محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!
1386/07/11
خدا حرف هایی برای نگفتن داشت
و حرف هایی برای گفتن
و خردی می خواست برای فهم آن
و خدا صبور بود و آفریننده
آفرید و به انتظار نشست
تا علی در خانه اش به دنیا آید
و محمد او را تربیت کند

آنگاه در یک شب که در برابر ابدیت خدا هیچ بود اما در برابر صبرش عظیم
خدا "کلمه" را بر استوارترین ایمان و مطمئن ترین دل به ودیعه گذاشت

خدا دوستی می خواست که او را ببیند و بشنود و بفهمد
و خدا حرف هایی برای نگفتن داشت

آنگاه در یک شب که در برابر ابدیت خدا هیچ بود اما در برابر صبرش عظیم
صبر خدا با عمر علی تمام می شود تا علی حرف های نگفته ی خدا را بشنود

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 123102