌داند.

 

9. شدیداً عاطفه گرا (Sentimentalistic) است. در واقع خاستگاه همه ى افعال اخلاقى و تنها معیار خوبى و بدى و درست و نادرستى اخلاقى را احساسات و عواطف انسان ها مى داند.( قبول دارم این جای بحث دارد مقدماتش را ندیدم که اینجا طرح شده باشد، خودم هم نگفتم!)

 

10. پیشرفت گرا (Progressionistic) است و به پیشرفت مستمر جامعه و نوع بشرى پاى بند است.

 

11. سنّت ستیز (Anti _ Traditional) است; یعنى هیچ گاه با سنّت سازگار نیست.

 

----------------

حق بدهید خب! از هر کدامش اگر قرار باشد مصادر علمی و سیر تاریخی و مصادیق اجتماعی و  اشخاص و اعلام اش را بگویم که دیگر خیلی زبان درازی است. اینها را علی‌الحساب بدانید، در خاطرات زندگی یا در اطراف خود یا در ادامه حیات‌تان، اگر خودتان گشت و گذاری بکنید شواهدش را خواهید یافت.

 

..::یاعلی::..

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 123046