محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!
1386/07/08
پدر رفت ...

این سفارش های پدری است که می رود ، پدری که می داند لحظه ها می گذرند ، می داند زندگی اش رو به پایان است .

 پدری تسلیم نظام روزگار ، از دنیا بیزار ، ساکن خانه های گذشتگان ، که می داند نوبت اوست خانه ها را بگذارد و برود .

این سفارش های پدری است به فرزندش و فرزندان آرزوهای درازی که دارند ، که به آنها نمی رسند ، در راهی می روند که به نابودی می رسد ، فرزندان انسان نشانه گاه تیر دردها ؛ اسیران روزگار ؛ تیررس رنج ها ؛ بندگان دنیا ؛ معامله گران هیچ و پوچ و برنده های رقابت فنا و زوال اند . فرزندان انسان ؛ در بند مرگ ؛ ناگزیر از رنج ؛ همدم اندوه ؛ آماج بلا ؛ شکست خورده شهوت و جانشین مردگان اند .

فرزندم این روزها که می بینم دنیا پشت کرده  و آخرت نزدیک می آید ، از فکر و ذهن دیگران رها شده ام ، به بیرون از خود اعتنایی ندارم ، نگاهم از مردم به درونم برگشته ، به خود می اندیشم ،  نزدیک شدن مرگ ، از فکرها و خواهش ها هم مرا منصرف کرده و حقیقت وجودم را عریان پیش چشمم نهاده . مرا مشغول اموری جدی کرده که شوخی بر نمی دارد ، به حقایقی کشانده که عین واقعیت اند .

فرزندم این روزها از فکر دیگران بیرون آمده ام ولی به تو فکر می کنم چون تو پاره وجود منی نه ! ، بالاتر از این ، تو خود منی ! رنجی به تو برسد ، به من رسیده . مرگ اگر سراغت بیاید سراغ من آمده . حال و احوال تو ، حال و احوال من است به همین خاطر این نامه را می نویسم ، می نویسم تا پشت و پناه تو باشد ، چه من زنده بمانم چه نمانم . . . 

 

بخشی از نامه ۳۱ نهج البلاغه


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 123042